PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : چرا آمریکا؟هدف؟اخرش که چی؟



صفحه ها : [1] 2 3 4 5

r.majdodin
July 22nd, 2008, 04:45 PM
دوستان عزیز
لطفاً به داده های زیر دقت کنید:
- تعداد ارسالهای مربوط به آمریکا در این وبگاه تقریباً 6 برابر ارسال های مربوط به کانادا است. با توجه به اینکه تعداد کسانی که قصد رفتن به کانادا را دارند کمتر از آمریکا نیست (حد اقل من این طور فکر می کنم) و نیز شرایط حمایت مالی دانشگاههای کانادا قابل مقایسه با دانشگاههای آمریکا است این امر نشانگر این است که برای ما ایرانیان گرفتن پذیرش، ویزا، مسافرت، تحصیل، و زندگی پس از تحصیل در آمریکا چند برابر مشکل تر از کانادا است.

-چند نمونه از مشکلات را ذکر می کنم: 1- آمریکا برای بسیاری از رشته های جالب و پر طرفدار به ما ایرانیان ویزا نمی دهد. 2- برای گرفتن ویزا باید وقت سفارت بگیریم که خودش کار شاقی است و بستگی زیاد به شانس دارد.4- باید به کشور دیگری سفر کنیم. یعنی ویزای یک کشور دیگر را هم باید بگیریم که خود مشکلی است و تدارک یک سفر را ببینیم که پر هزینه است 4- مسؤولین ویزای آمریکا در بسیاری از مواقع برخورد غیر منطقی دارند و بی دلیل موجه درخواست افراد را رد می کنند و زحمات ایشان را به هدر می دهند.5- در هنگام تحصیل در آمریکا عملاً نباید به ایران برگردید. 6- محموله پستی نمیتوانید بفرستید و فرستادن نامه هم مشکل دار است مثلاً نمی توان از شرکت های پست خصوصی استفاده کرد. 6- بسیاری از دانشجویان علاقه مند به ماندن در کشور محل تحصیل و در صورت امکان شهروند شدن هستند. در حالی که مقررات مربوطه در آمریکا سخت گیرانه است و عملاً پس از تحصیل چند سالی را باید در دلهره به سر برد. 7- روابط ایران و آمریکا رو به وخامت گذاشته است و در صورتی و این ممکن است شرایط را برای دانشجویان ایرانی در آمریکا بدتر هم بکند.

- بورس های بسیاری از کشورهای پس از کسر هزینه زندگی در همان کشورها، بسیار بهتر از آمریکا و حتی کانادا است و دانشجو می تواند حسابی پس انداز کند.

با تمام این اوصاف چرا بسیاری از ما هنوز نیرو و وقت زیادی را صرف رفتن به آمریکا می کنیم؟ درحالی که گزینه های جالبی چون کانادا و یا اروپا وجود دارد؟

vahid1982
July 22nd, 2008, 04:52 PM
جواب سوال معلومه
آمریکا تو همه چی بالاترین هست
کیفیت دانشگاهها مهمترینش هست
من دوستی داشتم که تو آلبرتا درس میخوند و بعد از یک ترم رفت تو یک دانشگاه معمولی آمریکا
میگفت کیفیت آموزشی و سطح علمی آمریکا و کانادا با هم قابل مقایسه نیست

Countdown
July 22nd, 2008, 04:58 PM
سلام

هرکسی خواسته ها و اهداف خودش رو داره
چیزایی که شما گفتید چند تا از عواملی بود که بله حرکت پذیرش بسوی امریکا رو به چالش میکشه
وقتی این متن شما رو میخوندم به یاد انشای Analaytical در جی ار یی افتادم
اینکه شما واسه یکسری از ادعا هاتون شاهد و مثال محکمی ندارید مثلا اینکه شاید متقاضیان اروپا و کانادا هم زیادند اما اینجا پیغام نمیگذارند همچنین عوامل دیگه هم هست که آمریکا رو on the table خیلی ها قرار داده
مثلا کسایی که اونجا فامیل دارند
یا اینکه آمریکا یک international community هستش و مسائلی که در اروپا هست رو نداره
کانادا و اون قاره سرد شاید عوامل بازدارنده ای باشه
واسه خود من واسه ادامه شغلم حتما باید از امریکا دکترا بگیرم وگرنه از جای دیگه کارم به اما و اگر میخوره
پذیرش از امریکا یه نمه اسون تر از کاناداست
نمیشه انکار کرد که در بیشتر رشته ها دانشگاه های امریکا leading هستند و شما به چهره برجسته تری میتونید تبدیل بشید
در مورد ماجراجویی چطور؟؟ به نظر شما دانشگاه های انگلیسی که من حتی مدارک نفرستادم و یه فرم پر کردم و هنوز تافل ندادم همشون بمن پذیرش دادند ارزشش بیشتر بود و یا دانشگاه های امریکا که وقتی میگه تافل 580 میخوام شما باید بیش از 600 معمولا بهشون بدی + یه جی ار یی؟؟
بعد از اون فرآیند مشکل تر حتما ارزش اون هم بیشتره تچون خیلی ها تو این پروسه گیر میکنند ولی همون وقت اونا از 10 تا دانشگاه اروپایی پذیرش دارند.
ادامه دلایلم در مورد آمریکا رو پیغام خصوصی بدین تا در مورد 10 نفر که اپلای کردند به یک دانشگاه دولتی واسه هیات علمی و برخورد اونا با پرونده های فارغ التحصیلان اروپا و امریکا و کانادا رو براتون بگم

Ordibehesht
July 22nd, 2008, 05:08 PM
من شخصا به جز آمريكا هيچ كشور ديگه اي رو نديدم كه به رشته مورد علاقه من بورس بده ( فقط هلند يك استاد به من فاند كامل داد )
دليل اينكه بين آمريكا و هلند ، آمريكا رو انتخاب كردم روش تحصيليشونه كه به سيستم ما خيلي نزديكه ... به خصوص براي من كه نغيير رشته مي دادم سيستم search base اروپا خيلي به كارم نمي اومد.

من اصلا اينجور بحثها رو توي فروم صلاح نمي بينم ... هر كسي براي خودش شرايط ويژه اي داره كه با توجه به اون تصميم مي گيره ...
من خودم به يكي از دوستانم شديدا پيشنهاد كردم كه بدون شك بره هلند .. ولي براي شرايط من مناسب نبود !
من خودم شرايطم به خاطر كليرنس كاملا متزلزله ... ولي از انتخابم پشيمون نيستم ( حتي اگه نتونم برم)
فكر كنم همه به سني رسيده اند كه تمام اين مسايل رو مد نظر داشته باشند و صرفا از روي احساس تصميم نگيرند ... اين پروسه اونقدر طولاني هست كه تصميمهاي احساسي جايي در اون نداشته باشند.

e_nazarian
July 22nd, 2008, 05:11 PM
من فقط يك جمله ميتونم در اين مورد بگم و فكر ميكنم همين كفايت كنه:

مردم اروپا از امريكا به عنوان Promised Land ياد ميكنند.

Some14Myself
July 22nd, 2008, 05:15 PM
همه چیز برمی گرده به این که چی شما رو ارضاء می کنه ... یکی از دوستان من آرزوش اینه که بره broker بورس newyork بشه ... همون آدم هایی که توی تلویزیون دیدم هزارتا گوشی تلفن دستشونه و هی دارن داد می زنن ... ممکنه یکی رو مالزی راضی کنه و یکی رو MIT ! ... هر کسی برای خودش یه سری معیارها داره که با توجه به اون قدم برمی داره ... با حرف وحید موافقم ... توی امریکا کیفیت آموزش بالاترین حد ممکنه و بودجه های زیادی رو به دانشگاه ها می دن و مهمتر از اون ارزش یه فرد با سواد رو می دونن ...
یه نکته دیگه هم هست اینه که توی امریکا شما خارجی حساب نمی شین .. چون همه خارجی هستند ... توی اروپا این خیلی کمتره و یه ذره توی جامعه احتمال گوشه گیر شدن زیادتره تا امریکا که هر کی از یه جایی اومده ...

این برای من دومین علته که امریکا رو خیلی بیشتر از اروپا ترجیح می دم ...

future
July 22nd, 2008, 05:37 PM
سلام به همگی........
دوستان شکی در این نیست که دانشگاههای هیچ کجای دنیا به پای دانشگاههای امریکا نمیرسه حالا هم از لحاظ رنکینگ و هم شیوه و امکانات آموزشی....
و این که بالاخره امریکا امریکاست و دهن پر کن ترین کشور دنیا.....
اما بیاین کلاهتون رو قاضی کنید: چند درصد از ما واقعا به خاطر تحصیل و افزودن بار علمی و ... داریم از کشورمون خارج میشیم؟ آیا واقعا هدف اصلی همه ما ارتقای سطح علمیمونه؟
یا شاید یه بخش کوچیکی از هدفمون اینه؟ اکثر ما مستقیم یا غیر مستقیم بیان کردیم که به خاطر شرایط نامشخص و آینده مبهمی که در کشورمون داریم قصد عزیمت به بلاد غربت رو داریم که حتی ممکنه برای بعضی ها سرزمین موعود باشه(بلا نسبت e-nazarian)مثل خیلی از دوستان خودم.
پس حالا چه فرقی میکنه که امریکا باشه ویا کانادا و یا اروپا؟؟؟ البته شکی در این نیست که حالا که داریم زحمت میکشیم چرا نریم به تاپ ترین دانشگاهها؟
من خودم هم از امریکا پذیرش داشتم و هم کانادا اما اول برای کانادا اقدام کردم چون نمیتونم تصورش رو بکنم که برای حاقل 4-5 سال برم و پشت سرم هم نیگا نکنم !!
به هر حال به نظر من این یه موضوعه شخصیه و هرکسی با توجه به اهداف و ایده ال هایی که داره تصمیم میگیره.
به امید روزی که در شرایطی شایسته در ایران خودمون بتونیم به آرزوهامون برسیم.
(اصلا فکر نمیکردم بتونم اینقدر عرفانی صحبت کنم .کلی خودم تحت تاثیر قرار گرفتم) ;D

Partopala
July 22nd, 2008, 06:13 PM
من هم به vahid1982 موافقم.

من آمریکا را انتخاب کردم چون در همه چیز های خوب خصوصا از نظر تحصیل که بسیار مهمه اوله.

pedrak
July 22nd, 2008, 08:33 PM
people from Europe are racist!

yasinhajizadeh
July 22nd, 2008, 08:50 PM
Dear Pedrak
I have to disagree. They are very kind and nice people

tftmehdi
July 22nd, 2008, 08:54 PM
at least i know french, british , italian, germans are extremely racist!!!
they might pretend to be nice and polite but treart muslims and those from 3rd world countries like crap !!!

Saeed.Ahmadian
July 22nd, 2008, 09:09 PM
at least i know french, british , italian, germans are extremely racist!!!
they might pretend to be nice and polite but treart muslims and those from 3rd world countries like crap !!!




من موافقم با دوستمون مهدی ;)

من خودم اروپا بودم.....واقعا 1 هفتش برام تنهایی سخت بود.....یکم احساس غربت طبیعیه اما اونجا یه عمرم بمونی غریبی........
در مورد آمریکا یکم فرق میکنه.........اروپاییها آدمای در کل آدمای خودحواهی هستن...ماها رو زیاد تحویل نمیگرن......

Some14Myself
July 22nd, 2008, 09:14 PM
at least i know french, british , italian, germans are extremely racist!!!
they might pretend to be nice and polite but treart muslims and those from 3rd world countries like crap !!!




من موافقم با دوستمون مهدی ;)

من خودم اروپا بودم.....واقعا 1 هفتش برام تنهایی سخت بود.....یکم احساس غربت طبیعیه اما اونجا یه عمرم بمونی غریبی........
در مورد آمریکا یکم فرق میکنه.........اروپاییها آدمای در کل آدمای خودحواهی هستن...ماها رو زیاد تحویل نمیگرن......



اره دیگه .. منم همون اول همین رو گفتم ... کشورهای اروپایی برای اینکه زیاد مهاجرپذیر نیستند مردمشون یه جور دیگه به خارجی نگاه می کنه ... البته باید بگم خیلی بهتر از چیزی که ما به افغانی نگاه می کنیم اما بازم به پای امریکا و تا حدی هم کانادا نمی رسه ... با اینکه توی انگلیس ترک و پاکستانی و عرب کم نیستند ! ...
من این حرف ها رو از کسی می زنم که 50 تا سفر خارجی داشته و 15 کشور رو دیده :) !!! ...
life time گارانتی داره ! ;D

rezavf
July 22nd, 2008, 09:29 PM
جواب سوال معلومه
آمریکا تو همه چی بالاترین هست
کیفیت دانشگاهها مهمترینش هست
من دوستی داشتم که تو آلبرتا درس میخوند و بعد از یک ترم رفت تو یک دانشگاه معمولی آمریکا
میگفت کیفیت آموزشی و سطح علمی آمریکا و کانادا با هم قابل مقایسه نیست


در تایید حرف دوستمان اضافه کنم یکی از اساتید دانشگاه خواجه نصیر فوق لیسانس McGill و دکترا را UTAH خونده بود من ازش پرسیدم McGill که بهتره برای چی رفتید UTAH گفت من اینجوری فکر نمی کنم. بستگی به رشته ات و ... داره و در کل تو فیلد من UTAH بهتره! حالا درنظر بگیرید McGill دانشگاه دوم کانادا و UTAH دانشگاه 60 آمریکاست (حدودا)
راستش من فکر می کنم به استثنا چند تا دانشگاه خفن کانادایی و انگلیسی (مثل تورنتو- ایمپریال کالج - کمبریج ...) دانشگاههای آمریکا عموما از دانشگاههای تاپ کشورهای دیگه بهترند و آینده شغلی بهتری ایجاد می کنند.

سهیل
July 22nd, 2008, 09:42 PM
فرض کنید روی کره زمین هیچکی نبود و شما رو مامور میکردن جاهای مختلف زمین رو برای کاربریهای مختلف استفاده کنید!
خداییش کانادا رو جز برای تبعیدگاه و پرورش گوزن قطبی برای کار دیگه ای انتخاب میکردید؟

بازم بعد آمریکا به بعضی کشورهای اروپا به خیلی دلایل میشه یه نیم نگاهی داشت ولی کانادا رو اصلا درک نمی کنم !

modir
July 22nd, 2008, 09:47 PM
این حرف که خیلی احساسی بود! مگه میخوای کارتون بسازی!!
مساله اصلی به نظر من همون آینده شغلیه. دوست من لیسانسشو کانادا گرفته برای کار داره میره آمریکا.
والا قطعا McGill دانشگاه بهتریه از Utah. ارتباطی که دانشگاه های آمریکا با صنایعشون دارند واقعا چشمگیرتر از هر جای دیگه دنیاس. (کلا میگم والا در رشته هایی خاص ممکنه موقعیت استثنایی در جای دیگری هم باشه)
من هم امیدوارم بعد از فوق، اگر حال دکتری خوندن داشتم برم آمریکا.

emjr09
July 22nd, 2008, 09:56 PM
دانشگاههای کانادا خیلی هم با کیفیتن. دانشگاه تورنتو، یو بی سی، مک گیل، آلبرتای پیشرفته رو به پیشرفت، اینها حقیقتا با کیفیتن. امریکا با کلاس تره. البته مسلما برخی دانشگاههای امریکا قابل قیاس با هیچ جا نیستن.
برخی دانشگاههای کانادا مثل واترلو تو مهندسی چه دست کمی از arizona state و یا خیلی جاهای دیگه داره؟
تو بخش نتایج پذیرش مگر یکی از بچه ها از واترلو برای phd تو برکلی پذیرش نگرفته؟ این نشون از سطح خیلی خوب وبالای واترلو هست یا نه؟
کانادا چون ویزاش راحت تره ما فکر میکنیم پایین تره. چند ماه پیشم که کانادا تصویب کرد دانشجوهای بین المللی میتونن بعد از اتمام درسشون تا سه سال بمونن کار کنن تازه برای سیتیزنی هم در اولویتن.
برای ما با شرایط فعلی کانادا خیلی بهتره.

vahid1982
July 22nd, 2008, 09:59 PM
یک نکته رو توجه داشته باشید
شما ممکن هست Mcgill یا هر دانشگاه خوب کانادا درس خونده باشید و آینده شغلی خوبی هم تو کانادا داشته باشید ولی دلیلی نداره تو سایر کشورها از جمله آمریکا این موقعیت رو داشته باشید. ممکن هست تو EPFL درس بخونید و تو اون کشور بهترین موقعیت رو داشته باشید ولی دلیلی نداره این موقعیت رو تو سایر کشورها هم داشته باشید. ولی کسی که آمریکا درس خونده تو همه دنیا میتونه کار داشته باشه. کسی که گرین کارد داره میتونه بدون هیچ دردسری هر کشوری خواست بره ولی برعکسش درست نیست. اگه تو رشته خودم بخوام مثال بزنم تو کانادا تقریبا همه پروژه هاشون درباره نفت سنگین هست. به خاطر اینکه اکثر نفتی که دارن از این نوع هست. اگه از کانادا فارغ التحصیل بشی ممکن هست تو کانادا آینده خوبی داشته باشی ولی احتمال موفقیتت تو سایر کشورها خیلی کم هست ولی آمریکا به خاطر تنوعی که توش وجود داره این مشکل رو نداری. کلا اینقدر مزیت داره که آدم احساس کنه ارزشش رو داره چند سال اول سختی بکشه. آب و هوای متنوع و خوب از حسن های دیگش هست. وقتی میشه تو یه آب و هوای خیلی معتدل زندگی کرد لزومی نداره آدم بره تو یخچال زندگی کنه. از لحاظ برخورد هم که خوب آمریکا و کانادا تفاوت فاحشی با اروپا دارن. تا صبح میشه دراینباره حرف زد ولی چیزی که مشخص هست اگه میخواید به چیز بهتری برسید مسلم هست که سختیهای بیشتری هم باید بکشید. به نظر من تنها مشکل آمریکا رفت و آمدش هست که اونم میشه بالاخره یه کاریش کرد. اون موضوع مثل این هست که بگی چرا بنز از پژو بهتره

Countdown
July 22nd, 2008, 10:01 PM
دانشگاههای کانادا خیلی هم با کیفیتن. دانشگاه تورنتو، یو بی سی، مک گیل، آلبرتای پیشرفته رو به پیشرفت، اینها حقیقتا با کیفیتن. امریکا با کلاس تره. البته مسلما برخی دانشگاههای امریکا قابل قیاس با هیچ جا نیستن.
برخی دانشگاههای کانادا مثل واترلو تو مهندسی چه دست کمی از arizona state و یا خیلی جاهای دیگه داره؟
تو بخش نتایج پذیرش مگر یکی از بچه ها از واترلو برای phd تو برکلی پذیرش نگرفته؟ این نشون از سطح خیلی خوب وبالای واترلو هست یا نه؟
کانادا چون ویزاش راحت تره ما فکر میکنیم پایین تره. چند ماه پیشم که کانادا تصویب کرد دانشجوهای بین المللی میتونن بعد از اتمام درسشون تا سه سال بمونن کار کنن تازه برای سیتیزنی هم در اولویتن.
برای ما با شرایط فعلی کانادا خیلی بهتره.


شما استدلال میکنی چون از واترلو رفته برکلی پس سطح واترلو خیلی خوب و بالاست
تو اینکه واترلو بالاست و خوبه شکی نیست ولی حرف از مقایسه کانادا و امریکاست
اگه اینطوری که از شریف و صنعتی اصفهان و امیرکبیر بچه هایی هستند که رفتند MIT . پس این سه دانشگاه باید رنکش بالاتره واترلو باشه که نیست.

zapata
July 22nd, 2008, 10:07 PM
those of us who are planning to travel abroad for the first time think us is the only corner of the world which has every thing and the rest is a village. this typical stereotype is false by all standards. in fact, for us as Iranian students the limitations of study and life in the states shouldn't really put it on top of the list. restrictions for what majors to study in, clearance requirement for high tech jobs, length of time after which a student can remain in us and look for a job, limited number of H1B visas even if there is any job offer, single entry visa,general expenses in us, medical insurance policies are just a handful of reasons why one should think twice before preferring states to canada or europe. i would personally advise preferring us to other options if the university is in top 10 or 15. otherwise, benefits of studying in a country like canada with all its immigration possibilities would far overweigh going for us.

Countdown
July 22nd, 2008, 10:20 PM
those of us who are planning to travel abroad for the first time think us is the only corner of the world which has every thing and the rest is a village. this typical stereotype is false by all standards. in fact, for us as Iranian students the limitations of study and life in the states shouldn't really put it on top of the list. restrictions for what majors to study in, clearance requirement for high tech jobs, length of time after which a student can remain in us and look for a job, limited number of H1B visas even if there is any job offer, single entry visa,general expenses in us, medical insurance policies are just a handful of reasons why one should think twice before preferring states to canada or europe. i would personally advise preferring us to other options if the university is in top 10 or 15. otherwise, benefits of studying in a country like canada with all its immigration possibilities would far overweigh going for us.


َDear:

All you mentioned above is rightand the problems of us because we are Iraninas and have special problems through what you listed, so that we ourselves have difficulties will not impact the advantages of the USA themselves. If we have problems through admissions and work in the USA, it doesnt necessarily prove that Canada is better

zapata
July 22nd, 2008, 10:26 PM
i am quite sure you are well aware of the fact that we are discussing pros and cons of going to us for iranians(in this very forum). by the way, even if you were a citizen of any other country that wouldnt mean you were guaranteed to get a job after graduation. latest news has it that out of 150000 applicants of H1B only around 830000 were granted
do ya have any other options in mind to remain and apply for permanent residence in usa?

tftmehdi
July 22nd, 2008, 11:04 PM
این البرتا که هی دوستان بهش اشاره میکنن فکر کنم از چند صد تا دانشگاه امریکا رنکش پایین باشه
یکی از دوستای ما که از بچه های 2 رشته ای شریف بود از stanford,austin,...پذیرش گرفت تو رشته
نفت ولی البرتا فوری ردش کرد!!! این به این خاطر نبود که البرتا خفن بود یا دوست ما خفن نبود!!
بخاطر این بود که این دانشگاه پروزهای نداشت که دانشجو بگیره!! اینم بگم که تقریبا همه نفت کانادا تو ایالت البرتاس

سهیل
July 23rd, 2008, 12:35 AM
این حرف که خیلی احساسی بود! مگه میخوای کارتون بسازی!!


خوشم اومد از کارتون شناسیت ! :D
من کلا تو ذهنم انیمیشن زیاد میاد ;)

amiraliz
July 23rd, 2008, 12:43 AM
راستش من فکر می کنم کلا این سوال که چرا آمریکا از اساس غلطه ;) مسلما کسانی که میرن آمریکا، کانادا یا اروپا بسته به جاهایی که اقدام کردن و پذیرش هاشونه که تصمیم میگیرن کدوم براشون مناسب تره، تو این تصمیم گیری خیلی چیزها از جمله کیفیت دانشگاه، مهاجرپذیر بودن اون کشور، شخص استاد راهنما، آب و هوا، مخارج زندگی و تحصیل، آینده شغلی و ... وارد میشه که برای اشخاص مختلف متفاوته. مثلا برای کسی که میخواد برگرده ایران، احتمالا مهم نیست که آینده شغلی رشته اش تو آمریکا یا کانادا چطوره.........

saeede83
July 23rd, 2008, 01:49 AM
من فقط یک نقل قولی از یکی از دوستان که در کانادا در حال تحصیل بود می گم:
دانشگاه رنک بالای 100 آمریکا به بهترین دانشگاه کانادا برای PhD ارجحیت داره، چون در کانادا وضعیت کار برای PhD خوب نیست. حسن کانادا اینه که هر سال می تونین برگردین اینجا پیش خونواده تون و راحت هم اقامت می گیرین.

k1prime
July 23rd, 2008, 02:04 AM
خيلي بحث خوبيه و نظرات جالبي رو هم اينجا خوندم.

اگر فقط از ديد تحصيلي بهش نگاه کنيم شايد آمريکا رو انتخاب کنيم ولي همه ما مي‌دونيم که اکثر ما فقط به دنبال تحصيل به خارج سفر نمي‌کنيم. در حقيقت اين شروع مهاجرته.

بين اروپا و آمريکا:
من خودم عاشق زندگي اروپايي هستم. تا حالا وين رو ديدين؟ ژنو؟ هامبورگ؟ انقدر زندگي آروم، مرفه و باحالي دارند که تمام دنيا بهشون حسودي مي‌کنن. ولي بايد دونست که من خارجي هيچ وقت نمي‌تونم مثل اونها در اونجا زندگي کنم. در اروپا،‌ مخصوصا جاهاي مرفه اروپا مثل سويس،‌آلمان،‌دانمارک و فرانسه شما هميشه خارجي هستيد. بايد اروپا بريد تا بفميد من چي مي‌گم. حتي آمريکايي‌ها هم در اروپا زياد راحت نيستند. من خودم در هامبورگ ديدم که يک آدم يا آلمانيه يا خارجي!‌ اينکه از کجاي دنياي خارج هستيد اونقدر ها هم مهم نيست.

بين کانادا و آمريکا:
کانادا اين مزيت رو داره که زودتر مي‌شه در اون اقامت گرفت. ولي آينده کاري، حداقل در رشته‌هاي مهندسي، زياد روشن نيست. آب و هوا هم مساله بعديه. من کساني رو مي‌شناسم که به خاطر هميشه ابري بودن هوا بيماري افسردگي گرفته بودند. اين مساله که هوا ساعت 5 بعد از ظهر تاريکه و بايد بري خونه چون کسي بيرون نيست، چيزي نيست که راحت بشه باهاش کنار اومد.

بين استراليا و آمريکا:
اينجا خيلي سخته که بشه به آمريکا راي داد. استراليا آب و هواي خوب، مردم بسيار مهربان، و آينده کاري خوب در زمينه مهندسي داره. اقامت گرفتن در اون از کانادا هم آسونتره. پس چرا اکثرا آمريکا رو ترجيح مي‌دن؟ به نظر من اينجا ديگه ambition و Challenge مياد وسط. يک سرچ مقدماتي در پروگرمهاي فوق و دکترا در آمريکا و استراليا فرق بسيار آشکاري رو در سطح تحقيقات نشون مي‌ده. با اين حال شايد يک پلان اقتصادي درست راي به استراليا بده، يعني زندگي آرومتر با challenge کمتر و شايد حتي بشه گفت شادتر رو مي‌شه در استراليا پيدا کرد.
---------------------------------------------------
انقدر فيلم، خبر و سريال در باره آمريکا و آمريکايي ساخته مي‌شه که مغز کسي که به مهاجرت به جاي بهتر فکر مي‌کنه اصولا کمتر مي‌تونه به جايي غير از آمريکا فکر کنه. کافيه مثلا FRIENDS رو ببينيد تا با سبک زندگي متوسط آمريکايي آشنا بشيد، ولي چند نفر مي‌دونن در استراليا چي انتظارشونو مي‌کشه؟ فکر کنم همه کسايي که تازه مي‌خوان اپلاي کردنو شروع کنن جاي ايالتهاي آمريکا رو هم در نقشه حفظن ولي کسي مي‌دونه استراليا غير از سيدني و ملبورن شهر معروف ديگه‌اي هم داره يا نه؟ اون کسي که مي‌خواد تو وال استريت بروکر بشه (که اتفاقا منم خيلي با اين کار حال مي‌کنم!) حتما الان اسم خيلي از خيابونهاي نيويورک رو هم مي‌دونه براي اينکه صدها فيلم و خبر راجع به نيويورک شنيده، ولي مثلا کدوم يکي از ماها مي‌دونه تو توکيو چه چيزي ممکنه انتظارشو بکشه؟ در نهايت مي‌خوام بگم تمايل بيشتر براي رفتن به آمريکا خيليش هم به اين مربوطه که همه ما حداقل يک چيزهايي درباره آمريکا مي‌دونيم ولي شايد درباره بقيه دنيا ندونيم. ----> نقش تبليغات در ذهن مشتري بلقوه!

farshad
July 23rd, 2008, 02:02 PM
Sorry for English typing, I really thing it is an interesting subect, if someone does not share this idea, he/she can skip it and not make any commet. It is pretty much obvious that Univesities in US are great, and generally have the first standing world wide. These comments are comming from a person who will be permanent resident of states in a year or two, . About the Europe, I am not sure about the universities, but there are many sophisticated scientists and remarkable researches. About the Canadian Universities, I really think that there are several very good universities there. In my field computational mechanics, I put University of Toronto in top ten, McGill and Waterloo in 10 -20 and UBC and Alberta in 20-30. Also I am pretty much sure that If you have your degree from a decent university in Canada, you would not find any problemo in US employment. Actually I have to go to Waterloo because of visa situation, and I made a carefull research about the subject. Moreover US is a dream land for most of us, and it is very normal to calls our best attention these days. In Engineering and specially Petroleum you can find high quality program s (my field is petroleum and my research subject is not Heavy Cold Oil!) but in science, US universities are the best, indisputable!!

It's coming to America first, the cradle of the best and of the worst.
It's here they got the range and the machinery for change
Leonard Cohen

zapata
July 23rd, 2008, 02:35 PM
i strongly believe top 10-20 in us have no rival at all. there is no doubt one will get unique education in good american univ. however, one should consider what he really wants for higher education abroad. if you are thinking of remaining abroad and become citizen of that country, us doesn't have much to offer to us specially for iranians. i have talked to many friends and relatives who have spent almost 20-30 years in the states and the majority believes us of today is noy us of 80s and 90s. it is really hard to stay and work there these days unless you are unique

Behrouz
July 23rd, 2008, 02:42 PM
i strongly believe top 10-20 in us have no rival at all. there is no doubt one will get unique education in good american univ. however, one should consider what he really wants for higher education abroad. if you are thinking of remaining abroad and become citizen of that country, us doesn't have much to offer to us specially for iranians. i have talked to many friends and relatives who have spent almost 20-30 years in the states and the majority believes us of today is noy us of 80s and 90s. it is really hard to stay and work there these days unless you are unique

ميشه بگين واسه اقامت بعد از تحصيل كجا رو پيشتهاد مي كنيد؟حداقل چون شما اروپا بودي شايد نظرتون به واقعيت نزديك تر باشه.منكه فكر ميكنم اروپا و آمريكا در زمينه دادن اقامت بعد از تحصيل شرايطشون زياد فرقي نميكنه.خلاصه هيچكدوم بطور default خوششون نمياد كسي بمونه!!

Countdown
July 23rd, 2008, 02:46 PM
i strongly believe top 10-20 in us have no rival at all. there is no doubt one will get unique education in good american univ. however, one should consider what he really wants for higher education abroad. if you are thinking of remaining abroad and become citizen of that country, us doesn't have much to offer to us specially for iranians. i have talked to many friends and relatives who have spent almost 20-30 years in the states and the majority believes us of today is noy us of 80s and 90s. it is really hard to stay and work there these days unless you are unique

ميشه بگين واسه اقامت بعد از تحصيل كجا رو پيشتهاد مي كنيد؟حداقل چون شما اروپا بودي شايد نظرتون به واقعيت نزديك تر باشه.منكه فكر ميكنم اروپا و آمريكا در زمينه دادن اقامت بعد از تحصيل شرايطشون زياد فرقي نميكنه.خلاصه هيچكدوم بطور default خوششون نمياد كسي بمونه!!


با توجه به امار دوستام که یه نمه تو تریپ تحصیل نیستند (دانشگاه نرفتند اصلا) و میرند استرالیا (واسه کار) و در پروسه اقامت هستند (اونطور که خودشون میگند) فکر کنم استرالیا بهتر باشه

hadisohrabi
July 23rd, 2008, 05:55 PM
کلا در سیستم های اروپایی به قول خودشون "کله سیا ه ها " در رده های بالا جایی ندارن. (کله سیاه= آسیایی هاو امثا لهم). :o

zapata
July 23rd, 2008, 06:30 PM
as far as i know Europian countries have been alarmed regarding high number of skilled people choosing us as their destination. apparently, there are discussions to force new rules enabling people to apply for blue card in europe which is quite similar to green card in the states. in that way, they want to motivate more skilled people get settled in europe specially in technical majors. Europe in general is suffering from aging and pensionist and they don't have enough working people to cover up for pensionist or this is how it is going to be in the forseable future. however, i still believe Europe still has its own problems,e.g. integration, etc. yet, it seems to be easier to get settled in europe in a 5 year period in comparison with us. pls let me know if sb has a more realistic point of view.

danial
July 23rd, 2008, 09:03 PM
این هم شاید مرتبط به این بحث بشه که امریکایی های سرشناسی هم هستن که انگلیس درس خوندن

همین william burns معاون سیاسی وزارت خارجه امریکا که تو مذاکرات هستهای ایران 5+1 حاضر بود M.Phil & D.Phil International Relations, Oxford University (1981
Bill Clinton Oxford University
Monica Lewinsky که سر رابطش با کلینتون معروف! شد از London School of Economics

فعلا همینا یادم اومد

zapata
July 23rd, 2008, 09:42 PM
کلا در سیستم های اروپایی به قول خودشون "کله سیا ه ها " در رده های بالا جایی ندارن. (کله سیاه= آسیایی هاو امثا لهم). :o

that is nonsense. although europians are not as open to foreigners as canadians or americans, they still value intelligence and hard work. in principle, europians have been well-known to be wellcomming assylum seekers for humanitarian purposes. however, those people usually had low education and approved skills as well as problems with language,etc. as a result, they were not as succesful to get into society and work force. meanwhile, there are yet many skilled people having key positions in famous corporations which have noneuropian nationalities like iranian.

Payam_kho
July 24th, 2008, 02:57 PM
zapata ممنون از اطلاعات مفیدت. می تونم بپرسم الان کجایی؟ آیا خودت تجربه آمریکا یا کانادا رو داری؟ یا اطلاعات رو از دیگران جمع کردی؟

این تاپیک یکی از دغدغه های منم بوده و خیلی خوشحالم که تشکیل شده. به هر حال می شه با جواب دادن به سوالای بیشتر، بهتر بودن آمریکا یا کانادا رو (که تا حد زیادی به نگرش شخصی هر آدم بر می گرده) مشخص کرد. مثلا ، شما از سخت بودن ویزای کار بعد از تحصیل تو آمریکا گفتید. چند در صد از ایرانی هایی که رفتن آمریکا، به دلیل عدم موفقیت در گرفتن ویزای کاری مجبور شدن آمریکا رو ترک کنن؟

میزان رضایت آدما از آمریکا یا کانادا چطور؟ من موارد زیادی رو شنیدم که طرف تو کانادا یا اروپا یا حتی استرالیا سال ها زندگی کرده ولی وقتی وارد آمریکا شده، می گه اصلا با هیچ جای دیگه قابل مقایسه نیست. ولی آیا بودن کسایی که از آمریکا رفته باشن کانادا و بگن بهتره؟ واسه کار، زندگی و ...

اینکه دانشگاه های تاپ آمریکا رو همه دنیا قبول دارن (اعم از خود آمریکایی ها و دیگر کشورها) (خصوصا در Science و Technology) ولی برعکسش معمولا اینگونه نیست (باستثنای چند دانشگاه خاص اونم در رشته های خاص) مورد دیگه ای که من از چندین نفر شنیدم.

همه می دونن که بهترین موقعیت های کاری تو آمریکاست. از طرفی ویزای H1B گرفتنش سخته و citizenship کانادا راحت تره. خوب آیا با مدرکی از یه دانشگاه خوب کانادا + citizenship کانادا، میشه رفت آمربکا واسه کار یا بهتره یه مدرک خوب از دانشگاه آمریکا داشته باشی و بعد سره export liscense و ویزای H1B و Green card دردسر بکشی؟!

dreamer
August 25th, 2008, 10:47 PM
سلام
تاپيك بسيار جالبي بود با اينكه تقريبا قديمي شده با اين حال
مي خواستم چندتا مطلب اضافه كنم:
1-من مواردي رو شنيدم كه فردي تو آلمان زندگي مي كرده اما وقتي رفته امريكا اصلا خوشش نيومده!!پس نمي شه گفت همه حتما تو امريكا راضي هستن
2-براي ما چه قدر مهمه كه در يه كشور ديگه بمونيم؟ من به شخصه هميشه از اين مي ترسم كه بعد درسم مجبور بشم برگردم...پس شايد كانادا رو به امريكا ترجيح بدم
3-در مورد اروپا -آدم در يه جايي مثل هلند هيچ وقت احساس غربت نمي كنه يه خارجي به حساب نمي آد...
همين ديگه
فقط چندتا سوال داشتم:
من هلندو ديدم و خيلي خوشم اومد اما از كانادا هيچ اطلاعي ندارم.خيلي ها مي گن كانادا بهترين جاست واسه زندگي و درس.حالا مي خواستم نظر شمادر مورد دكترا و تحقيقات رو بدونم.اگه شما باشيد كدومو انتخاب مي كنين؟هلند كه دانشگاههاي متوسطي داره اما پول خوبي به دكتراها ميده 5سال بعد هم پاس ميده؟يا كانادا با حقوق كمتر اما دانشگاههاي بهتر و احتمالا ساعات كاري بيشتر؟؟

saeede83
August 25th, 2008, 10:51 PM
سلام
تاپيك بسيار جالبي بود با اينكه تقريبا قديمي شده با اين حال
مي خواستم چندتا مطلب اضافه كنم:
1-من مواردي رو شنيدم كه فردي تو آلمان زندگي مي كرده اما وقتي رفته امريكا اصلا خوشش نيومده!!پس نمي شه گفت همه حتما تو امريكا راضي هستن
2-براي ما چه قدر مهمه كه در يه كشور ديگه بمونيم؟ من به شخصه هميشه از اين مي ترسم كه بعد درسم مجبور بشم برگردم...پس شايد كانادا رو به امريكا ترجيح بدم
3-در مورد اروپا -آدم در يه جايي مثل هلند هيچ وقت احساس غربت نمي كنه يه خارجي به حساب نمي آد...
همين ديگه
فقط چندتا سوال داشتم:
من هلندو ديدم و خيلي خوشم اومد اما از كانادا هيچ اطلاعي ندارم.خيلي ها مي گن كانادا بهترين جاست واسه زندگي و درس.حالا مي خواستم نظر شمادر مورد دكترا و تحقيقات رو بدونم.اگه شما باشيد كدومو انتخاب مي كنين؟هلند كه دانشگاههاي متوسطي داره اما پول خوبي به دكتراها ميده 5سال بعد هم پاس ميده؟يا كانادا با حقوق كمتر اما دانشگاههاي بهتر و احتمالا ساعات كاري بيشتر؟؟

اگه بخوای بعد از دست برگردی ایران کانادا چه برتری به آمریکا داره؟

sysbiosys
August 25th, 2008, 11:03 PM
راستش من این سوال رو هنوز نتونستم جوابی براش پیدا کنم. به نظر شما آدم بره یکی از 3 دانشگاه اول اروپا بهتره یا بره آمریکا توی دانشگاه رده 100 به بالا؟

Countdown
August 26th, 2008, 12:30 AM
راستش من این سوال رو هنوز نتونستم جوابی براش پیدا کنم. به نظر شما آدم بره یکی از 3 دانشگاه اول اروپا بهتره یا بره آمریکا توی دانشگاه رده 100 به بالا؟


در این مورد اختلاف نظر هست

بعدش یه جا میرسی که دیگه دست خودت نیست و تقدیر هدایتت میکنه
شرایط هر کسی فرق داره- یکی دوری رو تحمل نمیتونه بکنه- یکی ابری بودن اسمون رو-یکی میخواد بره پیش خانوادش و یکی بخاطر شغل آیندش

بعضی موقغ ها واسه خیلی ها اسم ادامه تحصیل تو امریکا فقط همین اسم نیست
نظر حقیر اینه که آمریکا بهتره- یه کلام ختم کلام- دانشگاه هاش پیشرفته تر هستند-چون شما زووم کردی روو دانشگاه

farhan6155
August 26th, 2008, 09:33 AM
ببيند در اين مورد بچه‌ها زياد بحث كردند. هر كسي هم با توجه به شرايط خودش دلايل منطقي براي نظرش مياره.
اما يه چيزي اين وسط هست كه براي من خيلي جالبه.
تو دانشكده ما هيچ استادي كه از ايران مدرك گرفته باشه وجود نداشت. من در جريان كار چند نفر كه براي استخدام به عنوان هيات علمي دانشكده اقدام كرده بودند، بودم.

اين افراد ابتدا بايد به تاييد شوراي دانشكده برسند.
شوراي محترم دانشكده حتي رزومه افرادي كه مدركشون از ايرانه رو نگاه هم نمي‌كنند.
كسايي كه از دانشگاه‌هاي خوب اروپا هستند، رزومه‌شون يه بررسي اجمالي ميشه و تا الان كه در مورد هيچ كدوم بررسي جدي نكردن و كنار گذاشتن.
ولي همين كه كسي كه از يه دانشگاه معمولي آمريكا مي‌ياد خودشون رصدش مي‌كنند . بهش پيشنهاد مي‌كنند كه رزومه‌اش رو براشون بفرسته!!!!

نمي‌دونم، بالاخره اساتيد چند پيراهن بيشتر از ما پاره كردند، شايد اين رفتارشون يه دليل منطقي داره!!!

farshad
August 26th, 2008, 12:00 PM
چند تا مساله هست، یکی مهاجرت، کار و یکیم تحصیل. در باره تحصیل، باید اینو گفت که آمریکا برای ما ایرانیه کشور خیلی جذابیه، و خیلی دوست داریم که اونجا زندگی کنیم، ولی خیلی از دانشگاهای خوب دیگه ام هستند (Ranking Time 2007) که با دانشگاه های آمریکایی برابرند یا حتی بهترن، Harvard, MIT یا Berkeley یا Stanford در دنیا بی رقیبن، ولی خوب چند درصد از ما ها اینجا ها می ریم؟ فکر کنم زیر یک درصد، حداقل برای خود من دانشگاه های خوب کانادا از رنکه 20 تا 30 آمریکا خیلی بهتره، و یه دانشگاهی مثل Delft و یا ecole normal تو اروپا خیلی عالیه. حداقل تو دوستای خود من (و خود من!) کسایی بودن که Toronto، McGill،WaterlooوUBC رو به UCIrvine, USC, NCSU، PenState و TA&M ترجیح دادند.

اوضای در آمد تو آمریکا از کانادا یکم بهتره، و مالیت کمترشه، ولی از طرفی خیلیا هم می گن استرس از دست دادن کار تو آمریکا کشندس. توی آمریکا امنیت شغلی خیلی پایینه و خیلی راحت اخراج (lay off) می شی. من از خیلیا شنیدم که کار تو کانادا promising تره. من خودم زندگی و کار تو اروپا رو اصلا توصیه نمی کنم، فکر نمی کنم برای کار اوضاعه مناسبی داشته باشه، هر چند دقیق نمی دو نم و اگه کسی اطلاع دقیق داره مارم روشن کنه.

مهاجرت شاید برای ما که تازه مسافریم خیلی مهم باشه، همونطور که می دونین بعد تموم کردن درستون باید ویزای کار بگیرین و و این خیلیم راحت نیست، شاید مجبور شین ایالت عوض کنین و یه کاری رو انتخاب کنین که خیلی مورد علاقتون نیست. از طرفی معمولا تا قبل از گرفتن گرین کارد کسی ایران نمی تونه برگرده (اگه شرایط عوض نشه)، و Belive me گاهی کرفتن گرین کارد خیلی طول می کشه، از فامیلای ما بودن که 15 سال بعد ورودشون گرین کارد گرفتن، و بعدشم اصلا سری به ایران نزدن (فکر می کنین چرا؟). در مقابل کانادا از آمریکا شرایط خیلی بهتری داره، بسته به ایالتی که میرین 3 ساله اقامت می گیرین و 6 ساله citizen میشین، و در این مدت هم می تونین به ایران بر گردین. اروپام که بعد 5 سال بهتون پاسپ.رت میده، البته منهای آلمان شبه نازی!
اینکه ما کانادا درس بخونیمو Citizen بشیم بعد بریم US کار کنیم، شدنیه و خیلیا این کارو می کنن، البته کلا موقعیت های شغلی برای اون جایی که توش PhD گرفتین بهتره، و تازه بعده گرفتن PhD خیلی کانادا می مونن تا Citizen بشن ولی مطمئن باشین برای کارفرمای آمریکایی اینکه شما از McGill فارق شده باشین یا GATech خیلی فرقی نمی کنه.

sysbiosys
August 26th, 2008, 12:18 PM
یه نکته دیگه که من همیشه درکش نکردم اینه که از اکثر کسانی که در آمریکا کار می کنند شنیدم که سرعت زندگی تو آمریکا بالاست. فشار کار زیاده. رقابت بالاست و استرس زیاده. در حالی که دوستانی که در کانادا یا اروپا بودند زندگی راحتتر و با استانداردهای بالاتری داشتند. یه دفعه توی هواپیما یه ایرانی کنار من نشسته بود که سالها در آمریکا زندگی می کرد و یه شرکت ساختمانی در آتلانتا داشت. خیلی شاکی بود از استرس اینکه هر لحظه امکان ورشکستگی شرکتش توی رقابت بالای آمریکا وجود داره. از اینکه وقتی برای گذروندان با بچه هاش نداره و ........................... یک دوست داشتم که در آلمان PhD گرفت و برای Post Doc رفت یکی از 3 دانشگاه اول آمریکا. الان دیگه مثل آمریکایی ها جواب ای میل ها رو کوتاه می ده چون می گه سرعت زندگی در آمریکا بالاست. یه دفعه نوشته بود که اینجا گاهی روزانه 16 ساعت محققان در آزمایشگاه می گذره. این دوست من که اصالتا آلمانی هم هست می گفت که من کم آوردم....من نتونستم مفهوم سرعت بالای زندگی در آمریکا رو درک کنم . کسی می تونه توضیحش بده تا ملموس تر بشه؟

farshad
August 26th, 2008, 12:43 PM
خانواده من همشون اقامت آمریکا رو دارند و خوده منم تا یکی دو ساله دیگه ان شا الله گرین کارد می گیرم و برای همین چیزای با مزه ای از زندگی کاری (نه دانشجویی) آمریکایی ها شنیدم، مثلا دایی پدر من که الان شاید 77 سالش باشه، با این که خیلی ثروتمنده و خونه چند میلیون دلاری داره روزی 10 سا عت کار می کنه، همینطور پدرو مادرم تعریف می کردند که یکی از اقوام، که اتفاقا اونم خیلی موفق بود، حتی نیم ساعت وقت آزاد نداشت. هر روز صیح با تولرانس نیم ساعت کاراشو Schedual می کرد و از 5 صبح تا 11 شب کار می کرد. البته این آمار آدمای موفقو پولدلره آمریکاییه، و صد البته این خیلی عالیه که بتونیم اینقد efficient زندگی کنیم، ولی برای ماها که 60 % سال تعطیلات رسمیه و بقیش تعطیلات غیر رسمی، خوب addopte شدن یکم سخته.

sysbiosys
August 26th, 2008, 02:07 PM
راستش توی فرهنگ پروتستان کار مقدس هست. یکی از علل پیشرفت آمریکا هم همین کار هست. اما من از کار بدم نمی آد اونم زیادش . من از ماشینی شدن و تبدیل به ماشین تولید شدن می ترسم. در جوامع کاپیتالیستی مثل آمریکا به نظر می رسه که آدمها گاهی تبدیل می شند به ماشین تولید.

saeede83
August 26th, 2008, 04:09 PM
راستش توی فرهنگ پروتستان کار مقدس هست. یکی از علل پیشرفت آمریکا هم همین کار هست. اما من از کار بدم نمی آد اونم زیادش . من از ماشینی شدن و تبدیل به ماشین تولید شدن می ترسم. در جوامع کاپیتالیستی مثل آمریکا به نظر می رسه که آدمها گاهی تبدیل می شند به ماشین تولید.

منم خیلی راجع به استرس مردم آمریکا شنیدم. حتی بعد از بازنشستگی

majid211981
August 26th, 2008, 04:16 PM
ای بابا.......تو امریکا استرس...تو اروپا گوشه گیری و خارجی بودن...تو ایران....بالاخره جایی پیدا می شه که ما با ارامش این چند سال باقی مونده عمر رو یه جوری سر کنیم!!!!...بعید میدونم...

me_f
August 26th, 2008, 04:40 PM
امریکا بین ایرانی های مقیم اونجا به "عمری کار"معروفه ;D

ببینین، مسلما زندگی رو به بالا هیچ وقت خالی از استرس نیست (اینو فکر کنم همه قبول داشته باشیم) اما خوب نوع استرسها فرق میکنه. تا خودتم تجربش نکنی، نمیتونی بگی آدمش هستی یا نه!

sysbiosys
August 26th, 2008, 04:56 PM
همیشه فکر می کنم تا تجربه اش نکنی نمی فهمی. من بیشتر از این می ترسم که اسیر جو گرفتگی بشم. این روزها apply برای آمریکا شده مد روز. همه می خوان برن آمریکا. اینی که یه دوستی گفته بود تو ایران تا بفهمند آمریکا درس خوندی سریع قبولت می کنند ناشی از همین جو گرفتگی هست. کشورهایی که پدیده فرار مغزها توش شایع هست دچار این جو زدگی می شن. کشورهایی که با خارج ارتباط ندارند توش جو زدگی پیش می آد. توی دپارتمانها هر چی می گردم دانشجوی ایرانی و چینی و هندی و آمریکایی دیدم. کمتر دیدم یه آلمانی زحمت به خودش بده بره آمریکا . چون تو کشود خودش به اون چیزهایی که می خواد می رسه. کاش ما هم می تونستیم تجربه اش کنیم کوتاه مدت و بعد تصمیم بگیریم. توی کشورهای دیگه حتی جایی مثل لهستان آدم هایی به سن ما کلی سفر رفتن و کلی تجربه دارند اما ما........ . در هر حال باید تجربه اش کنی.

alex_mb2001ir
August 26th, 2008, 06:24 PM
نخندینا ولی من فکر می کنم یه دلیل روانشناختی هم داره. توی جامعه ما چه بین افرادتحصیبل کرده و چه بین عوام مرسوم است که می گن کشور و دانشگاههای آمریکا بهتره. خب این از نظر ذهنی انسان رو قلقلک می ده که همیشه می خواد بهترین چیز رو داشته باشه. این حس جوری می شه که بعضی وقتها سختیهای رفتن به آمریکا رو کم رنگ می کنه.

bigshot
August 30th, 2008, 10:36 PM
مردم آمریکا نسبت به اروپا خیلی مذهبی و conservative هستن... و چون همه وقتشون به کار و پول در آوردن میگذره از لحاظ فکری و اطلاع از اوضاع دنیا یکمی ضعیفن... و خیلی سربع تحت تاثیر media قرار می گیرن. (البته همه جا همه جور آدمی پیدا میشه) ولی اقتصاد، پول در گردش، business ، تولید، و اشتغالشون حرف اول رو میزنه و باعث میشه که حتی اروپایی ها ازشون حساب ببرن.

shahrouz
September 3rd, 2008, 10:51 PM
خيلي بحث خوبيه و نظرات جالبي رو هم اينجا خوندم.

بين استراليا و آمريکا:
اينجا خيلي سخته که بشه به آمريکا راي داد. استراليا آب و هواي خوب، مردم بسيار مهربان، و آينده کاري خوب در زمينه مهندسي داره. اقامت گرفتن در اون از کانادا هم آسونتره. پس چرا اکثرا آمريکا رو ترجيح مي‌دن؟ به نظر من اينجا ديگه ambition و Challenge مياد وسط. يک سرچ مقدماتي در پروگرمهاي فوق و دکترا در آمريکا و استراليا فرق بسيار آشکاري رو در سطح تحقيقات نشون مي‌ده. با اين حال شايد يک پلان اقتصادي درست راي به استراليا بده، يعني زندگي آرومتر با challenge کمتر و شايد حتي بشه گفت شادتر رو مي‌شه در استراليا پيدا کرد.
---------------------------------------------------


من كاملا با نظر شما موافق هستم. زندگي با مردم مهمان نواز و خونگرم استراليايي (4 تا از صميمي ترين دوستان من و يكي از اقوام تقريبا60-80% عمرشونو اونجا گذروندند) واقعا مي تونه حس غربت رو بگيره. اونجا فشار كاري كمتروبيمه مناسبتر شرايط ايده آلي رو براي زندگي فراهم مي كنه. به خصوص افرادي كه متاهل هستند به دليل اينكه علاوه بر ويزاي راحت (حتي به همسر) قابليت كار براي همسر وجود داره (حين تحصيل خود فرد)استرس كمتري رو متحمل مي شوند.لينك مربوط به اين موضوع در انتها آورده شده. اما واقعا آمريكا آمريكاست. تنوع فراوان رشته هاي تحصيلي دانشگاههايي كه به شما كمك مي كنند كه از رشته تحصيليتون لذت ببريد و قابليت پيشرفت تا سطح دلخواه در آمريكا فراهمه. مهم اينه كه چي از زندگي مي خوايم. شايد براي كسايي كه پيوستگي عجيبي با ايران دارند هيچ جا براي ادامه زندگي بهتر از ايران نباشه حتي اگه تا آخر عمرشون دغدغه كرايه خونه آخر ماه رو داشته باشند.
www.skyofaustralia.com

Amir Khan
December 14th, 2008, 01:35 AM
Hello all...Sorry for wirting in english..
well, I have lived in europe and I can't say that they are racist.I have been in germnay and uk.I remember before I went to uk, I have heard that at 4pm it looks like midnight and you'll feel depressed but it was not that bad and fortunately I didn't see any annoying behavior from british people but germnas are a little bit racist...
but there is point? every country has its advantages and disadvantages?
you go to canada you have the chance to come to iran to see your family or even if unluckily sth happened to your family you can come but for example you have to tolerate the cold weather..in us some states especially those located and close to west coast have good weathers but you may not be able to come iran for absolutely long time..it is not related to the sense of dependence but emotionally you miss your parents at least after 3,4 years..i read someone wrote the university council doesn't pay attention to those graduated from europe...are you serious about that? in tehran and as i have heard in sharif lots of professors are from uk, canada, germany and even japan...sorry for such a university and such illiterate professors that evaluate others by paying attention to the universities rather than the knowledge of people
to compare universities? definitely university of toronto is among the best of world, everyone can not enter such university and i can't accept that us universities which ranks are higher that 20 are better than universities such as u of t..one more point i think we should look at things realistically..there won't be that much difference if you graduate from waterloo or i don't know ohio state..both of them are great universities..after graduation there is no garuantee that you will find a job both in us and in canada but in canada you feel hopeful that you have gotten a kind of residency...
it's completely based on you but jusy pay attention to this point that you should consider all factors...there are several things which may seem minor ro superficial now but as soon as you arrive at your destination country and you stay there for a while they start growing and they may not seem as minor as before...
good luck for all..

Amir Khan
December 14th, 2008, 03:56 PM
Actually there is something that I wanna ask you all, especially those who are abroad now...how much the rank is important? I mean that I do agree that US universities are great and it's certainly clear that top 20 are extremely perfect but what if one gets admission from the 70th one.. I know that everyone has his own limitation for choosing the university..I go by top 40, an other goes by top 10 but my question is up to which ranking the university is considered as a good one..For example I think if you wanna choose a university which has the 80th rank in your major, I don't believe that it is really of worth tolerating all those problems...can others please discuss their points of view in this regard as well.
good luck for all

pejman-Mech
February 13th, 2009, 02:41 AM
یه دلیل خیلی ساده انتخاب آمریکا در کنار دلایل همه دوستان شاید این باشه که تعداد و تنوع دانشگاه ها خیلی خیلی زیاده و مرتبط با گرایش و زمینه کاری شما، مسلما انتخاب های بیشتری وجود داره. (یه نگاهی به رنک 100 تا دانشگاه برتر دنیا بندازین، ببینید چند تاش آمریکاییه)

mansooreh97
July 29th, 2009, 03:05 PM
بسيار بحث جالبي يه. من دوستام رو كه نگاه مي كنم اكثرا بدون دليل خيلي محكمي سراغ آمريكا مي رن؛ حس خوبي نسبت بهش دارن كه شايد بيشتر به خاطر تبليغات كشور ما باشه. تبليغات منفي در ذهن ما اثر منفي گذاشته و محدوديت هاي موجود در اينجا ما رو به سمت كشوري مي كشونه كه آزاد باشه.
از نظر امنيت اجتماعي واسه يه خانوم، كسي مي دونه كه آمريكا واسه ادامه تحصيل چه جوري يه؟

Countdown
July 29th, 2009, 10:19 PM
تا اینجا که من بودم و دیدم خیلی خیلی خیلی بهتر از ایرانه- باورم نمیشه چیزایی که ایران دیدم و حالا اینجا میبنم
البته ایران امنیت یه lady یه نمه بستگی به خودش هم داره.......................................... ......................

shahrouz
July 30th, 2009, 03:10 AM
یک سوال از دوستان آمریکا رفته ;) واقعا دانشگاههای آمریکا به دلیل شرایط علمی بهترشون دررنک 100 تا دانشگاه برتر قرار می گیرند؟

ali_1387
July 30th, 2009, 08:26 AM
یک سوال از دوستان آمریکا رفته ;) واقعا دانشگاههای آمریکا به دلیل شرایط علمی بهترشون دررنک 100 تا دانشگاه برتر قرار می گیرند؟


شما برو در هر زمینه که کار میکتی ژورنال معتبر رو نگاه کن ببین از هر ادیشن چند تاش از آمریکاست چند تاش از بقیه جاها

saheb
July 30th, 2009, 10:35 AM
بسيار بحث جالبي يه. من دوستام رو كه نگاه مي كنم اكثرا بدون دليل خيلي محكمي سراغ آمريكا مي رن؛ حس خوبي نسبت بهش دارن كه شايد بيشتر به خاطر تبليغات كشور ما باشه. تبليغات منفي در ذهن ما اثر منفي گذاشته و محدوديت هاي موجود در اينجا ما رو به سمت كشوري مي كشونه كه آزاد باشه.
از نظر امنيت اجتماعي واسه يه خانوم، كسي مي دونه كه آمريكا واسه ادامه تحصيل چه جوري يه؟


منصوره جان اینجا لخت بیا بیرون هیچ کس نگات نمی کنه!!!! من الان هشت ماه اینجام خیلی راحتی به زن خیل خیلی خیلی ارزش قائلند هیچ وقت نگاه سنگین یه مرد رو امریکایی رو احساس نمی کن اگه کردی ببدون یا عربه یا ...
من خودم اینجا زیاد به حجابم توجه نمی کنم اما نشده حتی برای یه بار سنگینی یه نگاهی را احساس کنم
کلاب ها من شنیدم نا امنه که من خودن تا حالا صدها بار رفتم و هیچ نا امنی ندیدم بهت پیشنهاد می دن که باهاشون برقصی اما به قول کانت دان به خوئت بستگی داره من که تا حالا هیچ اتفاق بدی تو هیچ کلابی برام نیقتاده و هیچ کس به زور من را مجبور به کاری نکرده بنابرایت صد برابر اینجا برای یه زن امن تر و بهتر از ایرانه!

saheb
July 30th, 2009, 10:40 AM
. اما واقعا آمريكا آمريكاست. تنوع فراوان رشته هاي تحصيلي دانشگاههايي كه به شما كمك مي كنند كه از رشته تحصيليتون لذت ببريد و قابليت پيشرفت تا سطح دلخواه در آمريكا فراهمه. مهم اينه كه چي از زندگي مي خوايم. شايد براي كسايي كه پيوستگي عجيبي با ايران دارند هيچ جا براي ادامه زندگي بهتر از ايران نباشه حتي اگه تا آخر عمرشون دغدغه كرايه خونه آخر ماه رو داشته باشند.
www.skyofaustralia.com

به نظر من هم واقعا امریکا امریکاست !! تنها بدیش تنهایی است که یا با ازدواج یا یه دوست دختر یا پسر می شه پر کرد اینترنت و تلفن هم که هست می شه با خانواده صحبت کرد اگر چه اگه می شد رفت و اونها را از نزدیک دید مه خیلی خیلی عالی می شد !!!

Countdown
July 30th, 2009, 11:13 AM
یک سوال از دوستان آمریکا رفته ;) واقعا دانشگاههای آمریکا به دلیل شرایط علمی بهترشون دررنک 100 تا دانشگاه برتر قرار می گیرند؟

والا من جاهای دیگه رو نمیدونم- اما این دانشگاه که من هستم بسیار خوبه-امکانات ناباورانه ای داره- و من فی الواقع باورم هنوز نمیشه - گاهی میگم کاش میشد با همه اینا کار کرد
اما چیزی که هست رو هم دیدم: اینکه چه راحت میشه مقاله داد وقتی همه چی دستت هست- پس خیلی هم عجیب نیست همچین امکاناتی هم پول بیاره براشون-هم رنک بیاره هم مقاله-
همونطور که صاحب و بقیه گفتند همون تنهاییش هست که بده که گاهیم خوبه- کلا خوفی نیست جز دوری

deymahe57
August 5th, 2009, 03:26 AM
دوستان من

من قصدی برای رفتن به آمریکا ندارم و هم اکنون در کشور سوئد مشغول به کار و ادامه تحصیل هستم اما می خواهم نظرم را در مورد مزایا و معایب زندگی در آمریکا و اروپا اینجا بگویم.در ضمن، تاکید می کنم که این مطلب تنها نظر شخصی من است و در آن از تجربیات دوستان و اقوام و آشنایان دور و نزدیک و تحقیق شخصی خودم هم بهره برده ام.به مقایسه اساسا اعتقادی ندارم و معتقدم برشمردن مزایا و معایب در کنارهم می تواند خودش بهترین مقایسه را برای هر مخاطبی باشد.برای یک فرد عاقل،تکامل گرا،با پشتکار،مستعد،هدفمند و با انگیزه :

آمریکا مثل هر کشوری سرزمین فرصت هاست.فرصت هایی که در مقایسه با سایر کشورها تعدادشان بیشتر است و به همان میزان یا بیشتر هم مشکلاتش بیشتر.در آمریکا، جاذبه های شغلی و تنوع آنها زیاد است و درآمدها بیشتر ولی به همان میزان یا بیشتر هم تلاش روزانه بیشتر.سرعت زندگی زیادتر است و در نتیجه زمان کمتری برای رسیدگی به کارهای متفرقه یا حتی مسافرت به نقاط دور دارید ولی به همان میزان یا بیشتر هم سرعت ازدیاد سرمایه هایتان بیشتر و در نتیجه خانه بزرگتر،ماشین بزرگتر،شرکت بزرگتر،تفریحات بزرگتر و... و باز هم به همان اندازه و یا بیشتر هم سگدوی بیشتر و آرامش خاطر کمتر!
همه اینها به این معنی نیست که در اروپا شرایط زندگی بسیار بهتر است.در اروپا، از حداقل یک زندگی با آرامش خاطر در ابعاد کوچکتر می توان برخوردار بود ولی به همان اندازه یا بیشتر هم باید تلاش کرد.سرعت زندگی آنقدرها بالا نیست ولی تمامی امکانات زندگی مناسب و لذت دهنده مهیاست.آرامش خاطر بیشتری فراهم است ولی فرصتهای کاری هم محدودترند.دانشگاههای معتبر و استاندارد وجود دارد ولی در گامهای بلند نیم نگاهی به دانشگاههای آمریکا دارند.صنعت و دنیای کار به نوعی وابسته به اقتصاد آمریکاست ولی وقتی همه جا اقتصاد بد است فرق چندانی نمی کند چه بسا که در آمریکا دولت در پشت شهروند از نظر مالی نیست ولی در اروپا، پشتش کاملا خالی نیست.

در آمریکا، تنوع ملیتی زیاد است و کسی احساس غربت شدیدی نمی کند ولی در اروپا این حس بیشتر است ولی وقتی غرق در کار یا درس و بهتر بگویم هدفت باشی، بازهم فرق چندانی ندارد.در اروپا، امنیت اجتماعی به مراتب در مقایسه با آمریکا بیشتر است ولی در آمریکا، هرجایی امن نیست.سیاست کلی موجود در امریکا مردم را بیشتر به ایجاد اختلاف طبقاتی سوق می دهد تا یکسان سازی و سوسیالیسم ولی در اروپا مخصوصا شمال آن، اصل و مبنا بر اساس عدم گرایش به ایجاد تبعیض بین مردم است.همین مساله است که یک ایرانی در آمریکا خیلی راحتتر می تواند از امکانات بدست آمده در زندگی اش برای دیگری تعریف و تمجید کند ولی در اروپا حتی تفکرش امری خنده دار و ملامت آمیز محسوب می شود چه برسه به گفتنش.در اروپا، باید در یک سطح تعریف شده زندگی کرد و زندگی بالاتر از آن سطح مشمول مالیاتهای سنگین می شود.بنابراین همه ترجیح می دهند راحت و ساده زندگی کنند تا تجملاتی و شلوغ.این جزو فرهنگ اروپاست و قانع نبودن و میل به آگراندیسمان از خصوصیات فرهنگ آمریکاست.فرهنگ مردم آمریکا بسیار تابع رسانه های جمعی است ولی در اروپا عمده مردم آگاه از همه چیز و همه جا اطلاعات کافی دارند و این هم بخاطر در اختیار داشتن زمان بیشتر برای این کار است.

شاید وزن مزایای ذکرشده برای اروپا در مقایسه با آمریکا بیشتر بود و آنهم را بگذارید به حساب تجربه شخصی ام از اروپا.شاید روزی که به آمریکا بروم، وزن مزایای آمریکا را بیشتر کنم! ولی در مجموع، خواستم نظرم را مثل بقیه دوستان گقته باشم و منتظر پاسخ بقیه دوستان هم هستم.

شاد و سربلند باشید هرجا که هستید

هلیا
August 5th, 2009, 03:57 AM
من با نظر دوستان در مورد مزایای آمریکا و اروپا هر کدوم موافقم. باید هرکسی ببینه با توجه به روحیات خودش کجا براش مناسب تره. اما در مورد امنیت که صحبتش شده باید بگم امنیت در اروپا واقعا بیشتر هست. من خودم در یه جای خوب آمریکا زندگی می کنم اما اینجا شاید به این دلیل که مهاجر نسل اول و دوم زیاده به خصوص ار کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی یه سری رفتار های ناپسند دیده می شه که عمرا تو اروپا ببینید. البته بازهم از تهران خیلی بهتره. مثلا اینکه تو ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس باشی و ماشین گذری بوق بزنه یا حتی توقف کنه برات! دو بار برای خود من پیش اومد. همیشه ایران که بودم فکر می کردم خارج عمرا از این حرکات ببینم. خیلی تعجب کردم. بازم می گم از ایران خیلی بهتره اما مثل ایران خود آدم باید یه چیزهایی را رعایت کنه. اما باز هم با وجود رعایت کردن ممکنه برخورد نا صحیحی ببینی مثل همون مثالی که زدم.

onlinecomputer
April 18th, 2010, 02:23 PM
سلام خدمت دوستان
من یک تازه واردم ولی با اینکه مدت زمان زیادی از ارسال آخرین پست این تاپیک میگذره امیدوارم کسی باشه که جواب سوال منو بده:
1/من شنیدم که افرادی که در آمریکا یا کلا خارج از کشور تحصیل می کنن پس از برگشت به ایران فرصت های شغلی کمی دارند و به سختی کار بدست می آورند می خواستم ببینم این موضوع صحت دارد؟؟؟؟؟
2/چند بار در همین تاپیک دیدم و چند جای دیگر نیز دیدم که می گویند در حین تحصیل در آمریکا به هیچ وجه نمی توان به ایران بازگشت می خواستم ببینم این حرف درست است یا نه؟؟


امیدوارم سوالاتم خیلی تکراری و پیش پا افتاده نباشند
ممنون

7para2x
April 21st, 2010, 12:05 AM
سلام خدمت دوستان
من یک تازه واردم ولی با اینکه مدت زمان زیادی از ارسال آخرین پست این تاپیک میگذره امیدوارم کسی باشه که جواب سوال منو بده:
1/من شنیدم که افرادی که در آمریکا یا کلا خارج از کشور تحصیل می کنن پس از برگشت به ایران فرصت های شغلی کمی دارند و به سختی کار بدست می آورند می خواستم ببینم این موضوع صحت دارد؟؟؟؟؟
2/چند بار در همین تاپیک دیدم و چند جای دیگر نیز دیدم که می گویند در حین تحصیل در آمریکا به هیچ وجه نمی توان به ایران بازگشت می خواستم ببینم این حرف درست است یا نه؟؟


امیدوارم سوالاتم خیلی تکراری و پیش پا افتاده نباشند
ممنون

سلام دوست من

شما زحمت بکش و همین تاپیکی که توش سوالت رو مطرح کردی بخون جواب سوالاتت رو میگیری

موفق باشید

onlinecomputer
April 23rd, 2010, 12:11 AM
سلام دوست من

شما زحمت بکش و همین تاپیکی که توش سوالت رو مطرح کردی بخون جواب سوالاتت رو میگیری

موفق باشید
ممنون که جواب دادید ولی من این تاپیکو دقیق خوندم و از اونجایی که نظر ها تا حدودی متفاوت بودند می خواستم یه جواب صریح از یه کسی که تجربه کافی داره بشنوم.ممنون می شم اگر کمی دقیق به من جواب بدهید

7para2x
April 23rd, 2010, 01:04 AM
ممنون که جواب دادید ولی من این تاپیکو دقیق خوندم و از اونجایی که نظر ها تا حدودی متفاوت بودند می خواستم یه جواب صریح از یه کسی که تجربه کافی داره بشنوم.ممنون می شم اگر کمی دقیق به من جواب بدهید

1- در مورد سوال اولتون این قضیه کاملا نسبی هست و به موارد مثل دانشگاهی که از اون فارغ التحصیل شدین ، زمینه کاری و تحقیقاتی ، پارتی ( به عنوان مهمترین فاکتور) و ... بستگی داره . اما توی همین تاپیک countdown یه جا گفته بود که برای استخدام هیئت علمی اتفاقا به فارغ التحصیلان آمریکا توجه ویژه ای میشه

2- در مورد این سوال هم کامل در همین تاپیک توضیح داده شده !!! اما اینو بدونید که اگر بخواهید در حین تحصیل در آمریکا به ایران برگردید یک دفعه دیگه باید برای مسائل ویزا و clearance و... اقدام کنید ، چون ویزاتون single entry هست

موفق باشید

she
May 15th, 2010, 12:30 PM
I read the following article a few moments ago for studying in US or Canadian universities. Hope it be helpful for others! :)
http://www.gradschools.com/Article/where-to-study/1704.html

Grad school is challenging. But knowing where to study – that much is easy Grad school is challenging. But knowing where you should study – that much is easy. When it comes to higher education, most international students set their sights on graduate programs in the U.S. and Canada. Here’s why:
U.S. and Canadian universities offer the most highly regarded graduate programs available. Worldwide, employers recognize American and Canadian degrees as proof of first-rate scholarship. U.S. and Canadian graduate schools invest more money in each student’s educational experience, which translates into larger libraries, superior facilities, more advanced equipment, and renowned instructors.
Need more reasons to research the graduate programs in the U.S. and Canada?
·English Language Immersion
If you’re reading this article, you’re probably facile enough to comprehend a fair amount of English. But what about euphemisms, idioms, and regional slang? American English and Canadian English are full of conversational nuance that can’t be learned from non-native speakers.

In the U.S. and Canada, even out-of-class activities are educational, because you’ll be practicing your English during social events and daily errands. Your accent will improve, and your ability to comprehend dialects will grow. If you plan to work in business or technology, you’ll definitely want to focus your graduate applications on U.S. and Canada programs, where the English language instruction is nonstop.

·Soft Skill Training
Hard skills and cognitive abilities are quantifiable; you can list them on a resume, or measure them with a test score. Soft skills are more elusive. And for some careers – like law and business – they may be more highly valued. Unfortunately, in many countries, students learn by rote and captive note-taking. These students often fail to develop the kind of critical thinking habits and entrepreneurial vision that define high level success.

In American graduate programs, you’ll find that course work revolves around highly-socialized, collaborative learning. Students are participants in act of building knowledge, and this is an indispensible primer for your future work with international teams, projects, and clients.

·Student Body Diversity
If you attend graduate school in India or China, you’re likely to encounter classes comprised entirely of Indian and Chinese students. Even in Australia or Europe, the opportunities to discover true diversity among your classmates are limited.

By contrast, the U.S. and Canada attract thousands of international graduate students, from every corner of the globe. In an American or Canadian grad program, your education will be enhanced, and your global networking potential will soar. Imagine completing your graduate program with professional contacts from 4 or 5 different continents!

·World Class Sights and Cities
The U.S. and Canada house dozens of world-class cities – including New York, Montreal, Chicago and Toronto. Graduate students who opt to study in Texas, Florida, or any of the Southern Atlantic states can enjoy year-round beach access and an inviting, outdoor environment. America’s Northeast boasts some of the oldest, most-acclaimed universities in the Western world. And California is rife with cutting edge, science and technology programs.

Most American and Canadian cities are situated in relative proximity to charming countryside – including mountains, plains, and the sprawling Great Lakes. Regardless of your native climate, you can find a Canadian or American graduate school to meet your preferences for temperature, nightlife, sports and relaxation.

·Models of Hospitality, Democracy, and Globalized Economics
More and more international graduate students are coming to the U.S. from emerging democracies and other countries with shifting political or economic infrastructures. These students can usher invaluable insight back to their countries, along with the skills and perspectives that help to drive political or economic changes. Boston, Philadelphia, and Washington D.C. are prime locals for the study of history, government, law, or political science. And New York’s Wall Street is at the heart of American economics.

For its part, Canada exists as one of the world’s most welcoming, politically-neutral locales. You’ll find that Canadians are accepting of all people and cultures, particularly those who are visiting as students.

·Career Opportunities
If you matriculate from a U.S. graduate school or a Canadian graduate program, you may have an opportunity to remain in the country, on a temporary work visa. In the U.S., you can extend your stay after graduation, using an OPT (Optional Practicing Training) authorization. In Canada, international graduate students can apply for a Post-Graduation Work Permit, which is valid for 3 years, and entitles the graduate to work anywhere in Canada. Work experience in the U.S. or Canada is solid preparation for long-term employment in any country.
Considering their numerous advantages, U.S. graduate programs and Canadian graduate programs receive thousands of international graduate applications. But that doesn’t mean admission to one of these prestigious institutions is impossible. You can secure a spot among the world’s best and brightest with competitive scores on your standardized exams, plus fresh and forthcoming essays in your personal statement.

whoman66
July 22nd, 2010, 02:50 AM
چرا آمریکا؟ زیرا:
۱. در اکثر رشته‌ها اگر به فهرست ۱۰ دانشگاه برتر آن رشته در کل جهان نگاه کنید، حداقل ۵ الی ۷ دانشگاهش آمریکایی است.
۲. در اغلب شهرهای دانشگاهی آمریکا برخورد با ایرانی‌ها بهتر است. حتی نسبت به مسلمان بودن و حجاب داشتن پذیرش بسیار بیشتری از اروپا و کانادا و استرالیا هست.
۳. هزینه زندگی در آمریکا نسبتا مناسب است.
۴. امکان مواجهه با پیشنهاد کار دائم و دریافت مهاجرت بیشتر است. مخصوصا در مقایسه با اروپا.
۵. در صورت اقامت در آمریکا احتمال کار آفرینی موفق و ثروتمند شدن از همه‌جای دنیا بیشتر است. تعداد ایرانیانی که برای تحصیل به خارج رفته و ثروتمند شده‌اند در آمریکا چند برابر جمع همه‌ی جاهای دیگر است.
۶. مدرک دانشگاه‌های نسبتا معتبر آمریکایی از هر مدرک دیگری بهتر در همه‌جای دنیا پذیرفته می‌شود.
۷. تجربه‌ی زندگی در آمریکا پختگی بیشتری برای فرد می‌آورد تا جاهای دیگر
۸. تجربه‌ی زندگی در آمریکا فرد را ریسک‌پذیرتر و کارآفرین‌تر از سایر جاها بار می‌آورد.

M.jorfi
July 22nd, 2010, 12:12 PM
Benefits of Studying in US

The United States is a most preferred study destination among International students. The advantages that US offers are

Apex Institutions of Learning- The United States has worlds’ top notch institutions. These institutions are leaders in terms of course curriculum and training quality in what they offer. The quality of education offered in the US colleges and universities is compared as best in the world. The certificate and degree earned from a US college / university is considered as Hallmark to further career path. The Universities like MIT, Harvard, CIT, Berkeley, John Hopkins,......... Etc. are the institutions in which who don’t want to learn. These institutions are known for conducting ground breaking research and inventing new technologies for the cause of human kind

Infinite Study Choices- The US colleges and university institutes offers numerous study choices. The benefit of US Colleges is that you will be offered subject and course of your choice in one college or the other as US has the largest number of teaching colleges. You will also gain industry experience as colleges have tied up with research institutes and industries. This will infuse an added interest to learn and excel in the field. Perhaps this is the reason, why the US institutes’ alumni are greatest award winners in the world, be it Nobel Awards or Oscar Awards or else

International Recognition- Humans strive for identity and having a degree from a US institution make you recognized every where. Having a US degree works like having global citizenship. Don’t confuse; you will require travel document when in trip. The colleges and university institutions of Americas are recognized and accredited with different organizations and professional bodies. The institutes in the Americas require maintaining course standard, infrastructure etc. to earn accreditation. The employers in all quarters of industry both government and public respect the certificate, / degree earned from an American school

Industrial Training and Research- Learning in an American school means not only confined to classes and attending lectures or doing experiments in the laboratories but also having real industry experience. The university colleges and institutions in America have collaborations with employers and researchers in different study fields where students can gain real work experience. This gives an edge over others when after college your work life begins

Community and Culture- You will find people of America’s very warm and hospitable nature. However, there are certain exceptions, but exceptions can not be rules. In general, you will find Americans: comical, sociable, original, and eager to learn. These are the traits that International students take away home from US

Familiarity with Technology- The Colleges and Universities in America encourages students to learn newest technologies, no matter in what discipline one has got the admission. Also the American institutes come everyday with latest inventions. This promotes students to learn new techniques. The trait works like ultimate tool when one completes course work and available for full time work.

Flexibility- The USA education is flexible. Classes are offered under semester scheme and course is divided into credits. A student can choose how many credits he / she want to earn in a semester or quarter, and what elective and optional classes one has to take. American education is very conforming to each student’s need

Campus Life- Since American education is open to all International students, you will make a lot of friends, from all over the world. You will learn a lot about other cultures and communities and enrich your experiences

Global Vision- The American schools, / colleges, / universities focus on global aspects of education. Students are trained keeping focus on entire human community and not only America. Thus they are prepared better to work and deliver quality services in any part of the world

So, if you are planning to migrate and earn a foreign degree, earn a globally recognized US degree in the discipline you want, enrich your knowledge base and serve to human kind 


All the best

maisamzp
July 24th, 2010, 04:23 PM
با تشكر از همه‌ي دوستان!

پيش زمينه‌ي ذهني خيلي از افرادي كه پاسخ داده بودند، باقي ماندن در آمريكا و كار كردن در آنجا بود. اما اگر كسي مثل من باشد كه بخواهد بعد از رفتن دوباره برگردد (به هر دليلي!) آن وقت چه توصيه‌اي داريد؟

rezatheory
July 29th, 2010, 11:01 PM
Benefits of Studying in US

B]Community and Culture[/B]- You will find people of America’s very warm and hospitable nature.



All the best

I agree with all the other parts except this one, Americans, in my opinion, are generally nice but not warm and hospitable

khomar_x
September 13th, 2010, 02:21 PM
دوستان حتماً بارها پیش اومده که از شما بپرسن برای چی میخوای بری خارج از کشور درس بخونی یا اقامت بگیری؟! اگه مجردی بهت میگن ازدواجتو میخوای چی کار کنی؟ اگه متأهلی میگن کار رو میخوای چی کار کنی؟ بچه هات رو میخوای کجا بزرگ کنی؟ چجوری میخوای اقامت بگیری!؟ اگر هم بخوای بری اونجا تحصیل کنی و بعدش برگردی که بهت میگن بجای این همه تلاشی که میخوای بکنی که بری اگه همینجا تو ایران بمونی و کار کنی یا حتی تحصیل کنی پیشرفتت بیشتره. اصلاً مگه مملکت خودمون چه ایرادی داره؟ تازه هر ایرادی هم که داشته باشه اصلاً می ارزه که همه چی رو رها کنی و از این مملکت بری؟ آخرش که چی؟ من اینقدر افرادی رو میشناسم که قبلاً از ایران خارج شدن و بعد از کلی دوندگی و هزار مصیبت (مخصوصاً امریکا) بالاخره تو یه کشور خارجی اقامت گرفتن، ولی الان که پا به سن گذاشتن، از کار افتاده میشن و میخوان استراحت کنن میگن چه غلطی کردیم اومدیم اینور آب. همش دلتنگ ایران میشن و میگن کاش الان پیش خانواده و دوستانمون بودیم. کاش پولامونو برای مردم خودمون خرج میکردیم. آخه میدونید چیه! تازه بعضی وقتا این قضیه خیلی حادتره. اکثر افرادی که میرن اونور آب، ازدواج میکنن و بچه دار میشن. وقتی بچه های اونها بزرگ میشن اصلاً هیچ احساسی نسبت به ایران ندارن و دوست دارن همونجا بمونن و از طرفی هم پدر و مادر اونها (که منو و شما باشیم- در آینده) دوست داریم که بچه هامون پیش خودمون باشن و اینجاست که کار گره میخوره! یا میتونیم برگردیم ایران که در اینصورت با این تحمیل در حق بچه هامون بی انصافی کردیم و اگر هم بمونیم که باید با یه دنیا افسردگی سر و کله بزنیم.
ببینید دوستان اینا حرفای من نیست. حرفای اطرافیان منه که بعضاً تجربه زندگی در خارج از کشور رو هم داشتن. ولی در عین حال منو واقعاً خیلی به فکر میبره. همش با خودم میگم که نکنه این همه زحمت بکشم و آخرش هم هیچی، بفهممم که یه عمر راه رو اشتباه اومدم. شما هم حتماً حتماً تا حالا با این جورافکار درگیر بودید.
ببینید دوستان، منم مثل خیلی از شماها دوست دارم برم امریکا. الان هم 114 روزه تو مرحله کلیرنسم. یه کمی وقتم آزادتر شده و وقت کردم به این مطلب یه کمی جدی تر فکر کنم. این قضیه به نظر من خیلی مهمه و منم به خاطر همین اینجا مطرحش میکنم و اینقدر هم دارم در موردش مینویسم. چون اصل رفتنمون رو زیر سئوال میبره. مطمئنم که خیلی از شماها هم سر این دو راهی هستید یا بوده اید. دوستانی که در این مورد مهم نظری دارن و مخصوصاً افرادی که تجربه زندگی تو خارج رو دارن خواهشاً تجربه و افکارشون رو با ما هم در میون بذارن تا از این دودلی در بیایم وبتونیم درست تر تصمیم بگیریم و گامهای محکمتری رو برای آیندمون برداریم. با تشکر از همه دوستان

Royal2009
September 13th, 2010, 02:55 PM
البته قبلا این مباحث مطرح می شد اما
نظر شخصی من اینه که به تمام قضایا بایست یک نگاه بین المللی داشت.نباید خود را به یک کشور ،فرهنگ و طرز تفکر خاص محدود کرد.اگر کسی نگاه ملی و متعصبانه هم داشته باشه بازهم با خارج رفتن هیچ تضادی نداره.

در ضمن من پیشنهاد می کنم دو فایل زیر را که سخنرانی دکتر سروش در اروپا هستش (نمیدونم کدوم کشور) با عنوان "جوانان و زندگی در غرب" گوش کنید.
ایشون با نگاه کاملا بی طرفانه به بررسی اوضاع پرداخته اند.(هرچند کوتاه)
در بین همین لیست و دو قسمت هست دانلود کنید.
http://audiobook.blogfa.com/post-111.aspx
شاد باشی دوست عزیزم

Cortex
September 13th, 2010, 04:43 PM
سلام دوست عزیز!
راستش نمی دونم که مثه این تاپیک جایی هست یا نه اما موضوع جالبیه!... من تجربه اونور رو ندارم اما با افراد زیادی که اونجا بودن، درس خوندن و زندگی کردن صحبت کردم! همه یه چیزی می گن... اینکه این مبحث کاملاً 50-50 و سلیقه ای است.
یعنی اینکه برآیند معایب و مزایاش کاملاً یکی و البته نسبی است. ممکنه برای یه نفر واقعاً اینجا قابل تحمل نباشه و اینکه بچه هاش در آینده به ایران احساسی نداشته باشن هم توجه نکنه... اما یه نفر دیگه حتی تحمل دو روز دوری از مامانش رو نداشته باشه...یکی وطن پرسته یکی نه؛ یکی پول دوسته اون یکی براش پول مهم نیست! آدما با هم فرق دارن دوست عزیز...
هرکسی باید به خودش نگاه کنه! این موضوع کلیت نداره...اما این رو هم بگم که 99% اونایی که باهاشون صحبت کردم از وفتنشون راضی بودن...
تصمیم با شماست

pimi810
September 13th, 2010, 05:11 PM
شما هرچقدر هم از اینو اون سوال کنین تا خودتون نرین اونجا و زندگی نکنین نمی تونین نظر قاطعانه بدین که اونجا خوبه یا بد. اینجاست که یه ذره باید ریسک پذیر باشین.

من برای خودم یه لیست درست کردم، لیست چیزایی که من از این دنیا می خوام (حداقل تا الان). جلوشون دو تا ستون باز می کنی، ایران، آمریکا و هر کدوم از اون پارامترها رو وزن میدی.

خونواده، تحصیلات، کار،مسکن، آب و هوا، رضایت شغلی و ...

pimi810
September 13th, 2010, 05:13 PM
من کسی رو می شناسم که به محض ورودش به آمریکا تمامی مدارکشو دزدیدن و دردسراش اونقد زیاد شد که برگشت اینور! اون هنوزم که هنوزه میگه امریکا جای بدیه! ;)

gourouhban
September 13th, 2010, 09:12 PM
به اعتقاد من کاملا به ریسکش می ارزه...
ببینید همه ما یک بار بیشتر فرصت زندگی کردن نداریم!به نظر من آشنا شدن با فرهنگ های دیگه یک موضوع کاملا جذاب و پر از تجربه های ریز و درشت است.ضمن اینکه مطمئنا سختی های خاص خودش هم داره!

اکثر افرادی که میرن اونور آب، ازدواج میکنن و بچه دار میشن. وقتی بچه های اونها بزرگ میشن اصلاً هیچ احساسی نسبت به ایران ندارن و دوست دارن همونجا بمونن و از طرفی هم پدر و مادر اونها (که منو و شما باشیم- در آینده) دوست داریم که بچه هامون پیش خودمون باشن و اینجاست که کار گره میخوره!در مورد این صحبت شما باید بگم که بسط دادن این موضوع به اکثر افرادی که به قول شما میرن اونور آب کار درستی نیست!
چه بسیارند کسانی که به هر دلیلی از ایران خارج شدند و الان دارای فرزندانی هستند که بسیار فرهنگ و زبان ایرانی را دوست دارند و بسیار علاقه مندند راجب تاریخ و فرهنگ ایرانی بدونند و به نظر من خروج از کشور هیچ منافاتی با حس ملی گرایی یک فرد یا فرزندش نداره! یک ایرانی در هر جای جهان که باشه میتون ایرانی بودن خودش رو حفظ کنه(البته اگر بخواد)...
در مورد قسمت دوم مطلبتون هم باید عرض کنم که مگر ما قراره بچه هامون رو زندانی کنیم؟؟! این قبیل طرز فکرها دیگه جایی در دنیای امروزی نداره. اگر ما بچه هامون رو صحیح تربیت کنیم اونها هر جای دنیا که باشند درست زندگی می کنند(تا درست زندگی کردن از نظر ما چی باشه!!!) مثل این میمونه که مثلا شما میخوای به هر دلیل(برای تحصیل-کار...) مهاجرت کنی ولی پدر و مادرتون به شما اجازه ندهند آیا شما این وضعیت را برای خودتون می پسندید که می خواید در قبال بچه های خودتون چنین کنید؟!

khomar_x
September 13th, 2010, 11:24 PM
به اعتقاد من کاملا به ریسکش می ارزه...
ببینید همه ما یک بار بیشتر فرصت زندگی کردن نداریم!به نظر من آشنا شدن با فرهنگ های دیگه یک موضوع کاملا جذاب و پر از تجربه های ریز و درشت است.ضمن اینکه مطمئنا سختی های خاص خودش هم داره!
در مورد این صحبت شما باید بگم که بسط دادن این موضوع به اکثر افرادی که به قول شما میرن اونور آب کار درستی نیست!
چه بسیارند کسانی که به هر دلیلی از ایران خارج شدند و الان دارای فرزندانی هستند که بسیار فرهنگ و زبان ایرانی را دوست دارند و بسیار علاقه مندند راجب تاریخ و فرهنگ ایرانی بدونند و به نظر من خروج از کشور هیچ منافاتی با حس ملی گرایی یک فرد یا فرزندش نداره! یک ایرانی در هر جای جهان که باشه میتون ایرانی بودن خودش رو حفظ کنه(البته اگر بخواد)...
در مورد قسمت دوم مطلبتون هم باید عرض کنم که مگر ما قراره بچه هامون رو زندانی کنیم؟؟! این قبیل طرز فکرها دیگه جایی در دنیای امروزی نداره. اگر ما بچه هامون رو صحیح تربیت کنیم اونها هر جای دنیا که باشند درست زندگی می کنند(تا درست زندگی کردن از نظر ما چی باشه!!!) مثل این میمونه که مثلا شما میخوای به هر دلیل(برای تحصیل-کار...) مهاجرت کنی ولی پدر و مادرتون به شما اجازه ندهند آیا شما این وضعیت را برای خودتون می پسندید که می خواید در قبال بچه های خودتون چنین کنید؟!

باتشکر از شما و تمامی دوستانی که تو این بحث شرکت کردند. واقعاً حرفهای قشنگی زده شده.

واما در ارتباط با مطلبی که شما دوست عزیز نوشتی. این بنده حقیر در هیچ قسمت از نوشته هام مطلبی رو به همه یا اکثر افراد بسط ندادم. گفتم که مطالب عنوان شده حرفهایی هست که اطرافیان من به من میزنند و مطمئناً خیلی از دوستان دیگه هم این صحبت ها رو از اقوام، دوستان و اطرافیانشون شنیدن ولی هیچ جایی نگفتم که اینها رو قبول دارم یا ندارم و اشاره کردم که اصلاً مشکل من همینه که نمیدونم کدوم درسته و کدوم غلط و از شما دوستان کمک خواستم. البته اینم بگم که با یه سری از اونها موافقم. مثلاً همین چیزی که شما گفتی. باید این واقعیت رو باور کرد که بچه هایی که در امریکا به دنیا میان با ایرانیهایی که در خود ایران به دنیا میان و بزرگ میشن احساسشون نسبت به ایران تا حدودی فرق میکنه. ببین دوست عزیز من دارم از احساسی صحبت میکنم که زندگی با اطرافیان ایرانی در سنین بچگی و نوجوانی در فرد بوجود میاره و پدر ومادر قادر نیستند این احساس رو به فرزند بدن، چون این احساس آموختنی نیست و باید در کنار دیگران لمس بشه. البته سوء تفاهم نشه. من منکر این نیستم که فرزند یک ایرانی که مثلاً در امریکا بدنیا میاد علاوه بر حس بشردوستی حس عمیق تری به ایرانیها (در مقایسه با مردم امریکا) داره ولی این حس با حس یک بزرگ شده در ایران کمی فرق میکنه . شنیده ها میگه بچه هایی که در خارج از ایران بدنیا میان اکثراً تمایل به زندگی تو همون کشور رو دارن.

واما در مورد قسمت دوم صحبتتون. من هم دقیقاً نظر شما رو دارم و اصلاً به همین خاطر گفتم که کار گره میخوره. شمای نوعی میخوای بچه ات آزاد باشه (منم همینطور) و اونو تنها میذاری و بر میگردی ایران. Ok. ولی خوب به اینم فکر کن که اونم دوست داره پیش شما که پدرشی باشه. همونطور که تمام ماهایی هم که داریم از این کشور خارج میشیم سختی دوری از خانواده و اطرافیان (بقولی همون غم غربت) رو داریم به جون میخریم و حتی تا جایی که امکان داشته باشه اگر بتونیم خانوادمون رو هم با خودمون ببریم این کار رو میکنیم.

تازه به فرض اینکه ما رفتیم اونور و کلی زحمت کشیدیمودرس خوندیمو و تشکیل زندگی دادیمو نهایتاً بچه ها و زندگی اونجا رو گذاشتیمو برگشتیم ایران. به نظر شما این پایان خوبیه؟ من واقعاً جواب این سوال رو نمیدونم.

نهایتاً اینم بگم که هدف من از عنوان کردن این بحث واقعاً این نبوده که خدای نکرده شک و دودلی بندازم تو دل دوستانی که کلی زحمت کشیدنو میخوان برن (از جمله خود بنده حقیر) و یا قبلاً به امریکا رفتن. ببینید اکثر افرادی که تو فروم هستن افراد با تحصیلات بالا هستن واهل فکر. خوب من فقط میگم که اگر قراره تصمیمی به این مهمی مثل زندگی در خارج که زندگی هممون رو به طور کلی تحت تأثیر قرار میده رو بگیریم با چشمان باز بگیریم. بقولی بدونیم داریم چی کار میکنیم. همین.

در پایان بازم از دوستان عزیزم که تو بحث شرکت کردن تشکر میکنم.

gourouhban
September 14th, 2010, 12:05 AM
باتشکر از شما و تمامی دوستانی که تو این بحث شرکت کردند. واقعاً حرفهای قشنگی زده شده.

واما در ارتباط با مطلبی که شما دوست عزیز نوشتی. این بنده حقیر در هیچ قسمت از نوشته هام مطلبی رو به همه یا اکثر افراد بسط ندادم. گفتم که مطالب عنوان شده حرفهایی هست که اطرافیان من به من میزنند و مطمئناً خیلی از دوستان دیگه هم این صحبت ها رو از اقوام، دوستان و اطرافیانشون شنیدن ولی هیچ جایی نگفتم که اینها رو قبول دارم یا ندارم و اشاره کردم که اصلاً مشکل من همینه که نمیدونم کدوم درسته و کدوم غلط و از شما دوستان کمک خواستم. البته اینم بگم که با یه سری از اونها موافقم. مثلاً همین چیزی که شما گفتی. باید این واقعیت رو باور کرد که بچه هایی که در امریکا به دنیا میان با ایرانیهایی که در خود ایران به دنیا میان و بزرگ میشن احساسشون نسبت به ایران تا حدودی فرق میکنه. ببین دوست عزیز من دارم از احساسی صحبت میکنم که زندگی با اطرافیان ایرانی در سنین بچگی و نوجوانی در فرد بوجود میاره و پدر ومادر قادر نیستند این احساس رو به فرزند بدن، چون این احساس آموختنی نیست و باید در کنار دیگران لمس بشه. البته سوء تفاهم نشه. من منکر این نیستم که فرزند یک ایرانی که مثلاً در امریکا بدنیا میاد علاوه بر حس بشردوستی حس عمیق تری به ایرانیها (در مقایسه با مردم امریکا) داره ولی این حس با حس یک بزرگ شده در ایران کمی فرق میکنه . شنیده ها میگه بچه هایی که در خارج از ایران بدنیا میان اکثراً تمایل به زندگی تو همون کشور رو دارن.

واما در مورد قسمت دوم صحبتتون. من هم دقیقاً نظر شما رو دارم و اصلاً به همین خاطر گفتم که کار گره میخوره. شمای نوعی میخوای بچه ات آزاد باشه (منم همینطور) و اونو تنها میذاری و بر میگردی ایران. Ok. ولی خوب به اینم فکر کن که اونم دوست داره پیش شما که پدرشی باشه. همونطور که تمام ماهایی هم که داریم از این کشور خارج میشیم سختی دوری از خانواده و اطرافیان (بقولی همون غم غربت) رو داریم به جون میخریم و حتی تا جایی که امکان داشته باشه اگر بتونیم خانوادمون رو هم با خودمون ببریم این کار رو میکنیم.

تازه به فرض اینکه ما رفتیم اونور و کلی زحمت کشیدیمودرس خوندیمو و تشکیل زندگی دادیمو نهایتاً بچه ها و زندگی اونجا رو گذاشتیمو برگشتیم ایران. به نظر شما این پایان خوبیه؟ من واقعاً جواب این سوال رو نمیدونم.

نهایتاً اینم بگم که هدف من از عنوان کردن این بحث واقعاً این نبوده که خدای نکرده شک و دودلی بندازم تو دل دوستانی که کلی زحمت کشیدنو میخوان برن (از جمله خود بنده حقیر) و یا قبلاً به امریکا رفتن. ببینید اکثر افرادی که تو فروم هستن افراد با تحصیلات بالا هستن واهل فکر. خوب من فقط میگم که اگر قراره تصمیمی به این مهمی مثل زندگی در خارج که زندگی هممون رو به طور کلی تحت تأثیر قرار میده رو بگیریم با چشمان باز بگیریم. بقولی بدونیم داریم چی کار میکنیم. همین.
در پایان بازم از دوستان عزیزم که تو بحث شرکت کردن تشکر میکنم.
ببینید دوست عزیز اگر هدف شما اینه که پس از تحصیل در امریکا برگردید به وطن باید خدمتتون به زبان خیلی ساده عرض کنم که من فکر کنم بهترین راه اینه که در این مدتی که مشغول تحصیل در امریکا هستید ، صاحب فرزند نشوید:D!!! ولی خارج از شوخی شما درست می فرمائید شاید اون احساسی رو که شما می فرمائید در کودکی که در خاک امریکا متولد میشه نسبت به ایران عزیز وجود نداشته باشه ولی فراموش نکنید که کودک شما که در امریکا یا سایر کشورهای پیشرفته به دنیا میاد با بسیاری از خصوصیاتی بار خواهد آمد که به سختی اون خصوصیات را در ایران کسب خواهد کرد!! برای نمونه به او از کودکی آموخته می شود که دین یک امر شخصیه ،به او از کودکی می آموزند که به حیوانات احترام بگذاره، به او از حقوق بشر می گویند،به او می آموزند که طاقت انتقاد دیگران رو داشته باشه،به او می آموزند که دروغ نگه و دورو نباشه ، به او یاد یاد می دند که از شعار مرگ بر ... استفاده نکنه و به همه ملت ها احترام بذاره ،در دل کودک شما بذر بغض و کینه نمی کارند و ... البته چه بسیارند کودکان ایرانی که به لطف پدر و مادر های آگاه تمام این خصوصیات را کسب می کنند ولی در کل رشد پیدا کردن کودک شما در امریکا، احتمال اینکه او در آینده انسان موفق تر و آزاده تری باشد را بسیار افزایش می دهد.
حالا شمایی که قراره پدر اون کودک شی ،باید تمام این محاسن ومعایب را روی کفه ترازو بریزی و ببینی کدوم طرف سنگینی می کنه!!

kousha_k
September 14th, 2010, 02:30 AM
سلام
من مطالبتونو خوندم ؛ يه چيزي كه در تاييد حرف دارم اينه كه بنده 35 كشور دنيارو ديدم و هنوز هم اضافه ميشه به اين ليست ؛ چيزي كه فرياد مي زنم و دوست دارم در عمق وجودتون حس كنين چيزي است به نام وطـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــن
من پيشنهاد مي كنم براي اينكه لذت غرب و رفاه غرب داشته باشين ؛ با كار و فعاليت خوبي كه در ايران مي كنين قانون 9 به 3 رو اجرا كنيد

Countdown
September 14th, 2010, 09:46 AM
این خیلی موضوع خوبیه-و حالا بعد از 2 سال که من امریکا بودم بد نیست نظر خودم رو بگم

درس خوندن:
بسیار جای خوبیه- اصلا باورم نمیشد که اینجور باشه دانشگاه ها اینجا و سطح کیفی اونها-جای خوبیه واسه کسایی که دوست دارند درس بخونند و تحقیق کنند-به معنی واقعی-اساتید با کیفیت بالا و آزمایشگاه های های تک-اما یه سری دانشگاه ها هستند معروفند به come-and-go یعنی همون بهتر که همونجا ایران ادم مدرک بگیره-اصلا چیز زیادی که بچه های ایران فکر میکنند یاد نمیگیرند

زندگی:
سطح استاندارد زندگی- رعایت حقوق ادم ها و.... بالاست- اما یادتون باشه-یک دانشجو فقط یک دانشجو هستش-و خیلی چیزها به اون معنی که فکر میکنید امکاناتش واسه دانشجوی F1 نیست

مشکلات:
مثل ایران و هرجای دیگه هست ولی جنسش فرق داره- همونطور که بچه ها گفتند باید سبک سنگین کرد-شاید زندگی در ایران و راحتی اون غالب باشه به اینجا-کار و درس اینجا سخت و جدیه- کسایی که هی امریکا امریکا میکنند و یه چی تو فیلم ها دیدند درست میگند-البته اگه پول بیارند اینجا برند تفریح کنند و بگردند-چرا که نه-اما همونها اگه قرار باشه در جریان کار و سختی درس ها بیاند تو امریکا زندگی کنند -شاید زوود جونشون در بره-یا همون زندگی راحت تو ایران رو ترجیح بدند

تفریح:
واسه دانشجو خیلی همچین چیزی معنی نداره-مگه اینکه کسی ویزیتوری بیاد-میشه با saving هایی یه تفریحات و امریکا گردی رو انجام داد ولی نه اون چیزی که خیلی ها فکر میکنند-در صورت پذیرش به دانشگاه های come-and-go و شغل پدر پولداری میشه این کار رو بهتر انجام داد

رفتارها:
خیلی ادم چیز یاد میگیره-بیشتر از 100 تا دانشگاه-شاید زوود به اندازه سال ها کنار خانواده بودن-انسان محکم تر بشه و پخته تر- بهترین چیزها مثل راستگویی- احترام به بقیه - کمک به همنوع و ....

تردید در زندگی در اینجا:
به نظر من تلاش باید بشه تا فرصتی بشه اینجا درس خوند و زندگی اینجا رو دید- همیشه راه برای برگشت هست-سلیقه ها فرق داره- خیلی ها دوست دارند و می مونند برخی هم نه-

نظر شخصی خودم:
یه چی شبیه نظر Kousha هستش با یه بند اضافی- به نظر من بهترین کار اینه که حداکثر استفاده رو از موقعیتی که تو امریکاست باید گرفت-باید اومد و دید و توشه رو پر کرد-بعد اگه مجالی شد تو ایران کار کرد (کسایی که مشکلی ندارند و فراری نیستند به هر دلیل) و با saving ها رفت دوره دنیا رو گشت هر از گاهی و دوباره برگشت تو آشیونه-
به نظر من کسایی که از شرایطی تو ایران شاکی هستند-همون ها اگه اینجا هم بیاند از یه سری چیزهای دیگه شاکی هستند-اگه هم نباشند ظاهرشون اینطوریه-چون شاید دوست ندارند مصداق کسی بشند که گفت نه در غربت دلم شاد و نه روی در وطن دارم...............................

salamzandagi
September 14th, 2010, 12:12 PM
من نمی دونم چرا اینقدر این khomarعزیز به بچه گیر داده .تازه اگه آینده فرزندانتم برات مهم باشه خودش یه دلیل خوبه برای رفتن از اینجا. من فکر میکنم آدم باید جایی باشه که بیشتر برای خودش و به خصوص دیگران مفید واقع بشه.استاد زبان خود من بعد از 20 سال زندگی در آمریکا به ایران برگشت و در سن 58 سالگی اینجا ازدواج کرد ولی واقعا بودنش اینجا برای یک شهر نعمته.
کسی که بتونه پروسه طاقت فرسای تحصیل تو خارج رو طی کنه چیزایی رو بدست میاره که اگه هر جای دنیا هم که باشه میتونه تو کارش موفق بشه.
و ارزش هر انسانی به دانش اون هست.و به قول countdwon عزیز راه برای برگشتن همیشه باز هست.

imi71
September 14th, 2010, 12:22 PM
سلام دوستان... منم مطالب بالا را خوندم و خودم هم نسبتا دچار این دو دلی شدم ولی به نظر من ما باید طبق گفته دوستان محترم ببینیم هدفمون چیه؟ واسه آیندمون یه برنامه قشنگ داشته باشیم... ما ها تقریبا هممون جوونیم وفوقش اگه از رفتن اونجا پشیمون شدیم شاید فرصتشو داشته باشیم و بتونیم برگردیم (البته اگه همه پلهای پشت سرمون رو خراب نکرده باشیم) ولی به نظر من واسه جوون جماعت یک روز هم یک روزه.... طبق گفته khomar_x (http://www1.applyabroad.org/forum/member.php?32084-khomar_x) عزیز من کسایی رو دیدم که از رفتن به کشور خارجی واسه تحصیل و زندگی (مخصوصا امریکا) پشیمون شدن و الان هم برگشتن ولی کسی رو هم میشناسم که با توجه به موقعیت نسبتا خوبش در ایران رفته و اونجاهم به گفته خودش زندگی و تحصیل خیلی خوب و نسبتا ایده آلی داره ولی بازم میگم که هرکس باید هدفها و ارزشهایی که میخواد واسه اونا زندگی کنه مشخص کنه و مطمئن باشه که این هدفها و ارزشها ارزشمند هستند و لیاقت خرج عمر آدم رو داشته باشه تا هر اتفاقی هم که رخ بده یک حسی در درونمون بهمون بگه اشکال نداره و این واسه رسیدن به همون هدفه.... ببخشید که پر حرفی کردم... امیدوارم هممون بهترین راه واسه رسیدن به اوج مورد قبولمون در زندگه پیدا کنیم و موفق بشیم....

pimi810
September 14th, 2010, 01:08 PM
سلام
من مطالبتونو خوندم ؛ يه چيزي كه در تاييد حرف دارم اينه كه بنده 35 كشور دنيارو ديدم و هنوز هم اضافه ميشه به اين ليست ؛ چيزي كه فرياد مي زنم و دوست دارم در عمق وجودتون حس كنين چيزي است به نام وطـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــن
من پيشنهاد مي كنم براي اينكه لذت غرب و رفاه غرب داشته باشين ؛ با كار و فعاليت خوبي كه در ايران مي كنين قانون 9 به 3 رو اجرا كنيد

قانون 9 به 3 یعنی چی؟

Royal2009
September 14th, 2010, 02:52 PM
قانون 9 به 3 یعنی چی؟
اگه اشتباه نکنم
یعنی 9 ماه ایران کار کن 3 ماه برو خارج
برعکسشم بد نیستا یعنی 9 ماه خارج 3 ماه ایران

Royal2009
September 14th, 2010, 02:58 PM
من نمی دونم چرا اینقدر این khomarعزیز به بچه گیر داده .تازه اگه آینده فرزندانتم برات مهم باشه خودش یه دلیل خوبه برای رفتن از اینجا. من فکر میکنم آدم باید جایی باشه که بیشتر برای خودش و به خصوص دیگران مفید واقع بشه.استاد زبان خود من بعد از 20 سال زندگی در آمریکا به ایران برگشت و در سن 58 سالگی اینجا ازدواج کرد ولی واقعا بودنش اینجا برای یک شهر نعمته.
کسی که بتونه پروسه طاقت فرسای تحصیل تو خارج رو طی کنه چیزایی رو بدست میاره که اگه هر جای دنیا هم که باشه میتونه تو کارش موفق بشه.
و ارزش هر انسانی به دانش اون هست.و به قول countdwon عزیز راه برای برگشتن همیشه باز هست.

والا هرچی فکر می کنم به نظر خودم البته، همه جای دنیا پول حرف اول و آخر رو میزنه و ارزش انسا نها به پولشونو و دانش هم وسیله ای است واسه رسیدن به پول !
خوب یا بد بودنش رو کاری ندارم ولی این چیزی که به دنیا حاکمه پوله
و در ایران خیلی بهتر میشه پول در آورد البته باید راهشو یاد بگیری..

pimi810
September 14th, 2010, 03:19 PM
اگه اشتباه نکنم
یعنی 9 ماه ایران کار کن 3 ماه برو خارج
برعکسشم بد نیستا یعنی 9 ماه خارج 3 ماه ایران

منم عاشق این نوع زندگی هستم! هر چند فکر میکنم برا پزشکها راحت تر باشه تا ما مهندسها، نمی دونم.... امیدوارم kusha جان بیاد یه ذره توضیح بده که requierments این کار چیه؟

Cortex
September 14th, 2010, 03:24 PM
منم عاشق این نوع زندگی هستم! هر چند فکر میکنم برا پزشکها راحت تر باشه تا ما مهندسها، نمی دونم.... امیدوارم kusha جان بیاد یه ذره توضیح بده که requierments این کار چیه؟

معلومه دیگه عزیز! Minimum Requirements این قانون(9-3) فقط و فقط پوله.... چیزی که همه الان دنبالشیم...

khomar_x
September 14th, 2010, 03:28 PM
Kousha ی عزیز از کامنتی که ارسال کردی ممنون. بابا ما از شما که تجربه بیشتری داری توقع داریم بیشتر بنویسی تا ما هم بیشتر استفاده کنیم. البته اگه منظورتون از قانون 9 به 3، 3 ماه کار و 9 ماه استراحته که اگه اون 3 ماه هم نباشه سنگین تریم :cool:. حدس میزنم نظر شما اینه که آدم 9 ماه ایران کار کنه و 3 ماه بره تفریح. خوب این خیلی خوبه و ایده آل خیلی ها از جمله خود من هستش ولی خوب آخه همه که نمیتونن اون درآمدی رو که باهاش بشه این کار رو کرد در بیارن. ببین من نهایت درآمدی که از رشته ام تو ایران میتونم در بیارم (البته تو یه کار دولتی) 2 تا 2.5 میلیون تومان در ماهه که (تو جاهای پرت و شرایط کاری سخت) تازه اونم تو کارهایی هست که در سال شما نهایتاً یه هفته یا 10 روز بتونی مرخصی ممتد بگیری. تازه این درآمد هم باز برای اون چیزی که شما میگی کافی نیست. به نظر من این راهی که شما گفتید ایده آله و در تئوری گفتنش راحته ولی در عمل برای خیلی از ماها عملی نیست. شاید هم با توجه به 3 ماه تعطیلات تابستانی تو خارج از کشور منظور شما کسب در آمد در اونجا و سفر در تابستان به نقاط مختلف دنیاست!!؟ ok. این برای تفریح کردن خوبه ولی اون مشکلاتی که قبلاً ذکرکردم به قوت خودشون باقیه ! و بازم سؤال من سر جاشه که آخرش که چی؟ نظر شما چیه دوست عزیز؟

Comboy
September 14th, 2010, 03:34 PM
دوستان حتماً بارها پیش اومده که از شما بپرسن برای چی میخوای بری خارج از کشور درس بخونی یا اقامت بگیری؟! اگه مجردی بهت میگن ازدواجتو میخوای چی کار کنی؟ اگه متأهلی میگن کار رو میخوای چی کار کنی؟ بچه هات رو میخوای کجا بزرگ کنی؟


من قطعا مجردم و تا وقتی تابعیت ایران را هم دارم مجرد باقی می مونم، آوردن بچه ای که تابعیت ایرانی قراره بگیره را یک گناه کبیره و خیانت بزرگ می دونم.



چجوری میخوای اقامت بگیری!؟ اگر هم بخوای بری اونجا تحصیل کنی و بعدش برگردی که بهت میگن بجای این همه تلاشی که میخوای بکنی که بری اگه همینجا تو ایران بمونی و کار کنی یا حتی تحصیل کنی پیشرفتت بیشتره.


اگه تمام عمرم توی ایران روی تخت پادشاهی بشینم و آب توی دلم تکون نخوره، اگه میلیاردها پول داشته باشم، ارزش یه لحظه موندن تو ایران را نداره. هر چیزی تحت عنوان پیشرفت شناخته شده، با موندن در ایران با ضریب صفر محاسبه می کنم.



اصلاً مگه مملکت خودمون چه ایرادی داره؟ تازه هر ایرادی هم که داشته باشه اصلاً می ارزه که همه چی رو رها کنی و از این مملکت بری؟ آخرش که چی؟

بله، می ارزه، ایران آزادی نداره. برای پوشیدن و خوردن و راه رفتنت قانون گذاشتن و اگر عمل نکنی می افتی زندان یا باید کلی وثیقه بذاری. فردا بچه هامم نمی تونن زندگی خودشون را تعیین کنن و همه چیز تحت کنترله. به مجرد قطع کردن بند ناف، کلی بند به سر و پات می بندن و می شی عروسک خیمه شب بازی.



من اینقدر افرادی رو میشناسم که قبلاً از ایران خارج شدن و بعد از کلی دوندگی و هزار مصیبت (مخصوصاً امریکا) بالاخره تو یه کشور خارجی اقامت گرفتن، ولی الان که پا به سن گذاشتن، از کار افتاده میشن و میخوان استراحت کنن میگن چه غلطی کردیم اومدیم اینور آب. همش دلتنگ ایران میشن و میگن کاش الان پیش خانواده و دوستانمون بودیم.

من هم می شناسم، از دوستان خیلی نزدیکم بودن که حالا پشیمون شدند و از استادهای قبلیم که بعد سی سال پشیمون شدن.
مشکلشون اینه که توی خارج مدام دنبال جمع عای ایرانی هستند و اصلا خودشون را توی کشور و موقعیت جدید جا نمی دن. تلوزیون ایران را نگاه می کنن، روزنامه ایرانی می خونن و فکر می کن نسبت به هر چیز خارجی آلرژیک هستند.




کاش پولامونو برای مردم خودمون خرج میکردیم.

کار کردن در ایران مستلزم پرداخت مالیات است. مثل همه جای دنیا. اما این مالیات در ایران صرف کشتن و به زندون انداختن جوانان بی گناه میشه. مردم نون شب ندارن، انرژی هسته ای دارن.
راجب اینکه پولتان در ایران خرج مردم می شود بیشتر تامل کنید.
آقای منشی پور قهرمان بوکس جهان، همسر فرانسوی دارن و اونجا زندگی می کنن.
کمک ایشون پس از زلزله بم... غرور آفرینه.

آقایی از منچستر به یکی از دوستهام گفت: کمکی که فقط انگلستان به ایران کرد برای بازسازی پس از زلزله، به اندازه ای بود که می شد یه منچستر تو ایران ساخت. اما ایرانی ها دستهای کوتاه و جیب های عمیق دارند.



آخه میدونید چیه! تازه بعضی وقتا این قضیه خیلی حادتره. اکثر افرادی که میرن اونور آب، ازدواج میکنن و بچه دار میشن. وقتی بچه های اونها بزرگ میشن اصلاً هیچ احساسی نسبت به ایران ندارن و دوست دارن همونجا بمونن و از طرفی هم پدر و مادر اونها (که منو و شما باشیم- در آینده) دوست داریم که بچه هامون پیش خودمون باشن و اینجاست که کار گره میخوره! یا میتونیم برگردیم ایران که در اینصورت با این تحمیل در حق بچه هامون بی انصافی کردیم و اگر هم بمونیم که باید با یه دنیا افسردگی سر و کله بزنیم.


بله من دوست دارم بچه هام پیش خودم باشن، و همین طور هم خواهد بود. من و بچه هام در خارج به خوبی و خوشی زندگی خواهیم کرد.
کسایی هم که رفتن و برگشتن و پشیمون شدن، اغلب مجرد موندند حتی تا سنین نزدیک پنجاه. اگه فهمیدن نمیشه موند چرا زودتر برنگشتن و ایران ازدواج کنن؟ متاسفانه غرب را به عنوان تفریح گاه ناسالم دیدند که اونجا مدام خواستند یا گناه و توبه کنند، یا خواستن شرایطشو مثل ایران کنن.
فرهنگ اصیل ایرانی، بخش کمی از فرهنگ امروز ایرانی هاست. ترجیح می دم فرهنگ اصیل ایرانی را به بچه هام منتقل کنم و باقی قسمت های "تجاوز شده به فرهنگ" را با انتخاب آگاهانه از فرهنگ اروپایی کامل کنم. خیلی از اروپایی ها به فرهنگ ایرانی بیشتر از ایرانیان احترام می گذارن و نسبت بهش آگاهن.



ببینید دوستان، منم مثل خیلی از شماها دوست دارم برم امریکا. الان هم 114 روزه تو مرحله کلیرنسم. یه کمی وقتم آزادتر شده و وقت کردم به این مطلب یه کمی جدی تر فکر کنم. این قضیه به نظر من خیلی مهمه و منم به خاطر همین اینجا مطرحش میکنم و اینقدر هم دارم در موردش مینویسم. چون اصل رفتنمون رو زیر سئوال میبره. مطمئنم که خیلی از شماها هم سر این دو راهی هستید یا بوده اید. دوستانی که در این مورد مهم نظری دارن و مخصوصاً افرادی که تجربه زندگی تو خارج رو دارن خواهشاً تجربه و افکارشون رو با ما هم در میون بذارن تا از این دودلی در بیایم وبتونیم درست تر تصمیم بگیریم و گامهای محکمتری رو برای آیندمون برداریم. با تشکر از همه دوستان

شما الان کم و بیش بیست سالتون هست احتمالا. تا حالا از اینکه در ایران بودید راضی بودید؟ اگر پاسخ منفی است، مطمئن باشید بچه ها تونم نخواهند بود، پس وظیفه خارج رفتن را روی دوش بچه هاتون نذارید و با گفتن: ایران خوب میشه، بهانه جویی نکنید (میشه دیرتر ازدواج کرد و زندگی دلخواه را داشت). اگر هم پاسختان مثبت است و از زندگی در ایران راضی بودید من کوچکترین حرف یا نظری نمی تونم اظهار کنم.

pimi810
September 14th, 2010, 03:34 PM
والا هرچی فکر می کنم به نظر خودم البته، همه جای دنیا پول حرف اول و آخر رو میزنه و ارزش انسا نها به پولشونو و دانش هم وسیله ای است واسه رسیدن به پول !
خوب یا بد بودنش رو کاری ندارم ولی این چیزی که به دنیا حاکمه پوله
و در ایران خیلی بهتر میشه پول در آورد البته باید راهشو یاد بگیری..

به نظر من اگه تو ایران هم "رفاه اجتماعی" تعریف شده بود جمع کثیری از مردم به خصوص افراد تحصیلکرده خیلی هم آدمای طماعی نیستن که صبح تا شب بیوفتن دنبال پول. بله همه جای دنیا آدمای حریص وجود دارن، من کسایی رو میبینم که با وجود اینکه n تا خونه دارن بازم دنبال خونه خریدن هستن چون کسی بهشون یاد نداده مسکن یه نیازه، وقتی رفع شد باید به فکر چیزای دیگه بود.

تو ایران بر خلاف کشورهای پیشرفته start up خیلی مشکله برا کسایی که از صفر می خوان شروع کنن. تو ایران با پول میشه خیلی خوب پول درآورد! شما کافیه یه نگا به آدمای ثروتمند جامعه ی ما بندازید، کم هستن کسایی که تنها با کار کردن به ثروت رسیده باشن. معمولا" کار + ثروت قبلی پایداری بالاتری داره. چرا؟ چون سیستمهای حمایت از کارآفرینی وجود نداره. من مهندس می ترسم شرکت بزنم کارم نگیره بدهی بالا بیارم! در حالی که تو کشورهای پیشرفته هم وام میدم هم اینکه کارمزد خیلی کم میگیرن، تحت شرایطی هم که کارت نگرفت نمیان خونه باباتو حراج کنن و وامتو می بخشن.

ضمنا به نظر من تو ایران دانش وسیله ای برای رسیدن به پول نیست! اینجا استاد دانشگاه 3 ملیون میگیره (grant و اینام که خودتون می دونین 0 و 1 هستش)، سوپری بر خیابون هم ماهی 3 ملیون درمیاره!

به نظر من اگه کسی می خواد ایران بمونه همینجا دکترا بخونه کنارشم لینک بسازه و بره تو کار واردات بعد که مشکل مالی حل شد برای شادی روح خودشو هموطناش! در کنارش بره تو کار تولید!

pimi810
September 14th, 2010, 03:42 PM
معلومه دیگه عزیز! Minimum Requirements این قانون(9-3) فقط و فقط پوله.... چیزی که همه الان دنبالشیم...

من اینطور متوجه شدم (یا دوست دارم!) که 9 ماه اونور باشم و سه ماه ایران. بهانه ی رفت و آمدمم کاری باشه. مثل پزشکایی که سه ماه میان اینجا طبابت می کنن، و اونجا هم مطب دارن.(ورژن مهندسی سو نمی دونم!)

Comboy
September 14th, 2010, 03:57 PM
من اینطور متوجه شدم (یا دوست دارم!) که 9 ماه اونور باشم و سه ماه ایران. بهانه ی رفت و آمدمم کاری باشه. مثل پزشکایی که سه ماه میان اینجا طبابت می کنن، و اونجا هم مطب دارن.(ورژن مهندسی سو نمی دونم!)


من از نظر مکانی این زندگی را ترجیح میدم:
چرا 9 ماه یه جا و سه ماه یه جا؟
اول میرم پاسپورت یه کشور درست و حسابی را می گیرم. اون موقع از هر مرزی بخوام عبورم کنم به چشم یه آدم بهم نگاه می کنن و انگشتم جوهری نمیشه. 12 ماه سال هم هر هفته یه شهر و هر ماه یه کشور.
یه مدت سخت کار می کنم با وضعیت زندگی متوسط، به فکر قصر کردن خونه ام نمی افتم و زیر سقف فیروزه ای آسمون این ور و اون ور می رم. هر جا رفتم تو مسافرخونه می خوابم. جهانگردی می کنم نه هتل نوردی.
خدارا شکر به غذاهای غیر از کباب و چلومرغ هم آلرژی ندارم.

من تا دلتون بخواد آدم دیدم که یک سال و نیم تو سفر بودن، نه مهندس بودن نه ارث بابا داشتن. یکی بوده تو سفرش زبون درس می داده کاروان می بسته پشت ماشینش. زن و شوهر بودن تو هیمالیا زیر چادر خوابیدن.
حتی یه ذزه به ابرو بالا انداختن ایرانی ها و اقوامم موقع گفتن "من تو هتل فلوریدا که کرایه اش شبی 500 تومنه کپیدم"احتیاجی ندارم.

kocher
September 14th, 2010, 07:45 PM
دوستان بذارید من هم یک نظر بدم.
من آدمی هستم که خیلی با احساسات نوستالژیک خودم زندگی می کردم. به همین خاطر زندگی در خارج برایم یک کابوس بود. حتی بعضی اوقات به این فکر می کردم که به شهرستان برگردم و اونجا یک زندگی عادی داشته باشم. من الان 13 ساله که تهران زندگی می کنم و 18 سال توی یک شهرستان محروم بودم. هر بار که میرم شهرستان بیش از دو هفته نمی تونم دوام بیارم. درسته وقتی تهران بودم گاهی اوقات دلم برای شهرمون تنگ می شد، اما خوب کلا زندگی در اینجا رو ترجیح می دهم.
می دونید کی زندگی بهتر من در تهران آغاز شد. زمانی بود که تصمیم گرفتم احساسات ناسیونالیستی خودم را دور بندازم. زمانی که تلاش کردم قاطی مردم اینجا و زندگی اینجا بشم. زمانی که به این نتیجه رسیدم که کرد بودن، ترک بودن، فارس بودن و ... مهم نیست. همه ی این فرهنگها قشنگی های خودشون را دارند. زمانیکه حاضر شدم دوست تهرانی بگیرم، با تهرانیها زندگی کنم و خلاصه قاطیشون بشم.
من فکر می کنم در مورد خارج هم همینطوره. شاید کسانی که فارس نیستند و در تهران زندگی می کنند حرفهای منو بیشتر بفهمند. ببینید مهم اینه که وقتی میری اونجا دیگه هی ایران ایران نکنید. تعصبات ملی و مذهبی را کنار بزارید و قاطی بقیه مردم بشید. اینجوری می تونید زندگی بهتری داشته باشد. باور کنید اینی که ما ایرانی و مسلمان هستیم جبر جغرافیایی هستش نه چیز دیگه. پس تعصب برای چی؟ چرا تعصب داری بچت با فرهنگ ایرانی بزرگ بشه؟ چرا تعصب داری که حتما باید فارسی یا ترکی یا کردی بلد باشه؟ چرا تعصب داری که حتما مسلمان باشه؟ به نظر من بچه آدم باید یاد بگیره که یک انسان خوب باشه و این چیزیه که در آمریکا با احتمال قویتری میشه به اون رسید ( البته استثنا هم وجود داره).

khomar_x
September 14th, 2010, 10:48 PM
من قطعا مجردم و تا وقتی تابعیت ایران را هم دارم مجرد باقی می مونم، آوردن بچه ای که تابعیت ایرانی قراره بگیره را یک گناه کبیره و خیانت بزرگ می دونم.
اگه تمام عمرم توی ایران روی تخت پادشاهی بشینم و آب توی دلم تکون نخوره، اگه میلیاردها پول داشته باشم، ارزش یه لحظه موندن تو ایران را نداره. هر چیزی تحت عنوان پیشرفت شناخته شده، با موندن در ایران با ضریب صفر محاسبه می کنم.
بله، می ارزه، ایران آزادی نداره. برای پوشیدن و خوردن و راه رفتنت قانون گذاشتن و اگر عمل نکنی می افتی زندان یا باید کلی وثیقه بذاری. فردا بچه هامم نمی تونن زندگی خودشون را تعیین کنن و همه چیز تحت کنترله. به مجرد قطع کردن بند ناف، کلی بند به سر و پات می بندن و می شی عروسک خیمه شب بازی.
من هم می شناسم، از دوستان خیلی نزدیکم بودن که حالا پشیمون شدند و از استادهای قبلیم که بعد سی سال پشیمون شدن. مشکلشون اینه که توی خارج مدام دنبال جمع عای ایرانی هستند و اصلا خودشون را توی کشور و موقعیت جدید جا نمی دن. تلوزیون ایران را نگاه می کنن، روزنامه ایرانی می خونن و فکر می کن نسبت به هر چیز خارجی آلرژیک هستند.
کار کردن در ایران مستلزم پرداخت مالیات است. مثل همه جای دنیا. اما این مالیات در ایران صرف کشتن و به زندون انداختن جوانان بی گناه میشه. مردم نون شب ندارن، انرژی هسته ای دارن.
راجب اینکه پولتان در ایران خرج مردم می شود بیشتر تامل کنید.
آقای منشی پور قهرمان بوکس جهان، همسر فرانسوی دارن و اونجا زندگی می کنن.
کمک ایشون پس از زلزله بم... غرور آفرینه.
آقایی از منچستر به یکی از دوستهام گفت: کمکی که فقط انگلستان به ایران کرد برای بازسازی پس از زلزله، به اندازه ای بود که می شد یه منچستر تو ایران ساخت. اما ایرانی ها دستهای کوتاه و جیب های عمیق دارند.
بله من دوست دارم بچه هام پیش خودم باشن، و همین طور هم خواهد بود. من و بچه هام در خارج به خوبی و خوشی زندگی خواهیم کرد.
کسایی هم که رفتن و برگشتن و پشیمون شدن، اغلب مجرد موندند حتی تا سنین نزدیک پنجاه. اگه فهمیدن نمیشه موند چرا زودتر برنگشتن و ایران ازدواج کنن؟ متاسفانه غرب را به عنوان تفریح گاه ناسالم دیدند که اونجا مدام خواستند یا گناه و توبه کنند، یا خواستن شرایطشو مثل ایران کنن.
فرهنگ اصیل ایرانی، بخش کمی از فرهنگ امروز ایرانی هاست. ترجیح می دم فرهنگ اصیل ایرانی را به بچه هام منتقل کنم و باقی قسمت های "تجاوز شده به فرهنگ" را با انتخاب آگاهانه از فرهنگ اروپایی کامل کنم. خیلی از اروپایی ها به فرهنگ ایرانی بیشتر از ایرانیان احترام می گذارن و نسبت بهش آگاهن.
شما الان کم و بیش بیست سالتون هست احتمالا. تا حالا از اینکه در ایران بودید راضی بودید؟ اگر پاسخ منفی است، مطمئن باشید بچه ها تونم نخواهند بود، پس وظیفه خارج رفتن را روی دوش بچه هاتون نذارید و با گفتن: ایران خوب میشه، بهانه جویی نکنید (میشه دیرتر ازدواج کرد و زندگی دلخواه را داشت). اگر هم پاسختان مثبت است و از زندگی در ایران راضی بودید من کوچکترین حرف یا نظری نمی تونم اظهار کنم.

سلام دوست عزیز. از جواب جامعی که دادی و وقتی که گذاشتی تا افکارتو با ما درمیون بذاری ممنون.

از حرفهایی که زدی معلومه که دلت مثل خیلی های دیگه از ظلم هایی که به مردم میشه پره. حالا نمیخوام قضیه رو سیاسیش کنم. راستش اینه که خیلی ها از جمله خود بنده یه جاهایی تو همین نظام بهمون ظلم یا حداقل کم مهری شده که داریم این تصمیم رو میگیریم. ولی آخه حساب مردم خوبمون از خیلی ارگان ها و چیزای دیگه جداست! اگر نگم همه ولی اکثر ماها که داریم میریم، تو همین ایران هم میتونیم یه بخور نمیری در بیاریم و یه زندگی با رفاه حداقل رو بعد از یه مدتی در کنار خانوادمون بسازیم. البته مطمئنم که این زندگی با اون زندگی ای که در مثلاً امریکا بسازیم قابل مقایسه نیست ولی خوب اینم بدون که خیلی ها (مثل دو تا از دوستان نزدیک خودم ) هم با همه این بدبختی ها و با اینکه پذیرش میگیرن ولی در آخرین لحظات وقتی در شرایط جدی تری قرار میگیرن از رفتن منصرف میشن.

در مورد قسمت های بعدی صحبتت که تا حدودی شبیه افکار ضد ناسیونالیستی یا به قولی احساسات نوستالژیک kocher عزیز هست :cool: باید بگم که به نظر من کسی که میره اونور آب نمیتونه روابطش رو با ایران و ایرانی قطع کنه مگر کسی باشه که تو ایران هیچ دوست و رفیقی نداشته باشه! آخه شما تو عمل ببین که چند تا از دوستانمون تو همین فروم که رفتن اونور این کار رو کردن؟! روابطشون با ایرانیها کمتر که نشده هیچ، بیشتر هم شده! البته با این هم موافقم که آدم با سرگرم کردن خودش با امور دیگه تو کشور مقصد میتونه روابطش رو با ایران کمتر کنه که تا حدودی هم شاید باعث شه از نظر روحی کمتر اذیت شه ولی خوب حذف کامل خاطرات تو ایران در ذهن و قطع کامل ارتباط با ایرانیها واقعاً سخته. برای خود من که کنار گذاشتن کامل اونها غیر ممکنه.

واما در مورد فرهنگ که مطمئنم داغ دل خیلی از دوستانه. ببین منم با شما موافقم که ایرانیهایی که در جامعه امریکا بدنیا میآن اگر یه پدر و مادر دلسوز ایرانی داشته باشن با توجه به آزادی عقاید و فرهنگی که در اونجا هست میتونن پیشرفت بیشتری رو داشته باشن ولی خوب اینم در نظر داشته باش که خیلی ها به هیچ وجه نمیتونن حتی تصورش رو کنن که بچه هاشون در آینده مثل بچه های اونها رفتار و یا حتی فکر کنن که این قضیه در مورد افرادی که گرایشهای مذهبی دارند تا حدودی حادتره. من بازم اینجا فردی رو میشناسم که با اینکه بچه هاش تو امریکا بدنیا اومدن و اونجا هم پذیرش و هم کار خوبی داشت بخاطر اینکه بچه هاش رو با فرهنگ ایرانی بزرگ کنه برگشت به ایران (البته اون فرد اصلاً هم مذهبی نیست).

در مورد قسمت آخر صحبتتون هم باید بگم که از زندگیم تو ایران هم نه کامل ولی تا حد زیادی ناراضیم، ولی تمام ترس من اینه که نکنه تو آخر عمرم متوجه شم که با اقدام به رفتنم به امریکا از چاله در اومدمو افتادم تو چاه! شاید یه جورایی انتخاب بین بد وبدتر باشه نه بد وخوب! نمیدونم!؟

arash bahal
September 14th, 2010, 11:11 PM
با سلام
بحثه جالب و کاملا جدی ایه!

من که مثله خیلی از بچه های اینجا هنوز دارم با خودم کلنجار میرم!

ولی یه چیز رو میدونم که اگر تو طول مدت تحصیل توی یه کشور خارجی اگه احساس کنیم که واقعا نمشیه اینجا ادامه داد باید راه برگشت به وطنو در پیش بگیریم!

مثله خیلی های دیگه!(شایدم برعکس خیلی های دیگه!)

میشه اسمشو بزرگ ترین تصمیم زندگی کسی گذاشت که Abroad درس خونده!!

Cortex
September 14th, 2010, 11:25 PM
سلام دوستان!
من این پست ها رو که می خونم بازم Refer می کنم به پست اول خودم! الان ببینید نه Comboy و نه kocher و نه khomar متوجه منظور هم نمیشید دقیقاً و کاملاً نظرات متفاوتی دارید! چرا؟ چون سلایقتون با هم فرق داره...و این قضیه در بین بشردوپا کاملاً عادیه؛ در یه جاهایی هم سلیقه می شیم(شرایط اینجا) و در یه جاهایی نه(تغییرات فرهنگی)... من خودم شخصآ عاشق ایرانم، اما ایران ،نه این جایی که توش داریم زندگی می کنیم(!) و واقعاً نمی تونم یه سری از فرهنگای اونجا رو قبول کنم مثلاً نمی تونم قبول کنم که وقتی رفتم و بعد ازدواج کردم و بچه دار شدم دخترم در سن 15-16 سالگی بیاد بگه بابا من امشب میرم خونه دوست پسرم می خوابم... خب مسیر تربیتی این دختر که فقط در خونه خلاصه نمی شه دوست من...من می تونم بگم نرو؟ می تونم بگم برو؟ اگه بگم نرو که تفکرات املی غولی می سازه به نام پدر در ذهن فرزندم اگه بگم برو که دیگه خودتون می دونید...
کسی منکر فرهنگ متجدد و پیشرفته اونها نیست اما ما بقول شما 20 سالی خواسته یا ناخواسته اینجا بودیم! اونجا 100% هم درست نیست و همه ما میدونیم که ایده آلی وجود نداره...
چاه و چاله تعریف داره و این تعریف برای هر کسی نسبی است... شما باید ببینی چاه و چاله شما دقیقاً چیست و از همشون لیست تهیه کنی! و کنارشم چک مارک بزاری... ببینی چه نتیجه ای می گیری...
همگی موفق باشین

fish
September 15th, 2010, 12:34 AM
بحث خیلی جالبیه.
منم مثل خیلی از شماها با این قضیه کلنجار میرم، اما تنها چیزی که منو قانع می کنه این که به این قضیه به چشم یه تجربه نگاه کنیم تجربه ای که با تمام سختی هاش میتونه سودمند باشه و دنیای جدیدی رو پیش رومون باز کنه.
یه چیزه دیگه ای که مهمه اینه که داشتن هدف خوب بهتر از برنامه ریزی خوبه. برنامه ریزی ها مطابق با شرایط متفاوت تغییر می کنه، پس اینو بسپارین دست خدا تا شرایطو برای رسیدن به هدفتون فراهم کنه.
از الان به فکر ازدواج، کار،بچه و... نباشید میگن یه سیب رو وقتی میندازین بالا هزارتا چرخ می زنه تا می رسه پایین. اول خواسته های خودتونو محکم کنید و وقتی محکم شد برای رسیدن به ایده ال ترین حالتی که فکر می کنید تلاش کنید.
موفق باشید دوستـــــــــــــــــــــ ـــان

Pink Floyd
September 15th, 2010, 01:04 AM
درود
هراس من باری همه
از مردن
در سرزمینی است؛
که مزد گورکن
از آزادی
آدمی افزون باشد.
والله من خودم بشخصه زیاد به رفاه و این ... فکر نمی کنم
من بیشتر دنبال اینم حتا اگه شده مردنم و بندازم یه جایی غیر از اینجا

khomar_x
September 15th, 2010, 01:18 AM
سلام دوستان!
من این پست ها رو که می خونم بازم Refer می کنم به پست اول خودم! الان ببینید نه Comboy و نه kocher و نه khomar متوجه منظور هم نمیشید دقیقاً و کاملاً نظرات متفاوتی دارید! چرا؟ چون سلایقتون با هم فرق داره...و این قضیه در بین بشردوپا کاملاً عادیه؛ در یه جاهایی هم سلیقه می شیم(شرایط اینجا) و در یه جاهایی نه(تغییرات فرهنگی)... من خودم شخصآ عاشق ایرانم، اما ایران ،نه این جایی که توش داریم زندگی می کنیم(!) و واقعاً نمی تونم یه سری از فرهنگای اونجا رو قبول کنم مثلاً نمی تونم قبول کنم که وقتی رفتم و بعد ازدواج کردم و بچه دار شدم دخترم در سن 15-16 سالگی بیاد بگه بابا من امشب میرم خونه دوست پسرم می خوابم... خب مسیر تربیتی این دختر که فقط در خونه خلاصه نمی شه دوست من...من می تونم بگم نرو؟ می تونم بگم برو؟ اگه بگم نرو که تفکرات املی غولی می سازه به نام پدر در ذهن فرزندم اگه بگم برو که دیگه خودتون می دونید...
کسی منکر فرهنگ متجدد و پیشرفته اونها نیست اما ما بقول شما 20 سالی خواسته یا ناخواسته اینجا بودیم! اونجا 100% هم درست نیست و همه ما میدونیم که ایده آلی وجود نداره...
چاه و چاله تعریف داره و این تعریف برای هر کسی نسبی است... شما باید ببینی چاه و چاله شما دقیقاً چیست و از همشون لیست تهیه کنی! و کنارشم چک مارک بزاری... ببینی چه نتیجه ای می گیری...
همگی موفق باشین

آقا امید سلام. اتفاقاً قبل از پست دومتون من داشتم پست ها رو از اول تاپیک مرور میکردم و دیدم که پست اول شما واقعاً یه سری حقایق رو خیلی مختصر ومفید گفته. ازتون ممنونم. درسته که همه ماها با همدیگه، هم اختلاف سلیقه و هم اختلاف عقیده داریم ولی یه سری تصمیمات تو زندگی هست که از روی ناآگاهی، کم اطلاعی، داشتن اطلاعات غلط ، جو گیر شدن:p یا نمیدونم هر چیز دیگه ای گرفته میشه. مثلاً همینکه بعضی از افراد فکر میکنن اونجا یه مدینه منوره ایه که هیچ مشکلی رو اونجا ندارن یه تفکر افراطی باشه. من هدفم اینه که ماها با کمک هم بتونیم یه دید درست از شرایط اونجا و شرایط خودمون در اونجا در آینده داشته باشیم تا الان بتونیم با دید بازتری تصمیم بگیریم. بقولی آینده نگری درست تر و دقیق تری داشته باشیم.

من با مطرح کردن سؤالهایی که تو ذهنمه میخوام ببینم که جواب ذهن شما به اونها چیه! از طرفی وقتی جوابهای شما رو میبینم جرقه های جدیدی تو ذهنم زده میشه و همینها باعث میشه که منو شمایی که قصد داریم بریم یا آیندگانی که این تاپیک رو میخونن و قصد رفتن دارن همه جوانب مثبت و منفی این مهاجرت رو ببینیم و بدونیم که این رفتن کجاها و برای چه کسانی و با چه شرایطی مشکل ساز شده و برای چه افرادی و با چه روحیاتی تأثیر مثبتی تو زندگیشون داشته. ببین امیر جان، فکر نکن که من یه آدم وسواسی هستم که اینقدر گیر میدم، ولی تو زندگیم یه وقتهایی تصمیماتی رو از روی عجله گرفتم و الان مثل مار گزیده ای میمونم که از ریسمون سیاه وسفید میترسه به همین خاطر همیشه یه چیزی آویزه گوشمه: "اگه میخوای برای آیندگان درس عبرت نشی سعی کن از تجربیات پیشینیان عبرت بگیری". مخصوصاً که اگه اون تجربه برای آدم خیلی گرون (به قیمت یه عمر) تموم شه.

این آخراش رو که داشتم مینوشتم یاد نصیحت های بابابزرگا افتادم!:redface:

gourouhban
September 15th, 2010, 01:34 AM
من خودم شخصآ عاشق ایرانم، اما ایران ،نه این جایی که توش داریم زندگی می کنیم(!) و واقعاً نمی تونم یه سری از فرهنگای اونجا رو قبول کنم مثلاً نمی تونم قبول کنم که وقتی رفتم و بعد ازدواج کردم و بچه دار شدم دخترم در سن 15-16 سالگی بیاد بگه بابا من امشب میرم خونه دوست پسرم می خوابم... خب مسیر تربیتی این دختر که فقط در خونه خلاصه نمی شه دوست من...من می تونم بگم نرو؟ می تونم بگم برو؟ اگه بگم نرو که تفکرات املی غولی می سازه به نام پدر در ذهن فرزندم اگه بگم برو که دیگه خودتون می دونید...
کسی منکر فرهنگ متجدد و پیشرفته اونها نیست اما ما بقول شما 20 سالی خواسته یا ناخواسته اینجا بودیم! اونجا 100% هم درست نیست و همه ما میدونیم که ایده آلی وجود نداره...
با صحبت های امید عزیز موافقم به نظر من ما پس از ورود به یک کشور پیشرفته نباید فرهنگ خودمون(البته ویژگی های مثبتش) رو از یاد ببریم.متاسفانه هستند ایرانیانی که بعد از اینکه پاشون به اروپا یا امریکا باز میشه ،بدجوری غرق در فرهنگ و تجملات مردم اون کشور می شند و طوری وانمود می کنند که انگار از غربی ها هم غربی ترند! ودر کارهایی سعی می کنند افراط کنند که حتی از نظر غربی ها هم جزء کارهای cheap به حساب میان. این جور افراد معمولا از نظر شخصیتی معلقند و دچار دوگانگی شخصیتی می شند، چون به هر حال مدتی تو ایران زندگی کردند و با محدودیت هایی که در ایران وجود داره بار اومدند حالا وقتی یکدفعه وارد بهشت(از نظر خودشون) میشند بدجوری قاطی می کنند و کارهایی می کنند که دیگه نگو و نپرس...
در نقطه مقابل هستند ایرانیانی که ویژگی های مثبت فرهنگ خودشون رو حفظ کردن و ملقمه ای ساختند از فرهنگ خودشون و فرهنگ جامعه جدیدشون!
به نظر من بهترین راه همینه ،چون اگه بخوایم همه گذشترو فراموش کنیم دچار مشکلات روحی حادی میشیم! چیزی که هست متاسفانه به خاطر اتفاقاتی که تو این سالها در ایران افتاده ،به ایرانی با دید خوبی نگریسته نمیشه!ولی چاره چیه با پنهون کردن هویت خودمون و فراموش کردن گذشته که کاری از پیش نمی ره. باید به جنگ مشکلات بریم تا بتونیم نگاه غیر ایرانی رو نسبت به ایرانی تغییر بدیم که البته کار دشواریه!

Royal2009
September 15th, 2010, 02:54 AM
سلام
به نظر من دوستانی که امور را سبک سنگین می کنند بهتره زیاد از ایران دور نشوند اروپا بهترین گزینه است.استاندارد زندگی هم طبق آماری که منتشر میشه غالب موارد از آمریکا بهتره.
راستش، آمریکا خیلی دوره و مشکل رفت آمد هست در اروپا صبح دلت گرفت عصر ایرانی .

Cortex
September 15th, 2010, 11:58 AM
سلام دوست من:
کاملاً حق باشماست که ما دراینجا صرفاً هفکری می کنیم اما نباید سلایق، محیط رشد کرده، اعتقادات، خانواده و ....رو از نظر رد کنیم! چیزی که هر انسان با انسان دیگر متفاوت است اما از باب وسعت دید حق باشماست. در جواب رویال باید اینو بگم که برعکس تصورات همه در اروپا دین گریزی بیشتری وجود داره نسبت به آمریکا و کانادا! شاید خب سوال پیش بیاد که دین گریزی رو چه به این بحث! خیلی مربوط است! از شما می پرسم که مثلاً فردی مثه شما با آدمی که دروغ نمیگه، طمع نداره، حرص نمی زنه و حداقل این حس رو داره که کسی نگاش می کنه معامله می کنی و ارتباط داری یا با یک فرد لاییک که اصلاً هیچ چیز براش مهم نیست؟ و این دیدگاه موجب خیلی از پیشرفت ها و بقول شما استاندارد های معلول از متعهد بودن است.متعهد بودن در کار متعهد بودن در رفتار در ازدواج در جامعه و ... که منتجه به همون فرهنگی می شه که ماها دوسش داریم و برای اون می خوایم بریم!چیزی که اینجا برعکس ظاهرش نبود...ما در دنیای غرب با این دو گروه افراد برخورد داریم(متعهد(خداشناس)و لاییک)... همه ما به صراحت می دونیم که اونور آب مکتب سکولار حاکمه... حالا هر سکولاری که سکولار نیست دوست من! سکولاریسم اروپا با امریکا و کانادا فوق العاده متفاوت است. سکولاریسم آمریکا از صلح و آشتی بین ادیان بوجود اومده اما سکولاریسم اروپا کاملاً بدیهی است که از 300-400 سال جنگ بین ادیان نشئت گرفته(جنگهای صلیبی)... پس این دو غیر قابل مقایسه اند...70% مردم آمریکا و 90% مردم کانادا خداپرستند و این برای ما می تونه خیلی نکته مثبتی باشه...جالبه که بدونین تحقیقاتی انجام شده و نتیجه اون اینه که مردم امریکا به طرز عجیبی دارن به دنبال معنا می گردن! دنبال علت؛ نمی دونم متوجه شدید یا نه ژانر فیلم ها تغییر کرده! کارتون ها هم همینطور الان خیلی از خواننده هاشون آهنگ های معنا دار و با محتوای معنویت می خونند! پیش بینی شده قرن 21 قرن بین جابجایی ادیان است! من از شما متعجبم رویال جان! مگه شما سخنرانی دکتر سروش گوش نمی دادی؟ حرفای منو نمی زد؟ گرفتن دل فدای از بین رفتن ریشه و بنیاد؟
درکل! جدای از این پیش بینی ها و فرضیه ها؛ اروپا به عنوان پلی برای عبور به آمریکا و مخصوصاً کانادا بسیار عالیست! اما برای موندن نه! من خودم برنامم اروپاست برای مستر اما نه برای موندن... 
همه اینها نظرات من بود
موفق باشید

mahmoox
September 15th, 2010, 03:06 PM
من الان 30 سالمه و بارها پس از لیسانس و فوق لیسانس ام فرصت رفتن داشتم، اما همیشه یه تعصب بی دلیل جلوی منو می گرفت. بالاخره آدم بزرگ می شه و تجربه کسب می کنه، حالا وقتی خودم رو با دوستانم که اون زمان ایران رو ترک کردن مقایسه می کنم، می بینم که فرصت های خوبی برای شکوفایی رو از دست دادم.
حالا هم که منتظر کلیرنس هستم و در آستانه ی رفتن، تلاش می کنم از اون ور نیفتم و یه تعصب کورکورانه دیگه ایجاد نکنم. همیشه فرصت بازگشت هست. برای آدمایی مثل من که لگدمال شدن آرمان ها در این کشور روحیه شون رو خرد کرده، بهترین کار هجرت بی تعصبه، به قصد به دست آوردن زندگی بهتر (که نسبیه و وابسته به استانداردهای هر فرد) و تجربیات جدید. مهم اینه که حالت های مختلف محتمل در آینده رو درست ببینیم تا هر اتفاقی که در آینده افتاد براش آمادگی داشته باشیم. یه ذهن محکم ولی منعطف که هیچ وقت با خودش تعارف نداره.
در این لحظه شکی ندارم که برای من رفتن بهترین راهه و همین باعث میشه که در آینده _علی رغم هر اتفاقی که بیفته_ از خودم راضی باشم.

Comboy
September 15th, 2010, 03:28 PM
در مورد قسمت های بعدی صحبتت که تا حدودی شبیه افکار ضد ناسیونالیستی یا به قولی احساسات نوستالژیک kocher عزیز هست :cool: باید بگم که به نظر من کسی که میره اونور آب نمیتونه روابطش رو با ایران و ایرانی قطع کنه مگر کسی باشه که تو ایران هیچ دوست و رفیقی نداشته باشه! آخه شما تو عمل ببین که چند تا از دوستانمون تو همین فروم که رفتن اونور این کار رو کردن؟! روابطشون با ایرانیها کمتر که نشده هیچ، بیشتر هم شده! البته با این هم موافقم که آدم با سرگرم کردن خودش با امور دیگه تو کشور مقصد میتونه روابطش رو با ایران کمتر کنه که تا حدودی هم شاید باعث شه از نظر روحی کمتر اذیت شه ولی خوب حذف کامل خاطرات تو ایران در ذهن و قطع کامل ارتباط با ایرانیها واقعاً سخته. برای خود من که کنار گذاشتن کامل اونها غیر ممکنه.


حرفهای من ضدناسیونالیستی نبود. منظورم این بود که یک فرد بهتره با همه افراد جامعه کنار بیاد، وقتش را با ایرانی ها و غیر ایرانی ها تقسیم کنه.
من خودم خارج از ایران بیش از پیش آهنگ ایرانی گوش می دم.
در پست دیگه ای تو همین تاپیک نظر خودم را در مورد جهانگردی و مکان زندگی بیان کردم.
ایرانی هایی که می شناسم همه از یک شهر ایران به مثلا نیویورک می روند و تمام عمرشون تقسیم میشه بین تهران و نیویورک.
پس میبینیم که اکثر ایرانی ها عادت دارند به یه مکان و فرهنگ و جامعه عادت کنند، تا اینکه روحیه ماجراجویی داشته باشند.
بیشتر به "هرجا روی آسمان همان رنگ است" توجه می کنند تا به "بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی"
این چه پختگی هست که آدم بره ونکوور فارسی وان نگاه کنه؟ صبح تا شب هم با اقوامش تو ایران اسکایپ کنه؟

Comboy
September 15th, 2010, 03:34 PM
سلام دوستان!
من این پست ها رو که می خونم بازم Refer می کنم به پست اول خودم! الان ببینید نه Comboy و نه kocher و نه khomar متوجه منظور هم نمیشید دقیقاً و کاملاً نظرات متفاوتی دارید! چرا؟ چون سلایقتون با هم فرق داره...و این قضیه در بین بشردوپا کاملاً عادیه؛ در یه جاهایی هم سلیقه می شیم(شرایط اینجا) و در یه جاهایی نه(تغییرات فرهنگی)... من خودم شخصآ عاشق ایرانم، اما ایران ،نه این جایی که توش داریم زندگی می کنیم(!) و واقعاً نمی تونم یه سری از فرهنگای اونجا رو قبول کنم مثلاً نمی تونم قبول کنم که وقتی رفتم و بعد ازدواج کردم و بچه دار شدم دخترم در سن 15-16 سالگی بیاد بگه بابا من امشب میرم خونه دوست پسرم می خوابم... خب مسیر تربیتی این دختر که فقط در خونه خلاصه نمی شه دوست من...من می تونم بگم نرو؟ می تونم بگم برو؟ اگه بگم نرو که تفکرات املی غولی می سازه به نام پدر در ذهن فرزندم اگه بگم برو که دیگه خودتون می دونید...
کسی منکر فرهنگ متجدد و پیشرفته اونها نیست اما ما بقول شما 20 سالی خواسته یا ناخواسته اینجا بودیم! اونجا 100% هم درست نیست و همه ما میدونیم که ایده آلی وجود نداره...
چاه و چاله تعریف داره و این تعریف برای هر کسی نسبی است... شما باید ببینی چاه و چاله شما دقیقاً چیست و از همشون لیست تهیه کنی! و کنارشم چک مارک بزاری... ببینی چه نتیجه ای می گیری...
همگی موفق باشین

من هم نمی توانم قبول کنم دخترم در هفت سالگی روسری سر کند و برود مدرسه دخترانه (تفکیک جنسیتی)

با یه خانم هلندی صحبت می کردم، می گفتن با یه پسر ایرانی نامزد کرده بودند، تمام وقت خونه دوست پسرشان بودند و بعد از شام بر می گشتن خونه خودشون. (هر چی فساد به مغزتون می رسه نچسبونین به غرب)
ضمنا این دو بعدا ازدواج نکردند، به دلیل اینکه پسر ایرانی از اینکه اون خانم پوششون "خیلی باز نبود" شاکی بودند.
من هم نمی تونم قبول کنم روزی دخترم با پسری آشنا بشه و یک هفته بعد صیغه محرمیت بخونن، یک ماه بعد عقد و ازدواج و نه ماه بعد بچه دار بشن و دو سال بعد شوهر دنبال جور کردن مهریه. این وصله ها به فرهنگ اصیل ایرانی نمی چسبه و در هر حال مورد قبول من نیست.

اتفاقا من هم برای تصمیم گیری راجب ادامه دادن لیسانس در قبرس و یا رفتن به فرانسه کلی جدول و چک مارک گذاشتم.

shokri
September 15th, 2010, 04:04 PM
به نظر من این مساله رو فقط و فقط زمانی میشه بهش جواب درست داد که یه عمر اونجا زندگی کنی!! در غیر این صورت من فکر می کنم بیشتر جنبه بازی با کلمات داره.
باید ببینی که اگه بری چی نسیبت می شه اگه بمونی چی؟ کی می تونه جواب اینو بده؟؟؟

saeid
September 15th, 2010, 10:09 PM
سلام

منم مثل بعضی ها تو این تاپیک منتظر کلیرنس هستم. البته وقتی کلیرنسم دیر شد برای ویزای فرانسه هم اقدام کردم که برای اون هم منتظرم. معلوم نیست اصلاً اخرش برم یا نه. چند تا نکته به نظرم خیلی مهمه که دوست دارم بگم.

1. تو صحبت های comby لغت ماجراجویی رو دیدم. خیلی عالی بود چون همیشه وقتی دوستام بهم می گفتن تو واقعاً برای دکترا گرفتن داری میری؟ میگفتم نه. برای adventure میرم. دکترا این جا هم هست. حیفم میاد از این دنیا برم و پیشرفته ترین کشور دنیا رو ندیده باشم. چون شخصاً برای من راهی برای رفتن امریکا به جز به بهانه درس نیست.

2. قبول دارم اونجا این زرق و برق هایی که ما فکر می کنیم رو نداره حداقل برای یه دانشجو. اما ما که نمی خواهیم پناهنده بشیم. نهایتاً اگه خوشمون نیومد بعد از یک یا دو سال بدون مدرک بر میگردیم. من سربازی معافم، فرض میکنم رفتم سربازی. شما هم می تونید فرض کنید که پشت کنکور موندید یا ...

3. به نظرم اروپا از امریکا بهتره. اگه دانشگاهش خوب باشه البته. الان هم خودم پشیمونم که چرا امریکا رو اولویت قرار دادم و تازه رفتم دنبال ویزای فرانسه. چه بسا اگه از اول فرانسه رو انتخاب کرده بودم الان پاریس بودم! اروپا ویزاش یه ساله است، اراده کنی ایرانی. با خرج کم و بی دردسر. شرایط اقامتش هم از امریکا بهتر و سریع تره. ولی چه میشه کرد که امریکا، امریکاست!

4. اینو به خصوص برای kormax عزیز میگم که مثل من منتظره و شاکی. منم خیلی به این فکر افتادم که اصلاً بیخیال امریکا یا کلاً خارج بشم. البته میگم اخرش هم اگه نتونم برم، همین جا می مونم و خودکشی هم نمی کنم. اما فکر می کنم الان که شانس رفتن دارم، اگه خودم بیخیال شم و نرم، بعداً یه عمر تو حسرت می مونم! در مورد زن و بچه و ... هم به نظرم الان واقعاً زوده. الان باید به فکر این باشیم که تا ترم بعد کلیر شیم!

امیدوارم اول همه بریم، بعد در مورد اینکه چی میشه تصمیم می گیریم.

این جمله "آخرش که چی؟؟" که تو موضوع تاپیک هست هم خیلی جالبه. اخر همه که معلومه، رفتن یا نرفتن به امریکا فقط مشخص میکنه که این زمان تا رسیدن به آخر رو چجوری می خوای بگذرونی.

saeid
September 15th, 2010, 10:14 PM
ببخشید، اسم دوستمون khomar_x رو اشتباه نوشتم.

ah.phantom
September 15th, 2010, 11:11 PM
من قطعا مجردم و تا وقتی تابعیت ایران را هم دارم مجرد باقی می مونم، آوردن بچه ای که تابعیت ایرانی قراره بگیره را یک گناه کبیره و خیانت بزرگ می دونم.



اگه تمام عمرم توی ایران روی تخت پادشاهی بشینم و آب توی دلم تکون نخوره، اگه میلیاردها پول داشته باشم، ارزش یه لحظه موندن تو ایران را نداره. هر چیزی تحت عنوان پیشرفت شناخته شده، با موندن در ایران با ضریب صفر محاسبه می کنم.


بله، می ارزه، ایران آزادی نداره. برای پوشیدن و خوردن و راه رفتنت قانون گذاشتن و اگر عمل نکنی می افتی زندان یا باید کلی وثیقه بذاری. فردا بچه هامم نمی تونن زندگی خودشون را تعیین کنن و همه چیز تحت کنترله. به مجرد قطع کردن بند ناف، کلی بند به سر و پات می بندن و می شی عروسک خیمه شب بازی.


من هم می شناسم، از دوستان خیلی نزدیکم بودن که حالا پشیمون شدند و از استادهای قبلیم که بعد سی سال پشیمون شدن.
مشکلشون اینه که توی خارج مدام دنبال جمع عای ایرانی هستند و اصلا خودشون را توی کشور و موقعیت جدید جا نمی دن. تلوزیون ایران را نگاه می کنن، روزنامه ایرانی می خونن و فکر می کن نسبت به هر چیز خارجی آلرژیک هستند.



کار کردن در ایران مستلزم پرداخت مالیات است. مثل همه جای دنیا. اما این مالیات در ایران صرف کشتن و به زندون انداختن جوانان بی گناه میشه. مردم نون شب ندارن، انرژی هسته ای دارن.
راجب اینکه پولتان در ایران خرج مردم می شود بیشتر تامل کنید.
آقای منشی پور قهرمان بوکس جهان، همسر فرانسوی دارن و اونجا زندگی می کنن.
کمک ایشون پس از زلزله بم... غرور آفرینه.

آقایی از منچستر به یکی از دوستهام گفت: کمکی که فقط انگلستان به ایران کرد برای بازسازی پس از زلزله، به اندازه ای بود که می شد یه منچستر تو ایران ساخت. اما ایرانی ها دستهای کوتاه و جیب های عمیق دارند.



بله من دوست دارم بچه هام پیش خودم باشن، و همین طور هم خواهد بود. من و بچه هام در خارج به خوبی و خوشی زندگی خواهیم کرد.
کسایی هم که رفتن و برگشتن و پشیمون شدن، اغلب مجرد موندند حتی تا سنین نزدیک پنجاه. اگه فهمیدن نمیشه موند چرا زودتر برنگشتن و ایران ازدواج کنن؟ متاسفانه غرب را به عنوان تفریح گاه ناسالم دیدند که اونجا مدام خواستند یا گناه و توبه کنند، یا خواستن شرایطشو مثل ایران کنن.
فرهنگ اصیل ایرانی، بخش کمی از فرهنگ امروز ایرانی هاست. ترجیح می دم فرهنگ اصیل ایرانی را به بچه هام منتقل کنم و باقی قسمت های "تجاوز شده به فرهنگ" را با انتخاب آگاهانه از فرهنگ اروپایی کامل کنم. خیلی از اروپایی ها به فرهنگ ایرانی بیشتر از ایرانیان احترام می گذارن و نسبت بهش آگاهن.


شما الان کم و بیش بیست سالتون هست احتمالا. تا حالا از اینکه در ایران بودید راضی بودید؟ اگر پاسخ منفی است، مطمئن باشید بچه ها تونم نخواهند بود، پس وظیفه خارج رفتن را روی دوش بچه هاتون نذارید و با گفتن: ایران خوب میشه، بهانه جویی نکنید (میشه دیرتر ازدواج کرد و زندگی دلخواه را داشت). اگر هم پاسختان مثبت است و از زندگی در ایران راضی بودید من کوچکترین حرف یا نظری نمی تونم اظهار کنم.

Brilliant Mind
قربون آدم چیز فهم. دمت گرم. آخ که من دلم خونه. 32 سالم شد. آزگار از صبح تا بوق سگ باید بدوم بعد یه مفت خور که اصلا نوشتن بلد نیست، باید تو همون موقعیت 3 برابرم حقوق بگیره. اگه بند ناف ما رو با بیگاری بریدن ترجیح می دم تو غربت بیگاری بکشم.

khomar_x
September 16th, 2010, 12:18 AM
من الان 30 سالمه و بارها پس از لیسانس و فوق لیسانس ام فرصت رفتن داشتم، اما همیشه یه تعصب بی دلیل جلوی منو می گرفت. بالاخره آدم بزرگ می شه و تجربه کسب می کنه، حالا وقتی خودم رو با دوستانم که اون زمان ایران رو ترک کردن مقایسه می کنم، می بینم که فرصت های خوبی برای شکوفایی رو از دست دادم.
حالا هم که منتظر کلیرنس هستم و در آستانه ی رفتن، تلاش می کنم از اون ور نیفتم و یه تعصب کورکورانه دیگه ایجاد نکنم. همیشه فرصت بازگشت هست. برای آدمایی مثل من که لگدمال شدن آرمان ها در این کشور روحیه شون رو خرد کرده، بهترین کار هجرت بی تعصبه، به قصد به دست آوردن زندگی بهتر (که نسبیه و وابسته به استانداردهای هر فرد) و تجربیات جدید. مهم اینه که حالت های مختلف محتمل در آینده رو درست ببینیم تا هر اتفاقی که در آینده افتاد براش آمادگی داشته باشیم. یه ذهن محکم ولی منعطف که هیچ وقت با خودش تعارف نداره.
در این لحظه شکی ندارم که برای من رفتن بهترین راهه و همین باعث میشه که در آینده _علی رغم هر اتفاقی که بیفته_ از خودم راضی باشم.

به نظر من این مساله رو فقط و فقط زمانی میشه بهش جواب درست داد که یه عمر اونجا زندگی کنی!! در غیر این صورت من فکر می کنم بیشتر جنبه بازی با کلمات داره.
باید ببینی که اگه بری چی نسیبت می شه اگه بمونی چی؟ کی می تونه جواب اینو بده؟؟؟

سلام
منم مثل بعضی ها تو این تاپیک منتظر کلیرنس هستم. البته ........ هم از امریکا بهتر و سریع تره. ولی چه میشه کرد که امریکا، امریکاست!
4. اینو به خصوص برای kormax عزیز میگم که مثل من منتظره و شاکی. منم خیلی به این فکر افتادم که اصلاً بیخیال امریکا یا کلاً خارج بشم. البته میگم اخرش هم اگه نتونم برم، همین جا می مونم و خودکشی هم نمی کنم. اما فکر می کنم الان که شانس رفتن دارم، اگه خودم بیخیال شم و نرم، بعداً یه عمر تو حسرت می مونم! در مورد زن و بچه و ... هم به نظرم الان واقعاً زوده. الان باید به فکر این باشیم که تا ترم بعد کلیر شیم!
امیدوارم اول همه بریم، بعد در مورد اینکه چی میشه تصمیم می گیریم.
این جمله "آخرش که چی؟؟" که تو موضوع تاپیک هست هم خیلی جالبه. اخر همه که معلومه، رفتن یا نرفتن به امریکا فقط مشخص میکنه که این زمان تا رسیدن به آخر رو چجوری می خوای بگذرونی.
در جواب دوست گرامی Shokri و همدرد عزیز وقدیمی Saeid باید بگم که آقا جان شما که با این حرفا دارید صورت مسئله رو پاک میکنید. من دارم میگم شماها فکر میکنید که این اپلای کردنا و پذیرش گرفتن ها و زندگی تو غرب به عنوان یه گزینه برای انتخاب اصلاً می ارزه اونم برای یه عمر؟ منظور من اینه که الان کدوم راه بهتره که انتخاب کنیم، رفتن یا موندن؟ و بعد شما دارید میگید میریم اونجا و بعداً میفهمیم. در حقیقت شما با این تفاسیر رفتن رو قبل از همه این بحث ها انتخاب کردید. بچه ها یعنی شما میگید هیچ معیاری، ملاکی، هدف روشنی، برنامه ای، چیزی نمیتونه برای من نوعی وجود داشته باشه تا قبل رفتنم بتونم موقعیتم رو سبک سنگین کنم که آیا اون جایی که میخوام برم برام آینده داره یا نه!؟ یعنی منم باید خودمو بسپارم دست باد و برم جلو و بگم هرچه پیش آید خوش آید!؟ اصلاً حرفای شما قبول. خوب من میگم که آیا شما نگران این نیستید که به همین ترتیب جلو برید و بعد یه عمر (نه یکی دو سال) بفهمید که راهی که رفتید اشتباه بوده و شما رو ارضاء نکرده و به هدفاتون نرسونده؟ اونموقع آیا راه برگشتی برای جبران این عمر رفته هست ؟! بهرحال من آرزو میکنم که هیچکدوم از ماها هیچوقت به این عاقبت گرفتار نشیم وگرنه اونموقع هستش که آدم میفهمه پیشگیری از شرایط بوجود آمده چقدر بهتر و راحتتر از درمان اون بوده ولی کم دقت از کنار اون گذشته!
یه چیز دیگه ای هم که در این تاپیک گریزهایی بهش زده شد (و البته تا حدودی هم بحث رو منحرف کرده) جایگزینی اروپا به جای امریکا است. اروپا و امریکاش خیلی فرقی نداره. منظورم اینه که تمام مواردی که گفته شد، به غیر از سختی آمد وشد امریکا-ایران، کم و بیش در مورد هر دوی اروپا و امریکا صادق است (البته امریکا خداییش یه چیز دیگه است!). تازه شما چند نفر رو میشناسید که رفتن اروپا و هر سال یا هر وقت که بخوان دارن برمیگردن ایران که اینو یه مزیت بزرگ میدونید؟ به نظر من افرادی که میرن اروپا هم اینقدر سرگرم زندگی و پیشرفت کردنشون میشن که خیلی فرصت نمیکنن که زیاد بیان ایران .البته این فقط یه نظره! تو صحت و سقمش ایرانیهای اروپاییه فروم باید نظر بدن نه منه ایرانیه نیمه امریکایی :cool: (در حال کلیر شدن).
Mahmoox عزیز من با شما همسال هستم و دقیقاً مشابه شما داغدیده کلیرنس. شرایط من خیلی شبیه شماست و فکر میکنم بهتر از هر کس دیگه ای شما رو درک میکنم. واقعیتش به نوشته های شما خیلی فکر کردم. تو این بازه زمانی که شما ازش حرف زدی، همونطور که گفتی شاید برای شما فرصت بازگشت باشه و با رفتن به امریکا یا اروپا بتونی اون فرصت های قبلی از دست رفته رو بدست بیاری. این یه روی سکه است. ولی به نظرت اگه رفتی و بعدها فهمیدی همه محاسباتت خدای ناکرده اشتباه بوده بازم فرصت بازگشت داری!؟ اصلاً دقیقاً مشکل همینه.
دوستان من نمیگم که کسی پیش گویی کنه و مطمئن بگه که آیا رفتن میتونه در آینده های دور به نفع من یا شما باشه یا نه! نه. من میگم بیاید آیندمون رو با کمک هم پیش بینی کنیم. من میگم ماها رو چه آیتم هایی میتونیم عقلانی تصمیم بگیریم و با خیال راحت و با یه دورنمای روشن تو ذهنمون بریم اونور?! به قولی دیگه اصلاً فکر کن رفتی اونور و داری برای زندگیت تا آخر عمرت برنامه ریزی میکنی. برنامه ات چیه ؟ تهش چی میشه؟ فکر میکنی اینطوری به اهدافت تو زندگی میرسی؟ فکر کردی که چیا رو ممکنه از دست بدی؟
دوستان با تمام این صحبت هایی که کردم از همتون تشکر میکنم و بذارید یه واقعیتی رو اعتراف بکنم. من از وقتی که دارم نظرات شما رو میخونم دارم بیشتر به رفتنم مصمم میشم (با توجه به شرایط شخصیم) با اینکه شاید تا حالا به نظر میرسید خلاف اینه. اینم که میبینید اینقدر دارم چرا چرا میکنم برای اینه که تا حالا با همین جواب های شما به این چراها، چیزهای زیادی برام روشنتر شد. واقعاً از همتون ممنونم و امیدوارم شماها هم از این بحث ها استفاده کرده باشید.

Comboy
September 16th, 2010, 07:01 AM
تازه شما چند نفر رو میشناسید که رفتن اروپا و هر سال یا هر وقت که بخوان دارن برمیگردن ایران که اینو یه مزیت بزرگ میدونید؟

من قبرسم و می تونستم مالزی بوده باشم
فاصله قبرس به ایران نزدیک تر هست.
من از این موضوع استفاده کردم و تابحال چهار بار مسیر بین ایران و قبرس را زمینی رفتم. کشتی، اتوبوس و قطار.
بهار امسال موقع سال تحویل، مادر و خواهر و خاله و دختر خاله ام هم زمینی اومدن تا خوابگاه من.
فقط همین تابستان سال گذشته بود که وقتی تلفن زدم ایران و گفتم از بلیط اوپن هواپیما استفاده نمی کنم و قراره زمینی بیام، پشت تن همه لرزید.... کمتر از سه روز بعد ایران بودم و همه می گفتن: از سفر مارکو پولویی برگشتی!
اجازه بدید یکبار با هواپیما برم فرانسه، به مجردی که مهر ورود در فرانسه خورد توی پاسپورتم، یک مسیر زمینی زیگ زاگ را برای برگشتن به ایران انتخاب می کنم.

هنوز دوستان می پرسند: زمینی ارزون تره؟ (= خوب همه لارا کرافت نیستن، و ماجراجویی ها خلاصه شده در بازی های استراتژیک!)


>تازه شما چند نفر رو میشناسید

نیازی به شناختن نیست، اگه بری دنبال شناخت آدم ها می بینی اکثرا بوغن (بلا نسبت شما)

nima56
September 16th, 2010, 10:12 AM
من قبرسم و می تونستم مالزی بوده باشم
فاصله قبرس به ایران نزدیک تر هست.
من از این موضوع استفاده کردم و تابحال چهار بار مسیر بین ایران و قبرس را زمینی رفتم. کشتی، اتوبوس و قطار.
بهار امسال موقع سال تحویل، مادر و خواهر و خاله و دختر خاله ام هم زمینی اومدن تا خوابگاه من.
فقط همین تابستان سال گذشته بود که وقتی تلفن زدم ایران و گفتم از بلیط اوپن هواپیما استفاده نمی کنم و قراره زمینی بیام، پشت تن همه لرزید.... کمتر از سه روز بعد ایران بودم و همه می گفتن: از سفر مارکو پولویی برگشتی!
اجازه بدید یکبار با هواپیما برم فرانسه، به مجردی که مهر ورود در فرانسه خورد توی پاسپورتم، یک مسیر زمینی زیگ زاگ را برای برگشتن به ایران انتخاب می کنم.

هنوز دوستان می پرسند: زمینی ارزون تره؟ (= خوب همه لارا کرافت نیستن، و ماجراجویی ها خلاصه شده در بازی های استراتژیک!)


>تازه شما چند نفر رو میشناسید

نیازی به شناختن نیست، اگه بری دنبال شناخت آدم ها می بینی اکثرا بوغن (بلا نسبت شما)

البته قبرس ظاهر اروپا است ولی در واقع خیلی هم اروپایی نیست. یک چیزی تو مایه های ترکیه است (مثلا آلبانی هم اورپا است)،و آن را نمیتوان به کشورهای اورپایی با سطح استاندارد بالای زندگی تعمیم داد ،زمانی که شما یک ویزای یک کشور اورپایی درست و حسابی داشته باشید به همراه پول کافی آنوقت هر سال که هیچ ، بین هرترم هم میتوانی بیایی ایران.مشکل مالی را باید مده نظر داشت.

Countdown
September 16th, 2010, 11:13 AM
Khomar:
حتی اگه قرار باشه از تهران بری شیراز زندگی کنی و از ملتی که اونجاند- یا میخواند برند یا زندگی کردند و یا در اینده خواهند رفت مشورت بخوای-هیچکسی نمی تونه درست شما رو encourage or discourage کنه با اینکه همه از یک آیین -فرهنگ و زبان و هستند در اون شهر دیگه وا مصیبتا اگه بحث ایران و امریکا باشه-هیچ دو آدمی مثل هم نیستند حتی من و برادر تقریبا دو قلو ام که زیر یک سقف بودیم- مسئله رفتن یا موندن خیلی پیچیده هست و بخصوص مسئله امریکا اینجور نیست که یکی بگه 1-2-3 من فردا رفتم امریکا!! بنظر من خودت رو یک دله کن و توصیه ای که به بچه ها میشه در دوران کلیرنس اینه که دیگه فکر نکنند برند یا نه...خیلی باحاله که در دوران کلیرنس بطور طبیعی یهو ملت خودشون رو تازه مردد میبینند-منم همین طور بودم اما بچه هایی که اینجا بودند توصیه کردند اصلا دیگه فکر نکنم که مبادا پشیمون بشم و بترسم.
شما مبنا رو بر اومدن بگذار-بیا و ببین چگونه هست- اگه واسه درس بخوای بیایی که بعید میدونم پشیمون بشی-بعدش اگه بد بود برگرد-یه موقع میبینی که اصلا شما مال اینجا نیستی-خب بر میگردی.............و اما اگه کارت بشه و نیایی-همیشه تا اخر عمرت در روبروی این سوال هستی که نکنه اگه رفته بودم الان اوضام بهتر بود-شایدم نباشه ها- اما اون سوال ذهنت رو سوراخ میکنه همیشه-
اما فعلا امور زندگیت تو ایران رو پارالل ادامه بده و چیزی رو از دست نده-پل ها رو پشت سر خودت خراب نکن تا اطلاع ثانوی

mahmoox
September 16th, 2010, 12:27 PM
...
Mahmoox عزیز من با شما همسال هستم و دقیقاً مشابه شما داغدیده کلیرنس. شرایط من خیلی شبیه شماست و فکر میکنم بهتر از هر کس دیگه ای شما رو درک میکنم. واقعیتش به نوشته های شما خیلی فکر کردم. تو این بازه زمانی که شما ازش حرف زدی، همونطور که گفتی شاید برای شما فرصت بازگشت باشه و با رفتن به امریکا یا اروپا بتونی اون فرصت های قبلی از دست رفته رو بدست بیاری. این یه روی سکه است. ولی به نظرت اگه رفتی و بعدها فهمیدی همه محاسباتت خدای ناکرده اشتباه بوده بازم فرصت بازگشت داری!؟ اصلاً دقیقاً مشکل همینه...

Khomar_x عزیز، راجع به روی دیگه ی سکه که گفتی حرف می زنم: "به نظرت اگه رفتی و بعدها فهمیدی همه محاسباتت خدای ناکرده اشتباه بوده بازم فرصت بازگشت داری!؟" اگه بعدها فهمیدم که همه ی محاسباتم اشتباه بوده، این رو هم به خاطر میارم که در گذشته (الان فعلی) همه ی محاسبات رو انجام داده بودم و با توجه به دانسته ها و تجربیاتم، به این شهود رسیده بودم که کار درست، رفتنه. پس در آینده نباید خودم رو سرزنش کنم، چون در زمان تصمیم گیری (الانی که ما توشیم) درک من از زندگی این بوده.
اتفاقاً خیلی خوبه که الان روش بحث می کنیم. این بحثا قطعیت من رو هم بیشتر کرده. تا این زمان از عمرم برای من اینطور بوده: به ازای تلاش هام، نتیجه ای نگرفتم و می دونم که اون ور، خوشبختانه این طور نیست. این موضوع رو بذارید کنار سرکوب همیشگی آرمان ها. فکر می کنم واضحه که کدوم کفه ی ترازو سنگین تره.

saeid
September 16th, 2010, 01:37 PM
سلام

یه چیزی رو بگم که خیلی به نظر خودم جالبه و به نظرم به اونهایی کمک می کنه که فکر می کنند اگه برن امریکا و نتونند اونجا زیاد بمونند و در نهایت بعد از چند سال برگردند، خیلی چیزها رو از دست دادن و اگر این چند سال رو اینجا کار می کردند، خیلی پیشرفت می کردند.

1. من تو یه شرکت نسبتاً خوب کار می کردم (البته قبل از اینکه قلابی کلیر شم و استعفا بدم) که با شرکت های خارجی خیلی ارتباط داشت. خیلی هم مشاوران خارجی میومدند و می رفتند. همه پرسنل هم فارغ التحصیل دانشگاه های خوب بودند و انگلیسی بلد بودند (2 تاشون هم مثل من داشتند اپلای می کردند). اما یه نفر بود از U of Toronto یه MBA داشت. چند سال هم تو کانادا کار کرده بود. البته ادم توانایی بود اما تو شرکت هیچ کس رو حرفش حرف نمی زد. تا بهش می گفتی مثلاً بالای چشمت ابرو، می گفت چی میگی بچه، من تو امریکای شمالی تو فلان شرکت کار کردم. تو تازه اولین بارته که خارجی دیدی! من که فکر می کردم زبانم خوبه تازه فهمیدم که نمی تونم با یه خارجی 10 دقیقه گپ بزنم!

2. من کسی رو میشناسم که تو یه شرکت نسبتاً دولتی مخابراتی داره ماهی بالای 10 میلیون حقوق میگیره، چرا؟ اقا یه زمانی تو AT&T کار میکرده. حالا چیکار، خدا عالمه! مدیرای هم سطحش نهایتاً 5 تا میگیرن تازه با کلی حرف و حدیث. ولی اصلاً حقوق این بنده خدا رو تو ایین نامه و این چیزا نبردن و هیئت مدیره هم نگفته اصلاً ما مجاز نیستیم به کسی این قدر حقوق بدیم، چرا؟ اسم امریکا و AT&T :دی البته خود این بنده خدا هم کارش درسته، نه که بگم هیچ چی حالیش نیست. بالاخره AT&T ابدارچیش رو هم رو حساب و کتاب استخدام میکنه!

نتیجه گیری: تو ایران قحط الرجاله، اگه تو رشته خودت چهار تا کار الکی هم تو خارج انجام داده باشی و 2 تا اصطلاح خارجکی بگی که کسی بلد نیست، تو ایران می پرستنت (پرستش می کنند). پس اصلاً نترسید که با پنج شش سال تو ایران نبودن چیزی رو از دست می دید (از لحاظ کاری)

amirhosseinme
September 16th, 2010, 02:57 PM
اولا بستگی به رشته تون داره که با توجه به شرایط شما ،آمریکا تو مکانیک حرف اول و میزنه ولی شرایط رفاهی و فرهنگی اروپا با آمریکا قابل قیاس نیست . دو راهی پیچیدهای اهل ریسک

aksham
September 16th, 2010, 09:30 PM
تایپیک فوقالعاده اییه
من با خوندن این تایپیک بیشتر در مورد تصمیمی که برای اپلای گرفتم مصمم شدم.به نظر من هر کسی که خودشو در مسیر این چنینی قرار میده باید اهداف و معیار های خودشو بالانس کنه.ببینه آیا واقعا افکار و ایده هایی که برای خودش در آینده تصور کرده با رفتن به آمریکا جامه ی عمل به خودشون خواهند پوشید یا در ایران.
باید انسان بشینه با خودش خلوت کنه ببینه آیا واقعا در حد ریسکی که داره انجام میده هست یا نه...هدف از رفتن به آمریکا چیه؟ دوست عزیز khomar اگه شما به این فکر میکنین که اونجا به احیا و پرورش فرهنگ ایرانی بپردازین این نوید رو میدم که از زندگیتون راضی نخواهین بود...از تعداد کلمه ی "ایران" که به کار میبرین حدث میزنم فرد عاطفی و وابسته ای باشین.
به نظر من زندگی در آمریکا و تربیت صحیح فرزند در آمریکا که از دغدغه های بزرگ شما به شمار میاد کار دشواری نیست...تمام خوانواده های آمریکایی دختراشون شبا رو با دوس پسراشون سر نمیکنن.همه ی خانواده ها حریم عفت و کرامت خودشون و پایمال نکردن.همه ی آمریکایی ها غرق در فساد و تباهی نیستن و و و خیلی از رذائلی که ماها به وفور میتونیم تو همین ایران خودمون هم مشاهده کنیم.
تربیت فرزندان کاملا بستگی به نحوه ی نگرش پدر و مادر به شیوه ی تربیتی داره.
در این مورد هم بگم که زیاد خودتونو مقید به اصل و نسب و ایرانی بودن و همسر ایرانی و فرزند ایرانشناس و دفن در خاک ایران نکنید.وطن شما همونجاییه که توش خوشبخت باشین.حالا چه با همسری به نام ثریا و چه با همسری به نام جسیکا...!حالا جایی مثل ایران که خوشبخت نیستیم اسمشو چی بزاریم؟البته خوشبحتی و رضایت درونی هم امری نسبیه ولی من فکر میکنم انسان همونی میشه که بهش فکر میکنه.
این که شما از الان به فکر تربیت فرزندانتون هستین نشون میده که به فکر خوشبختیشون هستین.من شخصا قسمتی از برنامه ی تحصیل در خارج و گرفتن اقامت دائم به خاطر به جا گذاشتن نسلی موفق هست.شاید با این کار تا حدودی ماها خودمونو قربانی زمان کرده باشیم و کلی از زمانمون رو صرف پیدا کردن موقعیت اجتماعی در یه جامعه ای مثل آمریکایی کنیم(که من اینطور فکر نمیکنم و میشه به راحتی باهاشون انس گرفت) ولی در عوض فرزندانمون به سعادت خواند رسید.اونجا یاد میگیرن خدا دوست باشن تا مسلمان.اونجا یاد میگیرن انسان دوست باشن تا نژاد دوست.اونجا یاد میگیرن عاشق باشن تا هوسباز. در مورد خودتون هم فکر کنید.
من همینو میگم که بدون ریسک نمیشه زندگی رو دگرگون کرد.
البته بهتره تعریف ریسک رو درک کنیم.پریدن از طبقه ی چهارم یک ساختمان در تاریکی شب ریسک نیست و پیشواز مرگه.

پرحرفی بنده رو ببخشید

Cortex
September 16th, 2010, 10:00 PM
تایپیک فوقالعاده اییه
من با خوندن این تایپیک بیشتر در مورد تصمیمی که برای اپلای گرفتم مصمم شدم.به نظر من هر کسی که خودشو در مسیر این چنینی قرار میده باید اهداف و معیار های خودشو بالانس کنه.ببینه آیا واقعا افکار و ایده هایی که برای خودش در آینده تصور کرده با رفتن به آمریکا جامه ی عمل به خودشون خواهند پوشید یا در ایران.
باید انسان بشینه با خودش خلوت کنه ببینه آیا واقعا در حد ریسکی که داره انجام میده هست یا نه...هدف از رفتن به آمریکا چیه؟ دوست عزیز khomar اگه شما به این فکر میکنین که اونجا به احیا و پرورش فرهنگ ایرانی بپردازین این نوید رو میدم که از زندگیتون راضی نخواهین بود...از تعداد کلمه ی "ایران" که به کار میبرین حدث میزنم فرد عاطفی و وابسته ای باشین.
به نظر من زندگی در آمریکا و تربیت صحیح فرزند در آمریکا که از دغدغه های بزرگ شما به شمار میاد کار دشواری نیست...تمام خوانواده های آمریکایی دختراشون شبا رو با دوس پسراشون سر نمیکنن.همه ی خانواده ها حریم عفت و کرامت خودشون و پایمال نکردن.همه ی آمریکایی ها غرق در فساد و تباهی نیستن و و و خیلی از رذائلی که ماها به وفور میتونیم تو همین ایران خودمون هم مشاهده کنیم.
تربیت فرزندان کاملا بستگی به نحوه ی نگرش پدر و مادر به شیوه ی تربیتی داره.
در این مورد هم بگم که زیاد خودتونو مقید به اصل و نسب و ایرانی بودن و همسر ایرانی و فرزند ایرانشناس و دفن در خاک ایران نکنید.وطن شما همونجاییه که توش خوشبخت باشین.حالا چه با همسری به نام ثریا و چه با همسری به نام جسیکا...!حالا جایی مثل ایران که خوشبخت نیستیم اسمشو چی بزاریم؟البته خوشبحتی و رضایت درونی هم امری نسبیه ولی من فکر میکنم انسان همونی میشه که بهش فکر میکنه.
این که شما از الان به فکر تربیت فرزندانتون هستین نشون میده که به فکر خوشبختیشون هستین.من شخصا قسمتی از برنامه ی تحصیل در خارج و گرفتن اقامت دائم به خاطر به جا گذاشتن نسلی موفق هست.شاید با این کار تا حدودی ماها خودمونو قربانی زمان کرده باشیم و کلی از زمانمون رو صرف پیدا کردن موقعیت اجتماعی در یه جامعه ای مثل آمریکایی کنیم(که من اینطور فکر نمیکنم و میشه به راحتی باهاشون انس گرفت) ولی در عوض فرزندانمون به سعادت خواند رسید.اونجا یاد میگیرن خدا دوست باشن تا مسلمان.اونجا یاد میگیرن انسان دوست باشن تا نژاد دوست.اونجا یاد میگیرن عاشق باشن تا هوسباز. در مورد خودتون هم فکر کنید.
من همینو میگم که بدون ریسک نمیشه زندگی رو دگرگون کرد.
البته بهتره تعریف ریسک رو درک کنیم.پریدن از طبقه ی چهارم یک ساختمان در تاریکی شب ریسک نیست و پیشواز مرگه.

پرحرفی بنده رو ببخشید

دیدگاه Khomar دیدگاه عاطفی و یا نژاد پرستی نیست دوست من! دیدگاه عقلانی و منطقی است! شما همانطور که به آمریکا خوش بین هستی چرا به ایران نبودی؟ ببینید آمریکا اتوپیا، بهشت برین و مدینه فاضله که نیست! اینجا هم اگه کسی از آمریکا تعریف کنه نمی گن امل نیست! ما اومدیم اینجا تا عشق ها و آرزوهای تو کلمون رو بزاریم کنار واقع بینانه نگاه کنیم! نه به اون شوری شور بعضیا! نه به این بی نمکی شما...
یکم تعادل رو رعایت کنیم... کی میگه جایی که به آدم خوش می گذره اسمش وطنه؟ کی میگه تو آمریکا همه یاد می گیرین عاشق باشن تا هوسباز؟ شما آمار گرفتین؟؟ من نمی گم آمریکا کثافت خونه اس اما اتوپیا هم نیس دوست من! با این دیدگاهی که شما از آمریکا داری شک نکن ضربه خواهی خورد...من می گم تعادل! اینجا هم دخترای .... هستن اونجا هم هست! اما قبول داری اونجا بیشتره؟ قبول داری اگه کسی دنبالش باشه اونجا راحت تر پیدا می کنه؟ خیلی چیزا جای بحث داره.... اینجا جاش نیس
از طرفی هم این کاملاً بدیهی و مبرهنه که اونجا وضع فرهنگی بهتر از اینجاس! من هنوزم رو حرفم هستم! بزاریم رو کفه ترازو. اما ایران خودمنو فراموش نکنیم!

IRI
September 16th, 2010, 10:33 PM
سلام،

متن زیر تنها نظر شخصی من هست:

به نظر من دانشجو های ایرانی اگه بتونن برن برای سطوح بالای علمی به خارج بایستی برند، اما:
هر ایرانی، هر جای دنیا که درس می خونه یا کار علمی انجام میده، وظیفش اینه که بدونه باید علمش و زمینه های فرهنگی مثبت اونور آب رو برای ایران خودش بیاره و استفاده کنه. و تنها دلیلی که میتونه باعث بشه بیشتر توی کشور تحصیلش بمونه، باید کسب علم بیشتر در زمینه مورد نیاز ایران باشه و نهایتا بازگشت.

یک دورانی بود که ایرانی ها میرفتند اونور درس می خوندند و بعد می گفتند این چیزی که ما خوندیم توی ایران زمینه کاریش وجود نداره....، پس میمونیم همین جا.... نمونش هم خیلی از ایرانی هایی که توی ناسا هستند.

اما دیگه این دوران گذشته و هممون می دونیم که هرچی هر جا بخونیم، در سطحی از سطوح در ایران قابل اجرا و ادامه هست و ایران بهش احتیاج داره.... پس باید برگشت. و اگر برنگردیم به کشورمون مستقیم یا غیر مستقیم خیانت کردیم (خصوصا در وهله فعلی که کشور از نظر علمی ایزوله شده). و نباید بحث های سیاسی و ... رو دلیل بر نگشتنمون بکنیم چون پیشرفت ایران برای ایران و فقط ایران و ایرانی باقی می مونه و آینده به اونهایی که برگشتن و کشورشون رو ساختن بیشتر ارزش می زاره.

مثلا حستون نسبت به پروفسور حسابی و امثال اون چیه در قیاس با ایرانی هایی که اونور برای زندگی مورد علاقشون موندگار شدن!؟ من که فقط اونا رو بخاطر علمشون و اینکه اسم ایران رو بارز کردند (البته اگر اسمشون رو تغییر نداده باشند...) تحسین می کنم. اما حسابی و امثال اون رو برای علمشون و وطن پرستی اونها تحسین میکنم.
درسته که زندگی مرفه و مدرن حق همه هست خصوصا اونایی که تلاش داشتن، اما ما خون و ریشمون توی ایران و همین مردم هست که باید همه پیشرفت کنند.

حالا تصمیم با خود شخص هست و آزادی حقی مسلم.

gourouhban
September 16th, 2010, 11:16 PM
http://www.applyabroad.org/forum/images/misc/quote_icon.png نوشته اصلی توسط IRI http://www.applyabroad.org/forum/images/buttons/viewpost-left.png (http://www.applyabroad.org/forum/showthread.php?p=301379#post301379)
متن زیر تنها نظر شخصی من هست:

به نظر من دانشجو های ایرانی اگه بتونن برن برای سطوح بالای علمی به خارج بایستی برند، اما:
هر ایرانی، هر جای دنیا که درس می خونه یا کار علمی انجام میده، وظیفش اینه که بدونه باید علمش و زمینه های فرهنگی مثبت اونور آب رو برای ایران خودش بیاره و استفاده کنه. و تنها دلیلی که میتونه باعث بشه بیشتر توی کشور تحصیلش بمونه، باید کسب علم بیشتر در زمینه مورد نیاز ایران باشه و نهایتا بازگشت.

یک دورانی بود که ایرانی ها میرفتند اونور درس می خوندند و بعد می گفتند این چیزی که ما خوندیم توی ایران زمینه کاریش وجود نداره....، پس میمونیم همین جا.... نمونش هم خیلی از ایرانی هایی که توی ناسا هستند.

اما دیگه این دوران گذشته و هممون می دونیم که هرچی هر جا بخونیم، در سطحی از سطوح در ایران قابل اجرا و ادامه هست و ایران بهش احتیاج داره.... پس باید برگشت. و اگر برنگردیم به کشورمون مستقیم یا غیر مستقیم خیانت کردیم (خصوصا در وهله فعلی که کشور از نظر علمی ایزوله شده). و نباید بحث های سیاسی و ... رو دلیل بر نگشتنمون بکنیم چون پیشرفت ایران برای ایران و فقط ایران و ایرانی باقی می مونه و آینده به اونهایی که برگشتن و کشورشون رو ساختن بیشتر ارزش می زاره.

مثلا حستون نسبت به پروفسور حسابی و امثال اون چیه در قیاس با ایرانی هایی که اونور برای زندگی مورد علاقشون موندگار شدن!؟ من که فقط اونا رو بخاطر علمشون و اینکه اسم ایران رو بارز کردند (البته اگر اسمشون رو تغییر نداده باشند...) تحسین می کنم. اما حسابی و امثال اون رو برای علمشون و وطن پرستی اونها تحسین میکنم.
درسته که زندگی مرفه و مدرن حق همه هست خصوصا اونایی که تلاش داشتن، اما ما خون و ریشمون توی ایران و همین مردم هست که باید همه پیشرفت کنند.

حالا تصمیم با خود شخص هست و آزادی حقی مسلم.دوست عزیزم حس ناسیونالیستی شما رو تقدیر می کنم ولی در بعضی موارد با شما موافق نیستم...
به نظر من ما نباید مشاهیر ایرانی خارج از کشورمون رو که به هر دلیلی در ایران نیستند، خیانتکار بنامیم ! این دیدگاه، دیدگاه کاملا سیاه بینی ست! من شک دارم که بسیاری از این عزیزان مانند پروفسور یارشاطر،دکتر میلانی، دکتر خدادوست،دکتر وفا،پروفسور جوان و...ایران عزیز رو از صمیم قلب دوست نداشته باشند! به اعتقاد بنده این عزیزان به علت شرایط نامسائد داخل کشور امکان فعالیت در ایران را ندارند!من از شما می پرسم چگونه دکتر میلانی می تونه در ایران فعالیت کنه؟!حتما اون داستان معروف در مورد دکتر خدادوست رو به خاطر دارید که چگونه و با چه وضعیتی ایشان کشور را ترک کردند؟!وقتی حکومت ایران فقط به دنبال سوء استفده از نام پروفسور یارشاطر است و نه به دنبال استفاده از علم ایشان،چگونه انتظار فعالیت ایشان در ایران را دارید؟؟!من نمی خوام بحث رو سیاسی کنم و در عین حال برای نخبگانی هم که در خاک ایران مشغول فعالیتند بسیار احترام قائلم و حس وطندوستی این عزیزان را می ستایم ولی باور بفرمائید که شرایط در داخل ایران برای فعالیت نخبگان به هیچ عنوان مساعد نیست و به اعتقاد من میشه به مسائل با دید خاکستری تری بنگریم!

IRI
September 16th, 2010, 11:38 PM
دوست عزیزم حس ناسیونالیستی شما رو تقدیر می کنم ولی در بعضی موارد با شما موافق نیستم...
به نظر من ما نباید مشاهیر ایرانی خارج از کشورمون رو که به هر دلیلی در ایران نیستند، خیانتکار بنامیم ! این دیدگاه، دیدگاه کاملا سیاه بینی ست! من شک دارم که بسیاری از این عزیزان مانند پروفسور یارشاطر،دکتر میلانی، دکتر خدادوست،دکتر وفا،دکتر جوان و...ایران عزیز رو از صمیم قلب دوست نداشته باشند! به اعتقاد بنده این عزیزان به علت شرایط نامسائد داخل کشور امکان فعالیت در ایران را ندارند!من از شما می پرسم چگونه دکتر میلانی می تونه در ایران فعالیت کنه؟!حتما اون داستان معروف در مورد دکتر خدادوست رو به خاطر دارید که چگونه و با چه وضعیتی ایشان کشور را ترک کردند؟!وقتی حکومت ایران فقط به دنبال سوء استفده از نام پروفسور یارشاطر است و نه به دنبال استفاده از علم ایشان،چگونه انتظار فعالیت ایشان در ایران را دارید؟؟!

دوست خوبم من هم با شما موافق هستم که در نهایت تاسف، مواردی که شما گفتید وجود دارند....اما این رو فراموش نکنید که اگر دقت کنیم این مواردی که شما گفتید در مقیاس کم هست. و خوشبختانه بسیاری از دانشمندان و محققین ایرانی می تونند بدون مساله خاصی به کشورشون بیاند و خدمت کنند.

بله اگر کسی واقعا نتونه بیاد (مشکلات سیاسی و امنیتی) مسلما دینی بر او نخواهد بود به جز عشق به ایران - شخص، خودش می تونه توی وجودش بفهمه که می تونه برگرده یا نه و داره بر اساس چی تصمیم می گیره...

Royal2009
September 17th, 2010, 12:20 AM
وسط صحبت دوستان
اگه می خواهید پل های برگشتتون به ایران رو خراب نکنید و در ایران هم فرصت های خوب را از دست ندهید . همواره ارتباط علمیتون با ایران را قطع نکنید مثلا در کنگر ه ها و همایش ها شرکت کنید ، با همکاران و هم رشته ای هاتون همواره در تماس باشید و در جریان امور قرار بگیرد نه اینکه مثلا بعد از 10 سال تازه بخواهید برگردید و متوجه نشید چی به چیه!

Cortex
September 17th, 2010, 01:38 AM
دوست خوبم من هم با شما موافق هستم که در نهایت تاسف، مواردی که شما گفتید وجود دارند....اما این رو فراموش نکنید که اگر دقت کنیم این مواردی که شما گفتید در مقیاس کم هست. و خوشبختانه بسیاری از دانشمندان و محققین ایرانی می تونند بدون مساله خاصی به کشورشون بیاند و خدمت کنند.

بله اگر کسی واقعا نتونه بیاد (مشکلات سیاسی و امنیتی) مسلما دینی بر او نخواهد بود به جز عشق به ایران - شخص، خودش می تونه توی وجودش بفهمه که می تونه برگرده یا نه و داره بر اساس چی تصمیم می گیره...

من به لیست نام برده های grouhban پرفسور سمیعی رو هم اصافه کنم! کاش اونقدر اینجا امکانات داشتیم تا این فرد سالی یکبار فقط اونم به صرفاً برای عشقش به وطن نیاد...بیاد و بمونه...کاش! من با نظرات شما موافقم اما قول می دم شما هم پات به اونجا برسه و حقوقت بره بالاو ... بعید می دونم برگردی...دوست عزیز اسامی زیر رو خواستی برات ای-میل می کنم...
(معاون کنونی ناسا؛ مدیر فنی گوگل؛ مدیریت سونی اریکسون؛اولین زن فرستاده شده به ماه و رئیس مخابرات آمریکا AT&T؛جیورجیو آرمانی(با شک)؛رئیس جراحان مغز و اعصاب دنیا؛مدیر ارشد سایت یاهو؛و بیش از 500 فول پروفسور دانشگاه های معتبر دنیا که لیستشم در سایت موجود است تنها بخشی از همه آنها هستند! که به علل سیاسی یا عقلانی نمی آیند...آیا اینها در مقیاس کم هستند؟؟؟؟)
خوب است کمی هم فکر کنیم...اینجا محیطی نیست که منو امثال من راحت حرف بزنیم! بحث در این مورد زیاده دوست من...
موفق باشید

mahmoox
September 17th, 2010, 02:09 AM
من به لیست نام برده های grouhban پرفسور سمیعی رو هم اصافه کنم! کاش اونقدر اینجا امکانات داشتیم تا این فرد سالی یکبار فقط اونم به صرفاً برای عشقش به وطن نیاد...بیاد و بمونه...کاش! من با نظرات شما موافقم اما قول می دم شما هم پات به اونجا برسه و حقوقت بره بالاو ... بعید می دونم برگردی...دوست عزیز اسامی زیر رو خواستی برات ای-میل می کنم...
(...جیورجیو آرمانی...آیا اینها در مقیاس کم هستند؟؟؟؟)

ضمن موافقت کامل با حرفای شما امید جان، جسارتاً یه پرانتز باز: منظورتون اینه که جورجیو آرمانی ایرانیه‌؟ فکر نمی کنم این طور باشه:

http://en.wikipedia.org/wiki/Georgio_Armani

Cortex
September 17th, 2010, 02:10 AM
جسارتاً یه پرانتز باز: منظورتون اینه که جورجیو آرمانی ایرانیه‌؟ فکر نمی کنم این طور باشه:

http://en.wikipedia.org/wiki/Georgio_Armani
والا با خودش تو شبکه TV moda صحبت کرد! نمی دونم دیگه...
شاید من اشتباه می کنم! و اسم همه ایناها اشتباس... اما حداقل ایناها (http://www.applyabroad.org/forum/showthread.php?20107-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1) که درسته

aksham
September 17th, 2010, 08:53 AM
با توجه به پست قبلیم من فکر نمیکنم در هیچ موردی افراط یا تفریط کرده باشم و سعی کردم بر خلاف اعتقاد خودم بیطرفانه قظاوت کنم.
ایران هر چقدر هم که برای ما عزیز و گرامی باشه در حالی زندگی در محیطش به نفعمون باشه چرا باید سنگشو به سینه بزنیم و این همه ایران ایران کنیم
انسان هر جایی هم که باشه اگه میانه روی از خودش نشون نده کمترین لطمه ای که میخوره جلوی پیشرفتش گرفته میشه.حالا این میتونه از افکار ناسیونالیستی سرچشمه بگیره و مانع خروج انسان از دایره ی ایران بشه و یا از انعطاف ناپذیری افراد یا هر دلیل دیگه ای.
جناب omid از نوشته های شما هم بر میاد که حقایق رو درک کردید ولی حس وطن دوستی نمیزاره باورش کنید.عکس العمل تندتون هم مزید بر علته.البته این چیز بدی نیست.چون نزد من تمام انسانها عقایدشون محترمه.سعی نکنیم عقاید خودمونو برای کسی تحمیل کنیم یا عقاید کسی رو مورد شماتت قرار بدیم.خودتون مثال خوبی زدین.اگه حقوق یه فرد در فلان کشور بالا باشه فکر نمیکنم فکر برگشتن به سرش بزنه...چرا؟چون یک انسان عاقل که به دور از هر گونه حب وبغض تصمیم بگیره میدونه که صلاح و آینده ی خودش خیلی مهم تر از آینده ی وطنشه.البته تعریفمون از وطن چی باشه.من رو حرفم هستم که وطن باید سرخوشی و امید رو در انسان زنده کنه.اگه کسی در ایران این حس رو داره پس شک نکنه که ایران وطنشه.حالا اینجا من یه سوال دارم.و اون هم این که اگه کسی احساس خوشبختی در ایران رو داره چرا به فکر رفتنه؟
تمام دوستانی که در این فروم نظر میدن زندگی در جامعه ی مورد علاقشون رو تجربه نکردن و با توجه به شناختی که دارن نظر میدن.

khomar_x
September 17th, 2010, 02:09 PM
دوستان بحث به کمک شما هرچی جلوتر میره جالبتر میشه. واقعاً از همتون ممنونم.
Aksham عزیز درست حدس زدی من آدم عاطفی ای هستم ولی همونطور که امید عزیز گفت این بحث بیشتر منطقیه تا احساسی. تازه مگه شما تصمیم داری که زندگی اونور رو بدون توجه به احساساتت دنبال کنی که کم اهمیت از کنارش میگذری؟! من از نوشته های شما احساس میکنم که شما در مورد امریکا بیشتر داری نیمه پر لیوان رو میبینی. نباید فکر کنیم که اونجا زیر پامون قراره فرش قرمز پهن کنن. اگه میخوای برای امریکا برنامه روشن تری داشته باشی زندگیت تو امریکا رو بر اساس واقعیاتش برنامه ریزی کن. واقعیت اینه که اونجا هم مثل ایران خودمون آدما بد و خوب دارن ولی یه فرقی که هست اینه که آزادی توی اونجا قابل مقایسه با ایران نیست که این میتونه (بسته به خود فرد) یه مزیت یا عیب باشه. در ضمن به نظر من حفظ فرهنگ ایرانی با زن و زندگی خارجی و دلبستگی به غرب و قطع ارتباط با ایران برای من خیلی قابل فهم نیست.
یه تاجر ایرانی مقیم آلمان به نام آقای رجایی (از اقوام بسیار دور) یه جمله رو بهم گفت که هیچ وقت یادم نمیره. او سالهاست که اونجا زندگی میکنه وتمام زندگیش از جمله زن و بچه ش آلمانین. بین خود تاجرهای آلمان ههم از موفق ترین هاست. الان دیگه پا به سن گذاشته و فقط داره استراحت میکنه. به من میگفت: "ببین من تو زندگیم به هرچی خواستم رسیدم. چیزی نیست که تو فکر کنی و من بهش نرسیده باشم. من تو آلمان چندین خونه دارم و تو بهترین نقاط اروپا ویلا دارم. من تو آلمان حتی به زبون های محلیشون که خیلی از خود آلمانی ها هم نمیتونن صحبت کنن صحبت میکنم و و و و ولی اینو بدون که تو هرچه تو غرب پیشرفت کنی باز یه شهروند درجه 2 هستی" و از حرفاش معلوم بود که یه کمبودی رو تو زندگیش احساس میکرد. برای مثال تو همین ایران خودمون خیلی ها حاضر نمیشن که مثلاً خواهرشون بابه یه دکتر افغانی ازدواج کنه؟! هرچه قدر هم که خوب باشه. اونجا هم همینطوره، البته شاید به خاطر فرهنگ بالاتر این قضیه یه کمی کمرنگ تر باشه ولی وجود داره. من فکر میکنم یک نفر هرچه قدر که خودش رو علاقه مند به امریکا هم نشون بده رفتار امریکایی ها و دید اونها به خودش رو نمیتونه تغییر بده و لذا هیچوقت نمیتونه حس مالکیتی رو که نسبت به ایران داره نسبت به امریکا هم داشته باشه.
به نظر من وطن اونجاییه که شما بهش تعلق داری. از تعلقی صحبت میکنم که شما با زندگی با هموطن هات و در یک مرز جغرافیایی مشخص بدست میاری و باهاش بزرگ میشی. وطن جاییه که شما حاضری تمام تلاشت رو بکنی تا در کنار هموطن هات اونجا رو آباد بکنی ولی این رو هم بدون که بدون مدیریت های کلان درست توی هر کشوری، افراد به تنهایی هیچ کاری رو نمیتونن پیش ببرن.دوستان من هم مثل خیلی از شماها تو دوتا از بهترین شرکت های مهندسی دولتی حدود 3 سال کار کردم و خودم داغدیده مدیریت های غلط حاکم در ادارات هستم. بعدها اگه لازم شد به اون اشاره میکنن. مطمئنم که خیلی از دوستانی هم که دارن میرن اونور، تجربه های مشابهی داشتن (و یا شنیدن) که زندگی تو غرب رو به زندگی تو ایران ترجیح دادن و تصمیم به رفتن گرفتن. ببین Aksham عزیز، شما میگی اونهایی که میرن خارج و برنمیگردن خائنن. یه لحظه خودتو بذار جای کسی که با هزار مصیبت و اعصاب خوردی ویزاش رو گرفته و تازه تو کشور مقصد با کلی مشکل سر وکله زده و بعدش به هر جون کندنی بوده مدرکش رو از یه دانشگاه خوب گرفته. الان طرف تو موقعیتیه که بسیاری از کشورها و شرکت ها حاضرن بهترین حقوق ها رو بهش بدن تا براشون کار کنه ولی طرف تصمیم میگیره بیاد ایران کار کنه. میره دانشگاه بهش میگن کسانی که مدرک از دانشگاه های ایران گرفتن برای هیأت علمی اولویت دارن، ما فعلاً رو مقوله شما تمرکز نداریم و به اون نیاز نداریم، و و و.. تازه حالا باید زنبیلتو بذاری تو نوبت تا شاید تو 100 سال دوم نوبتت شه. گذشته از اینها تئوری محضی که حالا حالاها نیاد تو صنعت (با توجه به فاصله غرب و ایران در صنعت) به چه درد میخوره!؟ میره تو کار میبینه که نهایت سوادی که تو صنعت استفاده میشه (تازه اگه واقعاً استفاده بشه) لیسانسه. آخه کی گفته که شما هرچی تو خارج بخونی میتونی تو ایران استفاده کنی؟! عزیز دل، شما اکثر چیزهایی که تو اونور روش تحقیق میشه رو اگه بخوای اینجا انجام بدی باید کلی پیش زمینه براش باشه تازه خیلی از ایده ها بدون حمایت های مالی دولت (تازه در یک محیط اقتصادی قابل رقابت و سالم وبدون باند بازی) امکانپذیر نیست.یه دست صدا نداره وشمای نوعی با برگشتنت به ایران (در اکثر موارد) فقط عمر خودت رو داری حروم میکنی. اینکه شما میبینی یه نفر میره امریکا و دیگه برنمیگرده دلیل خیانت و یا بی علاقه بودن به وطنش نیست. اصلاً اگه اینطور بود که ما دیگه برای رفتن دودل نبودیم و اینقدر تو این تاپیک بحث نمیکردیم. چیزی که ماهارو اذیت میکنه همینه که داریم تصمیم میگیریم که با توجه به اینکه ایران رو دوست داریم به صلاح نیست که برگردیم. مثل این همه مهاجر که از شهرستان برای کار یا تحصیل و پیشرفت اومدن تهران با اینکه خیلی هاشون واقعاً عاشق شهرشونن!
در آخر اینم بگم که شما وقتی میبینی سالانه به طور میانگین 170 هزار نفر از ایرانیان تحصیل کرده از ایران خارج میشن وایران بین 91 کشور از نظر مهاجرت نخبگان مقام نخست رو داره (منبع آمارهای این پاراگلاف: روزنامه اطلاعات- تاریخ 27 مرداد 1389) ، وقتی میبینی از 125 دانش آموزی که در3 سال گذشته تو المپیادهای جهانی مقام آوردن 90 نفرهم اکنون در دانشگاه های امریکا تحصیل میکنن، وقتی میبینی روزانه (در سال 1387) به طور میانگین 3.2 دکترا، 15 کارشناس ارشد و 547.5 نفر کارشناس دارن از کشور خارج میشن، وقتی میبینی آمار میگه که بیش از 4 میلیون ایرانی خارج از ایران زندگی میکنند، نمیتونی بگی که همه اینها دارن اشتباه میکنن وخائنن. دوست عزیز باید ببینی کجای کار میلنگه. مطمئن باش که خیلی از این هایی که دارن میرن حاضرن جونشون رو هم برای ایران بدن. ایراد کار رو باید جای دیگه ای دنبالش گشت.

aksham
September 17th, 2010, 09:54 PM
سلام
khomar عزیز من با اکثر گفته هاتون موافقم و میتونم بگم قسمت عمده ی مطالبیه که اگه به تحریر در بیارم همین خواهد بود. حالا نمیدونم این کنتاکت کجاست!!!شاید اصلا کنتاکتی وجود نداره :D و داریم حرف همدیگه رو البته با ادبیاتی متفاوت بیان میکنیم.من از گفته های شما اینطور برداشت کردم که ما ایرانی ها در غرب جایگاهمون مثل افغانی ها در ایران خواهد بود.کاملا درسته.و بالا بودن فرهنگ و نگرش جامعه هم نمیتونه به طور کامل مسئله رو پوشش بده.ولی من فکر میکنم در جوامع توسعه یافته موضوع مهاجرت چیز غیر عادی نباشه. میتونیم به جوامعی مثل کشور های حوزه ی اسکاندیناوی نگاهی بندازیم و ببینیم که چطور دارن زمینه ی مهاجرت رو برای افراد متخصص از اقسام نقاط دنیا فراهم میکنن.من هنوز کشوری برای تحصیل انتخاب نکردم و در مرحله ی تحقیقات هستم. و هیچ شیفته ی ایالات متحده نیستم. با توجه به مقصد شما مثال میزدم.ما متاسفانه اینجا نمیتونیم وارد مباحث سیاسی بشیم.به این دلیل نمیشه دلایل این که برگشتن به ایران کار درستی نیست بحث کرد.فکر میکنم با یه مدرک دکترا در رشته های مهندسی بیشترین کاری میشه تو ایران اختیار کرد فعالیت های حوزه ی دانشگاهی باشه.مگر.... مگر این که با جو موجود همجهت باشی.
واقعیتش من مخالف احساسات و عواطف انسانی نیستم.البته در خودم یه ضعفی احساس میکنم.دوستان واطرافیانم هم اینو بهم گوشزد کردن و نظرشون اینه که رشته ی تحصیلیم (مکانیک) اینطور منو بار آورده.ولی به موقع ضربه ی اقدامات احساسی رو خوردم و دوست دارم تجربیاتم رو به خاک نسپارم.در انسان هیچ اقدامی بدون احساس صورت نمیگیره.همین قصد رفتن احساس انسانه که با قوه ی تعقل داره خودشو نشون میده.یعنی تلفیق این دو هست که اقدام به تصمیم گیری میکنیم.فقط همینو بگم که با فرض دخیل بودن عقل هر فکری که میکنین بدونید که درسته.چون برای هر انسان غیر از خودش هیچ کسی نمیتونه نسخه بپیچه و راه و روش تعیین کنه.

با آرزوی موفقیت همه ی بچه های این سرزمین

pimi810
September 18th, 2010, 12:44 AM
گذشته از اینها تئوری محضی که حالا حالاها نیاد تو صنعت (با توجه به فاصله غرب و ایران در صنعت) به چه درد میخوره!؟ میره تو کار میبینه که نهایت سوادی که تو صنعت استفاده میشه (تازه اگه واقعاً استفاده بشه) لیسانسه. آخه کی گفته که شما هرچی تو خارج بخونی میتونی تو ایران استفاده کنی؟! عزیز دل، شما اکثر چیزهایی که تو اونور روش تحقیق میشه رو اگه بخوای اینجا انجام بدی باید کلی پیش زمینه براش باشه تازه خیلی از ایده ها بدون حمایت های مالی دولت (تازه در یک محیط اقتصادی قابل رقابت و سالم وبدون باند بازی) امکانپذیر نیست.یه دست صدا نداره وشمای نوعی با برگشتنت به ایران (در اکثر موارد) فقط عمر خودت رو داری حروم میکنی.

منم موافقم. تفاوت ما با دنیای غرب تو basic knowledge نیست، سر technology هستش، شکاف تکنولوژیک ما با دنیای غرب بسیار بسیار عمیق تر از شکاف ما تو basic knowledge هستش. همه هم میدون که تکنولوژی رو تو هیچ دانشگاهی درس نمی دن و جاش تو صنعته و به این اسونی ها هم در اختیار کسی نمی ذارن چون پول سازه.

همین آمریکایی که داره کلی دانشجوی خارجی می گیره برای همین basic knowledge هستش اونم چون پول داره می تونه سرمایه گذاری کنه. شما به ازای هر 100 دانشجوی خارجی که وارد دانشگاههای آمریکا میشن برای تحصیلات تکمیلی اگه تونستین 1 نفر رو پیدا کنین که به جای دانشگاه وارد صنعت آمریکا بشه! به جرات می تونم بگم این نسبت خیلی کمتر از ایناست....

حالا این position هایی که باز شده و ملت دارن میرن اونور ممکنه یه فرصت مناسب برای رفتن باشه اما لزوما تعهدی برای این مملکت و این مردم ایجاد نمی کنه که چون شما زمینه ی کاریتون تو فلان دانشگاه آمریکا فلان بوده برگردید ایرانم باید امکانات اون رشته رو در اختیارت قرار بدن! خیلی از رشته ها که پذیرش خوبی هم دارن به درد اینجا نمی خورن!

توهمین برق ما n تا گرایش داریم که نهایتا تو ایران بیاد یه سری کاربردای نظامی خاص داره که اونم همیشه یه عده آدم خاص هستن که رفع نیاز کنن. آخه وقتی مملکتت پول و قدرت مانور نداره که یه ست کلید پریز made in iran رو وارد بازار جهانی کنه شما میری اونور طراح آی سی میشی بعد میگی نمی تونم برگردم ایران چون امکانات نمی دن! خوب کارت از اول اشتباه بوده!!! انگلیسو فرانسه شم که هم پول دارن هم بستراشو آمادست و هم روابط دیپلماتیک خوب جرات ندارن وارد خیلی از مارکتها بشن، ما که جای خود داریم....

همه ی این بدبختیها برای اینه که ایران استراتژی علمی نداره، استاد دانشگاه هشم براش روشن نیست که امسال باید رو چی کار کنه که به درد مردم بخوره، اگه مثل آمریکا یه شورای سیاست گذاری کلان top to bottom برای جهت دهی تحقیق وپژوهش وجود داشت هم استاد و هم دانشجو تکلیفشونو می دونستن، حداقل ملت برای گرایشهایی apply می کردن که فردا زمینه ی کاریشون تو ایران فراهم بود...

به نظر من اکثر اونایی که میرن و دوست دارن برگردن اما این کارو نمی کنن به این دلیله که تازه فهمیدن چیزی که خوندن مستقیما" نیاز مردم ایران نیست! اگرم باشه محل رفع نیاز ، ایران نیست!

mohghaderi
September 18th, 2010, 01:59 AM
ببخشيد بالاخره توي اين انجمن يه موضوع پيدا شد كه اصولي باشه

راستش من خيلي به اين موضوع فكر كردم. اول بگم كه خودم يه آدم احساساتي, كسي كه قلبش براي ايران ميتپه, كسي كه براي ايران تا پاي شكستن سرش و كتك خوردنش هم ايستاده ... هستم. نتيجه كلي ام اين بود كه تجربه اي كه به دست مياريد ولو اينكه نتونيد درستون رو هم تموم كنيد و مجبور بشيد برگرديد خيلي ارزشمنده.
چيزهايي كه مهم هستند:
تجربه: چهار سال پيش وقتي براي اولين بار از كشور خارج شدم و رفتم آلمان خيلي خيلي ديدگاهم عوض شد. خيلي تجربياتي بدست آوردم كه بدون رفتن و ديدن از نزديك امكان نداشت بدست بيارم. بنابراين زندگي توي يه كشور خارجي حتي براي يه مدت كوتاه رو خيلي ارزشمند ميدونم.

تحصيل: كيفيت آموزشي دانشگاه هاي امريكا بالاتر از بقيه جاهاست. اينو من از خيلي ها شنيدم. (البته دانشگاه هاي خوبش) خيلي دلم ميخواد ببينم كه اونها چطوري درس ميخونن. و چطوريه كه اينقدر دانشگاه هاشون بهتر از ما شده. اينكه رشته چي ميخونيم به نظرم اصلا مهم نيست. تجربه تحصيله كه اهميت داره. مهم اينه كه ياد بگيريم نه اينكه چي ياد بگيريم كه بعدا به درد كشور بخوره.
نميدونم چقدر اين موضوع درسته اما شنيدم كه زمان شاه عده بسياري از دانشجوهايي كه خارج تحصيل كرده بودند و برگشتند كمك شاياني به آباداني كشور كردند. هرچند كه شايد آنزمان هدفمندتر تحصيل انجام ميشده اما به هر حال به نظرم غير از تحصيلشون نحوه كارشون و تجربه اشون كمك ميكرده.

يكي از دوستان هم بود كه چند وقت پيش از امريكا برگشت. البته يك ترم بيشتر نبود. وقتي باهاش صحبت ميكردم ميگفت اصلا چيزي كه فكر ميكردم نبود. من اينجا وضع بهتري ميتونم داشته باشم و زندگي راحتتر. حالا اينم هست.

راستش از امريكا هم متنفر بودم. بيشتر دلم ميخواست براي ادامه تحصيل برم استراليا يا اروپا. اما يه جورايي شرايط امريكا بهتر از جاهاي ديگه هست. آب و هواي اروپا كه فاجعه است. براي يكي مثل من اصلا قابل تحمل نيست. به نظرم استراليا هم وضعيت پوليش سخت تر از امريكاست. حالا آدم اگر يه جاي بدي توي همون امريكا هم بره نميتونه تحمل كنه. تازه 4-5 سال هم بخواد بمونه و دكترا بخونه واقعا ارزش داره؟ به نظرم نداره. اما اگر يه جاي خوبي ميريد (مثلا كاليفرنيا) كه هم موقعيت خوب زندگي باشه و هم آب و هواي خوب فوقش ميشه فكر كنيد يه چند سالي آمديد يه جاي خوش آب و هوا تر از تهران! هر از چند وقتي هم ميشه يه گريزي زد به جاهاي تفريحي و ديدني و بهتر. چرا كه نه؟ چرا آدم نره يه زندگي جديد رو تجربه كنه؟

در مورد زن و بچه بگم كه خيلي سخته صحبت كردن و تصميم گرفتن. يكي از اساتيد دانشگاه شيراز هست كه امريكا درس خونده. ميگفت بچه ام كه بزرگتر شد و به حرف آمد يه روز گفت بابا چرا تو و مامان ديوورس (divorce) نشديد؟ اينجا بود كه گفتم اين زنگ خطره و درسم رو تموم كردم و سريع برگشتم. حالا اون شرايط رو اينطوري ديد. ممكنه ما هم بريم و يه همچين وضعيتي پيش بياد. خودم كه برنامه ريزي اي در اين زمينه ندارم اما خودم رو هم محدود نكردم. اگر مورد مناسبي هم پيدا كردم اونجا شايد ازدواج هم بكنم. شايد بمونم شايدم نمونم. از يك طرف آدم هرچي ديرتر ازدواج كنه اختلاف سني اش با بچه اش بيشتر ميشه و انتخابش همسرش سخت تر. هرچي هم بخواد زود ازدواج كنه ساختن آينده اش سخت تر ميشه. حالا بايد يه جايي اين optimize بشه. فكر ميكنم سال دوم دكترا بد نباشه براي ازدواج. چون اگر بچه دار هم بشيد و بخواهيد برگرديد بچه تون كوچيكتر از اوني هست كه بخواد فرهنگ اونا رو بگيره. در هر صورت شناسنامه بچه تون هم خارجي ميشه. تازه ميتونه 2 تا زبون رو با هم ياد بگيره. همچين مزاياي كمي نداره. اما آيا اينكه واقعا موردش اونم توي يه كشور غريب گير بياد يا نه رو نميدونم.

به نظرم شما كه منتظر كليرنس هستيد ديگه به اين موضوع ها فكر نكنيد و حتما اگر جور شد بريد. يه مدت هم بمونيد. نهايت نخواستيد بر ميگرديد! يه تجربه اي شده براتون.

خلاصه اينكه از نظر من زندگي خارج از كشور خيلي سخته. براي همين يه جورايي آدم آبديده ميشه. به هر حال از نظر من به تجربه اش مي ارزه.

Comboy
September 19th, 2010, 01:19 AM
آقای خمار:

من با approach آینده نگاری شما موافقم.
برخلاف نظر بعضی دوستان، نگرانی شما را تحسین می کنم و مخالف قضیه هر چه بادا باد هستم.
اما به یاد داشته باشید، هموان طور که نگران آینده و رسیدن به هدف های دلخواهتان هستید، باید روحیه خطر کردن را در خودتون پرورش بدید. وگرنه آینده نگری بیش از حد و در کنارش نگرانی بیش از حد نتیجه اش میشه ایزوله شدن.


هر وقت رفتین آمریکا، چه خوشتون بیاد چه خوشتون نیاد یه چیز را می فهمید: قرمه سبزی با لوبیای کنسرو شده مزه قرمه سبزی مامان بزرگ را نمی ده.
هر وقت هم برای بار دوم از کشور خارج شدید بردن گرد لیمو عمانی فراموش نشود.

dental.persian
September 20th, 2010, 01:51 AM
سلام دوستان
من تمام مطالب رو خواندم من سال گذشته امریکا بودم و یک ماه اونجا روگشتم نیویورک نیوجرسی لاس وگاس و لس انجلس رو دیدم
واقعا امریکا خیلی معمولی بود و اصلا چیز خاصی نبود حتی یادمه که دوست داشتم زود تر برگردم من تو اون مدت فهمیدم اگه کسی برای زندگی دنبال حداقل هاست مثل کار خونه اتومبیل امریکا جای خوبیه
اما اگه دنبال رشد بیشتری مثلا داشتن شرکت و... خیلی سخته تو امریکا با وجود این همه یهودی پولدار که بازار اونجا رو قبضه کردن به جایی برسی مخصوصا که هزینه زندگی و مالیات اونجا بالاست و همه ما باید کلی دست پا بزنیم تا تازه جا بیفتیم
اما خود بنده فقط ترس از عدم موفقیت تو ایرانه که عاملی برا مهاجرتم شاید بشه ولی اگر بتونم موفقیت نسبی داشته باشم اینجا عمرا امریکا نمیییییرم
کلا امریکا رو کشوری دیدم که تو دسته یهودیای پولداره و بقیه مستقیم یا غیر مستقیم زیردست اونا میشن اینا که من گفتم از دید اقتصادی و زندگی بود یحث علمیش باشهبه عهده دوستانی که اونور دانشجو هستند
من تو ایران دندانپزشکی مبخونم و براب شرکت تو امتحان اونور بودم

Royal2009
September 20th, 2010, 02:27 AM
سلام دوستان
من تمام مطالب رو خواندم من سال گذشته امریکا بودم و یک ماه اونجا روگشتم نیویورک نیوجرسی لاس وگاس و لس انجلس رو دیدم
واقعا امریکا خیلی معمولی بود و اصلا چیز خاصی نبود حتی یادمه که دوست داشتم زود تر برگردم من تو اون مدت فهمیدم اگه کسی برای زندگی دنبال حداقل هاست مثل کار خونه اتومبیل امریکا جای خوبیه
اما اگه دنبال رشد بیشتری مثلا داشتن شرکت و... خیلی سخته تو امریکا با وجود این همه یهودی پولدار که بازار اونجا رو قبضه کردن به جایی برسی مخصوصا که هزینه زندگی و مالیات اونجا بالاست و همه ما باید کلی دست پا بزنیم تا تازه جا بیفتیم
اما خود بنده فقط ترس از عدم موفقیت تو ایرانه که عاملی برا مهاجرتم شاید بشه ولی اگر بتونم موفقیت نسبی داشته باشم اینجا عمرا امریکا نمیییییرم
کلا امریکا رو کشوری دیدم که تو دسته یهودیای پولداره و بقیه مستقیم یا غیر مستقیم زیردست اونا میشن اینا که من گفتم از دید اقتصادی و زندگی بود یحث علمیش باشهبه عهده دوستانی که اونور دانشجو هستند
من تو ایران دندانپزشکی مبخونم و براب شرکت تو امتحان اونور بودم

شما همه اینها را در عرض همین مدت کوتاه فهمیدید؟ملت یک عمر دارن در یک شهر زندگی می کنند هنوز نفهمیدند بطور کامل چی به چیه بعد شما در عرض یک ماه شهرهای بزرگ نیویورک نیوجرسی لاس وگاس و لس انجلس را گشتید و به این صراحت اظهار نظر می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و چقدر جالب شما دانشجوی دندانپزشکی هستید اظهار نظر اقتصادی می کنید والا پروفسور اقتصاد و جامعه شناسیی هم باشه به این صراحت در این مدت کوتاه آنطور اظهار نظر نمی کند.
تمام مطالب شما به شدت هرچه تمام رد می شود!!!!!!!!!!!!

fran
September 20th, 2010, 08:09 AM
شما همه اینها را در عرض همین مدت کوتاه فهمیدید؟ملت یک عمر دارن در یک شهر زندگی می کنند هنوز نفهمیدند بطور کامل چی به چیه بعد شما در عرض یک ماه شهرهای بزرگ نیویورک نیوجرسی لاس وگاس و لس انجلس را گشتید و به این صراحت اظهار نظر می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و چقدر جالب شما دانشجوی دندانپزشکی هستید اظهار نظر اقتصادی می کنید والا پروفسور اقتصاد و جامعه شناسیی هم باشه به این صراحت در این مدت کوتاه آنطور اظهار نظر نمی کند.
تمام مطالب شما به شدت هرچه تمام رد می شود!!!!!!!!!!!!

فکر می کنم این نحوه برخورد با اظهار نظر افراد فضای نقد را از این تاپیک خواهد گرفت.حالا هر چه قدر هم مدهوش و حیران آمریکا باشیم (که ریشه عمیق فرهنگی دارد)نباید جرات بیان نظر های مخالف خودمان را این گونه بگیریم.به نظر من منصفانه ترین نقد این تاپیک را آقای countdownبیان کردند البته اگر کسی ناراحت نمی شود!

kioomars
September 20th, 2010, 12:32 PM
(با سلام)
بنده نمی خوام بگم ایران یا امریکا کدوم بهترینه
همونطور که بچه ها در پست های قبلی اشاره کردن کدوم ور بهتره بستگی داره به خود ادم و نوع تربیتی که داشته
مثلا ما ترکا از بچگی به نوعی خجالتی بار اومدیم
به قول اون وریا painfully shy
واسه همین معمولا تو محیط جدید مشکل داریم، به عنوان مثال زندگی در خوابگاه وقتی تهران قبول میشیم (حداقل تجربه اینو دارم)
ولی بعد مثلا 6 ماه که عادت کردیم دیگه زندگی تو اون محیط جدید واقعا شیرین میشه

به نظر من آمریکا یا هر کشور دیگه هم اونطوریه
بیشتر ادما میگن تغییر و شرایط جدیدو دوست دارن ولی وقتی در اون شرایط قرار می گیرن کارای خنده داری انجام میدن (حداقل از چشم بقیه اونطوری به نظر می رسه)

اگه با مساله منطقی برخورد بشه و قبول کنیم که می تونیم با شرایط جدید وفق پیدا کنیم، ما ایرانیا واقعا می تونیم کارای اعجاب آوری انجام بدیم که انگشت به دهن اون وریا بزاریم

هر جایی بدی خوبی داره ولی قبول کنیم که اگه می خوایم یه ادم علمی باشیم، باید سختی هاشو از جمله زندگی در غربت رو قبول کنیم
همون طور که پیامبر فرمودن اگه علم تو سینه منافقه باید اونو بیرون کشید (در حالی که من حتی فکر نمی کنم اون وریا به اندازه ی خودمون به ما ظلم کنن و نسبت به ما منافق باشن)

فراز
September 20th, 2010, 02:11 PM
هدف از ایجاد فروم به اشتراک گذاشتن اطلاعات مفید است نه گپ و گفت های دوستانه و بحث هایی فرسایشی برای قانع کردن همدیگر
این تاپیک بیشتر از اینکه محلی برای اشتراک اطلاعات باشد به محلی برای نقد دیدگاه های اعضا و گاها درد و دل تبدیل شده
بنا به تصمیم گرفته شده در انجمن مدیران از این به بعد تاپیک هایی که پست هایش فاقد اطلاعات مفید و موثق (نه حدس گمان یا شنیده ها یا درددل ها و ...) باشد قفل خواهد شد.اگر دوست دارید این تاپیک ادامه پیدا کند در فرستادن پست های خود وسواس بیشتری به خرج بدید چون در صورت تکرار گزارش پست خلاف از این تاپیک بدون ذره ای درنگ قفل خواهد شد
موفق و پیروز باشید

vahid1982
September 21st, 2010, 08:57 AM
سلام
این خیلی موضوع خوبی هست. گفتم بیام بعد از مدتها اینجا یه چیزی بنویسم بلکه دیگران مثل من اغفال نشن.
بعد از 2 سال زندگی تو آمریکا یه خیلی نتیجه ها رسیدم که بد نیست انتقال بدم.
قبل از اومدن به آمریکا تو همه تاپیکها مثل تاپیک آمریکا یا کانادا شدیدا از آمریکا و امکاناتش در مقابل کشورهای دیگه دفاع میکردم (میتونید پستهام رو پیدا کنید). ولی حقیقت چیز دیگه هست. حقیقت اینه که آمریکا بهترین کشور دنیا هست ولی ...
ولی باید بدونید که ملیتتون ایرانی هست. باید ببینید دنبال چی هستین. آمریکا واسه کسی که یه کار و درآمد خوب تو یه کشور خوب داره خوب هست. نمیگم عالی هست. کار تو یه شرکت متوسط هم اینجا خوب نیست. انتظارات خیلی بالا هست. خیلی ازتون کار میکشن. اصلا نمیفهمید زندگی چی هست. چشم به هم بزنید 10 سال گذشته و هنوز که هنوزه زندگیتون رو هوا هست. دوران دانشجوییش سخته. کار زیاد و درآمد کم. کار پیدا کردن مشکل اصلی هست. باید تو یه مدت نسبتا کم کار پیدا کنید. وضع کار الا اینجا خیلی بد هست. به این موارد ایرانی بودن رو هم اضافه کنید. حداقل تو رشته من اکثر شرکتهای خوب به هیچ وجه ایرانی نمیگیرن. حتی موقع مصاحبه به دیده تحقیر بهت نگاه میکنن. اگه کار پیدا نکنی که بعد از چند سال سختی کشیدن باید بزنی بیرون ولی این یادتون باشه شرکتهای کانادایی ترجیحشون همون کاناداییها هست. اروپاییها هم ترجیحشون همون اروپاییها هست. خدا اون روز رو نیاره که مجبور بشید برگردید ایران. به زندگی اینور که عادت کنید برگشتن به ایران خیلی سخت میشه. ولی باز بودن تو کانادا این دردسرها رونداره. اونجا خارجی زیاده. با وجود عوض شدن قوانین مهاجرت اقامت خیلی آسونتره. برگشت به ایران راحته. بیمه خوب هست. رفاه بالا هست. بیمه تو آمریکا افتضاحه. اگه پول داشته باشی میتونی خوش بگذرونی. نداشته باشی این همه امکانات آمریکا به هیچ دردت نمیخوره. الان شرکتهای بزرگ و خوب به ندرت ایرانی میگیرن. کوچیکها هم اگه بگیرنت هم حقوقشون پایین هست هم اکثرا واسه گرین کارد ساپورتت نمیکنن. اگرم خوش شانس باشی و همه چی جور بشه 3 سال طول میکشه گرین کارد بگیری. به این مدت حدود 5 سال درس رو هم اضافه کن. یه کم شل بگیری اخراج میشی پس فکر برگشت به ایران نباید به سرتم بیاد. یکم شل بگیری جاتو میگیرن. هنر کنی کارت رو نگه باید بداری. به مواد غذایی اینجا که نگاه میکنم یاد سرطان میفتم. یه پرتغال اندازه یه هنوانه هست ولی نه رنگ داره نه مزه. همه چی هورمونی هست و نا سالم. تو این 2 سال اینقدر آدم سالم دیدم که یه دفعه سرطان گرفتن که حد نداره. این همه از بدیاش گفتم ولی خوبیش امکانات و دانشگاههای خوبش هست. اون امکانات هم البته خیلی جاها میتونه باشه. خلاصه اینکه واسه اومدن به آمریکا باید قید خیلی چیزا رو بزنید. من خودم دنبال اینم که یه جای دیگه برم که آیندم حداقل رو هوا نباشه. شما هم خوب فکر بکنید. وقتی یادم میاد 140 روز گرفتار کلیرنس بودم در صورتی که راحت میتونستم برم کانادا حسرت میخورم هر چند که الان دنبال تغییر شرایط هستم. خلاصه تا ایران هستید فکر میکنید اینجا بهشت هست. حتی اوایل بعد از بودن هم همین حسو دارید ولی یواش یواش به مرور زمان واقع بین که بشید میبینید هیچی به دست نیوردید جز تحصیل تو یه دانشگاه خوب. تجربه خارج بودن خیلی خوب و مفید هست ولی میشه همه جا بدست اوردش. امیدوارم احساسی تصمیم نگیرید.
موفق باشید.

khomar_x
September 21st, 2010, 09:58 AM
سلام
این خیلی موضوع خوبی هست. گفتم بیام بعد از مدتها اینجا یه چیزی بنویسم بلکه دیگران مثل من اغفال نشن.........................تجربه خارج بودن خیلی خوب و مفید هست ولی میشه همه جا بدست اوردش. امیدوارم احساسی تصمیم نگیرید.
موفق باشید.

وحید عزیز سلام. ممنون که تجربیاتت رو در اختیار ما گذاشتی. فقط چند تا سؤال برام پیش اومد:

1. شما کدوم شهر امریکا زندگی کردید؟ آیا بقیه شهرها هم تمام این چیزهایی که شما گفتید رو کمابیش دارند یا به کل فرق میکنن؟ مخصوصاً در مورد سختی پیدا کردن کار تو شرکت های مطرح؟!


2. به نظر شما که تجربه زندگی تو امریکا رو داری اقامت گرفتن بعد از تحصیل کار سختیه یا نه؟ منظورم اینه که اگه بخوام بعد تحصیلم برای امریکا اقامت دائم بگیرم اصلاً امکانش هست یا اینقدر سخته که بهش فکر نکنم بهتره؟ اگه امکانش هست برای گرفتن اقامتش از ابتدای ورود کار خاصی میشه کرد که زمینه رو برای گرفتن اقامت در امریکا راحتتر کرد؟ مثلاً تلاش برای هیأت علمی شدن تو یکی از دانشگاه های امریکا! راستی در صورت گرفتن اقامت یا گرین کارت، باز هم مشکلات رفت و آمد به ابران رو داریم؟

3. من شنیدم کسانی که برای درس میرن امریکا در صورتی که بخوان میتونن همزمان با تحصیلشون برای کشورهای کانادا، استرالیا و نیوزلند (و احتمالاً چند تا کشور دیگه که من اطلاع ندارم!) درخواست اقامت دائم (منظورم citizenship هستش) بدن و مدت تحصیلشون در امریکا هم جزء سابقه شون حساب میشه واین امکان فقط برای کسانی وجود داره که پذیرش های امریکا رو دارن و خوب به نظر من یه مزیت حساب میشه، چون در صورتیکه شما به هر دلیلی نخواستی تو امریکا بمونی میتونی برای هر کدوم از این کشورها که بخوای اقامت بگیری و قدرت انتخاب بیشتری داری.

به نظر من دونستن جواب دقیق این سؤالها میتونه تو تصمیم گیریمون تآثیر زیادی بذاره. ممنون میشم اگه هر کدوم از دوستان دیگه هم که اطلاعات موثقی در مورد جواب این سؤالها داره کمکم کنه.

vahid1982
September 21st, 2010, 11:27 AM
وحید عزیز سلام. ممنون که تجربیاتت رو در اختیار ما گذاشتی. فقط چند تا سؤال برام پیش اومد:

1. شما کدوم شهر امریکا زندگی کردید؟ آیا بقیه شهرها هم تمام این چیزهایی که شما گفتید رو کمابیش دارند یا به کل فرق میکنن؟ مخصوصاً در مورد سختی پیدا کردن کار تو شرکت های مطرح؟!


2. به نظر شما که تجربه زندگی تو امریکا رو داری اقامت گرفتن بعد از تحصیل کار سختیه یا نه؟ منظورم اینه که اگه بخوام بعد تحصیلم برای امریکا اقامت دائم بگیرم اصلاً امکانش هست یا اینقدر سخته که بهش فکر نکنم بهتره؟ اگه امکانش هست برای گرفتن اقامتش از ابتدای ورود کار خاصی میشه کرد که زمینه رو برای گرفتن اقامت در امریکا راحتتر کرد؟ مثلاً تلاش برای هیأت علمی شدن تو یکی از دانشگاه های امریکا! راستی در صورت گرفتن اقامت یا گرین کارت، باز هم مشکلات رفت و آمد به ابران رو داریم؟

3. من شنیدم کسانی که برای درس میرن امریکا در صورتی که بخوان میتونن همزمان با تحصیلشون برای کشورهای کانادا، استرالیا و نیوزلند (و احتمالاً چند تا کشور دیگه که من اطلاع ندارم!) درخواست اقامت دائم (منظورم citizenship هستش) بدن و مدت تحصیلشون در امریکا هم جزء سابقه شون حساب میشه واین امکان فقط برای کسانی وجود داره که پذیرش های امریکا رو دارن و خوب به نظر من یه مزیت حساب میشه، چون در صورتیکه شما به هر دلیلی نخواستی تو امریکا بمونی میتونی برای هر کدوم از این کشورها که بخوای اقامت بگیری و قدرت انتخاب بیشتری داری.

به نظر من دونستن جواب دقیق این سؤالها میتونه تو تصمیم گیریمون تآثیر زیادی بذاره. ممنون میشم اگه هر کدوم از دوستان دیگه هم که اطلاعات موثقی در مورد جواب این سؤالها داره کمکم کنه.

یه توضیح بدم که من اکلاهما هستم. اینجا واسه زندگی ایالت خیلی خوبی نیست ولی صحبتهای من کلی هست. من تقریبا نصف ایالتهای آمریکا رو تو این مدت گشتم. موضوع من هم یکم پیچیده شده. من واسه دکترا اومدم و از همون اول پشیمون بودم. با اینکه دانشگاهم تو رشتم خیلی خوب بود ولی آمریکا اونی نبود که فکر میکردم. یه مدت پیش هم استادم که خیلی معروف بود رفت یه دانشگاه نروژ و به من هم پیشنهاد داد برم. ولی نمیرم چون به اروپا علاقه ندارم و دکترا رو به فوق لیسانس تبدیل کردم و این ترم فارغ التحصیل میشم و واسه دکترا هر دانشگاه دیگه که بخوام میتونم برم. حتی بهترین دانشگاهها (با توجه به رزومم و معروف بودن استادم) ولی خیلی خیلی بعید هست آمریکا بمونم و این برام یه فرصت خوب هست. چون هم مدرکم رو از آمریکا گرفتم و هم میتونم برم یه جایی که کیفیت زندگی بهتر باشه. کار پیدا کردن حداقل تو رشته ما در حال حاضر غیر ممکن شده (به دلیل بازار کار بد و تحریم ها). پس اقامت گرفتن هم بسیار سخت میشه. من دوستام همه تو دانشگاههای تاپ هم همین وضع رو دارن. مثل آستین و A&M پس اینو از من قبول کنید که وضع خرابه. همین شرکتهایی که تو آمریکا استخدام نمیکنن تو سایر کشورها ایرانیها رو استخدام میکنن. این تحریم فقط شامل دفترهاشون تو آمریکا میشه. یعنی چه بسا که دوست دارن استخدام کنن ولی به دلیل تحریم نمیکنن. سایر کشورها رو نمیدونم و کاری هم ندارم خودتون باید ببینید کجا به دردتون میخوره. رشته هم مهم هست. البته هیات علمی شدن اگه رزومه خیلی خوبی داشته باشید تو آمریکا قابل انجام هست و محدودیت های تحریم رو شامل نمیشه.

در ضمن این رو بگم که وضع اینجا هرچقدر هم بد باشه به بدی ایران نیست. من شخصا حاضر به برگشت نیستم واسه همین دلم نمیخواد آمریکا بمونم و بعد از کلی سختی نتونم کار گیر بیارم و مجبور شم برگردم. واسه همین دنبال یخ جای مطمئن تر هستم. به آمریکا با وضع موجود هیچ اطمینانی نیست.

سپهر
September 21st, 2010, 11:33 AM
من شنیدم کسانی که برای درس میرن امریکا در صورتی که بخوان میتونن همزمان با تحصیلشون برای کشورهای کانادا، استرالیا و نیوزلند (و احتمالاً چند تا کشور دیگه که من اطلاع ندارم!) درخواست اقامت دائم (منظورم citizenship هستش) بدن و مدت تحصیلشون در امریکا هم جزء سابقه شون حساب میشه واین امکان فقط برای کسانی وجود داره که پذیرش های امریکا رو دارن و خوب به نظر من یه مزیت حساب میشه، چون در صورتیکه شما به هر دلیلی نخواستی تو امریکا بمونی میتونی برای هر کدوم از این کشورها که بخوای اقامت بگیری و قدرت انتخاب بیشتری داری.
من کانادا را شنیده بودم چون به آمریکا نزدیکه ولی اولین باره که درباره استرالیا و نیوزلند اینو می شنوم. شما در این باره مطمئنی؟

vahid1982
September 21st, 2010, 11:37 AM
سلام
تاپيك خيلي خوبي هست.جالب بود برام .البته اين سوال شايد خيلي مربوط به اسن تاپيك نباشه.اما چون در باره اخر اين خارج رفتنمون بود خواستم اينجا بپرسم.
اما يه سوال هست كه خيلي وقته ذهنمو مشغول كرده و اين مدت باهاش كلنجار كردم. اخر اين جنگ و جدال ذهني هم برد كشورهاي اروپايي بود
منظورم اينه كه من براي ادامه زندگي و همچنين ارشد و بعدش ايشالا دكترا اروپا رو انتخاب كردم. به نظرتون انتخاب سوئيس و نروژ بهتر نيست؟من كه تمركرمو گذاشتم رو اين كشور ها. كار درستي كردم؟
خیر اینطور نیست. طبق قوانین جدید مهاجرتی کانادا شما اگه تو خود دانشگاههای کانادا هم باشی نمیتونه درخواست اقامت بدیو باید پیشنهاد کار داشته باشی. ولی کار پیدا کردن تو کانادا حداقل تو رشته خودم خیلی آسونتر هست و به راحتی مسشه اقامت گرفت. در مورد اون 2 تا کشور دیگه هم بعید میدونم اینطوری باشه

Darkness
September 21st, 2010, 11:56 AM
یه توضیح بدم که من اکلاهما هستم. اینجا واسه زندگی ایالت خیلی خوبی نیست ولی صحبتهای من کلی هست. من تقریبا نصف ایالتهای آمریکا رو تو این مدت گشتم. موضوع من هم یکم پیچیده شده. من واسه دکترا اومدم و از همون اول پشیمون بودم. با اینکه دانشگاهم تو رشتم خیلی خوب بود ولی آمریکا اونی نبود که فکر میکردم. یه مدت پیش هم استادم که خیلی معروف بود رفت یه دانشگاه نروژ و به من هم پیشنهاد داد برم. ولی نمیرم چون به اروپا علاقه ندارم و دکترا رو به فوق لیسانس تبدیل کردم و این ترم فارغ التحصیل میشم و واسه دکترا هر دانشگاه دیگه که بخوام میتونم برم. حتی بهترین دانشگاهها (با توجه به رزومم و معروف بودن استادم) ولی خیلی خیلی بعید هست آمریکا بمونم و این برام یه فرصت خوب هست. چون هم مدرکم رو از آمریکا گرفتم و هم میتونم برم یه جایی که کیفیت زندگی بهتر باشه. کار پیدا کردن حداقل تو رشته ما در حال حاضر غیر ممکن شده (به دلیل بازار کار بد و تحریم ها). پس اقامت گرفتن هم بسیار سخت میشه. من دوستام همه تو دانشگاههای تاپ هم همین وضع رو دارن. مثل آستین و A&M پس اینو از من قبول کنید که وضع خرابه. همین شرکتهایی که تو آمریکا استخدام نمیکنن تو سایر کشورها ایرانیها رو استخدام میکنن. این تحریم فقط شامل دفترهاشون تو آمریکا میشه. یعنی چه بسا که دوست دارن استخدام کنن ولی به دلیل تحریم نمیکنن. سایر کشورها رو نمیدونم و کاری هم ندارم خودتون باید ببینید کجا به دردتون میخوره. رشته هم مهم هست. البته هیات علمی شدن اگه رزومه خیلی خوبی داشته باشید تو آمریکا قابل انجام هست و محدودیت های تحریم رو شامل نمیشه.

در ضمن این رو بگم که وضع اینجا هرچقدر هم بد باشه به بدی ایران نیست. من شخصا حاضر به برگشت نیستم واسه همین دلم نمیخواد آمریکا بمونم و بعد از کلی سختی نتونم کار گیر بیارم و مجبور شم برگردم. واسه همین دنبال یخ جای مطمئن تر هستم. به آمریکا با وضع موجود هیچ اطمینانی نیست.
آره آقا، منم همیشه همینو میگم . یه نفر از ایران(!) میاد بیرون مگه میخاد چجوری زندگی کنه که حتماً اصرار داره بره امریکا. مگه از چه امکانی توی امریکا میخاد استفاده کنه که تو کشورای پیشرفته دیگه مثلاً سوئد نمیتونه استفاده کنه؟!!! بحث تحصیل کاملاً درسته ها! ولی بهر حال تحصیل بعد چند سال تموم میشه و شما بعدش میخای خارج زندگی کنی و کمتر کسی برمیگرده ایران.... بنابراین شرایط زندگی رو باید در نظر بگیری

khomar_x
September 21st, 2010, 01:24 PM
من کانادا را شنیده بودم چون به آمریکا نزدیکه ولی اولین باره که درباره استرالیا و نیوزلند اینو می شنوم. شما در این باره مطمئنی؟
خیر دوست عزیز. من تو کامنتی که گذاشتم خودم هم گفتم که این قضیه رو شنیدم و در انتهای کامنتم از دوستانمون که در این زمینه اطلاعات موثقی دارند خواستم که راهنمایی کنن تا بتونیم بهتر برای آینده تصمیم بگیریم.

zari
September 21st, 2010, 01:42 PM
یه توضیح بدم که من اکلاهما هستم. اینجا واسه زندگی ایالت خیلی خوبی نیست ولی صحبتهای من کلی هست. من تقریبا نصف ایالتهای آمریکا رو تو این مدت گشتم. موضوع من هم یکم پیچیده شده. من واسه دکترا اومدم و از همون اول پشیمون بودم. با اینکه دانشگاهم تو رشتم خیلی خوب بود ولی آمریکا اونی نبود که فکر میکردم. یه مدت پیش هم استادم که خیلی معروف بود رفت یه دانشگاه نروژ و به من هم پیشنهاد داد برم. ولی نمیرم چون به اروپا علاقه ندارم و دکترا رو به فوق لیسانس تبدیل کردم و این ترم فارغ التحصیل میشم و واسه دکترا هر دانشگاه دیگه که بخوام میتونم برم. حتی بهترین دانشگاهها (با توجه به رزومم و معروف بودن استادم) ولی خیلی خیلی بعید هست آمریکا بمونم و این برام یه فرصت خوب هست. چون هم مدرکم رو از آمریکا گرفتم و هم میتونم برم یه جایی که کیفیت زندگی بهتر باشه. کار پیدا کردن حداقل تو رشته ما در حال حاضر غیر ممکن شده (به دلیل بازار کار بد و تحریم ها). پس اقامت گرفتن هم بسیار سخت میشه. من دوستام همه تو دانشگاههای تاپ هم همین وضع رو دارن. مثل آستین و A&M پس اینو از من قبول کنید که وضع خرابه. همین شرکتهایی که تو آمریکا استخدام نمیکنن تو سایر کشورها ایرانیها رو استخدام میکنن. این تحریم فقط شامل دفترهاشون تو آمریکا میشه. یعنی چه بسا که دوست دارن استخدام کنن ولی به دلیل تحریم نمیکنن. سایر کشورها رو نمیدونم و کاری هم ندارم خودتون باید ببینید کجا به دردتون میخوره. رشته هم مهم هست. البته هیات علمی شدن اگه رزومه خیلی خوبی داشته باشید تو آمریکا قابل انجام هست و محدودیت های تحریم رو شامل نمیشه.

در ضمن این رو بگم که وضع اینجا هرچقدر هم بد باشه به بدی ایران نیست. من شخصا حاضر به برگشت نیستم واسه همین دلم نمیخواد آمریکا بمونم و بعد از کلی سختی نتونم کار گیر بیارم و مجبور شم برگردم. واسه همین دنبال یخ جای مطمئن تر هستم. به آمریکا با وضع موجود هیچ اطمینانی نیست.

سلام
ممنون كه تجربياتتون رو شير كردين.
من سوالي برام پيش اومده. چندي پيش يكي از دوستانم كه سالهاست ساكن اروپاست از وضعيت كاري بسيار بد در اروپا صحبت ميكرد. دكتراي حقوق بين الملل داشت و مدتها در فرانسه در رستوران كار كرد و در باغها ميوه چيد تا تونست كاري در بانك پيدا كنه. عين همين صحبتها رو از يكي ديگه از دوستانم كه ساكن استرالياست شنيدم كه ميگفت كار پيدا كردن در استراليا خيلي سخت هست. حالا شما ميگي در مورد امريكا و كانادا هم همينطوره.
سوال من اينه كه پس چه بايد كرد؟
بدون شك يكي از اهداف مشكلاتي كه براي تحصيل تحمل ميكنيم، يافتن كار مناسبي هست كه بشه آينده خوبي باهاش داشت. اما اگر اون كار پيدا نشه، به نظرم خيلي چيزها زير سوال ميره. من شك نداشتم كه براي داشتن آينده تحصيلي و كاري بهتر بايد به امريكا رفت اما حالا با صحبتهاي شما كمي مردد هم شدم.
به نظرتون اين بستگي به خود فرد نداره؟ كجا بهتره با اين حساب؟

aminp30
September 21st, 2010, 02:19 PM
سلام
ممنون كه تجربياتتون رو شير كردين.
من سوالي برام پيش اومده. چندي پيش يكي از دوستانم كه سالهاست ساكن اروپاست از وضعيت كاري بسيار بد در اروپا صحبت ميكرد. دكتراي حقوق بين الملل داشت و مدتها در فرانسه در رستوران كار كرد و در باغها ميوه چيد تا تونست كاري در بانك پيدا كنه. عين همين صحبتها رو از يكي ديگه از دوستانم كه ساكن استرالياست شنيدم كه ميگفت كار پيدا كردن در استراليا خيلي سخت هست. حالا شما ميگي در مورد امريكا و كانادا هم همينطوره.
سوال من اينه كه پس چه بايد كرد؟
بدون شك يكي از اهداف مشكلاتي كه براي تحصيل تحمل ميكنيم، يافتن كار مناسبي هست كه بشه آينده خوبي باهاش داشت. اما اگر اون كار پيدا نشه، به نظرم خيلي چيزها زير سوال ميره. من شك نداشتم كه براي داشتن آينده تحصيلي و كاري بهتر بايد به امريكا رفت اما حالا با صحبتهاي شما كمي مردد هم شدم.
به نظرتون اين بستگي به خود فرد نداره؟ كجا بهتره با اين حساب؟

زري جان، گشتم نبود، نگرد نيست! بر خلاف تصور خيليها، كار پيدا كردن در خارج ايران، سخت‌تر از داخله. چون به قول يكي از بچه‌هاي فروم، داخل ايران، ""قحط الرجاله" و اگر يكي توي يه زمينه‌اي كارش درست باشه، سرش دعوا ميشه و فقط براي افراد كم مهارت هست كه كار به سختي پيدا ميشه.
به هر حال هرجا مزايب و معايب خودش رو داره. براي كسي كه نميخواد برگرده ايران، به نظرم با توجه به وضعيت در اروپا و آمريكا گزينه‌هاي كانادا و استراليا ميمونن كه اونها هم دارن روز به روز خرابتر ميشن. ولي شما اگر در يك كشور انگليسي زبان تحصيل كنين، شانستون براي اين دو تا خيلي بالاتره تا مستقيم بخواين از ايران برين. دوستمون khomar_x هم فكر ميكنم منظورشون همين بود.

aminp30
September 21st, 2010, 02:24 PM
خیر اینطور نیست. طبق قوانین جدید مهاجرتی کانادا شما اگه تو خود دانشگاههای کانادا هم باشی نمیتونه درخواست اقامت بدیو باید پیشنهاد کار داشته باشی.

براي اين مطلب شما مطمئن هستين؟ پس چطور دوستاني كه در كانادا درس ميخونن بعد دو سال، اقامت دائم ميگيرن؟ براي دو نفر از دوستاي خود من امسال اين اتفاق افتاد. قوانيني كه ميگين از كي هست؟ ميشه مرجع بدين؟
مرسي

m0h3n
September 21st, 2010, 03:31 PM
یه توضیح بدم که من اکلاهما هستم. اینجا واسه زندگی ایالت خیلی خوبی نیست ولی صحبتهای من کلی هست. من تقریبا نصف ایالتهای آمریکا رو تو این مدت گشتم. موضوع من هم یکم پیچیده شده. من واسه دکترا اومدم و از همون اول پشیمون بودم. با اینکه دانشگاهم تو رشتم خیلی خوب بود ولی آمریکا اونی نبود که فکر میکردم. یه مدت پیش هم استادم که خیلی معروف بود رفت یه دانشگاه نروژ و به من هم پیشنهاد داد برم. ولی نمیرم چون به اروپا علاقه ندارم و دکترا رو به فوق لیسانس تبدیل کردم و این ترم فارغ التحصیل میشم و واسه دکترا هر دانشگاه دیگه که بخوام میتونم برم. حتی بهترین دانشگاهها (با توجه به رزومم و معروف بودن استادم) ولی خیلی خیلی بعید هست آمریکا بمونم و این برام یه فرصت خوب هست. چون هم مدرکم رو از آمریکا گرفتم و هم میتونم برم یه جایی که کیفیت زندگی بهتر باشه. کار پیدا کردن حداقل تو رشته ما در حال حاضر غیر ممکن شده (به دلیل بازار کار بد و تحریم ها). پس اقامت گرفتن هم بسیار سخت میشه. من دوستام همه تو دانشگاههای تاپ هم همین وضع رو دارن. مثل آستین و A&M پس اینو از من قبول کنید که وضع خرابه. همین شرکتهایی که تو آمریکا استخدام نمیکنن تو سایر کشورها ایرانیها رو استخدام میکنن. این تحریم فقط شامل دفترهاشون تو آمریکا میشه. یعنی چه بسا که دوست دارن استخدام کنن ولی به دلیل تحریم نمیکنن. سایر کشورها رو نمیدونم و کاری هم ندارم خودتون باید ببینید کجا به دردتون میخوره. رشته هم مهم هست. البته هیات علمی شدن اگه رزومه خیلی خوبی داشته باشید تو آمریکا قابل انجام هست و محدودیت های تحریم رو شامل نمیشه.

در ضمن این رو بگم که وضع اینجا هرچقدر هم بد باشه به بدی ایران نیست. من شخصا حاضر به برگشت نیستم واسه همین دلم نمیخواد آمریکا بمونم و بعد از کلی سختی نتونم کار گیر بیارم و مجبور شم برگردم. واسه همین دنبال یخ جای مطمئن تر هستم. به آمریکا با وضع موجود هیچ اطمینانی نیست.


از وحید ممنونم بخاطر وقتی که گذاشته برای انتقال تجربیات...
ولی خوب بنظرم دونستن و مطالعه تجربیات خوب هست بشرطی که ما بتونیم از برآیند اون تجربیات استفاده کنیم...
سرگذشتی که برای هر شخص در مسیر زندگی خودش رخ میده کاملا متفاوت هست و بسته به استانداردهای زندگی هر شخصی فرق خواهد داشت... منظور من این هست که ما اگر تجربیات مثبت یا منفی رو مطالعه می کنیم نباید با تجربه منفی، دلسرد و با تجربه مثبت، چشم بسته عمل کنیم...

من فکر می کنم همه دوستان نیمه خالی لیوان رو (که البته هم در صحبت های وحید پررنگ تر هم هست) مد نظر قرار دادند و نکته مهم این هست که وحید علیرغم اینکه تجربه مثبتی نداره ولی خیلی مهم هست که دوست نداره برگرده ایران....

افراد مختلفی نظرات مثبت و منفی در مورد امریکا و تحصیلات و زندگی در اون دارند... چیزی که هست اینکه ما نباید از استدلال استقرایی برای خودمون نتیجه گیری کنیم....

Royal2009
September 21st, 2010, 04:24 PM
سلام،
تشکیربسیارازوحیدعزیز که تجربیات خود را بیان کردند،
ای بابا مگه نمی گفتند آمریکا سرزمین فرصتهاست؟ مگه نمی گفتن سرزمین موعوداست کو پس؟؟؟؟؟؟؟ شوخیییییی

اساتیدعزیز ببخشیداظهارنظرمیکنم به نظر بنده،
منم با محسن موافقم
پیدا کردن کار رشته به رشته ،شهر به شهر ،کشور به کشور وحتی سال به سال فرق میکندو حتی ماه به ماه و فرد به فرد فرق می کند!
گرفتن دکترا از کشوری بانام آمریکا می تواند بارروانی مثبتی د ر آینده شغلی داشته باشد(در کنار سایر نکات مثبت فراونش )همانطور که ملیت ایرانی ممکن است بار منفی داشته باشد.(ممکن است!)
.
واینکه گرفتن پست دکتراهم میتواندبه عنوان یک گزینه آلترناتیو در نظر گرفته شود، که حقوق خوبی هم می دهند شاید کسی بگوید درس تا کی پس کی زندگی کنیم؟امادوستان فکر کردید دکتراگرفتید واستادشدیدهمه چیزتموم!نه تازه به نظرمن کار یک استاد خیلی سنگین تر از یک دانشجو است چون مدام ازریابی علمی می شوند تا از رکود علمی جلوگیری بشود حتی در ایرانم قانون تصویب کرده اند که برای جلوگیری از رکود علمی هیئت علمی ها ارزیابی شوند.راستش من پروفایل بعضی از اساتید فرنگ را که چک می کنم بعضا پست دکترا در پروندشان وجود دارد

یک نکته جنبی:
وحید جان در مورد اینکه ملت در آمریکا تند تند سرطان می گیرندو غذاهاشون غیر استانداره باید خدمتان عرض کنم اخوی اول مارا ترسوندید خواهشا شما مواظب خودت باش،
به این سادگی نیست FDA مگر به این راحتی مجوز به غذاهای غیر استاندارد می دهد .اگر اینگونه بود که روزنامه ها و مطبوعات دمار از روزگارش در می آورند.تازه مگه سرطان فقط علتش تغذیه است؟ استرس ،ژنتیک ، و..
مثلا در یک شهر آفتابی سرطان پوست شایعتره نه اینکه همه سرطان بگیرند مثلا به جای اینکه از100 هزار نفر 20 نفر باشه میشه هر 100 هزار 30 نفر! که اینم راه حل داره کرم ضد آفتاب به همین راحتی! یا مثلا شرقی ها کمتر سرطان سینه می گیرند!شایدیخاطرژنشون یاچینیهابیشترسرطان معده میگیرند.

ای کاش کمیته های سلامت در کنگره آمریکا را مشاهده میکردید(صدای آمریکا انگلیسی نزدیک ظهر به وقت ایران پخش زنده نشون میده )که چقدر سخت گیری میکنند وسلامت مردم واسشون مهمه البته همیشه موضوعش سلامت نیست . مثلا پروفسورازدپارتمان های پزشکی و سلامت دعوت می کنند که سلامت مردم در این مثلا یک سال چه تغییری کرده؟ و این پروفسور به نمایندگی از همکاران وتیم تحقیقاتش بایدنتیجه تحقیقاتشو گزارش کند (چون واسه این تحقیقاتش بودجه دریافت کرده)
واگر مثلا سرطان زیاد شده باید علل را بگویدواگر مثلا غذاهای ناسلام باشد یقهFDA میچسبند. یا اگه بیکاری زیاد شده خوب دنبال مقصر می گردند.

خلاصه اینکه شرایط رو به بدتر شدن نیست موقتی ممکنه کمی اوضاع بد بشه اما دراز مدت اینجور نیست.
یعنی سال به سال اوضاع بهتر ازپارساله ،چون همه چیز بر محور علم می چرخد(البته ممکن است عده ای سرمایه دار این وسط از دست قانون فرار کنند ولی استثنا همیشه است)

ودر آخربه قول دکتر شریعتی خودمون گاهی اوقات برای اینکه ارزش و ابهت چیزی را بفهمید باید کمی از آن دور شد و از بیرون به آن نگاه کرد" آمریکا رو باید از دور ببینید باور نمیکنید همین دیروزبا یک دانشجوی ارشد که آلمانی بود در ایران صحبت می کردم اسم آمریکا که می آمد.......
یکی از دوستان میگفت اگه می خواهی جلوی اروپایی جماعت کم نیاری اول رفرنس بده به تاریخ چندهزاره ساله کشورت بعد رفرنس بده به آمریکا!

موفق باشی ایشالا شیرنی دکترا و البته دامادیت!!!!!

Big Boss
September 22nd, 2010, 01:41 AM
من یه چیزی اضافه کنم اونم اینه که وقتی میگین از اونایی که امریکا زندگی کردن شنیدم یادتون باشه ....یک خصلتی که بعضی ایرانیهای اینجا دارن اینه که همش غر میزنن .... اینجا میان حالشونو میکنن بعد میگن وای چقد بده ،.... دلمون واسه ایران تنگ شده...اره آدم دلش واسه ایران تنگ میشه ولی بد نیست آدم زود یادش نره تو ایران وزیاتش چجوری بود
همین آدما ۲ ماه هم نمیتونم ایران زندگی کنن وگرنه برمیگشتن

vahid1982
September 22nd, 2010, 06:49 AM
سلام
ممنون كه تجربياتتون رو شير كردين.
من سوالي برام پيش اومده. چندي پيش يكي از دوستانم كه سالهاست ساكن اروپاست از وضعيت كاري بسيار بد در اروپا صحبت ميكرد. دكتراي حقوق بين الملل داشت و مدتها در فرانسه در رستوران كار كرد و در باغها ميوه چيد تا تونست كاري در بانك پيدا كنه. عين همين صحبتها رو از يكي ديگه از دوستانم كه ساكن استرالياست شنيدم كه ميگفت كار پيدا كردن در استراليا خيلي سخت هست. حالا شما ميگي در مورد امريكا و كانادا هم همينطوره.
سوال من اينه كه پس چه بايد كرد؟
بدون شك يكي از اهداف مشكلاتي كه براي تحصيل تحمل ميكنيم، يافتن كار مناسبي هست كه بشه آينده خوبي باهاش داشت. اما اگر اون كار پيدا نشه، به نظرم خيلي چيزها زير سوال ميره. من شك نداشتم كه براي داشتن آينده تحصيلي و كاري بهتر بايد به امريكا رفت اما حالا با صحبتهاي شما كمي مردد هم شدم.
به نظرتون اين بستگي به خود فرد نداره؟ كجا بهتره با اين حساب؟

اول یه توضیح کلی بدم که من اصلا از اومدن به آمریکا پشیمون نیستم. گاهی فکر میکنم که بهتر بود از همون اول میرفتم کانادا ولی از اینکه اومدم به آمریکا هم پشیمون نیستم. چون 2 سال اینجا بودم و فوق لیسانس گرفتم و همه جاش رو هم گشتم. اگه نمیومدم هم همش فکر میکردم که باید میرفتم آمریکا و آمریکا چیز فوق العاده ای هست. ولی الان دیگه میدونم چه خبره و حسرت اینجا بودن رو ندارم. در ضمن آمریکا با اروپا قابل مقایسه نیست. به نظر من اگه کسی قدرت انتخاب داشته باشه اشتباه محض هست که بره اروپا. به خاطر خیلی موارد من آمریکا و کانادا و حتی استرالیا رو به اروپا ترجیح میدم. از جمله زیاد بودن خارجیها و زبان انگلیسی و اینکه راحتتر میشه کار پیدا کرد و ...
اروپاییها در مقایسه با این گشورها racist هستند و به راحتی هم به خارجیها کار نمیدن. من فقط چون الان قدرت انتخاب دارم دنبال این هستم که برم یه دانشگاه خیلی خوب تو یکی از این کشورها در حالی که از سایر موارد نظیر پول و داشتن کار و اقامت هم خیالم راحت بشه. فعلا که کانادا رو گزینه بهتری میدونم ولی اینکه بگم اروپا بهتره اصلا اینطور نیست.
الان کار پیدا کردن همه جای دنیا سخته ولی در نظر داشته باشید تو اروپا کار پیدا کردن واسه خارجیها سخت هست و تو آمریکا که واسه خارجیها آسونتر هست واسه ایرانیها به دلیل ملیت خیلی سختتر هست. مخصوصا اگه بخواید یه جای خیلی خوب کار کنید. کار تو شرکتهای متوسط هم (تازه اگه بتونید پیدا کنید) ارزش نداره و حقوق پایین هست و کار زیاد و آخرش هم معلوم نیست که اصلا بتویند گرین کارد بگیرید. تو آمریکا به هیچ وجه آینده تضمین نیست. تو کانادا هم شنیدم که واسه بعضی رشته ها کار گیر اوردن سخت هست. اینه که نمیشه یه نسخه کلی چید به خیلی چیزا بستگی داره. به هر حال وضع کار 3-2 سال دیگه خیلی بهتر میشه ولی تو آمریکا من بعید میدونم واسه ایرانیها بهتر بشه چون حداقل تو رشته ما الان کمتر شرکتی ایرانی میگیره.


براي اين مطلب شما مطمئن هستين؟ پس چطور دوستاني كه در كانادا درس ميخونن بعد دو سال، اقامت دائم ميگيرن؟ براي دو نفر از دوستاي خود من امسال اين اتفاق افتاد. قوانيني كه ميگين از كي هست؟ ميشه مرجع بدين؟
مرسي

بله. تو قسمت مهاجرت به کانادا اگه برید میفهمید که یه 2 ماهی هست اینطوری شده.



یک نکته جنبی:
وحید جان در مورد اینکه ملت در آمریکا تند تند سرطان می گیرندو غذاهاشون غیر استانداره باید خدمتان عرض کنم اخوی اول مارا ترسوندید خواهشا شما مواظب خودت باش،
به این سادگی نیست FDA مگر به این راحتی مجوز به غذاهای غیر استاندارد می دهد .اگر اینگونه بود که روزنامه ها و مطبوعات دمار از روزگارش در می آورند.تازه مگه سرطان فقط علتش تغذیه است؟ استرس ،ژنتیک ، و..
مثلا در یک شهر آفتابی سرطان پوست شایعتره نه اینکه همه سرطان بگیرند مثلا به جای اینکه از100 هزار نفر 20 نفر باشه میشه هر 100 هزار 30 نفر! که اینم راه حل داره کرم ضد آفتاب به همین راحتی! یا مثلا شرقی ها کمتر سرطان سینه می گیرند!شایدیخاطرژنشون یاچینیهابیشترسرطان معده میگیرند.

ای کاش کمیته های سلامت در کنگره آمریکا را مشاهده میکردید(صدای آمریکا انگلیسی نزدیک ظهر به وقت ایران پخش زنده نشون میده )که چقدر سخت گیری میکنند وسلامت مردم واسشون مهمه البته همیشه موضوعش سلامت نیست . مثلا پروفسورازدپارتمان های پزشکی و سلامت دعوت می کنند که سلامت مردم در این مثلا یک سال چه تغییری کرده؟ و این پروفسور به نمایندگی از همکاران وتیم تحقیقاتش بایدنتیجه تحقیقاتشو گزارش کند (چون واسه این تحقیقاتش بودجه دریافت کرده)
واگر مثلا سرطان زیاد شده باید علل را بگویدواگر مثلا غذاهای ناسلام باشد یقهFDA میچسبند. یا اگه بیکاری زیاد شده خوب دنبال مقصر می گردند.

ودر آخربه قول دکتر شریعتی خودمون گاهی اوقات برای اینکه ارزش و ابهت چیزی را بفهمید باید کمی از آن دور شد و از بیرون به آن نگاه کرد" آمریکا رو باید از دور ببینید باور نمیکنید همین دیروزبا یک دانشجوی ارشد که آلمانی بود در ایران صحبت می کردم اسم آمریکا که می آمد.......
یکی از دوستان میگفت اگه می خواهی جلوی اروپایی جماعت کم نیاری اول رفرنس بده به تاریخ چندهزاره ساله کشورت بعد رفرنس بده به آمریکا!

موفق باشی ایشالا شیرنی دکترا و البته دامادیت!!!!!

والا چیزی که ما داریم میبینم با چیزی که شما میگید متفاوت هست. ولی ما میوه هاش رو خوردیم و فهمیدیم چی هست. ما رفتیم از یه فروشگاه معتبر و معروف گوشت کبابی تازه خریدیم و بازش که کردیم دیدیم رنگش سیاه شده و از همه مهمتر داریم میبینیم اینجا چقدر سرطان زیاده. تو همین چند ماه اخیر من 4-3 نفر رو دیدم که سرطان گرفتن. اینجا شما سنگ کلیه بگیری بیمه هم که داشته باشی باید 30-40 هزار دلار خرج کنی (سرنوشت یکی از دوستان در 6 ماه پیش). به هر حال شما ایرانید خبر ندارید چه خبره الان هم یه جورایی عاشق آمریکا اومدن هستید. نمیگم بد هست ولی به این چیزاشم فکر کنید. همین بیمه دغدغه بزرگی هست.
در ضمن همونطور که گفتم با همه این موارد من آمریکا رو به اروپا ترجیح میدم.

قصدم از این مسائل منصرف کردن شما نیست. فقط اینا رو گفتم که بدونید چه خبر هست. با همه این مسائل همونطور که گفتم من از اومدن به آمریکا اصلا پشیمون نیستم فقط دنبال شرایط بهتر هستم.
موفق باشید

zari
September 22nd, 2010, 02:56 PM
اول یه توضیح کلی بدم که من اصلا از اومدن به آمریکا پشیمون نیستم. گاهی فکر میکنم که بهتر بود از همون اول میرفتم کانادا ولی از اینکه اومدم به آمریکا هم پشیمون نیستم. چون 2 سال اینجا بودم و فوق لیسانس گرفتم و همه جاش رو هم گشتم. اگه نمیومدم هم همش فکر میکردم که باید میرفتم آمریکا و آمریکا چیز فوق العاده ای هست. ولی الان دیگه میدونم چه خبره و حسرت اینجا بودن رو ندارم. در ضمن آمریکا با اروپا قابل مقایسه نیست. به نظر من اگه کسی قدرت انتخاب داشته باشه اشتباه محض هست که بره اروپا. به خاطر خیلی موارد من آمریکا و کانادا و حتی استرالیا رو به اروپا ترجیح میدم. از جمله زیاد بودن خارجیها و زبان انگلیسی و اینکه راحتتر میشه کار پیدا کرد و ...
اروپاییها در مقایسه با این گشورها racist هستند و به راحتی هم به خارجیها کار نمیدن. من فقط چون الان قدرت انتخاب دارم دنبال این هستم که برم یه دانشگاه خیلی خوب تو یکی از این کشورها در حالی که از سایر موارد نظیر پول و داشتن کار و اقامت هم خیالم راحت بشه. فعلا که کانادا رو گزینه بهتری میدونم ولی اینکه بگم اروپا بهتره اصلا اینطور نیست.
الان کار پیدا کردن همه جای دنیا سخته ولی در نظر داشته باشید تو اروپا کار پیدا کردن واسه خارجیها سخت هست و تو آمریکا که واسه خارجیها آسونتر هست واسه ایرانیها به دلیل ملیت خیلی سختتر هست. مخصوصا اگه بخواید یه جای خیلی خوب کار کنید. کار تو شرکتهای متوسط هم (تازه اگه بتونید پیدا کنید) ارزش نداره و حقوق پایین هست و کار زیاد و آخرش هم معلوم نیست که اصلا بتویند گرین کارد بگیرید. تو آمریکا به هیچ وجه آینده تضمین نیست. تو کانادا هم شنیدم که واسه بعضی رشته ها کار گیر اوردن سخت هست. اینه که نمیشه یه نسخه کلی چید به خیلی چیزا بستگی داره. به هر حال وضع کار 3-2 سال دیگه خیلی بهتر میشه ولی تو آمریکا من بعید میدونم واسه ایرانیها بهتر بشه چون حداقل تو رشته ما الان کمتر شرکتی ایرانی میگیره.

ممنون
پس با اين حساب فكر ميكنم در مجموع بحثهايي كه تو تاپيكهاي مختلف دنبال شده شايد يه راه بهتر اين باشه كه براي تحصيل به امريكا رفت (به دليل دانشگاه هاي بهتر و فاند بيشتر و ...) و در پايان تحصيل، اگر ديديم كه شرايط براي زندگي اونطور نيست كه ميخوايم و كار مناسبي پيدا نشد، به كشور ديگري كه سطح رفاهي بالاتري داره، مثلا كانادا بريم. هر چند اين كار مشكلات خودش رو داره.

در جواب رويال:
در تاييد حرفهاي وحيد بايد بگم كه اونطور كه شما تصور مي كنيد نيست. درسته كه FDA قوانين سفت و سختي داره، اما اينطور نيست كه براي مثال ميوه موجود در بازار رو هم كنترل كنه. بدون شك ميوه ها و حتي گوشتها هورموني هستند و FDA در اين زمينه كاري نميتونه انجام بده. مثلا FDA تصويب ميكنه كه مواد غذايي اشعه ديده حتما بايد با برچسب باشند كه مشتري اينو بدونه. حالا اين كه مشتري اصلا به اون ليبل توجه مي كنه يا نه ديگه به FDA مربوط نيست. و همه ميدونيم كه چنين مواد اشعه ديده بالقوه كارسينوژن هستند. FDA نميتونه به كشاورز يا دامدار دستور بده كه از هورمون استفاده نكنه چرا كه يكي از مهمترين بحثها در صنعت و توليد، بحث رقابت هست و اون كشاورز هرگز نمي پذيره كه در اين زمينه، از خودش مايه بذاره و ضرر كنه.

mohhhamad
September 22nd, 2010, 03:23 PM
Hبا سلام
من به دلایلی اصلا میال نبودم توی این بحث شرکت کنم وحرفی بزنم.اما دیدم واقعا جای این مطلب خالیه
فقط بگم بی نقص نیست و نیازه که خیلی اطلاعات بروز بشه اما دیدم تو بحث های انجام شده نظر دوستانی که اون ور آب هستند کمه گفتم این رو مطرح کنم
شرح مفصل تو لینک هست اما فقط بگم نویسنده این مطلب یه آدم بسیار دوست داشتنی ومهربانه که از یکی از دانشگاه های آمریکا فارغ التحصیل شده
ایشالا که به درد دوستان بخوره
http://thoughts.blogfa.com/post-84.aspx
اگر مفید بود دعای خیری در حق من بکنید

Cortex
September 22nd, 2010, 03:30 PM
Hبا سلام
من به دلایلی اصلا میال نبودم توی این بحث شرکت کنم وحرفی بزنم.اما دیدم واقعا جای این مطلب خالیه
فقط بگم بی نقص نیست و نیازه که خیلی اطلاعات بروز بشه اما دیدم تو بحث های انجام شده نظر دوستانی که اون ور آب هستند کمه گفتم این رو مطرح کنم
شرح مفصل تو لینک هست اما فقط بگم نویسنده این مطلب یه آدم بسیار دوست داشتنی ومهربانه که از یکی از دانشگاه های آمریکا فارغ التحصیل شده
ایشالا که به درد دوستان بخوره
http://thoughts.blogfa.com/post-84.aspx
اگر مفید بود دعای خیری در حق من بکنید
The Link that you took above has too many MALWARES...
I strongly recommend that Enable Your Updated Fire walls First...
Take care

mohhhamad
September 22nd, 2010, 03:35 PM
سلام
ممنون كه تجربياتتون رو شير كردين.
من سوالي برام پيش اومده. چندي پيش يكي از دوستانم كه سالهاست ساكن اروپاست از وضعيت كاري بسيار بد در اروپا صحبت ميكرد. دكتراي حقوق بين الملل داشت و مدتها در فرانسه در رستوران كار كرد و در باغها ميوه چيد تا تونست كاري در بانك پيدا كنه. عين همين صحبتها رو از يكي ديگه از دوستانم كه ساكن استرالياست شنيدم كه ميگفت كار پيدا كردن در استراليا خيلي سخت هست. حالا شما ميگي در مورد امريكا و كانادا هم همينطوره.
سوال من اينه كه پس چه بايد كرد؟
بدون شك يكي از اهداف مشكلاتي كه براي تحصيل تحمل ميكنيم، يافتن كار مناسبي هست كه بشه آينده خوبي باهاش داشت. اما اگر اون كار پيدا نشه، به نظرم خيلي چيزها زير سوال ميره. من شك نداشتم كه براي داشتن آينده تحصيلي و كاري بهتر بايد به امريكا رفت اما حالا با صحبتهاي شما كمي مردد هم شدم.
به نظرتون اين بستگي به خود فرد نداره؟ كجا بهتره با اين حساب؟
ین خیلی نکته مهمیه.مخصوصا برا کسایی مثل من وبا رشته من
اما میدونید چند تا چیز رو باید در نظر گرفت.
آیا این دو نفر که گفتید واقعا کار بلد بودند؟واز کجا فارغ التحصیل شدند؟؟
این خیلی مساله مهمیه.
مگه میشه کسی از یه جای خوب وفارغ التحصیل بشه و لزوما فارغالتحصیلی تو اونجای خوب اینوطریه که باید یه چیزی بارت باشه دیگه.
البته به رشته هم ربط داره
بنده در همین جا خدمت شما عرض میکنم.مدرک نه ها کار کار کار شما کار یاد بگیر همه جای دنیا میتونی کار بکنی.
من خودم بنا رو بر این گذاشتم خارج نرم یا جای درست حسابی برم.
جای درست حسابی یعنی یاد گرفتن یه چیز درست حسابی.
بعد یه مساله که من تو بقیه ملیت ها دیدم وتو ایرانیها ندیدم اینه
شما یه چینی رو ببین اینها تابستون مرتبط میرند کارآموزی ویا.....
اما خیلی از دانشجوهای ایرانی تابستون کارهای دیگه میکنند.
به هرحال رقابته دیگه.
البته مساله ملیت تا حدودی مطرح هست.اما بازم میگم کار نه الزاما مدرک ودرس کار!
در بعضی دانشگاه ها فاصله وحشتناکی بین صنعت که الزاما منجر به کار میشه هست.

zari
September 22nd, 2010, 03:45 PM
ین خیلی نکته مهمیه.مخصوصا برا کسایی مثل من وبا رشته من
اما میدونید چند تا چیز رو باید در نظر گرفت.
آیا این دو نفر که گفتید واقعا کار بلد بودند؟واز کجا فارغ التحصیل شدند؟؟
این خیلی مساله مهمیه.
مگه میشه کسی از یه جای خوب وفارغ التحصیل بشه و لزوما فارغالتحصیلی تو اونجای خوب اینوطریه که باید یه چیزی بارت باشه دیگه.
البته به رشته هم ربط داره
بنده در همین جا خدمت شما عرض میکنم.مدرک نه ها کار کار کار شما کار یاد بگیر همه جای دنیا میتونی کار بکنی.
من خودم بنا رو بر این گذاشتم خارج نرم یا جای درست حسابی برم.
جای درست حسابی یعنی یاد گرفتن یه چیز درست حسابی.
بعد یه مساله که من تو بقیه ملیت ها دیدم وتو ایرانیها ندیدم اینه
شما یه چینی رو ببین اینها تابستون مرتبط میرند کارآموزی ویا.....
اما خیلی از دانشجوهای ایرانی تابستون کارهای دیگه میکنند.
به هرحال رقابته دیگه.
البته مساله ملیت تا حدودی مطرح هست.اما بازم میگم کار نه الزاما مدرک ودرس کار!
در بعضی دانشگاه ها فاصله وحشتناکی بین صنعت که الزاما منجر به کار میشه هست.

بله متاسفانه اون دوستم كه گفتم در فرانسه بوده، دكتراش رو از همون فرانسه و در يك دانشگاه معتبر گرفته بوده. مدتها تو نوبت بود تا بانك بهش فرصت كارآموزي بده و در اين مدت، ناچار به انجام كارهايي كه گفتم شده بوده. و البته ميگفت بسياري از دوستانش هم اوضاعي مثل خودش دارند.
اون دوستم كه در استرليا بوده كه من به مهارتش در كارها ايمان دارم.
بحث بر سر اين نيست. ببينيد بحث بر سر اينه كه يك فرد فارغ التحصيل شده، ميتونه بدون اينكه خودشو به آب و آتيش بزنه، مزد سالها تحصيلش رو بگيره؟ يعني با آرامش بتونه كار مناسبش رو پيدا كنه نه اينكه مجبور بشه به هر دري بزنه. وگرنه همه ميدونند كه اگه بسيار زرنگ باشي و به هر دري بزني و از اين و اون كمك بگيري، در هر جاي دنيا، حتي در بدترين نقاط از ايران خودمون كار مناسب پيدا ميشه.
من تصور ميكردم در امريكا اوضاع به گونه اي هست كه براي تحصيلاتت ارزشي قائل هستند و داشتن اون تحصيلات و سابقه آكادميك خوب و كار در آزمايشگاه هاي دانشگاه ها و ... ميتونه تضميني براي يافتن كاري مناسب باشه، بدون اينكه ناچار باشي ماه ها به هر دري بزني تا خودتو اثبات كني. اما با حرفهاي دوستان متوجه شدم كه همه جا آسمون همين رنگه :)

longerhonse
September 22nd, 2010, 11:58 PM
آخرش که چی؟؟
به نظرم با توجه به اينكه آدما همواره بهترين ها رو ميخوان اين امري عادي و اينكه بگيم "آخرش كه چي" چندان منصفانه نيست. اگه اين طور باشه اصلاً زندگي يعني چي، آخرش كه همه ميميريم. به هر حال همه نظرهاشون مختلف و همين طور اولويتاشون، يكي دوست داره فقط درس بخونه يكي ديگه دوست داره در كنارش تفريحشم به راه باشه، بنابراين بازم بهترين رو براي خودش خواسته.
در مورد درس خوندن كه جاي شبه اي در آمريكا نيست، پس اگه موقعيتش جوره و بهترين براي خود آدم اونجاست، بايد از قسمت هاي تاريكش صرف نظر كنه حتي اگه اين قسمت تاريك بيشتر از قسمت روشن باشه چون بهترين خودش رو انتخاب كرده.
مي مونه بعد از درس كه ببينيم چي قرار دستمونو بگيره و اينم كه تقريباً غير ممكنه وگرنه همه فالگير ميشديم نه دانشجو.
اما چيزي كه به نظر من منطقي و ميشه به عنوان كليد زندگي روش حساب كرد " سازگاري " . (اميدوارم اشتباه برداشت نشه)
من فكر ميكنم آدما با توجه به درجه سازگاري شون نسبت به محيط اطرافشون نظر ميدن و اينو ميشد از پست هاي بچه ها هم حس كرد. پس كسي كه در ايران يا هرجاي ديگه نتنها تو درس بلكه در نگرش به زندگي و زندگي كردن موفق بوده و يا به قولي از زندگي خودش، خودش راضي بوده به احتمال زياد آخرش تو آمريكا هم ميتونه تو شرايط حتي سخت زندگي رو بر وفق مرداش ببينه و به اهدافش هر چند سخت برسه.

و در كل با توجه به اينكه همه در اينجا دنبال يك هدف مشترك اند و اونم درس خوندن و ادامه تحصيل در خارج از كشور:
آخرش، به هدفتون رسيدين. البته اگه هدفتون چيزه دگيه كه..........

macula_densa
September 23rd, 2010, 04:33 AM
سلامنعلیکم
بنده نه نظری در مورد آمریکا دارم نه چیزی. با همین جمله گور خودم رو کندم و دلیل دادم به مدریتور که این پست رو حذف کنه. اما خب وجدان بیدار و آگاه جامعه پزشکی دامنم رو دو دستی گرفته و داره می کشه و می گه این نکته رو بگو :
اولا که وظیفه FDA این نیست که بر کیفیت محصول نظارت کنه. وظیفه اش این هست که ببینه آیا تو این محصول که می گن شیر خشک و آرد و گلوکز و فلان وجود داره ، همینا هست یا چیز دیگه ای هم قاطیشه. یعنی تایید FDA به معنی سلامت نیست ممکنه نیتراتها ها وجود داشته باشند، خودت باید عاقل باشی چیزی که نیترات داره یا چمیدونم نگه دارنده اش زیاده نخوری.
دوما سرطان 75% ـش محیطه. از بیس و پنج باقی مونده مقدار بسیار کمی ژنتیکه. چند وقت پیش هم یه کنگره ای بود که یکی از استادای آمریکایی میزان آلاینده ها و اکسیدان های خوراکیهاشون رو گزارش می کرد که خیلی ترسناک بود البته چون کشور دیگه ای گزارش نکرده بود، من نمی تونم بگم که از همه جا بدتر بود. می تونم بگم بد بود.
توصیه مهم به بچه هایی که فکر می کنن زیاد در معرض آلاینده اند چه تو هوا چه غذا چه هرچی: ورزش کنید بخصوص ورزشهای هوازی. در مورد آلودگی هوا هم شیر زیاد بنوشید. آب معدنی هم زیاد نخورین سنگ کلیه می گیرین بخصوص اگه شهرتون آبش فلوراید داره که واسه دندونتون هم خوبه. واسه بقیه توصیه ها هم با منشیم تماس بگیرین. می شه هزار و دیویس و پنجاه تومن.
باقی بقای شما

vahid1982
September 23rd, 2010, 09:01 AM
بله متاسفانه اون دوستم كه گفتم در فرانسه بوده، دكتراش رو از همون فرانسه و در يك دانشگاه معتبر گرفته بوده. مدتها تو نوبت بود تا بانك بهش فرصت كارآموزي بده و در اين مدت، ناچار به انجام كارهايي كه گفتم شده بوده. و البته ميگفت بسياري از دوستانش هم اوضاعي مثل خودش دارند.
اون دوستم كه در استرليا بوده كه من به مهارتش در كارها ايمان دارم.
بحث بر سر اين نيست. ببينيد بحث بر سر اينه كه يك فرد فارغ التحصيل شده، ميتونه بدون اينكه خودشو به آب و آتيش بزنه، مزد سالها تحصيلش رو بگيره؟ يعني با آرامش بتونه كار مناسبش رو پيدا كنه نه اينكه مجبور بشه به هر دري بزنه. وگرنه همه ميدونند كه اگه بسيار زرنگ باشي و به هر دري بزني و از اين و اون كمك بگيري، در هر جاي دنيا، حتي در بدترين نقاط از ايران خودمون كار مناسب پيدا ميشه.
من تصور ميكردم در امريكا اوضاع به گونه اي هست كه براي تحصيلاتت ارزشي قائل هستند و داشتن اون تحصيلات و سابقه آكادميك خوب و كار در آزمايشگاه هاي دانشگاه ها و ... ميتونه تضميني براي يافتن كاري مناسب باشه، بدون اينكه ناچار باشي ماه ها به هر دري بزني تا خودتو اثبات كني. اما با حرفهاي دوستان متوجه شدم كه همه جا آسمون همين رنگه :)
متاسفانه یکی دیگه از مشکلات آمریکا برمیگرده به اینکه شما تا وقتی دانشجو هستید و ویزای کار دارید به هیچ وجه نمیتونید خارج از دانشگاه کار کنید. اگه این کار رو بکنید و بفهمن بلافاصله از آمریکا اخراج میشید در صورتیکه تو کشورهای دیگه این قانون مسخره وجود نداره و شما میتونید در طول تحصیل کار پاره وقت گیر بیارید و کارتون رو واسه بعد فارغ التحصیلی راحت ردیف کنید. مثلا من تو کانادا خیلیا رو میشناسم که کارآموزی رفتن و بعد پاره وقت همونجا موندن و آخر درسشونم همونجا موندن. هفته پیش یکی از دوستام تو یه دانشگاه خیلی خوب آمریکا آمار میداد که از 2 تا research group که مجموعا 21 نفر میشدن و دنبال کار یا کارآموزی بودن هیچ کدوم هیچ جا رو نتونسته بودن پیدا کنن. وضعیت واسه ایرانیها بدتر هست چون اصلا خیلی از شرکتها حاضر نمشن به شما وقت مصاحبه بدن. دلیلش هم مشخص هست. وقتی یه شرکت بخواد ایرانی بگیره باید همه مدارک و اسناد و ... رو در اختیار FBI بذاره تا اونا چک کنن کار شما ربطی به انتقال تکنولوژی و این چیزا نداره. کمتر شرکتی حاضر میشه به خودش این دردسر رو بده. اینجا چیزی که زیاد هست بی کار هست با رزومه خیلی خوب. تازه خیلی ها هم تو این 2-1 سال اخراج شدن. خلاصه اینکه وضع کار الان این هست و من احتمال میدم تا 4-3 سال دیگه بهتر بشه ولی بعید میدونم واسه ایرانیا فرقی بکنه مگراینکه شرایط سیاسی تغییر جدی بکنه.
ولی برای بار چندم میگم که اگه واقعا سمج باشید و علاقه مند باشید کار میشه پیدا کرد. ولی مهم اینه که کجا باشه با چه حقوقی و چه وضعیتی. یکی از دوستام 2 سال تو یه شرکت تو کالیفرنیا کار میکرد. چند وقت پیش بهم گفت شرکتشون گفته باید بری دفترمون تو ترکیه. اونم گفت باشه میرم ولی اول کمکم کنید گرین کارد اپلای کنم بعد میرم. اونا هم گفتن شرمنده ما ساپورت نمیکنیم. به همین راحتی. 5 سال بمونی درس بخونی. کارم گیر بیاری. 2 سالم کار کنی ولی نتونی گرین کارد بگیری. ایرانم نتونی بری. حقوقتم کم باشه. به نظر من ارزشش رو نداره وریسکش بالا هست.البته یک راه خوب واسه گرین کارد هست. اونم رفتن به post doc هست که میشه در کمتر از 1 سال گرین کارد هم گرفت. ولی با داشتن post doc باید قید کار پیدا کردن تو شرکتها رو بزنید و فقط میتونید کار آکادمیک پیدا کنید.
در مورد غذا هم اینجا همه جورش گیر میاد. مواد غذایی ارگانیک معمولا خیلی سالمتر هستن ولی هم گرونترن هم هر جایی نمیتونید گیرشون بیارید. چیزی که خیلی اینجا تو چشم میزنه آدمهایی هستن با وزن کم کم 140 کیلو. باور کنید من 180 کیلو هم دیدم که نمیتونست راه بره. فکر میکنید اینا واسه چی هست و چرا فقط تو آمریکا پیدا میشه؟ مال همین هورمونها هست جانم. من قصد ندارم کسی رو منصرف کنم. اینا واقعیات اینجا هست. میتونید اهمیت ندید ولی حداقل به ذهن بسپارید که اینجا اومدین شوکه نشید. بازم میگم از نظر من آمریکا بهترین کشور هست و امکاناتش بالاترین هست. ولی باید بدونید شما یه دانشجوی ایرانی هستید که واستون محدودیتهای زیادی ایجاد میکنه. من اگه دارم این حرفها رو میزنم واسه این هست که به اکثر هدفهام تو آمریکا رسیدم. حالا میخوام دنبال درست کردن شرایط بهتر باشم مگرنه اگه قضیه تانتخاب بین آمریکا و اروپا باشه حتما مجدد آمریکا رو انتخاب میکنم.
حرف زری در مورد کار پیدا کردن درسته. من نمیخوام 8-7 سال اینجا بمونم آخرشم بدون گرفتن گرین کارد مجبور بشم برم یه جای دیگه. شما ملیت هر کشور دیگه ای رو داشته باشید میتونید آزادانه هر جای دنیا خواستید برید.

khomar_x
September 23rd, 2010, 11:18 AM
به نظرم با توجه به اينكه آدما همواره بهترين ها رو ميخوان اين امري عادي و اينكه بگيم "آخرش كه چي" چندان منصفانه نيست. اگه اين طور باشه اصلاً زندگي يعني چي، آخرش كه همه ميميريم. به هر حال همه نظرهاشون مختلف و همين طور اولويتاشون، يكي دوست داره فقط درس بخونه يكي ديگه دوست داره در كنارش تفريحشم به راه باشه، بنابراين بازم بهترين رو براي خودش خواسته.
در مورد درس خوندن كه جاي شبه اي در آمريكا نيست، پس اگه موقعيتش جوره و بهترين براي خود آدم اونجاست، بايد از قسمت هاي تاريكش صرف نظر كنه حتي اگه اين قسمت تاريك بيشتر از قسمت روشن باشه چون بهترين خودش رو انتخاب كرده.
مي مونه بعد از درس كه ببينيم چي قرار دستمونو بگيره و اينم كه تقريباً غير ممكنه وگرنه همه فالگير ميشديم نه دانشجو.
اما چيزي كه به نظر من منطقي و ميشه به عنوان كليد زندگي روش حساب كرد " سازگاري " . (اميدوارم اشتباه برداشت نشه)
من فكر ميكنم آدما با توجه به درجه سازگاري شون نسبت به محيط اطرافشون نظر ميدن و اينو ميشد از پست هاي بچه ها هم حس كرد. پس كسي كه در ايران يا هرجاي ديگه نتنها تو درس بلكه در نگرش به زندگي و زندگي كردن موفق بوده و يا به قولي از زندگي خودش، خودش راضي بوده به احتمال زياد آخرش تو آمريكا هم ميتونه تو شرايط حتي سخت زندگي رو بر وفق مرداش ببينه و به اهدافش هر چند سخت برسه.

و در كل با توجه به اينكه همه در اينجا دنبال يك هدف مشترك اند و اونم درس خوندن و ادامه تحصيل در خارج از كشور:
آخرش، به هدفتون رسيدين. البته اگه هدفتون چيزه دگيه كه..........
دوست عزیز، توجه به آخر هر کاری و اینکه شما بعد از اون همه تلاش به کجاها خواهید رسید مهمه و توی تصمیم گیری های همه ما مهمترین نقش رو داره، حتی توجه به آخر زندگی که مرگه! ولی یه چیزی رو یادمون نره و اون هم اینکه آخر زندگی (مرگ) رو نمیشه تغییر داد ولی آخر این مسیری رو که تو این تاپیک در موردش داریم صحبت میکنیم رو میشه.

longerhonse
September 23rd, 2010, 12:51 PM
دوست عزیز، توجه به آخر هر کاری و اینکه شما بعد از اون همه تلاش به کجاها خواهید رسید مهمه و توی تصمیم گیری های همه ما مهمترین نقش رو داره، حتی توجه به آخر زندگی که مرگه! ولی یه چیزی رو یادمون نره و اون هم اینکه آخر زندگی (مرگ) رو نمیشه تغییر داد ولی آخر این مسیری رو که تو این تاپیک در موردش داریم صحبت میکنیم رو میشه.
منم موافقم و منكر استفاده از تجربيات ديگران نيستم.
اما با توجه به پست بچه ها در حال حاضر آمريكا وضعيت كاري خوبي نداره. ممكنه تا چند سال ديگه خيلي عالي بشه و يا ...
من منظورم اين بود كه فعلاً نميشه نسخه كلي پيچيد همون طور كه اشاره شده. پس حالا كه اصلي ترين هدف ادامه تحصيل كه اونم اگه تلاش و اميد پشتش باشه حتماً دست يافتني به آخرش خواهيم رسيد.
گرچه اين آخر تنها اولي دوباره است.

Mehdi_Abhar
September 25th, 2010, 05:16 AM
راستش تمام این بحث ها به آدم یک دید کلی میده ولی در مجموع من این شیوه نسخه پیچیدن رو که آیا فلان جا خوبه یا بده نمی پسندم. دوستان ما تو دنیای پهناوری زندگی می کنیم با بی نهایت فرصت. برام خیلی جالبه که بعضی دوستان در کمال آرامش با یک جمله نوشتن که اروپا جای زندگی نیست یا اروپایی ها نژاد پرستن یا اینکه غداهای آمریکا آلوده هستش و یا اینکه پاک هستش، این جمع بستن ها و جنرالایز کردن ها و سیاه و سفید دیدنا خیلی قشنگ نیست. جالبه که بعضی ها میان و میگن ما تا به حال چندین کشور رو گشتیم و در مورد بسیاری از مسائل مربوط به اون کشورا هم نظر میدن که واقعا از افراد scholar که بالطبع باید خیلی اکادمیک و از روی معیارهای مشخص و واضح ابراز نظر وقضاوت کنن بعیده. مورد مهم بعدی اینه که به نظر من هر فرد در دنیا یک موقعیت یونیک داره و قابل مقایسه با دیگران نیست و تمام موقعیت های که برای یک شخصی پیش اومده و یا نیومده ممکنه برای دیگران به صورت برعکس رخ بده. من با مقایسه آماری و علمی موافقم ولی با مقایسه دیمی و bias مخالفم و صرفا وقت تلف کنی می دونمش. اتفاقا یک بار همچین بحثی تو بخش نروژ هم پیش اومده بود و واقعیتش هیچکس دست اخر نفهمید که بالاخره ایا نروژ خوبه یا بده!؟ چون اصولا همه چیز به شما بستگی داره. امیدوارم همواره برای همه بهترین حالت اتفاق بیفته.

hamman
September 30th, 2010, 03:26 PM
dear freind,
i beleive what our country needs more is investing on this poor,broken industry,making more job opportunities and help to be independent(the real one).
we have lots of educated people who can help iran ,so we are done with this.however, it would be regarding..
iran does not need their knowldege but their courage to invest on( among this situation that everybody prefers to bank his money instead of setting up a factory)and of course it's up to him..the others who can't afford it can help with science from all around the world by internet
regards.

اینجا و در این تاپیک کشور امریکا و هدف از امریکا بررسی میشه و کاری به بقیه موارد نداریم و نمیخاهیم مسایل برگشت به ایران و یا مسایل داخلی رو مورد بحث قرار بدیم.
از شما دوستان هم بخاط اینکه پست های بی ربط ایجاد نمیکنید تشکر میکنم

she
October 1st, 2010, 05:23 AM
I paste here a recent conversation which a friend of mine and I had about coming to USA or Canada for PhD, as follows. He's currently a master student in Sharif and he wanna defend his thesis in a few days ahead. Hope it helps guys who are following this topic threads:

His question is this:

سلام XXXX
ببخشيد مزاحم شدم. يك سوال و يكمي راهنمايي مي خواستم. من چند وقتيه ازدواج كردم و با خانومم قصد ادامه تحصيل تو آمريكا يا كانادا داريم. چند هفته ديگه دفاع از پايان نامه كارشناسي ارشدم دارم. يكي دو تا مقاله هم از توش در مي آيد. امريكا وضعيت چطوره؟ مي شه دو نفري زندگي كرد؟و...

And my answer is below:
سلام XXXX جان:

اول از همه به خاطر ازدواجت به خودت و خانومت تبریک میگم زیاد! ایشالا همیشه شاد، موفق و سلامت باشید! :)
درمورد هزینه ها، اگر امریکا اقدام کنی و فاند کامل تحصیلی بگیری، حالا هر دانشگاه یا ایالتی که باشد، برای یک نفر کاملا اوکی هستی و برای دو نفر هم اگر دانشجو دکتری باشی و فاند RA بگیری یا فاند TA مناسب یا fellowship داشته باشی، به راحتی هزینه نفر دوم را میدهی و حتی میتوانی پس انداز کنی. البته بهتر است خانومت از یک ترم بد اینکه میاید، شروع به تحصیل کند وگرنه زندگی یک نفر محصل و دیگری در خانه، خیلی دردسر ممکنه داشته باشه. این تجربه بچه های مزدوج اینجاست! :)
راجع به ارزش هم همه چیز به خودت بستگی دارد اما بدان که دستکم ۴ سال درس خواندن و انجام کار تحقیقاتی در یک دانشگاه خوب امریکا، اگر حتی مطمئن باشی که بلافاصله بعدش به ایران برمیگردی و زندگی را تا پایان در انجام ادامه میدهی، چنان تجربه بزرگ و باارزشی است که فکر نمیکنم در بازه سنی ما (۲۵-۳۵ سال) بتوان بهتر از ان چیزی را پیدا کرد. اگر هم که محل زندگی برایت از حالا خیلی مهم نیست، میتوانی در اینجا همان مدل زندگی که در ایران دوست داشتی و داری داشته باشی را داشته باشی. منظورم از همه نظر است. از مسایل مذهبی گرفته تا آزادی بیان، رفاه مناسب، وقت آزاد برای تفریح و زندگی کردن و ...
میماند اینکه تصمیم بگیری بیای یا نه! که اگر تصمیم دادی بیای، با توجه به شرایطی که گفتی، بهترین کار ان است که بلافاصله برای امتحان های تافل و جی.ار.ای ثبتنام کرده و شروع کنی به پیدا کردن دانشگاه و مخ زدن! البته به خاطر فشردگی برنامه هایت که به خاطر دفاع ارشدت است، زمانبندی دست خودت است اما در نظر بگیری که الان یک ماه از افراد مشابه خودت در انجام امور فوق عقبتر هستی که البته به معنای جواب نگرفتن از کار فوق نیست و میتوانی با کمی فشار و برنامه ریزی بیشتر و بهتر، ان را هم جبران کرده و نتیجه پایانی بهتری هم بگیری.
راجع به کانادا، شرایط مشابه است با این تفاوت که کانادا دانشگاه های بسیار کمتری از امریکا دارد که به دانشجویان خارجی فاند بدهند، امکانات و تجهیزات تحقیقاتی کمتر است و البته کمک هزینه های زندگی هم کمتر است و زندگی دو نفره خوب، ان هم به سختی، فقط برای دانشجوهای دکتری، ان هم در چند دانشگاه خاص امکانپذیر است. البته اگر ذهنت را به اروپا نبستی، آنجا هم تک و توک دانشگاه های خوبی دارد اما مسلما هیچ چیز تنوع دانشگاه، زمینه تحقیقی و کمک هزینه های تحصیل و زندگی در امریکا نمیشود.

samir61
October 21st, 2010, 01:09 AM
What a useful topic.

Since I came to USA I am just challenging with myself if it worths it.

I thinkg it only worths it when you got your green card, ifnot I could find universities in other countries as well.
But by which price it worths it ? at least 5 years away from your family, you are imprisoned here. it become awful when you see others from countries that you can not imagine have multiple entry visa.

I never like america. I just come here for its university but the feeling of being imprisoned in this country is killing me.

sardarafra
October 26th, 2010, 09:25 PM
=====توجه بفرماييد=====

دوستان خوبم لطف كنيد از ارسال هايي كه حاوي مطالب مفيد نيست بپرهيزيد. اين اخرين اخطار براي اين تاپيك هست و اگر موردي ديده بشه كلا تاپيك حذف خواهد شد.
ممنون كه رعايت مي كنيد.

مدير انجمن امريكا

she
October 27th, 2010, 09:44 AM
=====توجه بفرماييد=====

دوستان خوبم لطف كنيد از ارسال هايي كه حاوي مطالب مفيد نيست بپرهيزيد. اين اخرين اخطار براي اين تاپيك هست و اگر موردي ديده بشه كلا تاپيك حذف خواهد شد.
ممنون كه رعايت مي كنيد.

مدير انجمن امريكا


please don't do anything with whole topic and just edit any part of the posts which are not related to this topic purpose. to be honest, we don't have any kind of topics like this one which is allocated to discussing about a major initial decision of many of our friends in Iran when they decide to pursue their educations in abroad. Thanks for ur time and efforts! :)

hosseinab
October 27th, 2010, 09:51 AM
متاسفانه یکی دیگه از مشکلات آمریکا برمیگرده به اینکه شما تا وقتی دانشجو هستید و ویزای کار دارید به هیچ وجه نمیتونید خارج از دانشگاه کار کنید. اگه این کار رو بکنید و بفهمن بلافاصله از آمریکا اخراج میشید در صورتیکه تو کشورهای دیگه این قانون مسخره وجود نداره و شما میتونید در طول تحصیل کار پاره وقت گیر بیارید و کارتون رو واسه بعد فارغ التحصیلی راحت ردیف کنید. مثلا من تو کانادا خیلیا رو میشناسم که کارآموزی رفتن و بعد پاره وقت همونجا موندن و آخر درسشونم همونجا موندن. هفته پیش یکی از دوستام تو یه دانشگاه خیلی خوب آمریکا آمار میداد که از 2 تا research group که مجموعا 21 نفر میشدن و دنبال کار یا کارآموزی بودن هیچ کدوم هیچ جا رو نتونسته بودن پیدا کنن. وضعیت واسه ایرانیها بدتر هست چون اصلا خیلی از شرکتها حاضر نمشن به شما وقت مصاحبه بدن. دلیلش هم مشخص هست. وقتی یه شرکت بخواد ایرانی بگیره باید همه مدارک و اسناد و ... رو در اختیار FBI بذاره تا اونا چک کنن کار شما ربطی به انتقال تکنولوژی و این چیزا نداره. کمتر شرکتی حاضر میشه به خودش این دردسر رو بده. اینجا چیزی که زیاد هست بی کار هست با رزومه خیلی خوب. تازه خیلی ها هم تو این 2-1 سال اخراج شدن. خلاصه اینکه وضع کار الان این هست و من احتمال میدم تا 4-3 سال دیگه بهتر بشه ولی بعید میدونم واسه ایرانیا فرقی بکنه مگراینکه شرایط سیاسی تغییر جدی بکنه.
ولی برای بار چندم میگم که اگه واقعا سمج باشید و علاقه مند باشید کار میشه پیدا کرد. ولی مهم اینه که کجا باشه با چه حقوقی و چه وضعیتی. یکی از دوستام 2 سال تو یه شرکت تو کالیفرنیا کار میکرد. چند وقت پیش بهم گفت شرکتشون گفته باید بری دفترمون تو ترکیه. اونم گفت باشه میرم ولی اول کمکم کنید گرین کارد اپلای کنم بعد میرم. اونا هم گفتن شرمنده ما ساپورت نمیکنیم. به همین راحتی. 5 سال بمونی درس بخونی. کارم گیر بیاری. 2 سالم کار کنی ولی نتونی گرین کارد بگیری. ایرانم نتونی بری. حقوقتم کم باشه. به نظر من ارزشش رو نداره وریسکش بالا هست.البته یک راه خوب واسه گرین کارد هست. اونم رفتن به post doc هست که میشه در کمتر از 1 سال گرین کارد هم گرفت. ولی با داشتن post doc باید قید کار پیدا کردن تو شرکتها رو بزنید و فقط میتونید کار آکادمیک پیدا کنید.
در مورد غذا هم اینجا همه جورش گیر میاد. مواد غذایی ارگانیک معمولا خیلی سالمتر هستن ولی هم گرونترن هم هر جایی نمیتونید گیرشون بیارید. چیزی که خیلی اینجا تو چشم میزنه آدمهایی هستن با وزن کم کم 140 کیلو. باور کنید من 180 کیلو هم دیدم که نمیتونست راه بره. فکر میکنید اینا واسه چی هست و چرا فقط تو آمریکا پیدا میشه؟ مال همین هورمونها هست جانم. من قصد ندارم کسی رو منصرف کنم. اینا واقعیات اینجا هست. میتونید اهمیت ندید ولی حداقل به ذهن بسپارید که اینجا اومدین شوکه نشید. بازم میگم از نظر من آمریکا بهترین کشور هست و امکاناتش بالاترین هست. ولی باید بدونید شما یه دانشجوی ایرانی هستید که واستون محدودیتهای زیادی ایجاد میکنه. من اگه دارم این حرفها رو میزنم واسه این هست که به اکثر هدفهام تو آمریکا رسیدم. حالا میخوام دنبال درست کردن شرایط بهتر باشم مگرنه اگه قضیه تانتخاب بین آمریکا و اروپا باشه حتما مجدد آمریکا رو انتخاب میکنم.
حرف زری در مورد کار پیدا کردن درسته. من نمیخوام 8-7 سال اینجا بمونم آخرشم بدون گرفتن گرین کارد مجبور بشم برم یه جای دیگه. شما ملیت هر کشور دیگه ای رو داشته باشید میتونید آزادانه هر جای دنیا خواستید برید.

سلام و درود به شما

ببینید همه چیز بستگی به هدف شما از زندگی داره ، یعنی چی ! یعنی شما می خوای درس بخونی ، می خوای ازدواج کنی ، می خوای کار کنی ، می خوای زندگی کنی ! واسه کدوم از اینها می خوای بری آمریکا ؟
این دقیقا همون چیزی هستش که Officer های سفارت دنبالش هستند بفهمند و واسه همین هم تقریبا از همه همین سوال رو می پرسند !
اگه می خوای درس بخونی و مثل من از این نظام آموزشی ایران حالت بهم می خوره بهترین جا آمریکاست ! البته با رفتن به آمریکا زندگی شروع میشه ! ازدواج می کنی ! کار پیدا می کنی ! ولی بگم ها همه اتفاق نظر دارند که تو هیچ جا نمیشه به اندازه ایران خوب پول در آورد !

البته تمام اون مسائلی که من گفتم تمامش کار خدا و تلاش خود ماست و اوضاع به این ناجوری ها هم نیست.
خدا بزرگه . رفتن از ایران تازه شروع کار .

sauv
October 31st, 2010, 10:18 AM
بنظر من برای رفتن به آمریکا باید یک هدف اساسی داشت و وقتی انسان به این هدف اساسی برسه شاید آخر عمرش به این فکر نکنه که بیهوده به آمریکا اومده. البته همیشه باید یک توازنی بین چیزهای که از دست می دهیم و چیزهایی که بدست می یاریم باشه. این نیست که رفتن به آمریکا همه چیز به ما میده یا اینکه با رفتن به آمریکا همه چیز رو ازدست می دیم.

siboo
November 2nd, 2010, 11:12 AM
بیاین بحث رو بهش جهت بدیم که به درد بخوره ، این بحث کلی فایده نداره

این جور باید بپرسیم که تا چه حد آمریکا ارجحیت داره! یعنی دانشگاه با رنک 70 رو که تو آمریگاست به دانشگاه رنک 30 تو استرالیا ترجیح بدیم؟ تا چه حد هدف آمریکا باشه؟

m.a.a
November 4th, 2010, 01:17 PM
در مورد مقایسه ی تهران با آمریکا !! البته یه نکته ی دیگه ای هم هست و اون اینکه وقتی یکی از شهر خودش میاد تهران هر وقت دلش تنگ خانواده شد یا خواست بگرده می تونه به راحتی و بره یه سری به شهرشون بزنه، ولی تو آمریکا به این راحتی دیگه از این خبرا نیست.
در ضمن آمریکا تقریبا یه قاره است ! با فرهنگها و آب و هوا های متفاوت و نمیشه به طور کلی همه ی ایالت های آمریکا را باهم در یک دسته قرار داد و با دیگر کشورها یا مناطق مقایسه اش کرد.

درس خوندن در آمریکا به عنوان پیشرفته ترین کشور دنیا آرزوی بسیاری از ماهاست، پس بهتره که اگر قصد رفتن به آمریکا را داریم به بهترین جاهای آمریکا فکر کنیم و به حداقل ها راضی نشیم !

adelarch
February 24th, 2011, 06:01 PM
ما ملت اهل گل و بلبل استاد قربانی کردن کلیات به پای جزئیات هستیم.بعضی وقتها یه بحثهائی اینجا میشه که آدم خنده اش میگیره.
بهترین حرف رو فکرکنم countdown زد که اگه پلهای پشت سرمون رو خراب نکنیم همیشه راهی برای بازگشت هست. به نظرمن چندسالی که آدم برای دکترا اونجا هست به اندازه کافی فرصت داره که تصمیم بگیره بهتره بمونه یا برگرده. هرچندبقول وحید تصمیم به برگشت اون موقع خیلی سخت تره.ولی به هرحال چه بخوایم اونجا بمونیم و چه برگردیم بهرحال فکر نکنم با تحصیل تو آمریکا چیزی رو از دست بدیم

dental.persian
February 28th, 2011, 03:17 PM
این حرفی که شما میزنی درسته اما برا کسی که فاند گرفته و در اینجا موقعیت کاری خیلی خوبی نداره
خوب اینطوری راحت تصمیم میگیره اما کسی که اینجا موقعیت داره و اونور هم باید کلی هزینه کنه خوب باید همه جوانب در نظر بگیره

fafetrat
April 13th, 2011, 04:44 AM
این حرفی که شما میزنی درسته اما برا کسی که فاند گرفته و در اینجا موقعیت کاری خیلی خوبی نداره
خوب اینطوری راحت تصمیم میگیره اما کسی که اینجا موقعیت داره و اونور هم باید کلی هزینه کنه خوب باید همه جوانب در نظر بگیره

در جوابه این دوستمون باید بقم که کسی که اینجا موقیت داره و از کرشم رضی اصلان باره چی داره به اپلی فکر میکنه؟

dental.persian
April 14th, 2011, 08:17 PM
در جوابه این دوستمون باید بقم که کسی که اینجا موقیت داره و از کرشم رضی اصلان باره چی داره به اپلی فکر میکنه؟
من افرادی رو دیدم که علیرغم موقعیت خوب به علت تصور غلط از امریکا اقدام به مهاجرت میکنن

ebi.ebrahimi
April 14th, 2011, 10:01 PM
سلام دوستان .
تازه وارد این بحث شدم .
داستان دو تا کفه ی ترازو هست .
یه کفه ،چیزهایی که اینجا داریم و کفه ی دیگه ، چیزهایی که می تونیم داشته باشیم و بنا به شرایط جامعه ی خوشگلمون ، نداریم .
با توجه به شناختی که باید از خودمون داشته باشیم و اینکه آیا در ایران ،از داشته هامون میتونیم چشم پوشی کنیم و همچنین داشتن شناختی هم که از جامعه ی آینده مون داریم ، باید
داستان رو قیاس کرد .
به قول یکی از دوستان من میگفت ، آمریکا برای دو دسته خوبه . کسانی که پولدارن و کسانی که از ابتدا می خوان شروع کنند.
نمی دونم تا چه حد می تونه این صحت داشته باشه .
ولی به نظر من شاید بشه گفت که کلا مهاجرت مثل ازدواج هست . وقتی که هنوز وارد گود نشدی ، یه طور دیگه به نظر میآد ولی وقتی می افتی تو گود ، تازه می فهمی داستان چیست.

ghlobe
April 15th, 2011, 12:41 AM
به قول یکی از دوستان من میگفت ، آمریکا برای دو دسته خوبه . کسانی که پولدارن و کسانی که از ابتدا می خوان شروع کنند.
نمی دونم تا چه حد می تونه این صحت داشته باشه .


مهاجرت اصولا به منزله از نو شروع کردن است. همیشه این رو در نظر داشته باشید.

rezahosseinpour
April 15th, 2011, 10:46 PM
"وقتی به یه چیزی میرسی-فکر کن ببین برا رسیدن به اون از چه چیزهایی گذشتی بعد تصمیم بگیر."
من اگه قراره از این کشور مهاجرت کنم-ادامه تحصیل بدم-یه کاری کنم . (به هر دلیل اجتماعی-فرهنگی-تحصیلی و...یا مخلوطی از اینها یا مخلوطی از چند تا از اینها). و الان دارم اینهمه زحمت میکشم و تا حالا اینهمه زحمت کشیدم-حتما یه دلیل قانع کننده ای برای رسیدن به خواسته هام دارم که اینهمه خودم رو به زحمت میندازم و تلاش میکنم.(شاید و به احتمال قوی این دلیل من برای خیلی ها و شاید هیچکس قابل توجیه و درک نباشه).انسان بدون هیچ دلیلی و بدون رویایی شروع به کار و تلاشی نمیکنه.
بچه که بودم بهم هی میگفتن درس بخون بزرگ شدی دکتر میشی مهندس میشی پولدار میشی(نگفتن که آیا خوشبخت میشی یا نه چون معلوم نیست).حالا شدیم مهندس و فکر میکنم که آیا الان همه ی مهندس ها پولدارن؟همشون خوشبختن؟همه دکتر ها و پزشکها خوشبختن؟میلیونر هستن؟هممون میدونیم که جواب این سوالها نه هستش.همه میلیونر ها خوشبختن؟زیادشون آره همشون نه.البته بستگی به تعریف هر فرد از خوشبختی داره! اینها همه یه احتمال هست و هرچه انسان به مراتب بالا تری(علمی-فرهنگی-اجتماعی-ثروت و...و به احتمال زیاد ترکیبی از اینها) میرسه فقط احتمال خوشبختیش زیاد میشه.میگم این فقط یه احتمال هستش و هیچکس هم نمیتونه این احتمال ها رو به عدد بگه.منم میدونم-شما هم میدونین که ما تلاشمون رو میکنیم با توجه به معیار هایی که به چشم دیدیم و میبینیم و سعی و تلاش میکنیم که به اینها برسیم((یکی کم تلاش میکنه میرسه- یکی زیاد تلاش میکنه میرسه -یکی کم تلاش میکنه نمیرسه -یکی زیاد تلاش میکنه نمیرسه)) .اصولا اون فردی که خیلی تلاش میکنه و هر کار ممکن رو انجام میده تا به هدفش برسه باید برسه ولی بنا به دلایل جوی-آسمانی-زمینی-شانس- قضا-قدر-زیست محیطی!-اجتماعی-تحصیلی-زمان بندی-فرهنگی-خویشاوندی و غیره که بخوام بشمارم تمام نمیشه نمیرسه ولی توجه داشته باشین این تعداد افراد که نمیرسن تعدادشون خیلی کمتر از اونهایی هست که زیاد تلاش کردن و رسیدن(البته از راهش)هست و همچنین تعداد افرادی که کم تلاش کردن و رسیدن(احتمالا خودشون هم ندونستن که چطور شد که اینطور شد)و به هدفشون رسیدن هم خیلی کمتر از اونهایی است که کم تلاش کردن و به هدفشون نرسیدن.
تکلیف اونی که خیلی تلاش کرد و نرسید چی میشه؟؟آخه اون فرد هر کاری رو که تونسته و قابل انجام شدن بود و بقیه هم اینطوری به این هدف رسیدن-رو انجام داد؟!
این فرد تا آخر عمرش هم همچنان تلاش خواهد کرد تا به هدفش برسه شاید با کمی تغییرات در مختصات هدف(چرا؟چون مثل جمله ی اولی که گفتم فکر میکنه)- من و شما فکر میکنیم که به هدفش نرسیده-این فرد یک روزی به هدفش خواهد رسید و این نتیجه و هدف خیلی شیرین تر خواهد بود(شاید هم فقط شیرین خواهد بود).شاید من وشما بگیم ((خیلی دیر نیست))؟!ولی نه تنها دیر نیست بلکه برای اون فرد کاملا به موقع و بجاست.
بودند افرادی که مثل این مثال بالایی بعد اون همه تلاش منصرف شدن(چرا؟چون احساس کردن یا بهش نمیرسن یا دیگه ارزشی براشون نداره یا؟).
حالا این هدفی که میگم و میگیم واقعا یعنی چی؟این هدف(بنظر من یا به نظر غیر من) فقط چیزی جز یک ایده آل-یک نقطه و "آغاز" یک راه رو به بالا و بی پایان نیست(که این کلمه ی من هم براش درست نیست) .تو پروسه و فرآیند زندگی این هدف ها هستن که بهم میچسبن و یک زندگی ایده آل را فراهم می آورند(خوشبختی).هدف هایی که ما از ابتدا نمیبینیم.به همین خاطر یکی از نویسندگاه خارجی(جوسف کمپل بود اگه اشتباه نکنم) میگه "اولین قدم را بردارین-خداوند درهایی را بر روی شما میگشاید که دیگر دیواری نیست".شاید این راه پله ای که ما در اون قدم گذاشتیم یه مدت به سمت پایین بره ولی یه زمانی هم خیلی بالا خواهد رفت.
من هم مثل خیلی ها قدم گذاشتم و این رو دارم عملا تجربه میکنم.
خودمو میگم. چقدر تو سال های دبیرستان رفتم کلاس زبان-کلاس کنکور(چرا نرفتم کلاس فوتبال با اینکه استعداد خیلی خوبی داشتم؟) .در حالی که باور کنید زبان میخوندم چون هم کلاسی های من هم کانون زبان میرفتن-چرا کلاس کنکور میرفتم چون اطرافیان هم میرفتن(فقط داشتم با قافله جلو میرفتم تا منم از دانشگاه قبول شم منم بگم رفتم کلاس زبان)-حتی تا اون سالای آخر زبانم نمیدونستم که چرا دارم زبان میخونم.چرا زیاد با دوستا و همکلاسی های دیگه نمیرفتم کافی شاپ-سینما و ....خودمم نمیدونستم چرا((ولی الان میدونم که چرا.چون من برای خودم یه رویا ساخته بودم(بدون اینکه آگاه باشم که من این رویا رو ساختم) کما اینکه اصلا خبر ندانشتم که این کارا که من دارم انجام میدم تو راستای اهدافم هست که بعدا متوجه شدم هست.)) بعضیا میگن عجب شانسی ولی فکر نکنم اینها شانس باشه.
به جمله ی اولم بر میگردم که میگه( این جمله رو از یه جایی خونده بودم ولی نویسندش یادم نیست):وقتی به چیزی میرسی فکر کن ببین برای رسیدن به اون از چه چیز هایی گذشتی.
یعنی وقتی اینهمه زحمت کشیدی و یه پذیرش با فاند خوب از یه دانشگاه درست حسابی گرفتی و قراره بری اونجا یا الان اونجایی ببین چی کارا کردی برای اینکه بهش برسی بعد بگو خوب بسه دیگه درسمونم تموم شد-مارک و مهر آمریکا رم زدیم رو پیشونی با یه مدرک برگردیم سر جای اول.جای اولی(منظور همون محیط قبلی که ازش در اومدی) که شاید نتونه یک دهم اون علم رو منتقل کنه هیچ- به سرعت اون همه تلاش طی 1 یا 2 سال بر باد میره.
آره هرچقدر هم شما بگین این جای اول نیست من میگم همون جای اوله چون انسان یه موجود اجتماعی هستش و هر چقدر هم انکار کنه داره با اطرافیانش زندگی میکنه و دیر یا زود دوباره شبیه اونا میشه(میدونی چطور فکر میکنن مردم میگن اومدی پز اینو بدی که آمریکا بودی و فلان کارارو کردی و ...راهی نداره من این حرفا رو بگم که نخیر اینطور نیست یکی میفهمه- 20 تا دیگه نمیفهمه و همون 1 نفر هم که فهمیده رو یه کاری میکنن که نفهمه 2 روز بعد همون آش همون کاسه- میخوای قبلا فول پروفسور ام آی تی بوده باشی-آدم پولدلری تو آمریکا بوده باشی و ... )
خستتون کردم و قصدم از اینهمه جمله این نیست که یکی رو متقاعد کنم یا نه. فقط خواستم فکرمو بگم شاید بدرد بخوره.خلاصه کلام: اگه قراره یه کاری رو انجام بدید تا اونجا که میتونید درست حسابی انجامش بدید و تا آخرش که آخری نداره ادامه بدین.
زحمات من و شما ارزشش بیشتر از خیلی خیلی چیز ها تو دنیاست.بالا رفتن سخته و زحمت میخواد ولی پایین اومدن و از بالا افتادن پایین خیلی راحته.اگر دوست دارین هی برین بالا و بپرین پایین و از این کارا لذت میبرین یه چیز دیگه اگر نه همچین تفکری رو که امتحان میکنم شد شد نشد میرم اون یکی رو بهتره از ذهنتون در بیارین و روی یک چیز که خیلی دوست دارین تمرکز کنید.مگه چقدر عمر میکنیم(خیلی این جمله تکراری شده مگه نه؟!) که هی بریم اون یکی(هر کدوم از اینا که شما امتحان میکنین برای اینکه به واقعیت بپیونده تمرکز و تلاش میخواد).
خلاصه رویا ها و آرزوهاتون رو اینهمه زود کنا ر نزارین حداقل یک بار جدی براش تلاش کنین.واگه رسیدین به اون آرزو- یه آرزو و هدف جدید تعیین کنید...

mary_cygnus
April 18th, 2011, 03:55 PM
بحث این فروم خیلی جالبه ولی با خوندن این مباحث نمی شه یه نفر که مث من بین انتخاب بین این کشورها مونده بیاد اینا رو بخونه و تصمیم بگیره و بره کلا آدمو بیشتر گیج می کنه:D
ولی من یه خاطره جالب دارم که دوست دارم برای شما هم بگم
من یه مسافرت دوهفته ای رفتم به هلند و فرانسه و بلژیک از کشور هلند خیلی خیلی خوشم اومد چون مردم مهربون و کشور خیلی منظم و آرومی داره ولی یه اتفاق جالبی برام افتاد تو قطار با یه استاد دانشگاه خیلی پیر که از استادای نجوم دانشگاه لیدن بود هم صحبت شدم تو حرفاش به من گفت که حدود سال 1978 چند سالی در امریکا زندگی می کرده ولی برگشته هلند... می گفت که دوستام به من می گفتند که چرااااااااا از امریکا اومدی هلند و من بهشون می گفتم کشورم هرچقدر هم که بد باشه ولی کشور خودمه و من باید اونجا باشم............... اون بنده خدا داشت خاطره می گفت ولی من مونده بودم تو کف آمریکا که ببین چیه که از هلندی که من اینقدر خوب می بینمش اینقدر بهتره که دوستای این بابا با تعجب می گفتند که چرا برگشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

dental.persian
April 18th, 2011, 10:36 PM
این درسته که تمام مردم دنیا امریکا رو جایی رویایی میدونن (به نظر من کاذبه) و به علت قدرت بزرگ بودن امریکا در قبله ولی الان درامد کشور ها حرف اول میزنه و مثلا کشوری مثل قطر مردمش 3 برابر امریکایی ها در امد و رفاه دارند ولی فکر نمیکنم کسی به این نکته توجه کنه و همه همچنان فکر میکنن امریکایی ها بالاترین سطح زندگی رو دارن
اما توصیه من به شما دوستان برای این که خودتونو زیاد در گیر اینطور مسایل نکنید اینه که اگه فاند گرفتین و اینجاموقعیت خوبی ندارید و قرار نیست چیز خاصی رو از دست بدهید حتما برید و اطمینان داشته باشید
که بعدا بهتر میتونید تصمیم بگیرید کجا زندگی کنید

reg2
April 18th, 2011, 11:16 PM
بحث این فروم خیلی جالبه ولی با خوندن این مباحث نمی شه یه نفر که مث من بین انتخاب بین این کشورها مونده بیاد اینا رو بخونه و تصمیم بگیره و بره کلا آدمو بیشتر گیج می کنه:D
ولی من یه خاطره جالب دارم که دوست دارم برای شما هم بگم
من یه مسافرت دوهفته ای رفتم به هلند و فرانسه و بلژیک از کشور هلند خیلی خیلی خوشم اومد چون مردم مهربون و کشور خیلی منظم و آرومی داره ولی یه اتفاق جالبی برام افتاد تو قطار با یه استاد دانشگاه خیلی پیر که از استادای نجوم دانشگاه لیدن بود هم صحبت شدم تو حرفاش به من گفت که حدود سال 1978 چند سالی در امریکا زندگی می کرده ولی برگشته هلند... می گفت که دوستام به من می گفتند که چرااااااااا از امریکا اومدی هلند و من بهشون می گفتم کشورم هرچقدر هم که بد باشه ولی کشور خودمه و من باید اونجا باشم............... اون بنده خدا داشت خاطره می گفت ولی من مونده بودم تو کف آمریکا که ببین چیه که از هلندی که من اینقدر خوب می بینمش اینقدر بهتره که دوستای این بابا با تعجب می گفتند که چرا برگشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوست عزيزم چيزي كه شما بيان كردي يك حقيقتي بيش نيست، ولي بعضي ها نمي خوان اين حقيقت رو قبول كنن....
شما هلند رو بيان كردي...ولي يك عزيزي كه اكثر كشورها رو گشته بود ميگفت..حتي پيشرفته ترين كشورها ي دنيا (بعد از امريكا) از قبيل فرانسه، انگليس، و كانادا فاصله خيلي زيادي داره با امريكا و بگفته ايشون اين اختلاف مثل اختلاف بين يك شهر كوچيك با تهران در ايران هست! اين اختلاف رو كسي كه مدتي موندگار شده تو اين كشورها و مثل اين شهروند عزيز هلندي كه سالها در كشور خودش بوده و امريكا رفته ميتونه درك كنه..نه اوني كه فقط شنيده و از دور نظر ميده.
در كل اون چيزي كه امريكا رو متمايز ميكنه ساختمونها و خيابونهاي پيشرفته نيست....هر جا بري آسمان همين رنگ هست....تو امريكا آدم مريخي زندگي نميكنه...عمده ترين تفاوت در سطح بسيار بالاي فرهنگ و تفكر و سطح زندگي مردم است.

violet2
April 18th, 2011, 11:28 PM
دوست عزيزم چيزي كه شما بيان كردي يك حقيقتي بيش نيست، ولي بعضي ها نمي خوان اين حقيقت رو قبول كنن....
شما هلند رو بيان كردي...ولي يك عزيزي كه اكثر كشورها رو گشته بود ميگفت..حتي پيشرفته ترين كشورها ي دنيا (بعد از امريكا) از قبيل فرانسه، انگليس، و كانادا فاصله خيلي زيادي داره با امريكا و بگفته ايشون اين اختلاف مثل اختلاف بين يك شهر كوچيك با تهران در ايران هست! اين اختلاف رو كسي كه مدتي موندگار شده تو اين كشورها و مثل اين شهروند عزيز هلندي كه سالها در كشور خودش بوده و امريكا رفته ميتونه درك كنه..نه اوني كه فقط شنيده و از دور نظر ميده.
در كل اون چيزي كه امريكا رو متمايز ميكنه ساختمونها و خيابونهاي پيشرفته نيست....هر جا بري آسمان همين رنگ هست....تو امريكا آدم مريخي زندگي نميكنه...عمده ترين تفاوت در سطح بسيار بالاي فرهنگ و تفكر و سطح زندگي مردم است.


همه صحبتاتون درست...
اما اینم داشته باشید که طبقه اجتماعی شما رو در امریکا بیشتر میزان درامدتون مشخص میکنه... خونه درامد ماشین مهمونی ها و....
برخورد ها و تلقی فرهنگ یه جامعه در امریکا در جاهای مختلفش و بین طبقات مختلف قطعاً فرق میکنه....

همینطور که شمال تهران یه جور به نظر میاد فرهنگ دارن جنوبش یه جور!

reg2
April 18th, 2011, 11:43 PM
همه صحبتاتون درست...
اما اینم داشته باشید که طبقه اجتماعی شما رو در امریکا بیشتر میزان درامدتون مشخص میکنه... خونه درامد ماشین مهمونی ها و....
برخورد ها و تلقی فرهنگ یه جامعه در امریکا در جاهای مختلفش و بین طبقات مختلف قطعاً فرق میکنه....

همینطور که شمال تهران یه جور به نظر میاد فرهنگ دارن جنوبش یه جور!
دوست عزيز فرمايش شما هم بسيار صحيح اما!
اين بحثي كه شما ميگيد فقط مختص امريكا نيست و در همه جاي دنيا به اين صورت هست....ايران ، هلند، چين، ....فرهنگ قسمت هاي مختلف يك كشور متفاوت هست... كه باز همين تفاوت فرهنگي هم در امريكا نسبت به كشورهاي ديگه (مثل ايران كه حالا نگيم شهر به شهر و استان به استان بلكه به گفته شما منطقه به منطقه فرق ميكنه) كمتر هست...مثلا سطح فرهنگ شهري مثل university park يا houghton با LA و chicago خيلي فرق داره؟ قطعا نه! مهم فرهنگ general و كلي يك جامعه است كه در كل كشور نهادينه شده...و عمده تفاوت فرهنگي مربوط به نژادهاي مختلف اون از قبيل سياها ميشه

Parsia
April 19th, 2011, 07:39 AM
سلام
من همیشه این جوری فکر میکنم که در بدترین حالت اگر نتوانستم یا نخواستم در آمریکا بمانم، یک مدرک از دانشگاه معتبر دارم و دوره آموزشی درجه یک گذرانده ام.
به نظر من (که ممکنه درست نباشه) هر چند ممکنه یک دانشگاه آمریکایی در رنکینگ با یک دانشگاه کشور دیگر در یک مرتبه باشد، ولی باز هم سیستم آموزش آمریکایی چیز دیگریست.

فکر میکنم پس از اتمام تحصیل می توان به کشور دیگر فکر کرد (هر چند دشوار است اما شدنی است و نیاز به سختی زیادتر از آنچه برای آمدن به آمریکا از ایران داشتیم نیست)/

pinokio
April 19th, 2011, 09:51 AM
ببينيد شك نكنيد كه آمريكا خيلي خيلي بهت از كشورهاي اروپايي است.چون مردمش با مسلمونا خيلي بهتر راه ميان مردمش واقعا عاليه من دوستي دارم كه چند سال آمريكا بود اون برام تعريف مي كرد.كلا كشورهاي اروپايي با مسلمونا زياد رابطه خوبي دارند.

ghlobe
April 20th, 2011, 01:41 AM
در كل اون چيزي كه امريكا رو متمايز ميكنه ساختمونها و خيابونهاي پيشرفته نيست....هر جا بري آسمان همين رنگ هست....تو امريكا آدم مريخي زندگي نميكنه...عمده ترين تفاوت در سطح بسيار بالاي فرهنگ و تفكر و سطح زندگي مردم است.

البته از نظر قانون مندی اروپا و امریکا تفاوتی ندارند و به نظر بسیاری سطح فرهنگی و دانش و تفکر اروپائی ها از امریکائی ها بیشتر است. ولی اون نکته اساسی که فرهنگ امریکائی رو متمایز میکنه روحیه ارزش دادن به فرد و آزادی طلبی فردی و آزادمنشی است تا حدی که حتی دخالتهای حکومت دمکراتیک رو در زندگیشون به سختی تحمل میکنند. لغت liberty مهمترین سنگ بنای فرهنگ امریکاست. هیچ قانونی در جهان به اندازه متمم اول قانون اساسی امریکا آزادی بیان رو تضمین نکرده است. همین روحیه رو هم در مورد متمم دوم قانون اساسی امریکا (حق حمل اسلحه برای تمام شهروندان) می بینید. وقتی در هنگام تدوین قانون اساسی امریکا این متمم مورد بحث قرار می گرفت بعضی ابراز نگرانی کردند که ایا مصلحت است حکومت حق حمل سلاح بطور مطلق به شهروندان بدهد؟ در جواب وبستر (یکی از تدوین کنندگان قانون اساسی امریکا) پاسخ داد: هیچ حکومت ستمکاری جرئت وضع قوانین ظالمانه بر مردمی که اسلحه دارند نخواهد داشت!

منظورم این نیست که این دیدگاه درست است یا نه ولی تا حد زیادی اهمیت آزادی طلبی و فردگرائی در جامعه امریکا را نشان می دهد. چنین خصوصیتی در جوامع اروپائی کمتر وجود دارد.

sysco
April 20th, 2011, 02:07 AM
آمریکا بیشتر محلی برای ترقی، پیشرفت و رفاه محسوب میشه، ضمن اینکه خب خشن تر، دارای فاصله طبقاتی زیاد(در مقایسه با اروپا) و از نظر فرهنگی بسیار متنوع و در هم بر هم و از نظر امنیت در سطح پایین تری هست(به نظر من)، اما در عوض مهاجر پذیرتر محسوب میشه،
اروپا بیشتر حالت محافظه کار داره با ساختمان هایی از عهد قدیم مانده و کهنه به ظاهر، فرهنگ غنی تر(به طوری که بعضی هاشون خودشون را در مقایسه با آمریکا صاحب فرهنگ و تاریخ می دونند و آمریا را جای مردم crazy و دنبال پول که تاریخی هم ندارند(و در نتیجه تمدنی(از دید اونها)، امنیت بیشتر، فاصله طبقاتی کمتر(به خصوص در بعضی کشور های اروپا)، متمدن تر، بافت اجتماعی یک دست تر و در نتیجه پذیرش کمتر مهاجر و بدبینی بیشتر به مهاجرین، را داره

در مورد نگاه آمریکا و اروپا به مردم آمده از خاورمیانه و مسلمان، خب فکر می کنم اروپا کلا به خارجی ها زیاد روی خوشی نشون نمی دهند اما در مقایسه با آمریکا به خصوص بعد از حوادث چند سال گذشته فکر می کنم در اروپا برخورد چندان بدی با این قشر نمیشه.

dental.persian
April 21st, 2011, 02:18 PM
البته از نظر قانون مندی اروپا و امریکا تفاوتی ندارند و به نظر بسیاری سطح فرهنگی و دانش و تفکر اروپائی ها از امریکائی ها بیشتر است. ولی اون نکته اساسی که فرهنگ امریکائی رو متمایز میکنه روحیه ارزش دادن به فرد و آزادی طلبی فردی و آزادمنشی است تا حدی که حتی دخالتهای حکومت دمکراتیک رو در زندگیشون به سختی تحمل میکنند. لغت liberty مهمترین سنگ بنای فرهنگ امریکاست. هیچ قانونی در جهان به اندازه متمم اول قانون اساسی امریکا آزادی بیان رو تضمین نکرده است. همین روحیه رو هم در مورد متمم دوم قانون اساسی امریکا (حق حمل اسلحه برای تمام شهروندان) می بینید. وقتی در هنگام تدوین قانون اساسی امریکا این متمم مورد بحث قرار می گرفت بعضی ابراز نگرانی کردند که ایا مصلحت است حکومت حق حمل سلاح بطور مطلق به شهروندان بدهد؟ در جواب وبستر (یکی از تدوین کنندگان قانون اساسی امریکا) پاسخ داد: هیچ حکومت ستمکاری جرئت وضع قوانین ظالمانه بر مردمی که اسلحه دارند نخواهد داشت!

منظورم این نیست که این دیدگاه درست است یا نه ولی تا حد زیادی اهمیت آزادی طلبی و فردگرائی در جامعه امریکا را نشان می دهد. چنین خصوصیتی در جوامع اروپائی کمتر وجود دارد.
در مورد آزادی فردی حرف شما درسته اما برای من به شخصه آزادی اقتصادی مهمه یعنی بستر لازم برای رشد کردن سریع
من دفعه پیش که میرفتم امریکا تو هواپیما دکتر شهریاری استاد فیزیک هاروارد بودفکر کنم(مطمئن نیستم چون اصلا رشته من مهندسی نیست یادم نمونده دقیق) کنار من و من از استانبول تا نیویورک باهاشون صحبت میکردم ایشون میگفت تو امریکا همچی دست یهودی های سرمایه داره حالا از این بگذریم من امریکا رو جایی دیدم که میشه زندگی راحت داشت با حتی کارمندی اما اگه بخوای رشد زیاد کنی و سرمایه دار شی خیلی سخته و بازار اشباعی داره که به راحتی نمیشه تو هر بیزینسی وارد شد و موفقیت راحت نیست خلاصه مثل ایران راحت پول زیاد نمیشه در اورد
دوستان میشه تجربه دوست فامیلی یا اشنای موفق اگر دارن تو این زمینه راهنمایی کنن

vahid1982
April 22nd, 2011, 12:11 PM
در كل اون چيزي كه امريكا رو متمايز ميكنه ساختمونها و خيابونهاي پيشرفته نيست....هر جا بري آسمان همين رنگ هست....تو امريكا آدم مريخي زندگي نميكنه...عمده ترين تفاوت در سطح بسيار بالاي فرهنگ و تفكر و سطح زندگي مردم است.
اتفاقا خود آمریکاییها چیزی که ندارن فرهنگ و تفکر و زندگی خوب هست. البته به طور میانگین بین خود آمریکاییها عرض میکنم. اگرم این چیزها دیده میشه بخاطر وجود خارجیهایی هست که الان در آمریکا زندگی میکنن. مگرنه شما کمتر آمریکایی رو پیدا میکنید که علاقه به تحصیلات در مقطع graduate داشته باشه. اکثر آمریکاییها مردم بسیار کم سوادی هستند که حتی از خود ایالتی هم که زندگی میکنن تا حالا بیرون نرفتن و نمیدونن چه خبر هست (این رو من از 2 سال زندگی تو آمریکا فهمیدم و چیزی نیست که فقط شنیده باشم). با توجه به صحبتهای قبلیم الان در کانادا هستم و سطح فرهنگ و کیفیت زندگی و ... رو در اینجا خیلی بالاتر میبینم. شاید علتش همین مهاجرهایی باشه که کانادا به صورت گزینشی جذب میکنه.

civil2015
April 22nd, 2011, 12:29 PM
واقا؟؟!!! ولی برادر من که آمریکا زندگی میکنه نظرش کاملا عکس شماست.. آمریکایی ها آدمهای بی فرهنگی اند؟!!!! ببخشید ولی از حرفت خندم گرفت..

vahid1982
April 22nd, 2011, 12:39 PM
واقا؟؟!!! ولی برادر من که آمریکا زندگی میکنه نظرش کاملا عکس شماست.. آمریکایی ها آدمهای بی فرهنگی اند؟!!!! ببخشید ولی از حرفت خندم گرفت..
فعلا وقت داری حسابی بخندی ;)
ولی اگه یه روزی پات به آمریکا رسید یه سر به ایالتهایی که خارجی زیاد ندارن حتما بزن. با آدمهایی روبرو میشی بسیار نژاد پرست و کم سواد که حتی نمیدونن تو بقیه ایالتها چه خبر هست (چه برسه به خارج از آمریکا). کالیفرنیا اگه کالیفرنیا شده به خاطر این هست که اکثرا مردم خارجی اونجا زندگی میکنن. در ضمن به نظر من زندگی تو آمریکا اصلا لذت بخش نیست. شما ممکن هست درآمد زیادی داشته باشی ولی همیشه مجبوری واسه نگه داشتن کارت سخت کار کنی و زندگیت اون استانداردهایی رو که باید داشته باشه نداره. من قبلا در اینباره صحبت کردم. بحث در اینباره برای کسایی که اینجا زندگی نکردن و فقط به چیزایی رو شنیدن و آمریکا رو به عنوان آرزو میبینن بی فایده هست. از قدیم گفتن شنیدن کی بود مانند دیدن ;)

alved
April 22nd, 2011, 01:09 PM
خود آمریکاییها چیزی که ندارن فرهنگ و تفکر و زندگی خوب هست.

چرا ملت ما (حتی تحصیلکرده ها مون) اینجوری راجع به ملت های دیگه اظهارنظر می کنن؟!!!!

ibanez
April 22nd, 2011, 03:26 PM
فعلا وقت داری حسابی بخندی ;)
ولی اگه یه روزی پات به آمریکا رسید یه سر به ایالتهایی که خارجی زیاد ندارن حتما بزن. با آدمهایی روبرو میشی بسیار نژاد پرست و کم سواد که حتی نمیدونن تو بقیه ایالتها چه خبر هست (چه برسه به خارج از آمریکا). کالیفرنیا اگه کالیفرنیا شده به خاطر این هست که اکثرا مردم خارجی اونجا زندگی میکنن. در ضمن به نظر من زندگی تو آمریکا اصلا لذت بخش نیست. شما ممکن هست درآمد زیادی داشته باشی ولی همیشه مجبوری واسه نگه داشتن کارت سخت کار کنی و زندگیت اون استانداردهایی رو که باید داشته باشه نداره. من قبلا در اینباره صحبت کردم. بحث در اینباره برای کسایی که اینجا زندگی نکردن و فقط به چیزایی رو شنیدن و آمریکا رو به عنوان آرزو میبینن بی فایده هست. از قدیم گفتن شنیدن کی بود مانند دیدن ;)
شرمنده اگر این حرف کمی تند است، ولی فکر میکنم شما مشکلتان چیز دیگری است و فقط شکایت های نخ نما شده ی یک عده که در اقلیت هستن رو دارید تکرار میکنید. نژادپرستن، بیسوادن، باید خیلی جون بکنی blah blah اینکه شما به دلایل مختلف تجربه مهاجرتی ناموفقی داشتید دلیل نمیشه بستش بدین به همه. حالا شما میگین فقط شنیده است. چشم. حرف شما رو هم شنیدیم. اما شما چه طور میخواهید کسی را با این منطق راضی کنید که آنچه که از دیگران شنیده ای درست نیست و آنچه را از من میشنوی درست بدان؟؟

ghlobe
April 22nd, 2011, 07:19 PM
در مورد آزادی فردی حرف شما درسته اما برای من به شخصه آزادی اقتصادی مهمه یعنی بستر لازم برای رشد کردن سریع
من دفعه پیش که میرفتم امریکا تو هواپیما دکتر شهریاری استاد فیزیک هاروارد بودفکر کنم(مطمئن نیستم چون اصلا رشته من مهندسی نیست یادم نمونده دقیق) کنار من و من از استانبول تا نیویورک باهاشون صحبت میکردم ایشون میگفت تو امریکا همچی دست یهودی های سرمایه داره حالا از این بگذریم من امریکا رو جایی دیدم که میشه زندگی راحت داشت با حتی کارمندی اما اگه بخوای رشد زیاد کنی و سرمایه دار شی خیلی سخته و بازار اشباعی داره که به راحتی نمیشه تو هر بیزینسی وارد شد و موفقیت راحت نیست خلاصه مثل ایران راحت پول زیاد نمیشه در اورد
دوستان میشه تجربه دوست فامیلی یا اشنای موفق اگر دارن تو این زمینه راهنمایی کنن

جای تاسفه که یک استاد برجسته هم چنین صحبتهائی کرده که بوی پارانویا و حتی یهودستیزی میدهد. دوست عزیز لیست اسامی ثروتمندان و صاحبان صنایع امریکا رو چک کنید (از بیل گیتس و وارن بافت بیائید تا پائین)، درصد خیلی پائینی شون از اقلیت یهود هستند. به استثنای مشاغلی که بطور سنتی خود یهودیان در ایجاد آن نقش اول را داشتند مثل هالیوود و بانکداری و نظیر آن، یا مشاغلی که احتیاج به سواد وتحصیلات خیلی بالا دارد مثل وکالت و استادی رشته های علوم (چون در فرهنگ یهود به کسب دانش و تحصیلات اهمیت زیادی داده میشود)، حضور جامعه یهود در راس سایر مشاغل بیشتر از درصد طبیعی جمعیتی شان نیست. ایرانیان بسیاری در این جامعه ثروتمند و موفق شده اند. برعکس همانطور که فرمودید در جامعه ایران راحت میشه پول زیاد درآورد ولی به شرط اینکه جزو باند های مربوطه باشید.

sysco
April 22nd, 2011, 07:40 PM
شرمنده اگر این حرف کمی تند است، ولی فکر میکنم شما مشکلتان چیز دیگری است و فقط شکایت های نخ نما شده ی یک عده که در اقلیت هستن رو دارید تکرار میکنید. نژادپرستن، بیسوادن، باید خیلی جون بکنی blah blah اینکه شما به دلایل مختلف تجربه مهاجرتی ناموفقی داشتید دلیل نمیشه بستش بدین به همه. حالا شما میگین فقط شنیده است. چشم. حرف شما رو هم شنیدیم. اما شما چه طور میخواهید کسی را با این منطق راضی کنید که آنچه که از دیگران شنیده ای درست نیست و آنچه را از من میشنوی درست بدان؟؟

اول اینکه دوستان عزیر اینجا برای تبادل و تقسیم نظریات و تجربیات بنا شده. محیط را تبدیل به بگو مگو و مجادله و عصبیت و زورآزمایی نکنیم!

اما فکر می کنم حرف شما تا حدودی درسته تا حدودی نادرست. دلیلش هم خودتون عرض کردید تفاوت های فردی بين افراد ه. شما در همین ایران هم هزار جور آدم دارید، خوشحال، راضی، شاکی، بی تفاوت، همینه که هست، از سرمان هم زیادیه، بی خبر، حساس و ....
در مورد اقلیت نخ نمای شاکی چیزی نمی دونم و فکر نکنم ایشان هم قصد متقاعد کردن کسی را داشته باشه، و دارند نظر خودشون را بیان می کنند، گو اینکه نظر سایر ایرانی ها ممکنه خیلی کم یا خیلی زیاد فرق داشته باشه با ایشون، حرف ایشان هم پر بیراه نیست و بالاخره از خیلی لحاظ ها تفاوت فرهنگی ایجاد میشه در مهاجرت و حتی اصطکاک فرهنگی، و اجتماعی و ...
اشتباه عمده اینجا رخ میده که ما یک تصویر خوب از اونجا را داریم و بعد که می رویم می بینیم یک سری چیزهای خوب هست، اما اولا به دلیل مهاجرت از یک محیط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی دیگر، ما خیلی چیز ها را از دست دادیم،(این یک واقعیته، ماهی درون آب نمی فهمه آب یعنی چی، درسته در اینجا ممکنه خیلی عوامل منفی باشه، اما عوامل مثبتی هم وحود داره که تا تجربه دوری از این محیط را به آن صورت نداشته باشی، نمی دونی که اینجا هم خیلی چیزها هست که اونجا نیست یا کمتره)، ثانیا اینجا هم اون تصویر مطلق خوب نیست و بدی های خودش را دارد، حالا اینکه اینها برآیندشون چطور میشه را دیگه بستگی به فرد داره و در مجموع البته خیلی از افرادی که می روند برنگشتند، لااقل حتی اگر رضایت درونی نداشته باشند، ترجیح به ماندن را دادند و اینجا حق با شماست!
البته سطح تحلیل فرق می کنه، micro(در سطح فردی) نگاه کنید تفاوت خیلی زیاده، اما macro(در سطح ایرانی هایی که رفتند یا دانشجویان ایرانی که رفتند)، خب البته هیچ جا وطن نیست و اونجا هم مدینه فاضله نیست اما خب ظاهرا واقعیت نشون میده که اکثریت(نه همه!) افرادی که رفتند ماندگار شدند. از ميزان رضايتشان خبر ندارم، کاش کسی پیدا بشه از این مطالعات انجام بده یا اگر هست به ما هم بگه!

آها راستی یادم رفت، اینها همش نظر منه! ;)

m.arash
April 22nd, 2011, 08:04 PM
این موضوع ارزش داره که بچه های با تجربه و پذیرش گرفته ای که الان آمریکا یا کانادا و یا اروپا هستند و تجربه زندگی رو در این مکان ها دارند بیان و صادقانه جواب درست و مستندی به این موضوع بدن!!!
من خودم بیشتر دوست دارم که تاپیک هایی مثل تاپیک های وحید رو ببینم چون تجربه زندگی تو اون مکان ها رو داره ولی ای کاش تو تاپیکاش اروپا رو اینجوری بدون دلیل رد نمیکرد لا اقل دلیل خودشو میگفت !!!
لطفا به این موضوع در یک چارچوب مشخص پاسخ بدید. منظورم برشمردن ادله هاتون برای رفتن یا نرفتن یا مزایا و معایب آمریکا نسبت به جاهای دیگه یا مثلا اروپا نسبت به آمریکا و ... است تا بچه ها بهتر تصمیم بگیرند و سردرگم نشند !!!

ibanez
April 22nd, 2011, 09:32 PM
اول اینکه دوستان عزیر اینجا برای تبادل و تقسیم نظریات و تجربیات بنا شده. محیط را تبدیل به بگو مگو و مجادله و عصبیت و زورآزمایی نکنیم!
حرف فقط این بود ایشون خیلی احساسی با این قضیه برخورد دارن میکنن. بد نیست این پست ایشون (http://www.applyabroad.org/forum/showthread.php?3761-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%9F%D9%87%D 8%AF%D9%81%D8%9F%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%9F&p=304135&highlight=#post304135) هم بخونید و همین طور پستشون تو صفحه اول همین تاپیک قبل از رفتن: "جواب سوال معلومه، آمریکا تو همه چی بالاترین هست"! یه قسمت بی منطق و کاملا احساسی دیگه حرفشون هم این دلیلشون برای اینکه کانادا بهتره بود، قیدی رو هم نذاشتن و عملا گفتن "کلش". حالا من که آمار دقیق ندارم ولی فکر نمیکنم کیفیت یا تعداد مهاجرای کانادایی فرق چندانی داشته باشه. احتمالا با توجه به اینکه انتخاب اول افراد آمریکاس (درست یا غلط) در آمریکا هم بهتر هستن هم بیشتر. اگه امریکا هم جاهایی داره که بده و مثلا خارجی توش زیاد نیست، قطعا کانادا هم همچین جاهایی داره. مثلا جاهایی که فقط اسکیمو هستن رو هم ایشون جز کانادا حساب میکنن؟؟ سر حساب که بشی میبینی وسعت جاهایی که وضع خوبه تو امریکا خیلی بیشتره. هیچ جا البته بهشت نیست. اینشالا بعد 120 سال همه باهم. در مورد کار هم من تا حالا نشنیده بودم کسی بگه کانادا بهتره! بسیاری افرادی رو میشناسم (دیدم) که بعد از درس تو کانادا برای کار رفتن آمریکا. حتی برای استاد دانشگاه شدن. بسیاری دیگه هم با اینکه نرفته اند این تز رو رد نکردن. ایشون فعلا ظاهرا داغ هستن تو کانادا و احتمالا تا چند وقت دیگه دلشون رو میزنه و یه ایراد های دیگه از کانادا میگین: یخبندونه، مردمش مثل هواش یخن ... همونطور که خودشون هم توصیه کردن بیایید احساسی تصمیم نگیریم.

vahid1982
April 22nd, 2011, 09:50 PM
این موضوع ارزش داره که بچه های با تجربه و پذیرش گرفته ای که الان آمریکا یا کانادا و یا اروپا هستند و تجربه زندگی رو در این مکان ها دارند بیان و صادقانه جواب درست و مستندی به این موضوع بدن!!!
من خودم بیشتر دوست دارم که تاپیک هایی مثل تاپیک های وحید رو ببینم چون تجربه زندگی تو اون مکان ها رو داره ولی ای کاش تو تاپیکاش اروپا رو اینجوری بدون دلیل رد نمیکرد لا اقل دلیل خودشو میگفت !!!
لطفا به این موضوع در یک چارچوب مشخص پاسخ بدید. منظورم برشمردن ادله هاتون برای رفتن یا نرفتن یا مزایا و معایب آمریکا نسبت به جاهای دیگه یا مثلا اروپا نسبت به آمریکا و ... است تا بچه ها بهتر تصمیم بگیرند و سردرگم نشند !!!


حقیقتشو بخوای من تجربه زندگی در اروپا رو نداشتم و چون یه مدت تو فکرش بودم برم نروژ از کسایی که اونجا بودن یه سری اطلاعات گرفتم (چه در مورد خود نروژ و چه جاهای دیگه اروپا) ولی خوب همونطور که خودم هم گفتم شنیدن کی بود مانند دیدن. ضمن اینکه اگه شما یه سفر تفریحی (مثلا 2 هفته ای) بری به هر کشوری (مثلا هلند) ممکن هست خیلی هم لذت ببری و فکر کنی بهترین جای دنیا هست ولی وقتی بخوای بری و برای طولانی مدت اونجا زندگی کنی تازه با مشکلات آشنا میشی و گاهی ممکن هست بعد 1 سال باهات یک رفتار نژادپرستانه بشه که اثر خیلی بدی روت بذاره (همونطور که برای یکی از دوستام پیش اومده بود). در کل من نظر خودمو و اولویت هامو واسه زندگی در کشورهای مختلف گفتم.
خدمت ibnaz هم عرض کنم که من به جایی مهاجرت نکردم. من هر جا رفتم به عنوان دانشجو رفتم و هنوز هم تصمیم نگرفتم واسه زندگی بعد درس کجا بمونم. چیزی هم که باعث شد از آمریکا برم سیاستهای دولت آمریکا در قبال ایرانیها ( خصوصا هم رشته های من) هست که باعث میشه شرکتها این اجازه رو نداشته باشن که ایرانیها رو استخدام کنن (چیزی که به هیچ وجه در کانادا وجود نداره). به هر حال هنوزم معتقدم کیفیت زندگی در آمریکا پایین هست و استرس زندگی هم بسیار بالا. حتی اگه درآمد بالایی هم داشته باشی به نظر من نمیتونی از زندگی لذت ببری. نژاد پرستی هم همه جا هست (حالا جایی کمتر یا بیشتر) همونطور که بین خود ایرانیها هم بسیار هست. هرچند که ادعا میکنیم نیستیم. به هر حال با توجه به این تجربیات من حیلی از دوستان دیگه خودم رو هم میشناسم که بسیار از زندگی تو آمریکا دلزده شدن و دنبال این هستن که برای کار به کشورهای دیگه برن.

nimaa
April 22nd, 2011, 11:57 PM
چیزی هم که باعث شد از آمریکا برم سیاستهای دولت آمریکا در قبال ایرانیها ( خصوصا هم رشته های من) هست که باعث میشه شرکتها این اجازه رو نداشته باشن که ایرانیها رو استخدام کنن (چیزی که به هیچ وجه در کانادا وجود نداره)
رشته شما رو نمیدونم چی هست ولی در رشته کامپیوتر شخصا چندین نفر رو میشناسم که در شرکتهای بزرگ استخدام شدند و مشکلی هم واسشون پیش نیومده..در چند سال اخیر به علت نامناسب بودن اوضاع اقتصادی، نگه داشتن و پیدا کردن کار مشکل شده و این باعث شده که در وضعیت استخدامی شرکت ها تغییراتی داده بشه ولی اینکه به شرکت ها اجازه ندن تا صرفا ایرانی ها رو استخدام کنن اولین بار هست که میشنوم!

samanjan
April 23rd, 2011, 12:41 AM
حقیقتشو بخوای من تجربه زندگی در اروپا رو نداشتم و چون یه مدت تو فکرش بودم برم نروژ از کسایی که اونجا بودن یه سری اطلاعات گرفتم (چه در مورد خود نروژ و چه جاهای دیگه اروپا) ولی خوب همونطور که خودم هم گفتم شنیدن کی بود مانند دیدن. ضمن اینکه اگه شما یه سفر تفریحی (مثلا 2 هفته ای) بری به هر کشوری (مثلا هلند) ممکن هست خیلی هم لذت ببری و فکر کنی بهترین جای دنیا هست ولی وقتی بخوای بری و برای طولانی مدت اونجا زندگی کنی تازه با مشکلات آشنا میشی و گاهی ممکن هست بعد 1 سال باهات یک رفتار نژادپرستانه بشه که اثر خیلی بدی روت بذاره (همونطور که برای یکی از دوستام پیش اومده بود). در کل من نظر خودمو و اولویت هامو واسه زندگی در کشورهای مختلف گفتم.


سلام

شما دقیقا خوب حرفی زدید الان یکی بود تو هلند تعریف میکرد البته دانشجو بود میگفت برای تفریح خوبه ولی زندگی میگفت یکبار از من 3 بار دوچرخه دزدیدند و هر بار به پلیس مراجعه کردم . هیچی میگفت اینجا دزدی یک رسم و درضمن در مورد مردمان هلند واقعا نژادپرست هستند ولی نروژ رفته بود میگفت باز خیلی خیلی بهتر از هلند است.
نروژ میگفت سیستم حمل و نقل خیلی خیلی خوبی داشت . آدم حال میکرد شاید به خاطر جمعیت کم /

و در مورد آلمان یکی از آشنایان اونجا هست راضی هست میگفت من تا حالا چیز بدی ندیدم .

در مورد انگلیس بدترین شهر (( لندن )))

در مورد سوئد ایرانی زیاد هست چون دانشگاههای مجانی داشت

در مورد کانادا و استرالیا و آمریکا

استرالیا از لحاظ در آمد و آب و هوا بهتر از کانادا هست و مهاجرت هم سخت تره

آمریکا همه جور ایالتی داره از نظر آب و هوا

در کل بگم

آمریکا = بدترین سیستم بیمه ای دلیل (( 1. دیدید رئیس جمهور برای همین طرح بیمه 2. الان بیشتر آمریکایی ها می روند کانادا و سایر شهرها

کانادا = خدمات بهتر در بعضی ایالت ها


و اگر من هر جا بورسیه کامل شدم و توانستم هزینه های تحصیلم را بدم اونجا را انتخاب میکنم .

ولی برای زندگی وقتی شما میری دانشگاه مطمئن همه جور آدمی هست (( آمریکایی - هندی - پاکستانی - اروپای و ..... )) ازشون پرس و جو میکنم و بهترین گزینه را انتخاب میکنم . به نظر من سایت و ... همه اش چرت و پرت هست .

به قول معروف نقد را ول نکن نسیه را بچسب امیدوارم منظور خودم را رسونده باشم .

dental.persian
April 23rd, 2011, 12:49 AM
این تحلیلی که وحید از امزیکا میده بالای 90% درسته ببینید ما هر چی از کشور هایی که socialist هستند مثل کشورهای اسکاندیناوی به سمت کشورهاییکه سیستم سرمایه داری دارن برین مثل امریکا
زندگی پر استرس تر کار بیستر اختلاف طبقاتی بیشتر و...... خلاصه خیلی اختلاف بین ادما می افته (که به نظر من خیلی هم خوب هست) اما راجع به ملت امریکا اینو بگم که اصلا یه دست نیستن و واقعا هستن کسایی که از ایالت خودشون هم خوب خبر ندارن چون سیستم طوری هست که باید به شدت کار کرد
حالا شما از یه جامعه با این همه استرس زندگی توقع دارین همه خیلی سطح بالا باشن؟
یه نکته مثبت که امریکا داره و دوستان به بدی ازش یاد کردن اینه که همه دنبال تحصیل به خصوص در مقاطع بالا نیستن خوب این به خاطر اینه که اصلا همه نیاز ندارن و مثل ما ایرانی ها یا هندی ها نیستن که اینقدر اقتصاد خراب داشته باشن که چارهای جز درس خوندن تا مقاطع خیلی بالا رو ندارن.
ودر اخر باید بگم باید روحیه خودتو بشناسی که دنبال چه سیستمی هستی آیا دنبال زندگی راحتی با سقف محدود یا سخت ولی با سقف نا محدودی!در کل بگم که ما دانشجو ها وقتی میریم اونجا با قشر معمولی رو به بالا بیشتر تماس داریم کلا امریکا اینطوری هست که هرچی پول دار تر شی یه سطوح یه ادما یه چیزایی میبینی که قبل نمیدیدی و به همین دلیل ما حتی با یه سال اونجا بودن نمیتونیم به خوبی نظربدیم:-)

ghlobe
April 23rd, 2011, 03:42 AM
بعنوان فردی که سالهاست در کانادا زندگی می کنم این نکته رو خدمت دوستمون وحید عرض میکنم که اکثر نکاتی رو که ایشون در مورد امریکا میفرمایند در مورد کانادا هم همینطوره. ایشون حالا یک تجربه بد از دو سال زندگی در امریکا دارند براحتی ممکن بود همین تجربه بد یا بدتر رو در کانادا هم داشته باشند. شاید ایشون برای خودشون یک بهشت از کانادا تصویر کرده اند و بهمین دلیل امریکا بنظرشون بد میاد. با یک تجربه بد در مورد یک جامعه قضاوت کلی کردن شاید خیلی صحیح نباشد.
در مجموع این نکته هست که امریکا بازار کاری بسیار وسیعتری نسبت به کانادا و حتی اروپا دارد؛ و مردمش در مجموع کمتر از بقیه ملتها (منجمله ایران) نژادپرست هستند. این دو دلیل عمدتا باعث جذب مهاجرین به امریکا شده است. از طرف دیگر در امریکا زندگی بقول خودشان بسیارfast-pace است و برای کسانی که زندگی آرامتری را می پسندند استرس زاست. این رو کسانی که از کانادا یا اروپا به امریکا میروند هم تصدیق میکنند. اگر دنبال پیشرفت سریع و امکانات بالا هستید و استرس ناشی از تلاش برای رسیدن به آن برایتان اهمیتی ندارد امریکا جای مناسبی برای پیشرفت خواهد بود. اگر در عوض زندگی آرامتر و کم دغدغه تر ولی با امکانات کمتر پیشرفت را می پسندید اروپا احتمالا بهتر است. و در هردو حالت بهرحال مجبورید جایی بروید که آنجا کار پیدا می کنید.

cyrusIII
April 23rd, 2011, 03:59 AM
بعنوان فردی که سالهاست در کانادا زندگی می کنم این نکته رو خدمت دوستمون وحید عرض میکنم که اکثر نکاتی رو که ایشون در مورد امریکا میفرمایند در مورد کانادا هم همینطوره. ایشون حالا یک تجربه بد از دو سال زندگی در امریکا دارند براحتی ممکن بود همین تجربه بد یا بدتر رو در کانادا هم داشته باشند. شاید ایشون برای خودشون یک بهشت از کانادا تصویر کرده اند و بهمین دلیل امریکا بنظرشون بد میاد. با یک تجربه بد در مورد یک جامعه قضاوت کلی کردن شاید خیلی صحیح نباشد.
در مجموع این نکته هست که امریکا بازار کاری بسیار وسیعتری نسبت به کانادا و حتی اروپا دارد؛ و مردمش در مجموع کمتر از بقیه ملتها (منجمله ایران) نژادپرست هستند. این دو دلیل عمدتا باعث جذب مهاجرین به امریکا شده است. از طرف دیگر در امریکا زندگی بقول خودشان بسیارfast-pace است و برای کسانی که زندگی آرامتری را می پسندند استرس زاست. این رو کسانی که از کانادا یا اروپا به امریکا میروند هم تصدیق میکنند. اگر دنبال پیشرفت سریع و امکانات بالا هستید و استرس ناشی از تلاش برای رسیدن به آن برایتان اهمیتی ندارد امریکا جای مناسبی برای پیشرفت خواهد بود. اگر در عوض زندگی آرامتر و کم دغدغه تر ولی با امکانات کمتر پیشرفت را می پسندید اروپا احتمالا بهتر است. و در هردو حالت بهرحال مجبورید جایی بروید که آنجا کار پیدا می کنید.

فکر می کنم بعد از خوندن 21 صفحه بهترین جواب همین باشه!!!
نظر شخصی شما رو (با توجه به این که کانادا زندگی می کنید) در مورد ایالات Maine یا Vermont که نزدیک کاناداست می خواستم بدونم.
مرسی

ghlobe
April 23rd, 2011, 04:01 AM
فکر می کنم بعد از خوندن 21 صفحه بهترین جواب همین باشه!!!
نظر شخصی شما رو (با توجه به این که کانادا زندگی می کنید) در مورد ایالات Maine یا Vermont که نزدیک کاناداست می خواستم بدونم.
مرسی
لطف دارید.
این دو ایالت خیلی کوچک هستند و امکانات کاری کمی دارند. من بالشخصه انتاریو یا نیویورک رو بر هر دو ترجیح میدهم. مگر اینکه اونجا شغلی پیدا کرده باشید که موضوع علیحده ای است.

vahid1982
April 23rd, 2011, 04:23 AM
بنده سعی کردم شرایط رو با توجه به شرایط خودم بررسی کنم و تجریبات خودم رو بگم. من رشتم مهندسی نفت هست و امکان پیدا کردن کار واسه ایرانیها توی شرکتهای نفتی در آمریکا به خاطر تحریمها بسیار پایین اومده. در حالی که این شرایط برای من در کانادا و ایالت آلبرتا اصلا وجود نداره و وضع کار در زمینه نفت بسیار خوب هست در صورتیکه شاید برای سایر رشته ها نباشه. فکر کنم مشکل شما این هست که پستهای من رو گزینشی و یکی در میون میخونید. حتی یکی از دوستان اومده مچ گیری کنه گفته وحید تو اولین پستش تو این تاپیک گفته آمریکا بهترین جا هست ولی الان میگه نیست. من خودم درباره اون پستم هم قبلا صحبت کردم و گفتم اون حرفها رو زمانی زدم که هنوز ایران بودم و خوب شرایط رو از نزدیک ندیده بودم. همین الانم میگم آمریکا کشور خیلی خوبی هست ولی بهترین جا واسه زندگی نیست. حالا شما هی بیا از حرفهای من برداشت خودت رو داشته باش ولی به نظر من با شرایط من تصمیم کاملا درست بوده و از شرایط راضی هستم. حالا خیلیا هم شاید از کانادا راضی نباشن چون تو رشتشون اینجا بازار کار خوب نیست. این دیگه به من ربطی نداره. من با توجه به شرایط خودم تحلیل خودم رو از این مدت نوشتم. حتی شاید روزی به آمریکا برگردم ولی مطمئنا اون زمانی خواهد بود که پاسپورت کانادایی دارم و به هیچ وجه با پاسپورت ایرانی به آمریکا برای زندگی بر نخواهم گشت (شاید فقط برای تفریح برگردم).

ghlobe
April 23rd, 2011, 04:33 AM
دقیقا نکته همین است که حکم کلی دادن در این موارد که امریکا جای مناسب برای زندگی نیست یا هست کار صحیحی نیست چون خیلی وابسته به رشته کاری و شرایط هر فرد دارد. آلبرتا مسلما جای مناسبی برای کار نفت است و جای خوشوقتی است که شما شغل دلخواهتان را در منطقه مناسب پیدا کرده اید. امیدوارم همه دوستان در این امر مثل شما موفق شوند.

Ariaiy
June 4th, 2011, 04:14 PM
سلام
راستش چیزی در حدود 4 یا 5 ساعت وقت گذاشتم و از اول پست تا صفحه آخر رو خوندم
امیدوارم کسی براش بد تعبیر نشه اما وقتی داشتم نظرات دوستان رو می خوندم یه نکته برام هم جالب بود و هم گاهی اوقات خنده دار . اگه به اسم تایپ دقت کنیم می بینیم نوشته :
چرا آمریکا ؟ هدف ؟ آخرش چی ؟راستش به نظرم هدفه فراموش شده
ببیند وقتی من تایپ رو می خوندم بعضی از دوستان فراموش کردن هر چیزی بهایی داره و همیشه ما چیزی رو در مقابل چیز دیگه ای از دست می دیم تا به چیز دیگه ای برسیم حالا اگه درست حساب کرده باشیم موفق هستیم و اگه اشتباه خوب معلومه
ببین منم مثل خیلی از شما ها بعضی از اقوامم تو خود آمریکا زندگی می کنن حتی جالب تر تو این بیست و اندی سال حتی یک بار خیلی هاشون رو هم ندیدم . راستش در کنار این گروه خیلی هاشون در زمان قبل از انقلاب دوره های تکمیلیشون تو آمریکا گذرندن . گاهی اوقات که شاهد گفتگو پدرم با بعضی از اونها ( که در ایران هستن ) هستم همگیشون به یه نکته توجه می کنن اونم سیستم حاکم بر قوانین ( آموزش و پرورش ) تحصیلی و زندگی اونها ست .
همیشه اعتقاد به یک احترام دارن که اون رو تحت نام حقوق بشر و غیره نام میبرن و معتقد به یه سری آزادی ها هستن ( چه در سیستم آموزشی یا غیره ) محدودیت معنایی نداره . چه به خاطر خارجی بودن چه به خاطر شرایط گذشته و تمام سعی شون بر این پایه ست که کامل ترین متد رو پیاده کنن ( شاید برا همینه کسی که در آمریکا مدرکش رو گرفته با یه نگاه دیگه بهش نگاه میشه و در تمام دنیا براش ارزش خاصی قایل می شن )
حالا باید نگاه کرد هدفی که به دنبالشی چیه ؟ زندگی بهتر ؟ دسترسی به تمام امکانات و ... ؟ یا راحت تر بگم دنبال اینی که آینده ت رو تضمین کنی؟
خوب این که جای بحث نداره باید بهاش رو بپردازی . باور کنید که برام خنده دار بود وقتی می خوندم یه بزرگواری نوشته بود نگران وضعیت حاکمه و استرس موجود در فضای اونجا هست
اگه دوستان دنبال تحصیل هستن فکر کنم این یه سرمایه گزاری عظیم هستش . به عظمتش نگاه نکنید به پایان کار فکر کنن به سختیش نگاه نکنید به بهایی که پرداخت کردین و وقتی که صرف کردین نگاه کنین حالا اگه باز صلاح دونستن با این فکر ها وقت خودتون رو تلف کنن و انرژیشون رو هدر بدین و به باد فنا بدین خودتون می دونید
ولی اگر هدفتون برای مقیم شدنه و غیره . می دونم خیلی سخته و اونها هم خیلی کار بلدن اما برای ما ایرانی ها نشد معنا نداره فقط کافیه با عقل و منطق باور کنیم و جلو بریم
یادمون باشه ما فقط یه بار دنیا میام و زندگی می کنیم و هر چیزی بهایی داره و خارجی بودن و نبودن معناش فقط تو ذهن خودمونه و این ما هستیم معنا و جهت بهش می دیم
آخرش هم معلومه همون چیزی که کاشتیم برداشت می کنیم
اگه ترس ترس اگه سعی و کوشش خوب شیرینیش با کمی سختیش و آخر هم اگه رویا و خیال ... .

samanjan
June 5th, 2011, 08:29 PM
سلام
راستش چیزی در حدود 4 یا 5 ساعت وقت گذاشتم و از اول پست تا صفحه آخر رو خوندم
امیدوارم کسی براش بد تعبیر نشه اما وقتی داشتم نظرات دوستان رو می خوندم یه نکته برام هم جالب بود و هم گاهی اوقات خنده دار . اگه به اسم تایپ دقت کنیم می بینیم نوشته :
چرا آمریکا ؟ هدف ؟ آخرش چی ؟راستش به نظرم هدفه فراموش شده
ببیند وقتی من تایپ رو می خوندم بعضی از دوستان فراموش کردن هر چیزی بهایی داره و همیشه ما چیزی رو در مقابل چیز دیگه ای از دست می دیم تا به چیز دیگه ای برسیم حالا اگه درست حساب کرده باشیم موفق هستیم و اگه اشتباه خوب معلومه
ببین منم مثل خیلی از شما ها بعضی از اقوامم تو خود آمریکا زندگی می کنن حتی جالب تر تو این بیست و اندی سال حتی یک بار خیلی هاشون رو هم ندیدم . راستش در کنار این گروه خیلی هاشون در زمان قبل از انقلاب دوره های تکمیلیشون تو آمریکا گذرندن . گاهی اوقات که شاهد گفتگو پدرم با بعضی از اونها ( که در ایران هستن ) هستم همگیشون به یه نکته توجه می کنن اونم سیستم حاکم بر قوانین ( آموزش و پرورش ) تحصیلی و زندگی اونها ست .
همیشه اعتقاد به یک احترام دارن که اون رو تحت نام حقوق بشر و غیره نام میبرن و معتقد به یه سری آزادی ها هستن ( چه در سیستم آموزشی یا غیره ) محدودیت معنایی نداره . چه به خاطر خارجی بودن چه به خاطر شرایط گذشته و تمام سعی شون بر این پایه ست که کامل ترین متد رو پیاده کنن ( شاید برا همینه کسی که در آمریکا مدرکش رو گرفته با یه نگاه دیگه بهش نگاه میشه و در تمام دنیا براش ارزش خاصی قایل می شن )
حالا باید نگاه کرد هدفی که به دنبالشی چیه ؟ زندگی بهتر ؟ دسترسی به تمام امکانات و ... ؟ یا راحت تر بگم دنبال اینی که آینده ت رو تضمین کنی؟
خوب این که جای بحث نداره باید بهاش رو بپردازی . باور کنید که برام خنده دار بود وقتی می خوندم یه بزرگواری نوشته بود نگران وضعیت حاکمه و استرس موجود در فضای اونجا هست
اگه دوستان دنبال تحصیل هستن فکر کنم این یه سرمایه گزاری عظیم هستش . به عظمتش نگاه نکنید به پایان کار فکر کنن به سختیش نگاه نکنید به بهایی که پرداخت کردین و وقتی که صرف کردین نگاه کنین حالا اگه باز صلاح دونستن با این فکر ها وقت خودتون رو تلف کنن و انرژیشون رو هدر بدین و به باد فنا بدین خودتون می دونید
ولی اگر هدفتون برای مقیم شدنه و غیره . می دونم خیلی سخته و اونها هم خیلی کار بلدن اما برای ما ایرانی ها نشد معنا نداره فقط کافیه با عقل و منطق باور کنیم و جلو بریم
یادمون باشه ما فقط یه بار دنیا میام و زندگی می کنیم و هر چیزی بهایی داره و خارجی بودن و نبودن معناش فقط تو ذهن خودمونه و این ما هستیم معنا و جهت بهش می دیم
آخرش هم معلومه همون چیزی که کاشتیم برداشت می کنیم
اگه ترس ترس اگه سعی و کوشش خوب شیرینیش با کمی سختیش و آخر هم اگه رویا و خیال ... .

سلام .

نوشته بودید تحصیل یک سرمایه گذاری است .

بله من هم قبول دارم . ولی یکی مثل من که از لحاظ مالی در حد متوسط است باید بی خیال دانشگاه های تاپ آمریکا بشم من تقریبا باید سالی 40-60 میلیون در دانشگاه های تاپ هزینه کنم.

2. آمریکا خوبه منم موافقم ولی باید آدم به بودجه مالی هم نگاه کند

3 . مثلا من یکی را میشناسم برای تحصیل رفته بود ولی بعد اقامت گرفت و ماند البته گفت من صد در صد بر می گردم . پس نمیشه هدف را مشخص کرد .

4.

Ariaiy
June 5th, 2011, 10:24 PM
سلام
سامان جان نمی خوام شعار بدم اما راستش کلی راه وجود داره
اگه قرار باشه و قانون این بود که فقط هرکی پول داشت درس می خوند که این شرایط رو ما شاهد نبودیم . هم من می دونم و هم خودت تو دانشگاه های خود ایران خیلی از دانشجو ها مشکل مالی دارن خیلی از مایه دار ها بچه هاشون به جای درس خوندن دنبال چیز های دیگه هستند و شاید تنها جایی که نمی تونی ببینیمشون خود دانشگاست
اگه گفتم سرمایه گذاری هست منظورم فقط بعد مالی نبود وقتی ما چیزی رو می خوایم بهش برسیم از وقت بگیر تا فکر و وجودمون ساده تر بگم وقت مون که همین وقت میشه تمام عمر مون سر اون می زاریم میشه سرمایه گذاری
اگه هدف آدم رسیدن به چیزی باشه راهش رو پیدا می کنه با توجه به استعدادش و توانش
یکی مثل من به واسطه ورزش پیش میره یکی به واسطه هوشش یکی به واسطه اراد ش
ببین مشکلات زیاده راستش آدمها دو دستن یک گروه با دیدن مشکل فقط به خود مشکل فکر می کنن یه گروه دیگه دنبال بازی کردن و راه رو ش جدید برای پیدا کردن راه حلش هستن . اگه پیدا شد و موفق بودن که هیچ اما اگه نه لااقل سعی ش رو کرده

rashidy_chem
June 9th, 2011, 12:36 PM
سلام .

نوشته بودید تحصیل یک سرمایه گذاری است .

بله من هم قبول دارم . ولی یکی مثل من که از لحاظ مالی در حد متوسط است باید بی خیال دانشگاه های تاپ آمریکا بشم من تقریبا باید سالی 40-60 میلیون در دانشگاه های تاپ هزینه کنم.

2. آمریکا خوبه منم موافقم ولی باید آدم به بودجه مالی هم نگاه کند

3 . مثلا من یکی را میشناسم برای تحصیل رفته بود ولی بعد اقامت گرفت و ماند البته گفت من صد در صد بر می گردم . پس نمیشه هدف را مشخص کرد .

4.
تعجب میکنم که بحث مالی رو برای آمریکا پیش کشیدید!!
اتفاقا خیییلی ها که دارن میرن آمریکا (از جمله خود من) اگه قرار بود هزینه تحصیل و زندگیشون رو تو آمریکا خودشون بدن نمیرفتن... آمریکا یکی از بهترین کشورها برای ادامه تحصیل کسایی هست که وضعیت مالی خوبی ندارن ...
مخصوصا در مقطع فوق لیسانس که تو اکثر کشورهای دنیا خبری از بورس و کمک هزینه برای خارجی ها نیست. حتی اونهایی هم که با هزینه شخصی دارن میرن 100 درصد به امید گرفتن کمک هزینه کامل برای ترم 2 یا حداکثر سال دوم میرن...
همین بها دادن عملی (مالی) به علم هست که آمریکا رو متمایز کرده!
کشورهایی که فاند کامل (هزینه زندگی و تحصیل) نمیدن (از جمله خود ایران):
دانشجو یا باید همزمان با تحصیل کار کنه .... یا باید توسط خانواده ساپورت بشه...
هممون میدونیم که برای گذروندن یک دوره تحصیلی موفق و کارامد باید فول تایم درس خوند ..... کار کردن حین تحصیل کارامدی اون دوره رو کاهش میده ..
و راه دوم ....با 24-25 سال سن خیلی سخته که هنوز وابستگی مالی به خانواده داشته باشیم... خیلی ها متاهل شدن تو این سن ... (البته روی صحبتم با خانواده های با وضع مالی متوسط هست نه اونایی که پولشون از پارو بالا میره!!)...
من تو همین ایران هم نمیتونستم از پس خرج و مخارج تحصیل در دانشگاه دولتی روزانه بدون تکیه بر خانواده بر بیام!! ... ولی خدارو شکر تو آمریکا قرار نیست حتی 1 ریال هم ازشون کمک بگیرم..

پس صرف نظر از وضعیت علمی دانشگاههای آمریکای شمالی یکی از دلایل هجوم دانشجوهای تحصیلات تکمیلی به این قاره داشتن وضعیت نسبتا خوب مالی در دوره تحصیل هست.

یاحق

dental.persian
June 21st, 2011, 05:46 PM
سلام دوستان من یه سوالی هست که ذهنمو درگیر کرده نمیدونم جای درستی میپرسم یا نه اما دوست دارم این موضوع رو واسه خودم حل کنم خوب من هدفم از تحصیل در حقیقت مهاجرت هست و هدفم از مهاجرت رفتن به جایی که سیستم اقتصادی بهتر مدرن تر جامعه توصعه یافته تر و اینکه در یک کلام دیگه نخوام مثل خیلی از پدر و مادر های خودمون برای نسل بعدم و برای اون ها کارو تلاش کنم که نکنه از لحاظ اقتصادی اجتماعی موقعیت خوبی پیدا نکن! تا اینجا همش یه پیش زمینه بود ;-)
اما من یه سوالی تو ذهنمه من تجربه مسافرت به امریکا و به چند تا شهر مثل نیویورک و لس انجلس و وگاس رو دارم تو همه این شهر ها مخصوصا تو نیویورک و لس انجلس کلی ادم بودن که در منتهای ثروت بودن اما عده ای هم بی خانمان یا به اصطلاح homeless خوب من این سوال تو ذهنمه که کشور هایی که پیشرفته ترین و قوی ترین اقتصاد ها رو دارن و کلی مالیات ازمردم میگیرن (که تا 40% درامدهم گاهی میره)
چطور میشه که اینجور قشری تو کشوراشون هست حدود 650000 نفر تو امریکا و 150000 نفر تو کانادا و 100000 نفرتو استرالیا
سوال دقیق ترم اینه که وقتی این کشورها برای تحصیل ما هزینه میپردازن به عبارتی چرا یه قشری از مردم خودشون در این وضعن؟ این سوالو از یکی از اشنا هام که تو امریکا بود پرسیدم گفت اینها از لحاظ روانی مشکل دارن و خودشون نمیخوان کار کنن !!!امامن هنوز نمیفهمم حتی اگه اینطوری باشه دولت اونجا یه حداقلی براشون فراهم نمیکنه؟
کلا کسی میتونه یکم راجع بع social security و رفاه درامریکا توضیح بده؟؟؟ یه سوال دیگه اینکه با توجه به هدف من اصلا انتخاب امریکا گزینه مناسبیه؟ بعضا میشنوم که ایران درسته درامدها پایین تره ولی امنیت شغلیش بیشتره؟( یکم باورش یرای خودمم سخته)
ممنون

ghlobe
June 21st, 2011, 07:42 PM
سلام دوستان من یه سوالی هست که ذهنمو درگیر کرده نمیدونم جای درستی میپرسم یا نه اما دوست دارم این موضوع رو واسه خودم حل کنم خوب من هدفم از تحصیل در حقیقت مهاجرت هست و هدفم از مهاجرت رفتن به جایی که سیستم اقتصادی بهتر مدرن تر جامعه توصعه یافته تر و اینکه در یک کلام دیگه نخوام مثل خیلی از پدر و مادر های خودمون برای نسل بعدم و برای اون ها کارو تلاش کنم که نکنه از لحاظ اقتصادی اجتماعی موقعیت خوبی پیدا نکن! تا اینجا همش یه پیش زمینه بود ;-)
اما من یه سوالی تو ذهنمه من تجربه مسافرت به امریکا و به چند تا شهر مثل نیویورک و لس انجلس و وگاس رو دارم تو همه این شهر ها مخصوصا تو نیویورک و لس انجلس کلی ادم بودن که در منتهای ثروت بودن اما عده ای هم بی خانمان یا به اصطلاح homeless خوب من این سوال تو ذهنمه که کشور هایی که پیشرفته ترین و قوی ترین اقتصاد ها رو دارن و کلی مالیات ازمردم میگیرن (که تا 40% درامدهم گاهی میره)
چطور میشه که اینجور قشری تو کشوراشون هست حدود 650000 نفر تو امریکا و 150000 نفر تو کانادا و 100000 نفرتو استرالیا
سوال دقیق ترم اینه که وقتی این کشورها برای تحصیل ما هزینه میپردازن به عبارتی چرا یه قشری از مردم خودشون در این وضعن؟ این سوالو از یکی از اشنا هام که تو امریکا بود پرسیدم گفت اینها از لحاظ روانی مشکل دارن و خودشون نمیخوان کار کنن !!!امامن هنوز نمیفهمم حتی اگه اینطوری باشه دولت اونجا یه حداقلی براشون فراهم نمیکنه؟
کلا کسی میتونه یکم راجع بع social security و رفاه درامریکا توضیح بده؟؟؟ یه سوال دیگه اینکه با توجه به هدف من اصلا انتخاب امریکا گزینه مناسبیه؟ بعضا میشنوم که ایران درسته درامدها پایین تره ولی امنیت شغلیش بیشتره؟( یکم باورش یرای خودمم سخته)
ممنون
دوست عزیز اولا توجه کنید که این ارقام یعنی چیزی در حدود کمتر از نیم درصد جمعیت. بهرحال در هر جامعه ای یک چنین درصدی از افراد بی خانمان غیر طبیعی نیست. شما خیال میکنید در ایران چند نفر عملا بی خانمان هستند؟ ثانیا در نظر بگیرید که پدیده بی خانمانی در کشورهای صنعتی با درصد urbanization بالا بیشتر مشهوده چون شهرها متراکمتر و هزینه خانه بالاتره. گمان نمیکنم هیچوقت کسی روستاها و شهرهای کوچک ایران رو چک کرده باشه که ببینه چندتا بی خانمان وجود داره.

در کانادا افراد بی خانمان توی خیابان که نمی خوابند. برای همه شان shelter وجود دارد که شب را آنجا سرکنند. پارسال آمار خیابان خواب های شهر پنچ میلیونی تورنتو زیر صد نفر بود. هزینه بهداشت و مدرسه هم که مجانی است. اگر فقیر هم باشند welfare میگیرند که خودش چندصد دلاری در ماه میشود. من فکر نمیکنم می توان انتظار بیشتری از جامعه داشت. در ایران یک صدم این هم برای فقرا فراهم نمیشود. در امریکا social security و welfare در حد کانادا نیست (بخصوص عدم وجود بهداشت رایگان) چون جامعه امریکا خیلی بیشتر individualistic است ولی باز هم تا حدی امکانات رفاهی حداقل برای این دسته فراهم میشود.

در خصوص امنیت شغلی و درآمد در ایران و امریکا البته صد درصد در ایران امنیت شغلی بیشتر است دقیقا بخاطر سیستم اجتماعی و اقتصادی عقب مانده ما! در امریکا اگر شما کارمندید باید همیشه مهارتهای خودتان را آپ تودیت نگهدارید و کارتان را بهبود دهید. اگر بیزینس خودتان را دارید باید در رقابت تنگاتنگ اقتصادی فعالیت کنید. تازه با همه اینها اگر شرایط اقتصادی دچار نوسان بشود شرکتها بطور طبیعی تعداد کارمندان را کاهش میدهند. همه اینها بخشی از اقتصاد و صنعت مدرن است.

در ایران برعکس شما اگر با پارتی بازی یا بهر نحو کار دولتی گرفتید اصلا کسی ککش نمیگزد که شما کار میکنید یا نه. چایی تان را میخورید و حقوقتان را میگیرید. اگر معلم یا استاد دانشگاهید کسی کیفیت کار شما را ارزیابی نمیکند. اگر دکترید و مریض زیر دستتان بمیرد هیچ اتفاقی برایتان نمی افتد. اگر بیزینس یا شرکت خودتان را دارید و دست خود را به دم گاوی بند کرده اید پولتان میرسد ولو اینکه تمام موارد قراردادتان را نقض کنید. خدا پول نفت بشکه صد دلار را نگهدارد که امکان ادامه حیات یک چنین سیستم مریضی را فراهم کرده است. البته که در یک چنین سیستمی امنیت شغلی بالاست!

از نظر درآمد هم اشتباه نکنید: درآمدهای خیلی کلان در ایران بیشتر امکان پذیرست تا در امریکا و همین موجب تفاوت طبقاتی وجشتناک در ایران شده است که از امریکا به مراتب بدتر است. در امریکا شاید یک درصد جامعه جزو اعیان باشند و اکثریت جامعه طبقه متوسطند. در ایران انگار جامعه تقسیم شده بین طبقه اعیان و طبقه فقیر، و طبقه متوسط روز به روز کوچکتر میشود.

rashidy_chem
June 23rd, 2011, 03:40 PM
سلام دوستان من یه سوالی هست که ذهنمو درگیر کرده نمیدونم جای درستی میپرسم یا نه اما دوست دارم این موضوع رو واسه خودم حل کنم خوب من هدفم از تحصیل در حقیقت مهاجرت هست و هدفم از مهاجرت رفتن به جایی که سیستم اقتصادی بهتر مدرن تر جامعه توصعه یافته تر و اینکه در یک کلام دیگه نخوام مثل خیلی از پدر و مادر های خودمون برای نسل بعدم و برای اون ها کارو تلاش کنم که نکنه از لحاظ اقتصادی اجتماعی موقعیت خوبی پیدا نکن! تا اینجا همش یه پیش زمینه بود ;-)
اما من یه سوالی تو ذهنمه من تجربه مسافرت به امریکا و به چند تا شهر مثل نیویورک و لس انجلس و وگاس رو دارم تو همه این شهر ها مخصوصا تو نیویورک و لس انجلس کلی ادم بودن که در منتهای ثروت بودن اما عده ای هم بی خانمان یا به اصطلاح homeless خوب من این سوال تو ذهنمه که کشور هایی که پیشرفته ترین و قوی ترین اقتصاد ها رو دارن و کلی مالیات ازمردم میگیرن (که تا 40% درامدهم گاهی میره)
چطور میشه که اینجور قشری تو کشوراشون هست حدود 650000 نفر تو امریکا و 150000 نفر تو کانادا و 100000 نفرتو استرالیا
سوال دقیق ترم اینه که وقتی این کشورها برای تحصیل ما هزینه میپردازن به عبارتی چرا یه قشری از مردم خودشون در این وضعن؟ این سوالو از یکی از اشنا هام که تو امریکا بود پرسیدم گفت اینها از لحاظ روانی مشکل دارن و خودشون نمیخوان کار کنن !!!امامن هنوز نمیفهمم حتی اگه اینطوری باشه دولت اونجا یه حداقلی براشون فراهم نمیکنه؟
کلا کسی میتونه یکم راجع بع social security و رفاه درامریکا توضیح بده؟؟؟ یه سوال دیگه اینکه با توجه به هدف من اصلا انتخاب امریکا گزینه مناسبیه؟ بعضا میشنوم که ایران درسته درامدها پایین تره ولی امنیت شغلیش بیشتره؟( یکم باورش یرای خودمم سخته)
ممنون
و چه خوب و درست گفت ghlobe عزیز ...
در تکمیل صحبتهای ایشون و راجع به نکته ای که اینچنین اشاره کرده بودید ''سوال دقیق ترم اینه که وقتی این کشورها برای تحصیل ما هزینه میپردازن به عبارتی چرا یه قشری از مردم خودشون در این وضعن؟'' باید بگم که ...
اونها دلشون به حال ما نمیسوزه که بیان هزینه تحصیل مارو بدن... در واقع دانشجو تحصیلات تکمیلی دستیار استاد یا بهتر بگم یک استاد با حقوق بسیار کم هست ... شمارو به خوندن این مقاله که اخیرا در مجله اکونومیست چاپ شده تشویق میکنم :
Why doing a PhD is often a waste of time (http://www.economist.com/node/17723223)

در ضمن اگر به اندازه کافی متقاضی واجد شرایط در کشور خودشون وجود داشت هیچوقت دانشجوی خارجی نمیگرفتند ...
اینکه ما تو ایران باید خودمون خرج تحصیلمونو بدیم به نظام آموزشی مریض و ناکارامد برمیگرده ... وقتی ارتباطی بین صنعت و دانشگاه نباشه.. وقتی میلیونها تومن باید خرج مقاله ها و پایان نامه هایی که قراره تو کتابخونه ها خاک بخورن یا فقط بدرد بقیه کشورها بخوره بشه ... وقتی صنعت مدرک گرا هست ... وقتی جامعه مدرک گرا هست ... اونوقت خنده دار و مسخره هم نیست که یک عده برای ورود به دانشگاهای ایران مجبور بشن تو کنکور باهم رقابت کنند ویا حتی هم پول بدن هم Phd بخونن !!!! ... مثل این میمونه که بری سر کار و خودت به کارفرما حقوق بدی!!
دوره phd کلاس درس که نداره .. هرچی هست خروجیه .. حالا اگه اون نظام آموزشی بتونه این خروجی رو تبدیل به پیشرفت و ثروت برای کشورش بکنه بنظرتون منطقی میاد بجای اینکه با هزینه بسیار ناچیز (نسبت به سودی که خروجی دانشگاه داره) دانشجوی خارجی جذب کنه، بیاد خرج یک سری بی خانمان ( که بقول دوستتون خودشون نمیخوان کار کنن) کنه؟!

موفق باشید
یاحق

Sky Guard
June 23rd, 2011, 05:05 PM
سلام .

نوشته بودید تحصیل یک سرمایه گذاری است .

بله من هم قبول دارم . ولی یکی مثل من که از لحاظ مالی در حد متوسط است باید بی خیال دانشگاه های تاپ آمریکا بشم من تقریبا باید سالی 40-60 میلیون در دانشگاه های تاپ هزینه کنم.

2. آمریکا خوبه منم موافقم ولی باید آدم به بودجه مالی هم نگاه کند

3 . مثلا من یکی را میشناسم برای تحصیل رفته بود ولی بعد اقامت گرفت و ماند البته گفت من صد در صد بر می گردم . پس نمیشه هدف را مشخص کرد .

4.
دوست عزیز همونطور که rashidy جان فرمودند اصلا دلبل اصلی خیلی از ماها واسه رفتن به آمریکا فرار از هزینه های تحصیل و گرفتن فانده. شما اگه فاند داشته باشی یک ریالم لازم نیست از خودت بدی و اگرم نداشته باشی همون بهتر که نری، مثلا خود من اگه نتونم از جایی فول فاند بگیرم پامم از مملکت بیرون نمیزارم چون پشتوانه مالی اصلا ندارم

dental.persian
June 23rd, 2011, 07:20 PM
من منظور شما رو گرفتم و خوب تو امریکا اگه به حرکتی به سود ختم نشه غیر طبیعیه ! حتما از بقل دانشجو سود علمی و کاری میبرن وگرنه برای دوره لیسانس هم فاند میدادن
اما سوالمو اینطوری مطرح میکنم وقتی شما تا 40% حقوقتو مالیات میدی خوب دولت باید به قشر ضعیف برسه دیگه حالا کانادا رو نمیدونم ولی تو امریکا و مخصوصا شهر های بزرگ خیلی این مسئله به چشم میاد و ادم احساس میکنه که اگه روزی ورشکسته یا بیکار بشه دولت براش کار انچنانی نمیکنه؟ به قول یکی از دوستان سیستم خشن سرمایه داری :-(
شما از اینکه دولت چه پشتیبانی از ادم میکنه موقع بیکاری یا ورشکستگی اطلاعی داری

ghlobe
June 23rd, 2011, 09:40 PM
من منظور شما رو گرفتم و خوب تو امریکا اگه به حرکتی به سود ختم نشه غیر طبیعیه ! حتما از بقل دانشجو سود علمی و کاری میبرن وگرنه برای دوره لیسانس هم فاند میدادن
اما سوالمو اینطوری مطرح میکنم وقتی شما تا 40% حقوقتو مالیات میدی خوب دولت باید به قشر ضعیف برسه دیگه حالا کانادا رو نمیدونم ولی تو امریکا و مخصوصا شهر های بزرگ خیلی این مسئله به چشم میاد و ادم احساس میکنه که اگه روزی ورشکسته یا بیکار بشه دولت براش کار انچنانی نمیکنه؟ به قول یکی از دوستان سیستم خشن سرمایه داری :-(
شما از اینکه دولت چه پشتیبانی از ادم میکنه موقع بیکاری یا ورشکستگی اطلاعی داری
یک تفاوت سیستمهای مدرن حکومت مثل امریکا و کانادا با کشور ما در این است که آنجا دولت از پیش خود پولی ندارد. در ایران سرمایه های ملی (نفت، منابع طبیعی، کارخانجات و صنایع پایه ای و غیره) همه در اختیار دولت است یعنی یک نوع اقتصاد حکومتی داریم. در امریکا و کانادا تمام این ثروتها در دست خود مردم و بخش خصوصی است. سطوح مختلف دولت مالیات می گیرند برای انجام کارهای مشخص، مثلا فرض کنید مالیات دولت فدرال برای هزینه های وزارتخانه های مرکزی، بودجه دفاعی، کنگره و نظیر آن. مالیات دولت ایالتی برای توسعه آموزش و دانشگاهها و خدمات ایالتی و راهسازی و نظیر آن. شهرداریها مالیات میگیرند برای نگهداری و تمیزکردن شهر، پلیس، آتش نشانی و از این قبیل. بودجه هرکدام مشخص و معین است. در ایران دولت صاحب همه چیز است و همه انتظار دارند که دولت اینکار یا آن کار را بکند. در امریکا دولت خدمتکاری است که از طرف ملت استخدام شده برای انجام وظایفی محدود و معین و بودجه اش هم در همان موارد تعیین شده از طرف مردم (و نمایندگان شان) خرج می شود. سیستم خشن سرمایه داری نیست. سیستم اقتصاد آزاد و ایستادن روی پای خود است.

در مورد خاص بیکاری و ورشکستگی که فرمودید نه در کانادا و نه در امریکا تا آنجا که می دانم "دولت" قرار نیست کاری انجام بدهد. در کانادا بیمه بیکاری وجود دارد ولی حق بیمه اش را خودتان در زمان کار پرداخته اید و در نتیجه مال خودتان است. در خصوص ورشکستگی هم قوانینی برای حمایت از شما وجود دارد ولی در نهایت دیدگاه کلی اینست که شما آدم بزرگ و بالغ و عاقل مسئول مدیریت زندگی خودتان هستید. اگر فقیر شدید دولت کمک هائی فراهم می کند در حد می نیمم که زندگیتان بگذرد ولی قرار نیست زندگی شما را برایتان مدیریت کند.

چون با ایران مقایسه میفرمودید درنظر بگیرید که در ایران دولت چه امکاناتی برای فقرا یا ورشکستگان فراهم میکند؟ من گمان میکنم درآمد سرانه نفت و سایر منابع طبیعی ایران (با درنظر گرفتن جمعیت) کمتر از مالیات سرانه ای که دولت فدرال در امریکا و کانادا میگیرد نباشد. اگر سیستم غربی سرمایه داری خشن باشد، اسم سیستم ایران را باید چه گذاشت؟

dental.persian
June 25th, 2011, 02:35 AM
اقا ایران کشور متوسط رو به پایینه از لحاظ در امد سرانه و مردم ایران مالیات انچنانی نمیدن وخوب در این شرایط انتظاری هم نیست و خوب اصلا اگه این مشکلو نداشت که من مهاجرت نمیکردم
http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_GDP_per_capita_(PPP(
اما وقتی من دارم از کشورم خانوادم و ... دل میکنم و تو رشته ما زیاد فاند هم که نمیدن و هزینه گزافیهم میکنم و قراره در اخر هم 40% حقوقمو (برای در امد های بالا اینطوریه) مالیات بدم خوب اینکه بازم اون مشکلات باشه خوب دلسرد کنندس و من انگیزمو از دست میدم برای این همه سختی(با توجه به هدفم که قبلا گفتم) و بعضی اوقات هم به کشور های دیگه فکر میکنم که شاید بهتر باشن
مثلا الان رفاه امریکا تو دنیا چهارمه و پیش بینی میشه تا 2030 به 19 ام سقوط کنه ! جهت اطلاع ایران 70 ام هست.
http://en.wikipedia.org/wiki/Human_Development_Index

rezatheory
June 25th, 2011, 07:05 AM
@dental

یکی یکی بگم.

اول: اینکه شما در آمریکا هم برای بچه هات باد کار کنی و پس انداز کنی. پول کالج و...

دوم: اینجا به دانشجوها پول میدن چون ، نقل از یه استاد امریکایی، میخوایم به بهترین دانشجوها دسترسی داشته باشیم و بهترین دانشجوها همیشه آمریکایی نیستن.

سوم: در مورد اینکه امنیت شغلی در ایران بالاتره که شک نکن. توضیح بیشتر در پست بعدی.

rezatheory
June 25th, 2011, 07:40 AM
وضعیت کاری برای دانشجوهای خارجی در آمریکا چندان جالب نیست. دولت آمریکا چند سال پیش سهمیه ی دانشجوهای خارجی در مشاغل صنعتی رو کاهش داد برای همین گرفتن کار در صنعت بسیار سخت شده. بسیاری از شرکتها به محض تماس با شما اولین پرسشون اینه که گرین کارد دارید یا نه. من آدمهایی می شناسم که

یک سال و بیشتر در به در کار گرفتن بودن آخر هم هیچ. حالا اگر کار توی یه شرکت بگیرید تازه اول داستانه. اول اینکه کارفرما میدونه که شما به خاطر اقامت بهش نیاز دارید و شما به نوعی برده به حساب میاید. هیچ بزرگنمایی هم در این زمینه نمیکنم. شصت ساعت کار در هفته و فقط دو هفته مرخصی با حقوق. اگر در شرکت بمونید و اخراج نشید بعد از چند سال زندگی (بخونید بردگی) پر استرس گرین کاردتون رو میگیرید. نکته ای که باید توجه کنید اینه که همه ی اینا برای دانشجوی خارجی غیر ایرانیه. ایرانی که دیگه حسابش جداس.

گزینه ی دیگه گرفتن کار در دانشگاست. شما اگه از یه دانشگه جز ده تای برتر باشی و چند سالی هم با حقوق بخور و نمیر پست داک سر کنی، اون وقت شاید بتونی در یه دانشگاه استخدام بشی.

نکته مهم که باید بگم اینه که اکثر این کارا هم در شهر های کوچک هستن. یه شهر 50000 نفری در مثلا میشیگان. خبری از کار تو ال ای و دی سی نیست. مگر اینکه خوش شانس باشی.

من زمانی که اومدم اینجا هیچ چی برای از دست دادن نداشتم. بیکار و بی پول. حساب کردم گفتم من میرم چند سال یه دکترا میگیرم یه زبان یاد میگیرم و دنیا رو هم میبینم. شد میمونم، نشد بر میگردم.

nattaj
June 25th, 2011, 08:47 AM
من فكر كنم بهتره آدم جايي بره كه بتونه راحت باشه
هيچ كدوم فكر نمي كنيد كه تا وقتي تو ايرانيم اكثر تصميم هامون براي رسيدن به اونچه دوست داريم نيست
اكثرا دنبال چيزي ميريم كه مردم ميگن خوبه، مثلا مهندس ميشيم. كارمند ميشيم. ازدواج مي كنيم
وقتي من و شما تصميم گرفتيم كه مهاجرت كنيم بايد اين روحيه باكلاس بازي و دنبال حرف مردم رفتن را در گيت فرودگاه دفن كنيم
اگه فكر مي كنيد آمريكا جاي وحشتناكي براي زندگيه، نريد. اگه هم تو خودتون مي بينيد كه با همه استرس اونجا بسازيد و پيشرفت كنيد، بريد!!!
زندگي كه فيلم ممل آمريكايي نيست!
هر كسي برا خودش زندگي مي كنه
مثلا من تو كله ام نميره پام رو بزارم تو انگلستان! بدم مياد آقاجان! حال نمي كنم! همينطور امارات!

nattaj
June 25th, 2011, 08:53 AM
بهترين سيستم آموزش رو آلمان داره
آدم اگه ميخواد چيز ياد بگيره بايد آلمان رو انتخاب كنه


سلام
من همیشه این جوری فکر میکنم که در بدترین حالت اگر نتوانستم یا نخواستم در آمریکا بمانم، یک مدرک از دانشگاه معتبر دارم و دوره آموزشی درجه یک گذرانده ام.
به نظر من (که ممکنه درست نباشه) هر چند ممکنه یک دانشگاه آمریکایی در رنکینگ با یک دانشگاه کشور دیگر در یک مرتبه باشد، ولی باز هم سیستم آموزش آمریکایی چیز دیگریست.

فکر میکنم پس از اتمام تحصیل می توان به کشور دیگر فکر کرد (هر چند دشوار است اما شدنی است و نیاز به سختی زیادتر از آنچه برای آمدن به آمریکا از ایران داشتیم نیست)/

rashidy_chem
June 25th, 2011, 09:40 AM
بهترين سيستم آموزش رو آلمان داره
آدم اگه ميخواد چيز ياد بگيره بايد آلمان رو انتخاب كنه
سلام
اول که این پست شما ربطی به تاپیک نداشت
دوم، برای ادعای خودتون منبع دارید؟ مثل رنکینگ؟ یا بررسی که نشون داده باشه سیستم آموزشی آلمان بهترین هست !! بنده که تو هر رنکینگی دیدم دانشگاههای آمریکای شمالی 80 تا 85 درصد رتبه های 1 تا صد رو دارند ... تو کدوم رنکینگ و چه وقتی دیدید که یک دانشگاه آلمانی رتبه یک دنیا بشه!!؟؟

لطفا کلی گویی نکنید.

dental.persian
June 25th, 2011, 02:37 PM
سلام
اول که این پست شما ربطی به تاپیک نداشت
دوم، برای ادعای خودتون منبع دارید؟ مثل رنکینگ؟ یا بررسی که نشون داده باشه سیستم آموزشی آلمان بهترین هست !! بنده که تو هر رنکینگی دیدم دانشگاههای آمریکای شمالی 80 تا 85 درصد رتبه های 1 تا صد رو دارند ... تو کدوم رنکینگ و چه وقتی دیدید که یک دانشگاه آلمانی رتبه یک دنیا بشه!!؟؟

لطفا کلی گویی نکنید.

این حرف اقای رشیدی کاملا درسته و من هم که کلی عیب و ایراد از سیستم اجتماعی اقتصادی امریکا میگیرم در رابطه با تحصیل 100% مطمئنم که امریکا تو سیستم دانشگاهی و علمی با اختلاف شدیدی فاصله داره از بقیه و اصولا تولید کننده علمه و بقیه مصرف کننده
تازه آلمان که از لحاظ وضعیت زندگی بدتر از امریکا هم هست.
اما دغدغه من علمی نیست و بیشتر به شرایط زندگی بعد تحصیل فکر میکنم. (من حتی ازاستاد دانشگاه شدن هم خوشم نمیاد)

dental.persian
June 25th, 2011, 03:23 PM
وضعیت کاری برای دانشجوهای خارجی در آمریکا چندان جالب نیست. دولت آمریکا چند سال پیش سهمیه ی دانشجوهای خارجی در مشاغل صنعتی رو کاهش داد برای همین گرفتن کار در صنعت بسیار سخت شده. بسیاری از شرکتها به محض تماس با شما اولین پرسشون اینه که گرین کارد دارید یا نه. من آدمهایی می شناسم که

یک سال و بیشتر در به در کار گرفتن بودن آخر هم هیچ. حالا اگر کار توی یه شرکت بگیرید تازه اول داستانه. اول اینکه کارفرما میدونه که شما به خاطر اقامت بهش نیاز دارید و شما به نوعی برده به حساب میاید. هیچ بزرگنمایی هم در این زمینه نمیکنم. شصت ساعت کار در هفته و فقط دو هفته مرخصی با حقوق. اگر در شرکت بمونید و اخراج نشید بعد از چند سال زندگی (بخونید بردگی) پر استرس گرین کاردتون رو میگیرید. نکته ای که باید توجه کنید اینه که همه ی اینا برای دانشجوی خارجی غیر ایرانیه. ایرانی که دیگه حسابش جداس.

گزینه ی دیگه گرفتن کار در دانشگاست. شما اگه از یه دانشگه جز ده تای برتر باشی و چند سالی هم با حقوق بخور و نمیر پست داک سر کنی، اون وقت شاید بتونی در یه دانشگاه استخدام بشی.

نکته مهم که باید بگم اینه که اکثر این کارا هم در شهر های کوچک هستن. یه شهر 50000 نفری در مثلا میشیگان. خبری از کار تو ال ای و دی سی نیست. مگر اینکه خوش شانس باشی.

من زمانی که اومدم اینجا هیچ چی برای از دست دادن نداشتم. بیکار و بی پول. حساب کردم گفتم من میرم چند سال یه دکترا میگیرم یه زبان یاد میگیرم و دنیا رو هم میبینم. شد میمونم، نشد بر میگردم.
با این حساب من توصیه میکنم در حین خوندن phd برای مهاجرت کشور های دیگه هم اقدام کنید که اگه شرایط اینطوری شد تا اون موقع یک راه دیگه هم داشته باشین
فقط به این دو نکته هم توجه کنید که اقتصاد امریکا هنوز درست نشده و امکانش هست تا موقعی که شما درستون تموم میشه بهتر شه و موقعیت کاری زیاد بشه و دوم اینکه توهمین یکسال اخیر دو تا اتفاق مهم افتاده یکی برادشتن special registration و دوم ویزا مالتیپل برای ایرانیاست اگه با همین سرعت تغییرات ادامه پیدا کنه شاید از لحاظ کاری هم دیگه تفاوتی بین ایرانی و .. نگذارن

ghlobe
June 25th, 2011, 04:11 PM
تمام این نکات در مورد خرابی اقتصاد امریکا و نبودن کار و غیره مطرح شد ولی کسی نمی پرسد که اگر واقعا اینطور هست پس چرا نمیبینیم فارغ التحصیل های مقاطع بالای امریکا که میشناسیم برای کار مجبور بشوند به کشور دیگری بروند؟ دهها نفر از دوستان خودم که مستر و دکترا از امریکا گرفتند هنوز آنجا هستند و شغل های خوبی هم دارند. در رشته های فنی و علوم واقعا چند نفر از دوستان خودتان که می شناسید از جاهای نسبتا معقولی فارغ التحصیل شدند بیکارند یا به ایران برگشته اند یا جای دیگری رفته اند؟ روی همین تاپیک من فقط یکنفر را دیدم که رشته نفت بود و بعلت عدم امکان پیشرفت در شرکتهای موردنظرش به کانادا رفته بود. غیر از آن هر مورد دیگر را که می شناسم یا در شرکتهای معتبر امریکایی مشغول است و یا استاد و پژوهشگر دانشگاه شده است.

m.arash
June 25th, 2011, 05:44 PM
دوستان عزیز سلام
این تاپیک از دید من قدری از نگاه سازندش که همون شناخت بهتر هدف از رفتن به آمریکا و بررسی شرایط است دور شده!
این از نظر من اصلا غلط نیست که آدم بیاد شرایط منفی هر کشوری رو بگه, بلکه سازنده هم هست. اما بهتره ما یا از تجربیات و شنیده هامون چه خوب چه بد راجع به شرایط هر کشوری بیام بگیم یا با توجه به داده ها و نتایج بررسی ها ی صورت گرفته در این زمینه! اما شواهد رو هم ذکر کنیم یا دلیلی که دیدیم یا شنیدیم.
من خودم از اون دسته آدماییم که اصلا به کشور خاصی تعصب ندارم و دوست دارم با توجه به مجموعه شرایطی که لازم میدونم واسه خودم که در آینده داشته باشم خوبی ها و بدی های هر کشوری رو بدونم و با چشم باز انتخاب کنم! این قضیه در مورد آمریکا بیشتر صادقه!
چرا؟؟
چون آمریکا کشور بسیار بزرگ و متنوعیه چه از لحاظ فرهنگ و چه از لحاظ شرایط زندگی, شرایط تحصیلی و ...
دونستن مزایا و معایب بودن در این کشور نه تنها اطلاعات کلی میخاد بلکه مهم تر از این ها اطلاعات راجع به هر ایالت و حتی شهر هم لازمه ی انتخاب است.
آمریکا کشور ملیت های مختلف و نژاد های گوناگون است. این پتانسیل از کجا ناشی میشه به عوامل زیادی بستگی داره! شناخت این عوامل نه تنها میتونه ما رو در انتخاب یا عدم انتخاب آمریکا به عنوان کشور مقصد هدایت بکنه بلکه می تونه درک درستی از شرایط لازم برای بودن در هر ایالت و یا شهر رو به ما بده!

حال در مورد اینکه آمریکا خوبه یا نه من باید بگم این سوال جواب یکسانی برای افراد مختلف نداره و همچنین در مورد شهرهای مختلف آمریکا نیز این سوال برای هر فرد متغیره!!!
از دید من آمریکا کشوریه که پتانسیل نگه داشتن افراد مختلف با سلایق گوناگون رو در کنار هم داره! علاوه بر اون تنوعی که خاک آمریکا داره به گونه ایه که میتونه افراد با سلایق مختلف رو در نقاط مختلف خاک خودش متناسب با سلایقشون در خودش جای بده!
اما اصلا منکر این قضیه نیستم که افرادی ممکنه پیدا بشند که برای اونها شرایط کشور دیگه ای بهتر از شرایط هر ایالت و یا هر شهر آمریکا باشه!
شما کافیه نیازها و خواسته ها تون رو از زندگی بشناسین که از دید من کار دشواری نیست و هر کسی با توجه به استعداداش و وقتی که صرف خوداندیشی میکنه میتونه به جنبه هایی از این نیازهای خودش برسه.
حالا هر کسی با توجه به پتانسیل هایی که داره به شناختی از این نیازها میرسه که از دید من همین شناخته که میتونه فرد رو در تصمیم هایی که در هر لحظه از زندگیش میگیره کمک کنه تا اون چیزی که متناسب ظرفیت هاشه انتخاب کنه!
ابتدا به همون شناختی که گفتم باید برسیم تا نیاز هامون معلوم بشه بعد ببینیم این نیاز ها مستلزم چه شرایطی اند.
از دید من افرادی که به این فروم میاند مجموعه ای از نیازهایی چون علم ,ثروت ,رفاه و... دارند(هر چند افرادی هم ممکنه پیدا بشند که تنها برای به دست آوردن یک یا دو بخش پا به این فروم میذارند). این فروم برای کمک به ارتفاء بخش علم در چارچوب پیوستن به محیط های علمی خارج از کشور ایجاد شده! وتاپیک هایی از این دست بخش هایی چون ثروت و رفاه رو نیز در کنار بخش اصلی که علم است در نظر داره! و بیشتر کسانی هم که به دنبال اپلای برای برای پیوستن به چنین محیط هایی هستند بخش های دیگر به جز علم رو هم مدنظر دارند (همین که داشتم این جمله رو می نوشتم مثال نقضش هم تو ذهنم اومد ولی از دید من عاقلانه به نظر میرسه که اکثر بچها مجموعه ای از این نیازها رو بخان !)
حالا اینا همه رو گفتم که چی بشه؟؟؟
شاید جملاتم بریده بریده به نظر برسه اما از این کار هدف داشتم و اون یادآوری یه سری نکات بود.
این تاپیک میتونه بسیار مفیدتر عمل کنه!
به نظرم این تاپیک بهتره مکانی بشه واسه ارائه مزایا و معایب تحصیل و به طور کلی بودن در آمریکا !
مثلا اگه از سیستم آموزشی آمریکا راضی نیستیم بیام نقایص و معایبش بگیم و حتما هم ذکر کنیم که چرا؟!
و اگر هم مزیتی میبینیم اون رو هم ذکر کنیم.
شاید ما بردداشت هایی از این کشور داشته باشیم که نکات دوستان بتونه به تقویت و یا تضعیف اون بردداشت در جهت سازنده ای عمل کنه!
شاید ما نکته ای رو از بودن تو این کشور نمیدونیم که اگه دوستان بیاند و تجربه و شنیدشون رو بگند(با دلیل محکم باشه که عالی میشه وا گر هم فقط شنیدیم و یا دیدیم اونو تعمیم ندیم و قضاوت رو بر عهده خواننده بذاریم) بتونه ما رو در تصمیمی که گرفتیم مصمم تر یا سست تر بکنه(از دید من هر دو سازنده است اگر با چشم باز دلایل رو نگاه کنیم)
و شاید های دیگه .........................

به نظرم برای رد یا قبول هر کشور به عنوان مکانی که در آینده ممکنه اونجا باشیم بهتره تمام شرایطی رو که حتی ممکنه واسمون مهم بشه رو هم در نظر بگیریم! و اینو بدونیم هر کسی چیزای مختلفی از زندگی میخاد که ممکنه با خواسته های من بسیار متفاوت باشه!
در مورد آمریکا به نظرم اصلا صحیح نیست کلی گویی کنیم (هر چند راجع به برخی مسائل امکانش هست) چون از دید من شهر با شهر در آمریکا خیلی تفاوت داره ( به طبع ایالت با ایالت هم همین جور)!

من دوست دارم بیشتر در این تاپیک پست هایی ببینم که شرایط مختلف آمریکا رو بررسی میکنن و شواهد و داده هایی هم بر این مبنا ببینم! مثلا اگه میخام مقایسه ای بین آمریکا و آلمان داشته باشم از اینجـــــور (http://math-www.uni-paderborn.de/~axel/us-d.html#edu) منبع ها ببینم. مثلا اگه میخام بگم آمریکا رفتن درسته یا غلطه به دلیل سیستم آموزشی اون و تجربه ای هم دارم از اینجـــــور (http://math-www.uni-paderborn.de/~axel/us-d.html#edu) تجربیات بگم.

دوستان عزیز از گفته هام هیچ گونه قصدی به جز کمک به خورم و کاربران دیگه ای که هدفمون شناخت هر چه بیشتر شرایط آمریکا ست نداشتم!

شـــــــاد باشید !

ho3d
July 7th, 2011, 04:00 AM
سلام به همه عزیزان
لطف کنید تصور کنید :
سنتون 80 سال شده و در زمینه مهاجرت و درس و کار ، بهترین مورد ها براتون اتفاق افتاده . (مثلا پذیرش از یه دانشگاه خوب از آمریکا و بعدش یه کار خوب و زندگی پرکار خوب و ازدواج و بچه مچه و بازنشستگی...)

خداییش سئوال و جوابی که تو تنهایی از خودتون میکنید چیه؟

یا به عبارت دیگه باید چه کارهایی تو عمرتون کرده باشید که آخر عمر دلتون آرام باشه و از خودتون راضی باشین و با خیال راحت در باره مرگ فکر کنید؟؟؟

فکر میکنم که نیت اصلی از این تاپیک هم جواب به همین سئوال باشه .

m.arash
July 7th, 2011, 12:31 PM
سلام به همه عزیزان
لطف کنید تصور کنید :
سنتون 80 سال شده و در زمینه مهاجرت و درس و کار ، بهترین مورد ها براتون اتفاق افتاده . (مثلا پذیرش از یه دانشگاه خوب از آمریکا و بعدش یه کار خوب و زندگی پرکار خوب و ازدواج و بچه مچه و بازنشستگی...)

خداییش سئوال و جوابی که تو تنهایی از خودتون میکنید چیه؟

یا به عبارت دیگه باید چه کارهایی تو عمرتون کرده باشید که آخر عمر دلتون آرام باشه و از خودتون راضی باشین و با خیال راحت در باره مرگ فکر کنید؟؟؟

فکر میکنم که نیت اصلی از این تاپیک هم جواب به همین سئوال باشه .

درود
این تصورسازی که شما کردید, من واقعا می پسندم. به نظرم اگر هر کسی به چنین نقطه ای از زندگیش فکر کنه و به سوال های احتمالی که شاید در اون نقطه از زندگیش از خودش می پرسه فکر کنه (میتونه برای طرح چنین سوالاتی از خلاقیت و تخیل خودش و تجربه دیگران بهره ببره!), مطمئنا طرح چنین سوالاتی باعث میشه هم خودش رو بهتر بشناسه و هم هدفش یا بهتر بگم راهی که دوست داره در پیش بگیره!
حالا اینا چه ربطی به تاپیک یا سوالاتی که بعدا از خودمون می پرسیم داره؟؟!
راسش هر کسی از زندگی توقعاتی داره و همین توقعات هست که زندگی آینده فرد رو در چارچوب اهدافی که از همین توقعات ناشی میشه می سازه!
به نظرم بعد ها یا به قول دوستمون در سن 80 سالگی (واسه بعضیا زودتر واسه بعضیا دیرتر) سوالاتی که ما از خودمون می پرسیم در راستای توقعاتمونه ! میزان رضایتمون هم از زندگی که از دید من هرگز کامل نخواهد شد به دو حالت بستگی داره! :
1. اصلا این توقعات ما از زندگی درست بوده یا نه ؟!
2.آیا میزان تلاش ما برای برآورده کردن توقعاتمون کافی بوده ؟! یا واسه رسیدن به توقعاتمون راه درست رو انتخاب کردیم یا نه ؟!
به نظرم این تاپیک میتونه به دنبال این دو حالت باشه! اصلا شاید کسی که این تاپیک رو ایجاد کرده هدفش بررسی چنین حالاتی بوده!
به هر حال باید ببینیم چرا آمریکا(از دید من کشورهای دیگه حتی کشور خودمون هم میتونه به جای واژه آمریکا قرار بگیره) ؟؟؟ هدف؟ آخرش (شاید همون سن 80 سالگی یا هر سن دیگه ای) که چی؟
من سعی میکنم جواب خودم رو به این سوال خیلی کوتاه بگم!
توقعاتی که من از زندگی دارم در زمینه های علم, ثروت, آرامش تا حدی که قابل دستیابی باشه,شاد بودن, زمان برای فکر کردن به مقدار زیاد, رسیدن به یه سری سوالات بنیادی یا حداقل فکر کردن به این سوالات.
حالا آمریکا یا هر کشور دیگه چه کمکی میتونه به من بکنه؟؟!
نه آمریکا نه هیچ کشور دیگه ای نمیتونه شرایطی که من میخام رو فراهم کنه!
اما من با خودم دو دو تا چار تا کردم و با توجه به شرایطی که دوست دارم داشته باشم یه سری فاکتور ها رو بررسی کردم و راجع به یه سری کشورها به نتیجه ی مثبتی رسیدم.
مقدم بر همه کشور خودم رو بررسی کردم.دیدم این کشور واسه من مناسب نیست چون جامعه و مردمش و حتی خونواده و فامیل دوست دارن مدام تو زندگیت سرک بکشند!!! دوست دارن تو رو اون جوری ببینند که خودشون فکر میکنند واست بهتره. من به زندگی آدمای دور و برم نگاه می کنم و به رفتاراشون فکر میکنم می بینم که اگه من هم بخام در این جامعه بمونم باید همرنگ اونا بشم و اگه بخام با شرایطی که حاکم شده مبارزه کنم این مبارزه به قیمت نابودی خودم یا لااقل نابودی وقت و آرزو هام یا توقعاتم میشه!!!
درسته که باید موند و ساخت اما من از این میترسم که مبادا به سنی برسم و به خودم لعنت بفرستم که چرا نتونستم وقتی رو واسه خودم صرف کنم. به نظرم کسی میتونه به مبارزه با این شرایط بره که لااقل خودش رو شناخته باشه! فهمیده باشه فرمول زندگی چیه!!! ولی اگه من بخام قهرمان بازی در بیارم پس فردا شاید فقط نامی ازم باقی بمونه!!! این جملات نه تنها واسه این مورد درسته بلکه هرکس دیگه ای هم بخاد در هر زمینه قهرمان بازی در بیاره این جملات در موردش صادقه!! شما فکر می کنید که این همه تعریف و تمجیدی که از انشتین میشه دردی از درداشو دوا میکنه!!! زندگی نامه این دست افراد رو بخونید ببینید آخر عمرشون چی گفتن!!!؟
من عقیده دارم که باید زندگی رو بازی داد یا حداقل با زندگی بازی کرد نه اینکه وارد بازی زندگی شد!!! اگر وارد این بازی شدی مطمئن باش پشیمون خواهی شد. زمانی میرسه که حسرت لحظه های زندگیت رو میخوری!!! با خودت میگی این همه وقت بود و من الان باید به این نتیجه برسم.
پس یه فاکتور من اینه که یه جایی برم که هیچ کسی منو نشناسه! برم یه جایی که بتونم اون طور که میخام زندگی کنم و زندگیم رو بسازم! درسته هیچ جایی نمیتونم شرایط ایده آلم رو بسازم اما لااقل واسش تلاش می کنم. یه جایی میخام برم که بتونم برنامه ریزی کنم. برنامه ریزی طولانی مدت. نه اینکه جایی باشم که اگه امروز برنامه ای واسه آیند ریختم فرداش شرایطی به وجود بیاد که مجبور بشم دوباره یه برنامه ی دیگه بریزم و ...
میخام وارد جامعه ای بشم که اونقدر بزرگ باشه که بتونه تغییرات من رو بپذیره !!! سعی نکنه منو همرنگ خودش بکنه!
میخام تو کشوری باشم که در زمان تحصیل و بعد از اون بتونم در زمینه علم اون طور که میخام تخیل کنم, فکر کنم, کشف دانش کنم و ... کسی بم نگه بابا بیخیال, بچسب به زندگیت اینا نونو آب نمیشه !!!!
در یک کلام دلم مبخاد واسه تلاشم در راه علم ارزش قائل باشند!
میخام آدم مرفه ای باشم, نه اونقدر پولدار اما اونقدر پول بتونم در بیارم که زندگی خوبی داشته باشم!!!
دلم میخاد برم جایی که بتونم اون طور که دوست دارم تفریح کنم و اسباب تفریح هم مهیا باشه! در یک کلام دلم میخاد شاد باشم و شادی خودم رو به دیگران نشون بدم.
دلم نمیخاد جایی باشم که که مجبور باشم بر حسب شرایط شادی کنم و بر حسب شرایط اندوهگین باشم. میخام از اندوه هم لذت ببرم. متنفرم از ناراحتیای سطحی و ساختگی!
دلم میخاد جندین شب تا صبح بشینم با خودم فکر کنم به آینده خودم فکر کنم!!! کسی در اتاقم رو نزنه بگه چرا هنوز نخوابیدی فردا باید بری مدرسه ها !!!
دلم میخاد تو کشوری باشم که اگه کتابی خواستم از Amazon بخرم مجبور نباشم دو سه برابر پول بدم و یک ماه تا دو ماه منتظر بمونم شاید بیاد شاید نیاد. حالا اگر هم اومد بسته رو باز شده نبینم, کتاب رو در حالتی نبینم که انگار 10 نفر یه دور دوره ش کردن! موی طرف رو بین صفحاتش نبینم!
دوست دارم اگه ساعت n از سر کار اومدم بتونم با خیال راحت فکر کنم, تفریح کنم و...
اوقات زیادی رو صرف فکر کردن به سوالاتی بکنم که ذهنم رو مشغول کرده و از نظرم سوالات بنیادی هستند.
دوست دارم جایی برم که اگر قصد دارم فرزندی داشته باشم, مدام ناراحت آیندش نباشم. مدام ناراحتیاش رو از شرایط دور و برش نشنوم. بدونم استعداد هاش رو حتما خواهد شناخت و دیگران به استعداد ها و توانایی هاش احترام میذارند. بدونم که اگه روزی من کنارش نبودم حتما میتونه حقش رو از جامعه بگیره و جامعه هم شرایط رو واسش مهیا میکنه!
و
و
و
.
.
.
اگر بتونم به درصد زیادی از اینا برسم به نظرم هرگز پشیمون نمیشم و تو هر سنی حتی 80 سالگی وقتی فکر کنم به عقب, فکر کنم به زمانی که این سن رو جلوی چشمام آوردم و راجع بهش فکر کردم که نکنه کاری بکنم یا نکم که تو اون سن حسرتش رو ببرم هرگز احساس بدی نمیکنم.
این اعتقاد منه!!! و به این گفته هم اعتقاد دارم که:

بسترم

صدف خالي يك تنهايي است

و تو چون مرواريد

گردن آویز کسان دیگری!

zangeneh
July 7th, 2011, 12:50 PM
درود
این تصورسازی که شما کردید, من واقعا می پسندم. به نظرم اگر هر کسی به چنین نقطه ای از زندگیش فکر کنه و به سوال های احتمالی که شاید در اون نقطه از زندگیش از خودش می پرسه فکر کنه (میتونه برای طرح چنین سوالاتی از خلاقیت و تخیل خودش و تجربه دیگران بهره ببره!), مطمئنا طرح چنین سوالاتی باعث میشه هم خودش رو بهتر بشناسه و هم هدفش یا بهتر بگم راهی که دوست داره در پیش بگیره!
حالا اینا چه ربطی به تاپیک یا سوالاتی که بعدا از خودمون می پرسیم داره؟؟!
راسش هر کسی از زندگی توقعاتی داره و همین توقعات هست که زندگی آینده فرد رو در چارچوب اهدافی که از همین توقعات ناشی میشه می سازه!
به نظرم بعد ها یا به قول دوستمون در سن 80 سالگی (واسه بعضیا زودتر واسه بعضیا دیرتر) سوالاتی که ما از خودمون می پرسیم در راستای توقعاتمونه ! میزان رضایتمون هم از زندگی که از دید من هرگز کامل نخواهد شد به دو حالت بستگی داره! :
1. اصلا این توقعات ما از زندگی درست بوده یا نه ؟!
2.آیا میزان تلاش ما برای برآورده کردن توقعاتمون کافی بوده ؟! یا واسه رسیدن به توقعاتمون راه درست رو انتخاب کردیم یا نه ؟!
به نظرم این تاپیک میتونه به دنبال این دو حالت باشه! اصلا شاید کسی که این تاپیک رو ایجاد کرده هدفش بررسی چنین حالاتی بوده!
به هر حال باید ببینیم چرا آمریکا(از دید من کشورهای دیگه حتی کشور خودمون هم میتونه به جای واژه آمریکا قرار بگیره) ؟؟؟ هدف؟ آخرش (شاید همون سن 80 سالگی یا هر سن دیگه ای) که چی؟
من سعی میکنم جواب خودم رو به این سوال خیلی کوتاه بگم!
توقعاتی که من از زندگی دارم در زمینه های علم, ثروت, آرامش تا حدی که قابل دستیابی باشه,شاد بودن, زمان برای فکر کردن به مقدار زیاد, رسیدن به یه سری سوالات بنیادی یا حداقل فکر کردن به این سوالات.
حالا آمریکا یا هر کشور دیگه چه کمکی میتونه به من بکنه؟؟!
نه آمریکا نه هیچ کشور دیگه ای نمیتونه شرایطی که من میخام رو فراهم کنه!
اما من با خودم دو دو تا چار تا کردم و با توجه به شرایطی که دوست دارم داشته باشم یه سری فاکتور ها رو بررسی کردم و راجع به یه سری کشورها به نتیجه ی مثبتی رسیدم.
مقدم بر همه کشور خودم رو بررسی کردم.دیدم این کشور واسه من مناسب نیست چون جامعه و مردمش و حتی خونواده و فامیل دوست دارن مدام تو زندگیت سرک بکشند!!! دوست دارن تو رو اون جوری ببینند که خودشون فکر میکنند واست بهتره. من به زندگی آدمای دور و برم نگاه می کنم و به رفتاراشون فکر میکنم می بینم که اگه من هم بخام در این جامعه بمونم باید همرنگ اونا بشم و اگه بخام با شرایطی که حاکم شده مبارزه کنم این مبارزه به قیمت نابودی خودم یا لااقل نابودی وقت و آرزو هام یا توقعاتم میشه!!!
درسته که باید موند و ساخت اما من از این میترسم که مبادا به سنی برسم و به خودم لعنت بفرستم که چرا نتونستم وقتی رو واسه خودم صرف کنم. به نظرم کسی میتونه به مبارزه با این شرایط بره که لااقل خودش رو شناخته باشه! فهمیده باشه فرمول زندگی چیه!!! ولی اگه من بخام قهرمان بازی در بیارم پس فردا شاید فقط نامی ازم باقی بمونه!!! این جملات نه تنها واسه این مورد درسته بلکه هرکس دیگه ای هم بخاد در هر زمینه قهرمان بازی در بیاره این جملات در موردش صادقه!! شما فکر می کنید که این همه تعریف و تمجیدی که از انشتین میشه دردی از درداشو دوا میکنه!!! زندگی نامه این دست افراد رو بخونید ببینید آخر عمرشون چی گفتن!!!؟
من عقیده دارم که باید زندگی رو بازی داد یا حداقل با زندگی بازی کرد نه اینکه وارد بازی زندگی شد!!! اگر وارد این بازی شدی مطمئن باش پشیمون خواهی شد. زمانی میرسه که حسرت لحظه های زندگیت رو میخوری!!! با خودت میگی این همه وقت بود و من الان باید به این نتیجه برسم.
پس یه فاکتور من اینه که یه جایی برم که هیچ کسی منو نشناسه! برم یه جایی که بتونم اون طور که میخام زندگی کنم و زندگیم رو بسازم! درسته هیچ جایی نمیتونم شرایط ایده آلم رو بسازم اما لااقل واسش تلاش می کنم. یه جایی میخام برم که بتونم برنامه ریزی کنم. برنامه ریزی طولانی مدت. نه اینکه جایی باشم که اگه امروز برنامه ای واسه آیند ریختم فرداش شرایطی به وجود بیاد که مجبور بشم دوباره یه برنامه ی دیگه بریزم و ...
میخام وارد جامعه ای بشم که اونقدر بزرگ باشه که بتونه تغییرات من رو بپذیره !!! سعی نکنه منو همرنگ خودش بکنه!
میخام تو کشوری باشم که در زمان تحصیل و بعد از اون بتونم در زمینه علم اون طور که میخام تخیل کنم, فکر کنم, کشف دانش کنم و ... کسی بم نگه بابا بیخیال, بچسب به زندگیت اینا نونو آب نمیشه !!!!
در یک کلام دلم مبخاد واسه تلاشم در راه علم ارزش قائل باشند!
میخام آدم مرفه ای باشم, نه اونقدر پولدار اما اونقدر پول بتونم در بیارم که زندگی خوبی داشته باشم!!!
دلم میخاد برم جایی که بتونم اون طور که دوست دارم تفریح کنم و اسباب تفریح هم مهیا باشه! در یک کلام دلم میخاد شاد باشم و شادی خودم رو به دیگران نشون بدم.
دلم نمیخاد جایی باشم که که مجبور باشم بر حسب شرایط شادی کنم و بر حسب شرایط اندوهگین باشم. میخام از اندوه هم لذت ببرم. متنفرم از ناراحتیای سطحی و ساختگی!
دلم میخاد جندین شب تا صبح بشینم با خودم فکر کنم به آینده خودم فکر کنم!!! کسی در اتاقم رو نزنه بگه چرا هنوز نخوابیدی فردا باید بری مدرسه ها !!!
دلم میخاد تو کشوری باشم که اگه کتابی خواستم از Amazon بخرم مجبور نباشم دو سه برابر پول بدم و یک ماه تا دو ماه منتظر بمونم شاید بیاد شاید نیاد. حالا اگر هم اومد بسته رو باز شده نبینم, کتاب رو در حالتی نبینم که انگار 10 نفر یه دور دوره ش کردن! موی طرف رو بین صفحاتش نبینم!
دوست دارم اگه ساعت n از سر کار اومدم بتونم با خیال راحت فکر کنم, تفریح کنم و...
اوقات زیادی رو صرف فکر کردن به سوالاتی بکنم که ذهنم رو مشغول کرده و از نظرم سوالات بنیادی هستند.
دوست دارم جایی برم که اگر بچه ای داشته باشم, مدام ناراحت آیندش نباشم. مدام ناراحتیاش رو از شرایط دور و برش نشنوم. بدونم استعداد هاش رو حتما خواهد شناخت و دیگران به استعداد ها و توانایی هاش احترام میذارند.
و
و
و
.
.
.
اگر بتونم به درصد زیادی از اینا برسم به نظرم هرگز پشیمون نمیشم و تو هر سنی حتی 80 سالگی وقتی فکر کنم به عقب, فکر کنم به زمانی که این سن رو جلوی چشمام آوردم و راجع بهش فکر کردم که نکنه کاری بکنم یا نکم که تو اون سن حسرتش رو ببرم هرگز احساس بدی نمیکنم.
این اعتقاد منه!!! و به این گفته هم اعتقاد دارم که:

بسترم

صدف خالي يك تنهايي است

و تو چون مرواريد

گردن آویز کسان دیگری!


من دلم میخواد تو یک جمله جواب ای تاپیک رو بدم که هدف رفتن به جایی که برای انسان هایی که همه زندگیشونو وقف علم می کنند ارزش قائل باشند نه مثل اینجا اینقدر متوجه نباشند که کسی که داره و دانشگاه شریف فوف یا دکترا می خونه به خاطر نیاز مالی نیست که داره به خودش زحمت می ده به خا طر نیاز جامعه ی علمیه،اما اینا همه ی فکرشون تو جلوگیری از اختلاط با جنس مخالف(اشاره به بحث روز دانشگاهها) مونده واز اون بالاتر نمیره.
قبول دارم که برای یک ایرانی که میره اونجا رسیدن به عزت و ااحترام علمی سخت تر از یک آمریکایی که اونجا متولد شده اما باور دارم که غیرممکن نیست..

Royal2009
July 7th, 2011, 12:55 PM
من دلم میخواد تو یک جمله جواب ای تاپیک رو بدم که هدف رفتن به جایی که برای انسان هایی که همه زندگیشونو وقف علم می کنند ارزش قائل باشند نه مثل اینجا اینقدر متوجه نباشند که کسی که داره و دانشگاه شریف فوف یا دکترا می خونه به خاطر نیاز مالی نیست که داره به خودش زحمت می ده به خا طر نیاز جامعه ی علمیه،اما اینا همه ی فکرشون تو جلوگیری از اختلاط با جنس مخالف(اشاره به بحث روز دانشگاهها) مونده واز اون بالاتر نمیره.
قبول دارم که برای یک ایرانی که میره اونجا رسیدن به عزت و ااحترام علمی سخت تر از یک آمریکایی که اونجا متولد شده اما باور دارم که غیرممکن نیست..

آمریکا سرزمینی ،برای انسان های مهاجری است که سقف سرزمین خود برای پرواز آنها کوتاه است. آمریکا متعلق به یک ملت خاص نیست ، بلکه همه نژادهای نوع بشر دور هم جمع شدند تا کره زمینی زیباتر و شادتر فراهم کنند.
عزت و احترام یک فرد علمی هم بسته به تلاش و لیاقت های خود او دارد نه آمریکایی و غیر آمریکایی بودن او!

attanew
July 7th, 2011, 02:57 PM
با سلام به همه ی دوستان :)

در زیر با اجازه دوستان یک سری از اهداف رفتن به خارج، بخصوص آمریکا رو، لیست می کنم. معمولا یک یا چندتای این موارد هدف اکثریت افراد می باشد:

* برای داشتن شرایط زندگی بهتر ( خونه ، ماشین ، کار مناسب و ...)

* خسته شدن از فضای فرهنگی و بسته ی داخل کشور و در جستجوی آزادی بیشتر

* رشته ی انتخابیشان در ایران آینده ندارد یا امکان ادامه تحصیل در حد بالا نیست

* آشنایی با فرهنگ جدید و بودن در خط مقدم زندگی مدرن

* تغییر محیط زندگی برای از صفر شروع کردن

* خدمت به کشور با متخصص شدن در زمینه خودش

* ....

حال می دونم به اندازه هر نفر یک هدف هست. من کاری با درستی یا غلطی این اهداف ندارم چون هر شخص بهتر می دونه که چطور هدفی براش مفید هست. آما یک چیز مشترک هست تلاش برای رسیدن به این هدف ها، رضایت و لذت زندگی رو به همراه دارد. شما زمانی در سن 80 سالگی ( ماشالله امید به زندگی;) ) احساس آرامش خواهید کرد که در راه هدفتان با تمام توان تلاش کنید. مهم نیست که آخرش متوحه بشید که "وای ددم وای" چه هدف لوسی بود. مهم اینکه شما تلاشتان را کردید حتی اگر آخرش به صندوقچه ی طلا نرسیده باشید.

من می خوام راهکارهایی ارائه بدم البته نظر شخصی هست ، تا باعث بشه با بازد بالا به اهداف مورد نظر برسیم:

* موقعی که تو فرودگاه خداحافظی می کنید، یک بک آپ از تمام ظرف فرهنگی خودتان بگیریدو بعد اون ظرف رو برای فرهنگ جدید خالی کنید، قرمه سبزی رو بذارید تو فرودگاه امام پشت اون شیشه ها بمونه و خودتون رو برای همبرگر . هات داگ ( نفهمیدم که این سگ داگ معنیش چیه :confused: ) آماده کنید.

* غرورتون رو که ماشالله هممون به اندازه چند کامیون داریم همون عوارضی تهران خالی کنید. چون آدم مغرور و دماغ بالا گوششهاش فقط صدای خودش رو می شنوه. "داشتم داشتم رو از لغتنامه زندگیتان حذف کنید."

* سیستم دانشگاهی ایران رو با مدرکتون بار چمدون نکنید تا بیارید، عدم کپی رایت، زیر آب زدن، دم استاد رو دیدن، جا خالی دادن و شب امتحانی و ... اجازه بدید که با سیستم جدید دوباره ساخته بشید.

* زندگی اصغر آقا بقال سرکوچه رو دیگه با گودر، فیسبوک و توئیتر و ... دنبال نکنید بزارید اصغر آقا به حال خودش باشه ، عوضش آنتنتون رو برای کلمات دیگه حساس کنید.

* مطالعه غیر درسی رو فراموش نکنید، البته منظور کتابهای هرپاتر و جنگ ستارگان و .... نیست.

* با فعالیت های اجتماعی در سطح کوچیک، مهمانی های محلی، جشن های خیریه ، فعالیت های مدارس و محیط زیست و .... بیشتر به یادگیریتان کمک کنید.

* از ساخت نسخه ی خانگی ایران کوچک ( همونی که ازش یک روزی فرار می کردید) تو اونور خودداری کنید. مولودی با سید و برادران، جشن مهرگان با اردشیر و پریوش، گل کوچیک با ممل و برو بچ برای برداران و نقد و بررسی لباس شمسی خانم با کوکب و دوستان........

و ...

در نهایت اگر در سیستم جدید یادگرفتیم که چطور یادبگیریم. در 80 سالگی ( البته اگه از کم شدن قرمه سبزی خون جان سالم بدر ببریم) رضایتمند خواهیم بود.

موفق باشید.

dental.persian
July 8th, 2011, 05:17 PM
من دلم میخواد تو یک جمله جواب ای تاپیک رو بدم که هدف رفتن به جایی که برای انسان هایی که همه زندگیشونو وقف علم می کنند ارزش قائل باشند نه مثل اینجا اینقدر متوجه نباشند که کسی که داره و دانشگاه شریف فوف یا دکترا می خونه به خاطر نیاز مالی نیست که داره به خودش زحمت می ده به خا طر نیاز جامعه ی ..
حتی در امریکا هم بیشتر از هر جای دیگه درس خوندن در راستای رفاه مادی هست و اتفاقا یک نکته خیلی خیلی مثبت امریکا اینه که درامد عموم جامعه بر اساس مدرک و تحصیلاتشونه نه بر اساس چیزهایی که ما در ایران میبینیم.
مثلا ما در ایران درس میخونیم اما مطمئن نیستیم که ایا سطح زندگی مون هم به تناسب تلاشمون بهتر میشه یا نه(که احتمال زیاد نمیشه) و این بدترین چیزه برای بی انگیزه کردن قشر جوان مملکت
http://en.wikipedia.org/wiki/Household_income_in_the_United_States
یه نکته دیگه هم بگم در امریکا عزت احترام بستگی به پولتون داره و اون بستگی به سطح کار و اونم بستگی به مدرکتون یا سرمایتون داره اما مستقیم کسی برای مدرک ارزشی قایل نیست در کل سرمایه دار ها وصاحبان صنایع و بزینس ها در امریکا قشر مهم تر و با عزت و احترام ترین!

asedali
July 11th, 2011, 01:55 PM
با سلام به همه ی دوستان :)

در زیر با اجازه دوستان یک سری از اهداف رفتن به خارج، بخصوص آمریکا رو، لیست می کنم. معمولا یک یا چندتای این موارد هدف اکثریت افراد می باشد:

* برای داشتن شرایط زندگی بهتر ( خونه ، ماشین ، کار مناسب و ...)

* خسته شدن از فضای فرهنگی و بسته ی داخل کشور و در جستجوی آزادی بیشتر

* رشته ی انتخابیشان در ایران آینده ندارد یا امکان ادامه تحصیل در حد بالا نیست

* آشنایی با فرهنگ جدید و بودن در خط مقدم زندگی مدرن

* تغییر محیط زندگی برای از صفر شروع کردن

* خدمت به کشور با متخصص شدن در زمینه خودش

* ....

حال می دونم به اندازه هر نفر یک هدف هست. من کاری با درستی یا غلطی این اهداف ندارم چون هر شخص بهتر می دونه که چطور هدفی براش مفید هست. آما یک چیز مشترک هست تلاش برای رسیدن به این هدف ها، رضایت و لذت زندگی رو به همراه دارد. شما زمانی در سن 80 سالگی ( ماشالله امید به زندگی;) ) احساس آرامش خواهید کرد که در راه هدفتان با تمام توان تلاش کنید. مهم نیست که آخرش متوحه بشید که "وای ددم وای" چه هدف لوسی بود. مهم اینکه شما تلاشتان را کردید حتی اگر آخرش به صندوقچه ی طلا نرسیده باشید.

من می خوام راهکارهایی ارائه بدم البته نظر شخصی هست ، تا باعث بشه با بازد بالا به اهداف مورد نظر برسیم:

* موقعی که تو فرودگاه خداحافظی می کنید، یک بک آپ از تمام ظرف فرهنگی خودتان بگیریدو بعد اون ظرف رو برای فرهنگ جدید خالی کنید، قرمه سبزی رو بذارید تو فرودگاه امام پشت اون شیشه ها بمونه و خودتون رو برای همبرگر . هات داگ ( نفهمیدم که این سگ داگ معنیش چیه :confused: ) آماده کنید.

* غرورتون رو که ماشالله هممون به اندازه چند کامیون داریم همون عوارضی تهران خالی کنید. چون آدم مغرور و دماغ بالا گوششهاش فقط صدای خودش رو می شنوه. "داشتم داشتم رو از لغتنامه زندگیتان حذف کنید."

* سیستم دانشگاهی ایران رو با مدرکتون بار چمدون نکنید تا بیارید، عدم کپی رایت، زیر آب زدن، دم استاد رو دیدن، جا خالی دادن و شب امتحانی و ... اجازه بدید که با سیستم جدید دوباره ساخته بشید.

* زندگی اصغر آقا بقال سرکوچه رو دیگه با گودر، فیسبوک و توئیتر و ... دنبال نکنید بزارید اصغر آقا به حال خودش باشه ، عوضش آنتنتون رو برای کلمات دیگه حساس کنید.

* مطالعه غیر درسی رو فراموش نکنید، البته منظور کتابهای هرپاتر و جنگ ستارگان و .... نیست.

* با فعالیت های اجتماعی در سطح کوچیک، مهمانی های محلی، جشن های خیریه ، فعالیت های مدارس و محیط زیست و .... بیشتر به یادگیریتان کمک کنید.

* از ساخت نسخه ی خانگی ایران کوچک ( همونی که ازش یک روزی فرار می کردید) تو اونور خودداری کنید. مولودی با سید و برادران، جشن مهرگان با اردشیر و پریوش، گل کوچیک با ممل و برو بچ برای برداران و نقد و بررسی لباس شمسی خانم با کوکب و دوستان........

و ...

در نهایت اگر در سیستم جدید یادگرفتیم که چطور یادبگیریم. در 80 سالگی ( البته اگه از کم شدن قرمه سبزی خون جان سالم بدر ببریم) رضایتمند خواهیم بود.

موفق باشید.

واقعن لذت بردم. بقيه رو نمي دونم اما تمام هدف من فقط شده خارج شدن از ايران، خيلي كم به بعدش و مخصوصن اين چيزايي كه شما گفتيد فك مي كنم.

pimi810
July 12th, 2011, 01:19 AM
خیلی مهم:
بچه هایی که آمریکا درس می خونن، آیا اینایی که می گم واقعا" تو سیستم آموزشی آمریکا جایی نداره یا در مقایسه با اینجا کمتره؟

زیر آب زدن، دم استاد رو دیدن، پاچه خواری، جا خالی دادن و شب امتحانی

ghlobe
July 12th, 2011, 02:55 AM
خیلی مهم:
بچه هایی که آمریکا درس می خونن، آیا اینایی که می گم واقعا" تو سیستم آموزشی آمریکا جایی نداره یا در مقایسه با اینجا کمتره؟

زیر آب زدن، دم استاد رو دیدن، پاچه خواری، جا خالی دادن و شب امتحانی

منظور از این موارد دقیقا چیه؟ مثال بزنید تا بشه گفت اینطرف وجود داره یا نه.

rezatheory
July 12th, 2011, 06:25 AM
خیلی مهم:
بچه هایی که آمریکا درس می خونن، آیا اینایی که می گم واقعا" تو سیستم آموزشی آمریکا جایی نداره یا در مقایسه با اینجا کمتره؟

زیر آب زدن، دم استاد رو دیدن، پاچه خواری، جا خالی دادن و شب امتحانی

اول اینکه خیلی خندیدم. بعد نه کلا خب سیستم منظم اینجا اجازه این کار ها رو به کسی نمیده. یه راه هست که دم استاد ببینی: کار کنی. مقاله بدی.

pimi810
July 13th, 2011, 08:06 PM
منظور از این موارد دقیقا چیه؟ مثال بزنید تا بشه گفت اینطرف وجود داره یا نه.

مستند:
زیر آب زدن: مثلا دوست خودم اونقدر درگیر کارای فنی پروژه ش شده بود که به احساسات استادش بی توجهی می کرد و نهایتا یکی رفت پیش استاده زیر ابشو زد و پروژه رو ازش گرفتن دادن به اون.

دم استاد رو دیدن: اینکه شما "خویش فرو پنداری" (Persian GRE :D) کنی، یعنی هر چی استاد بگه بگی چشم حتی اگه مطمئن باشی راه حل اشتباهه و پروژه درست پیش نمیره.

پاچه خواری: اینجا می تونی به مناسبتهای مختلف مثلا" تولد بچه ی استادت براش جشن بگیری و بهش کادو بدی، مدام از reputation استاد و آزمایشگاهش تعریف کنی به ویژه وقتی استادت مهمون غیر دانشگاهی و یا خارجی داره.

آنتن بودن: به مرور به استادت میتونی ثابت کنی که اتفاقاتی داره تو آزمایشگاهش میوفته و او نیاز به آنتن داره!

تیپ شخصیتی: بدون هیچ دلیلی استاد از personality یکی خوشش میاد و از اون یکی بد و تو اگه از بدها باشی هر چقدر هم کارات رو خوب سر موقع انجام بدی و در نظر استاد هیچه....

دیکتاتوری: شما کار می کنی مقاله می نویسی بعد استادت ممکنه اسم یه نفر دیگه رو هم بزنه که شما نمیشناسی و هیچ ارتباطی هم با این پروژه نداشته اما حق اعتراض نداری!

در صورتی که ترکیبی خطی از موارد بالا رو داشته باشی می تونی دوره ی مستر یا دکترا رو بدون زحمت خاصی و کاملا fun پشت سر بذاری با علم به اینکه سر دفاع هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد چون شما از طرق دیگه وفاداریت رو به استادت ثابت کردی و اون هوای شما رو داره حتی اگه پروژه رو پیچونده باشی....

Civil_Engineer
July 13th, 2011, 08:37 PM
در صورتی که ترکیبی خطی از موارد بالا رو داشته باشی می تونی دوره ی مستر یا دکترا رو بدون زحمت خاصی و کاملا fun پشت سر بذاری با علم به اینکه سر دفاع هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد چون شما از طرق دیگه وفاداریت رو به استادت ثابت کردی و اون هوای شما رو داره حتی اگه پروژه رو پیچونده باشی....

اگه اشتباه نکنم شما برق شریف می خونی. از شما بعیده این حرف ها!! :D

pimi810
July 13th, 2011, 08:40 PM
اگه اشتباه نکنم شما برق شریف می خونی. از شما بعیده این حرف ها!! :D
نه خوب من چون ماهیت کارم میان رشته ای بوده خیلی دپارتمانها افتاده کارم + تجربیات دوستام تو رشته های مختلف و این مشاهدات کلی من از فضای تحصیلات تکمیلی تو ایرانه و ربطی به جای خاصی نداره. :)

ghlobe
July 13th, 2011, 08:49 PM
LOL! مثالهای جالبی بود. اینهم نظر من راجع به وضعیت اینطرف آب:


مستند:
زیر آب زدن: مثلا دوست خودم اونقدر درگیر کارای فنی پروژه ش شده بود که به احساسات استادش بی توجهی می کرد و نهایتا یکی رفت پیش استاده زیر ابشو زد و پروژه رو ازش گرفتن دادن به اون.

یعنی چی به احساسات استادش بی توجهی می کرد؟ یعنی خدای نکرده استاده مسئله ای داشته؟ :)
اگر منظورتون اینه که به راهنمائیهای استادش در مورد پروژه توجه نمیکرد یا گزارش بموقع و مناسب نمیداد، اینجا هم مسئله ایجاد میکنه.



دم استاد رو دیدن: اینکه شما "خویش فرو پنداری" (Persian GRE :D) کنی، یعنی هر چی استاد بگه بگی چشم حتی اگه مطمئن باشی راه حل اشتباهه و پروژه درست پیش نمیره.
شما هر کاری رو که استاد در مورد پروژه میخواد باید انجام بدی و این ربطی به دم دیدن نداره. همه جای دنیا روسا وظایف و اهداف پروژه رو تعریف میکنند و اینجا هم متفاوت نیست. ولی استادهای اینور آب کلا خیلی open تر در مورد پذیرش و ایده های جدید هستند و اگر راه حل جدیدی پیشنهاد میدید که معقول باشه معمولا استقبال میکنند. توجه کنید که بعضی وقتها هم اونها یک big picture رو در نظر دارند که شما همه اش را نمیدونید.



پاچه خواری: اینجا می تونی به مناسبتهای مختلف مثلا" تولد بچه ی استادت براش جشن بگیری و بهش کادو بدی، مدام از reputation استاد و آزمایشگاهش تعریف کنی به ویژه وقتی استادت مهمون غیر دانشگاهی و یا خارجی داره.
اینجا هم میتونید از این کارها بکنید ولی به ندرت تاثیری در پیشرفت کار شما داره. در نهایت نتیجه مهمه.



آنتن بودن: به مرور به استادت میتونی ثابت کنی که اتفاقاتی داره تو آزمایشگاهش میوفته و او نیاز به آنتن داره!
استادهای اینجا خیلی بیشتر از دانشجوهاشون از آزمایشگاهشون خبر دارند! آنتن لازم نیست.



تیپ شخصیتی: بدون هیچ دلیلی استاد از personality یکی خوشش میاد و از اون یکی بد و تو اگه از بدها باشی هر چقدر هم کارات رو خوب سر موقع انجام بدی و در نظر استاد هیچه....
بهرحال این مسئله همه جای دنیا وجود داره و first impression ها هم خیلی مهمه. البته اینجا اگر کار خودتون رو خوب انجام بدین در نظر استاد "هیچ" نخواهد بود ولی اینکه از یکی خوشش بیاد و از یکی دیگه نه دست شما نیست. پرسونالیتی تون رو بهتر کنید برای آینده کاری تون هم مفیده :)



دیکتاتوری: شما کار می کنی مقاله می نویسی بعد استادت ممکنه اسم یه نفر دیگه رو هم بزنه که شما نمیشناسی و هیچ ارتباطی هم با این پروژه نداشته اما حق اعتراض نداری!
خیلی اینجا بعیده همچین اتفاقی بیفته مگر اینکه استاده دلیل خوبی داشته باشه. شاید اون طرف ایده هائی داده از طریق استادتون که شما استفاده کردین ولی خبر نداشتید که ایده از کجا اومده. حق اعتراض دارید ولی از نظر آینده شغلی بنفع تون نیست که روابطتون رو با سوپروایزرتون خراب کنید.



در صورتی که ترکیبی خطی از موارد بالا رو داشته باشی می تونی دوره ی مستر یا دکترا رو بدون زحمت خاصی و کاملا fun پشت سر بذاری با علم به اینکه سر دفاع هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد چون شما از طرق دیگه وفاداریت رو به استادت ثابت کردی و اون هوای شما رو داره حتی اگه پروژه رو پیچونده باشی.... اینها که خودش کلی زحمته! اگر بجای همه این زحمت ها وقت بگذارید روی ریسرچ ممکنه نتیجه بهتری بدست بیاد :)

pimi810
July 13th, 2011, 09:50 PM
مرسی از پاسختون.


یعنی چی به احساسات استادش بی توجهی می کرد؟ یعنی خدای نکرده استاده مسئله ای داشته؟ :)
اگر منظورتون اینه که به راهنمائیهای استادش در مورد پروژه توجه نمیکرد یا گزارش بموقع و مناسب نمیداد، اینجا هم مسئله ایجاد میکنه

نه! در واقع غیر از کار علمی کار دیگه ای نمی کرد، با این حال report و .... منظم و سر جاش بود. اصولا اینجا productive ّبودن به لحاظ علمی و پایبندی به مفاد پروژه ی تعریف شده به هیچ وجه برای موفقیت کافی نیست و گاها لازم هم نیست!!!


شما هر کاری رو که استاد در مورد پروژه میخواد باید انجام بدی و این ربطی به دم دیدن نداره. همه جای دنیا روسا وظایف و اهداف پروژه رو تعریف میکنند و اینجا هم متفاوت نیست. ولی استادهای اینور آب کلا خیلی open تر در مورد پذیرش و ایده های جدید هستند و اگر راه حل جدیدی پیشنهاد میدید که معقول باشه معمولا استقبال میکنند. توجه کنید که بعضی وقتها هم اونها یک big picture رو در نظر دارند که شما همه اش را نمیدونید.

چه خوب. اینجا معمولا اساتید تحمل دیدن vision به روزتر رو در دانشجوهاشون ندارن، مخصوصا اونایی که به لحاظ علمی بروز نیستن.


بهرحال این مسئله همه جای دنیا وجود داره و first impression ها هم خیلی مهمه. البته اینجا اگر کار خودتون رو خوب انجام بدین در نظر استاد "هیچ" نخواهد بود ولی اینکه از یکی خوشش بیاد و از یکی دیگه نه دست شما نیست. پرسونالیتی تون رو بهتر کنید برای آینده کاری تون هم مفیده :)

کاملا موافقم. ولی" این سلیقه ی شخصی نباید باعث تبعیض و نادیده گرفتن تلاش بقیه بشه.


خیلی اینجا بعیده همچین اتفاقی بیفته مگر اینکه استاده دلیل خوبی داشته باشه. شاید اون طرف ایده هائی داده از طریق استادتون که شما استفاده کردین ولی خبر نداشتید که ایده از کجا اومده. حق اعتراض دارید ولی از نظر آینده شغلی بنفع تون نیست که روابطتون رو با سوپروایزرتون خراب کنید.


اینجا اصلا" بعید نیست. من با چشمام دیدم، زیاد.... مخصوصا" وقتی اسم دانشجوهای لیسانس رو پای مقالات بچه های تکمیلی میزنن تا لینک با اون دانشجوها که اکثرا" US میرن حفظ بشه....


اینها که خودش کلی زحمته! اگر بجای همه این زحمت ها وقت بگذارید روی ریسرچ ممکنه نتیجه بهتری بدست بیاد :)

برای بعضی ها آره، اما برای بعضی ها نه، spontaneous هستش :)

indisguise
August 10th, 2011, 11:23 AM
من برای پی اچ دی فقط به آمریکا فکر می کنم؛ چون دوسال پیش مثل شما فکر می کردم. اما خلافش بهم ثابت شد. ببینید مسئله فقط این نیست که دانشگاه های آمریکا پیشرفته تره؛ آمریکا کلا پیشرفته تره. سیاست گذاریهاشون اصولی تره و تصمیم گیریهاشون خیلی خیلی منطقی تره! ببینید من پارسال پذیرش فول فاند داشتم از دانشگاه کلگری و میخواستم همراه همسرم به کانادا برم. سفارت کانادا بدون هیچ توضیحی به من ویزا داد و به همسرم نه. اونها حتی یه مصاحبه هم ترتیب ندادند. خیلی احمقانه بود. گویا یه سری تحقیقات مسخره هم راجع به ازدواج ما کرده بودند و به این نتیجه رسیده بودند که ازدواجمون صوریه! اما چنین اتفاقی هیچ وقت برای دوستانم که وضعیت مشابه داشتند و برای آمریکا اقدام کردند اتفاق نیفتاد. یک نمونه از خشک بودن دانشگاه های کانادایی هم سختگیری های الکی در مورد نمره تافل هستش. مثلا وقتی میگن 100 آی بی تی، طرف 99 هم شده باشه قبولش نمی کنن. کلگری که اینطور بود. اما دانشگاه ها و اساتید آمریکا خیلی انعطاف پذیرتر عمل می کنند.
سایر دلایل من برای انتخاب آمریکا: 1-از فرهنگ آمریکایی ها بیشتر خوشم میاد. کانادا پر از چینی ها و کره ای هایی هستش که اصلا معنی روابط اجتماعی رو نمی فهمن و هنوز تو غار خودشون زندگی می کنند.2- آمریکا پر از دانشگاهه و من اطمینان بیشتری دارم که همسرم هم پس از اومدن همراه من به آمریکا بتونه در دانشگاهی نزدیک به شهر من پذیرش بگیره. 3- بازار کار بهتر آمریکا برای مشاغل تخصصی 4- وجود خواهر و خاله ام در آمریکا 5- در بسیاری از شهرهای آمریکا هزینه ی زندگی به مراتب از کانادا کمتر هستش؛ رقابت زیاد در عرضه باعث رفاه مصرف کننده شده.

s1na
August 12th, 2011, 10:39 AM
کانادا پر از چینی ها و کره ای هایی هستش که اصلا معنی روابط اجتماعی رو نمی فهمن و هنوز تو غار خودشون زندگی می کنند
این تفکر نژاد پرستانه هستش .
حالا انشالا اونور تشریف می برید، دیدتون بهتر میشه .

reg2
August 12th, 2011, 12:10 PM
با سلام به همه ی دوستان :) * از ساخت نسخه ی خانگی ایران کوچک ( همونی که ازش یک روزی فرار می کردید) تو اونور خودداری کنید. مولودی با سید و برادران، جشن مهرگان با اردشیر و پریوش، گل کوچیک با ممل و برو بچ برای برداران و نقد و بررسی لباس شمسی خانم با کوکب و دوستان........ موفق باشید. دوست عزيز مرحبا،‌ صد آفرين..........بسيار زيبا گفتي.....من مطمئنم 80% بدبختي ها از عدم همين مورد مياد. يكي نيست بگه توكه همچين آدمي هستي چرا قيد ايرانو ميزني، كه بري اونجا دلت براي نون پنير سبزي تنگ شه و بشيني گريه كني...تو كه نمي توني با فرهنگ هاي ديگه كنار بياي و به جاي اينكه برات جالب باشه برات عذاب آوره چرا قيد ايرانو ميزني؟ تو كه بدون پدر و مادر و خواهر و برادر نمي توني زندگي كني چرا ولشون ميكني؟ توكه عاشق در و ديوار و آسفالت هاي چاله چولشي چرا ميري امريكا و از شهري مثل شيكاگو لذت نمي بري؟؟ در يك كلام تو كه نمي توني بپذيري (منظورم هر چيزي) و تغيير پذير نيستي.....چرا ميييييييييييييييييييييييي يييييري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟ هان چراااااااااااااااااا؟ :D بابا اين تن بميره اول بايد اين مسائل حل بشه بعد بري كتاب تافل بخري........

ElectricalENG
August 16th, 2011, 02:42 PM
چرا آمریکا؟هدف؟اخرش که چی؟

براي اينكه در آمريكا ديد روشنتري نسبت به آيندت داري. (تير در بينهايت نمي زني) و نتيجه تلاشهات رو برحسب توقعاتت ميتوني بگيري.

rezatheory
August 17th, 2011, 07:22 AM
کانادا پر از چینی ها و کره ای هایی هستش که اصلا معنی روابط اجتماعی رو نمی فهمن و هنوز تو غار خودشون زندگی می کنند

دانشگاه های آمریکا هم همینه و پر از دانشجوهای Asian. الان از WALMART میام و چیزی حدود چهل درصد آدمهایی که دیدم چینی بودن! خواستم بگم که اینو از لیست دلایلتون حذف کنید چون فرقی نمیکنه.

soheil982
August 18th, 2011, 12:23 AM
ببینم بچه ها حالا یکی به این سئوال جواب بده: چرا ایران؟ هدف؟ آخرش که چی؟ فکر کنم این سئوال جوابش راحت تره و جواب سئوال بالایی هم داره تو خودش.من فکر کنم همه ما ها قبل از این که به فکر رفتن باشیم خواسته یا نا خواسته به این سئوالی که مطرح کردم جواب دادیم!!!اینطور نیست؟

reg2
August 18th, 2011, 01:07 AM
ببینم بچه ها حالا یکی به این سئوال جواب بده: چرا ایران؟ هدف؟ آخرش که چی؟ فکر کنم این سئوال جوابش راحت تره و جواب سئوال بالایی هم داره تو خودش.من فکر کنم همه ما ها قبل از این که به فکر رفتن باشیم خواسته یا نا خواسته به این سئوالی که مطرح کردم جواب دادیم!!!اینطور نیست؟

اون که صد در صد دوست عزیز........دلیل اصلی رفتن رهائی از زندان **** باری است که نا خواسته در اون گیر کردیم و تنها راه فرارمون هم از طریق همین ادامه تحصیل است. اما شاید خیلی ها بخوان بدونن که چرا از بین اینهمه کشور..امریکا؟!!!!!

یادمه دوستی در جای دیگه نوشت که اینجا(امریکا)هیچ زیبائی نداره و از خودتون بت نسازید!!! آخه آدم فرهیخته با سواد...به این زودی کشور خودتو فراموش کردی؟؟!!! من از این دوستان که اینگونه پست میدن و هیچ هدفی جز پز دادن ندارن، دلیدل و مدرک بیارن، یه مثال بزنن!! آخه آدم اینقدر جو گیر میشه؟!!!!!

دوست من شما که الان اونجائی شاید بهتر بتونی توضییح بدی....