صفحه 16 از 16 نخستنخست ... 678910111213141516
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 155 , از مجموع 155

موضوع: شوك فرهنگي / غم غربت - راهكارهاي آن

  1. #151
    ApplyAbroad Veteran
    arash-iran آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    رشته و دانشگاه
    Physics
    ارسال‌ها
    1,088

    پیش فرض پاسخ : شوك فرهنگي / غم غربت - راهكارهاي آن

    نقل قول نوشته اصلی توسط Yeganemahz نمایش پست ها
    حرفتون درسته تا حدی ولی اینکه یکی به زور بیاد با خودش مبارزه کنه هم جواب نمیده واسه بعضی ها. دوستی داشتم در شهر کلن المان که مثل همین چیزی که شما گفتید خیلی تحمل کرد اخرش به این نتیجه رسید که چی بشه این همه اذیت! حالا شما بشین بگو هدف نداشت و اله و بله. واسه همه پیش میاد ولی دقت کنید شدت و ضعفش خیلی فرق داره. برای همه یه نسخه نمیشه پیچید.
    در مورد اینکه ایرانیا خیلیاشون اونطوری هستن علتش ساده هست. علتش اینه که یه موجی ایجاد شده شبیه انقلاب واقعا هم دقت کنید شبیه اونه
    که در این موج همه میخوان اپلای کنن برن. دقیقا یک کشی هست که داره هی کشیده میشه. دلیلی نداره کسی که هوشش کمتر از شماست رفته موفق شده شما هم برید موفق بشید. مهاجرت کلا یه مقوله دیگست. واسه بعضی ها حتی اگه لیاقتشون ایران نباشه جواب نمیده.
    اون مساله اخر که گفتین دقیقا همین موجه که از فرهنگ ایرانی نشات میگیره.
    البته من نمیدونم کجا برای همه یک نسخه پیچیدم. ولی بحث من یک چیزه: اینکه بچه هایی که دارن از ایران خارج میشن، بدونن که همه چیز یک محیط آکادمیک عالی و امکانات نیست. شما پس از ورود به یک فرهنگ کاملا جدید، به عنوان یک انسان با مسائل روحی و روانی جدیدی روبرو میشید که همین نکته ای که ایشون گفتن از مهمترینِ این مسائل هست. یعنی حتما باید این مطلب رو در گوشه ذهن خودتون داشته باشید تا آماده باشید، نه اینکه بعد از روبرو شدن با اون وحشت کنید. حالا در حین روبرو شدن یکی میخواد برگرده و یکی دیگه هم نه، اون دیگه به خود طرف برمیگرده.
    از ژرف ترین گودال ها، بلندترین ارتفاعات قله ها بر می خیزد....

  2. #152
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Jul 2008
    ارسال‌ها
    60

    پیش فرض پاسخ : شوك فرهنگي / غم غربت - راهكارهاي آن

    نقل قول نوشته اصلی توسط ali728 نمایش پست ها
    درود بر دوستان عزیز
    چیزایی که اینجا مینویسم نظر شخصیم تا همین لحظه از عمرمه و ممکنه درآینده هم عوض بشه (که احتمالا هم با گذشت زمان این اتفاق میفته). اینو گفتم که دوستان فکر نکنند ما میخواییم کسی رو قانع کنیم.اصلا بحث حدافل توی این مورد قانع کردن نیست!

    4. من یه جایی گفتم الان دوباره هم میگم. یکی از دوستان ازم پرسید: " به جز دوری خانواده، آخه دلت واسه چی ایران تنگ شده؟!" گفتم: " واسه دیدن تیربرق سر کوچه مون، له شدن توی بی ار تی ولیعصر ونک، واسه مترو قلهک، واسه قرمه سبزی مادربزرگم، واسه تنگی نفسام موقع راه رفتن توی اون هوای آلوده تهران (البته صدا زدن اون هوا با عنوان "آلوده" توهین محض به کلمه "آلوده" ست! باید این ور رو ببینید تا معیار آلوده بودن چیزی دستتون بیاد) و.....". این دیالوگ منو دوستان چند بار بخونید. ممکنه بخندید بگید این پسره دیوونه شده ولی بخدا نه. دوری از وطن و چیزی که تمام وجودت و فرهنگ و زندگیت چه خوب و چه بد اونجا شکل گرفته همین دلتنگی ها رو میاره. آدمی ست و عادت. کاریشم نمیشه کرد. یه نعمتی هم خدا به ادم ها داده به اسم فراموشی که واقعا نعمته.....اینو گفتم بدونید این دلتنگی ها خب اوایل زیاد تره ولی کم کم اگه به جامعه جدید عادت کنید بهتر و بهتر میشه. منظورم اینه اینا رو نمیگم کسی بترسه و مهاجرت نکنه!! هنوزم اگه از من بپرسید توی خیلی از موارد (بحثش کاملا شخصیه) ممکنه به خیلی ها مهاجرت تحصیلی رو پیشنهاد کنم...
    5. توی بعضی از فروم ها یا پیام خصوصی دوستان میپرسن: هر کشوری بشه میرم و هر دانشگاهی باشه قبوله فقط بگو کجا شانس دارم؟!!!!!! من از شنیدن این سوال دیوونه میشم! بخدا حرف درستی نیست و وقتی این عبارت "هرجا" و "هرچی " رو قبلش اضافه میکنید خیلی خطرناک تر میشه. این میشه نظر رادیکالی و تصمیم گیری رادیکالی. نتیجه ش هم حتما رادیکالی میشه و نباید جز این انتظاری داشت.
    6.این ور آب کسی ما رو نمیاره که بهمون پول و فاند هم بده و ساپورتمونم بکنه و همه چی گل و بلبل باشه. به قول دوستی: خوشگلیم یا تار میزنیم آخه که همه چی بر وفق مرادمون باشه؟؟!!!..مایی که انتخاب میشیم بین همه کاندیداهای روی کره زمین توی اون مقطع برای اون پوزیشن خاص باید این رو هم بدونیمکه بالاخره سختی هایی هم خواهد بود. واین سختی ها با فاکتور غربت و دوری از خانواده و تقاوت فرهنگی چند برابر میشه.. مهم اینه ما این سختی ها رو میخواییم یا نه. دوستی توی کامنت های قبلی حرف خوبی زدن. این سوال که آخه چرا من شرایط ایرانمو ول کردم و اومدم این ور دنیا تا دکترا بخونم؟؟؟ میشه خوره ذهن و اعصاب و روحتون. [/COLOR] یه قانون کلی و نانوشته وجود داره و اونم اینه که اگه توی وطن خودت همه چی روبه راهه و دردی نیست و مشکلی نیست ترک وطن اصلا درست نیست. اخه چرا وقتی تیمت داره خوب بازی میکنه و جلو هم هست و مشکلیم نداره بخوایی بازیکنتو تعویض کنی؟! ...داستان ترک وطن باید عمق دیگه ای داشته باشه تا بشه پیشنهادش کرد به کسی...هیشکی از دل خجسته و اینی که خوشی زده باشه زیر دلش خاک و وطنش رو تزک نمکینه. ... این "هیشکی" که میگم منظورم ادم های از جنس خودمونه. بچه هایی که اولین دغدغه شون توی اپلای این میشه که: من فاند کامل میخوام. بدون فاند نمیتونم برم. چقدر شانس فاند کامل دارم ؟!!؛.با دوستان محترم دیگه از جنس دیگه کاری ندارم. دنیای اونها رو نمیفهمم چون تجربه ای توش ندارم. اونا شاید خوشی زده باشه زیر دلشون برای رفتن به خارج.... !
    7. این رو هم در نظر بگیرید که در عین تفاوت خیلی هم شباهت وجود داره بین وطن و جاهای دیگه دنیا. خوبه که ادم این شباهت رو ببینه. این باعث میشه نمره معقولی به کشورهای خارجی داد. من خودم قبل اینکه بیام اروپا توی ذهنم اروپا رو 100 در نظر میگرفتم. اما الان که اینجام حس میکنم نمره ش 70ه . این 70 ده برابر اون 7ییه که واسه وطن توی ذهنم میذارم ولی...اون 100ی نیست که من واسش 7 وطن رو ترک کردم. اینو خیلی جاها گفنم و توی خیلی از فروم ها نوشتم و بازم میگم و میگم و میگم.....(عددها کلیه. لطفا به حساب و کتاب ریاضی نکشونیدش. فقط مثالیه برای چارچوب دادن به یه موضوع خیلی خیلی خیلی کلی). پس لطفا شباهت ها رو ببینید تا باعث نشه واسه 100ی بیاذ که ممکنه 70 یا 90 باشه. حالا هرچی به جز اون 100ی که توی ذهن شما بوده.

    "اینجاهم سطل زباله های شهری که پر شده باشه و ریخته باشه بیرون هست.بعضی وقتا ممکنه دو تا ادم 100% اروپایی با هم دست به یخه شن.آدمی که بخواد سرتون کلاه بذاره هست.دزد داره.توی اداره ها ادمای نامتمدن رو میشه دید.اینجاهم ادم ها زرنگی میکنن و توی صف جلوتون میفتن.اینجا هم استادای دیوانه داره. آدم های اکادمیک دیوانه هم زیاده (چه وطنی و چه غیر وطنی).اینجا هم زندگی تکراری میشه. فقط استایل و فرمش فرق داره.اینجا هم خیلی ها واسه چراغ راهنمایی وا نمیسن. خیلی ها خلاف میکنن..اینجا هم خیلی ها دروغ میگن..اینجا خیلی از خیابونا زدگی داره. آسفالت خیلی جاها خزاب شده. موقعی که بارون میگیره اب خیابون رو میگیره.اینجا هم خیلی ادم ها کنارت میشینن و سرشونو میچرخونن توی موبایلت یا توی رزونامه ای که دستته.ادم های معتاد توی مترو جلوتو واسه چند یورو میگیرن و درخواست کمک میکنن.خیلی جاهاش سیستم حمل و نقلش مشکل داره. اینجا هم عین بی ار تی های تهران خیلی جاها ساندویچ میشی بین ادما.اینجا هم خیلی ها به خانوما تیکه میندازن و واسشون مزاحمت ایجاد میکنن.اینجا هم ممکنه بچه ها یه پیرمردی رو که روی صندلی چرخ دار برقی نشسته مسخره کنن و هی اذیتش کنن و..
    ازین شباهت ها زیاده. ولی نکته مهم اینه که اینا رو شما این ور آب خیلی خیلی خیلی کمتر از وطن میبینید. حالا یکی همین خیلی کمتر دیدن براش کافیه و یکی دیگه با خیلی کمتر دیدن راضی نمیشه و میخواد یه جایی بره که هیچکدوم ازین موارد نباشه..اینا رو بدونید لطفا. من نمیدونستم واسه همین نمره 100 دادم توی ذهنم. دوستان دسته اول مشکلاتشون کمتره و زودتر سازگار میشن با محیط چون انتظارشون منطقی تره.
    8.
    انتظاراتتون رو خیلی بیش از حد بالا نبرید چه وطنی هستین و چه ترک وطنی. واقعیت با حرف های صد من یه غاز خیلی فرق داره...

    من کاملا موافقم با اینکه هیچ جا 100 نیست... ولی اینی که هرباری که یک کشور خارجی مسافرت رفتم و پوشش ام عادی بود و حس امنیت تا حدودی از این جهت میکردم و اینکه هر موقع که میخواستم برگردم تمام ترس و لرز بدنم رو میگرفت که پوششم تا زانو باشه و موهام خیلی معلوم نباشه و غیره، و اینکه تو روزنامه میخونم که چطور دخترها مورد آزار قرار میگیرند و قانون خودشون رو مجازات میکنه و تمام اینها کاری کرده که وقتی تو خیابون میرم 90% فکرم به این باشه که اتفاقی نیافته و همه چیز امن باشه... ترجیح میدم جایی باشم که احساس امنیت کنم... نمیگم جایی 100 درصد امنه، ولی اگه حتی دو برابر اینجا از این جهتها امنیت داشته باشه و قانونش از این جهتها حامی باشه، ترجیح میدم اونجا زندگی کنم(البته در کل زندگی کردن رو میگم، منظورم مهاجرت نیست، چون تا وقتی آدم از جایی مطمئن نیست چنین تصمیم بزرگی نمیگیره)...
    ویرایش توسط b.sh : January 10th, 2017 در ساعت 03:16 PM

  3. #153

    پیش فرض پاسخ : شوك فرهنگي / غم غربت - راهكارهاي آن

    اصطکاک و دزدی و آدم بی فرهنگ و آلودگی هوا و مشکل شغل و آپدیت شدن با جامعه و خیلی فاکتورهای دیگه همه جا هست منتها سطح این فاکتورها بسته به کشور فرق میکنه. حتی مسئله نژاد پرستی هم برخلاف اون چیزی که فکر میکنید در خیلی از کشورها وجود داره ولی قوانین سفت و سخت اجازه بروزش رو نمیدن. از هیچ کجا برای خودتون اتوپیا نسازید که نیست! در مورد شوک فرهنگی هم فکر نمیکنم کسی که سختی های راه اپلای مخصوصا برای آمریکا و ... به خودش میده با اینکه فرهنگش همخوان نیست اذیت بشه که هرچی دیدم فرهنگ امریکایی فرهنگ غالب و مقبول جامعه جهانی امروز هست و حتی خیلی از جوامع در کشور های خودشون در سطح خرده فرهنگ های اجتماعی دوست دارند به سمت این فرهنگ حرکت کنند.
    غم غربت؟ حل میشه . یاری همدمی دوستی دوست دختری.....
    موفق باشید همگی

  4. #154

    پیش فرض پاسخ : شوك فرهنگي / غم غربت - راهكارهاي آن

    شوک فرهنگی عبارت جالبیه
    من شخصا در طول دوران کودکیم انقدر شهر و مدرسه عوض کردم (البته داخل کشور خودمون) روحیه ی انعطاف پذیری بیش از حدی دارم.
    ولی خب برای چون منی که محجبه هستم و موافق با رقص و مشروب نیستم و تربیت دینی فرزندم برام اهمیت داره و رابطه ی جنسی خارج از خانواده رو حرام میدونم ، احتمالا برای سفر به یک کشور غیر مسلمان باید تمام جوانب رو بسنجم.
    وقتی تمام جوانب رو می سنجم نه صرفا از بابت دینم از بابت خیلی چیزها که کمترینش خانواده و فامیلم است باید سنجش بشه.
    اینجا در ایران در دانشگاه و خیابان و محل کار به من احترام میگذارند، تا داخل مترو یا اتوبوس مینشینم در کل مسیر با بغل دستی م حرف میزنم و دوستی میکنم.
    آب و هوای ایران فوق العاده است نه سرمای زیاد نه گرمای کشنده (البته من تهران هستم)
    امکانات مدرن و سنتی همه چیز موجوده، هر لحظه که اراده کنیم میتونیم بهترین تفریحات رو چه ارزون و چه گرون برای خودمون و فرزندمون فراهم کنیم. از پیاده روی و دوچرخه سواری و اسکیت گرفته تا بازدید از برج میلاد و دلفیناریوم و پرواز با پاراگلایدر و غواصی و ...
    شبکه های تلویزیونی برای تربیت فرزندم فوق العادست چون به هیچ وجه صحنه های خشونت آمیز و جنسی رو از طریق تی وی نخواهد دید.
    هزینه های درمانی ( اگر مساله ای حاد نباشه ) با بیمه تامین اجتماعی بسیار پایینه، حتی تازگی جاهایی رو میشناسم که کاملا رایگان هست.

    اینجا مسجد و زیارتگاه داره که ما میتونیم هر وقت دلگیر شدیم و مضطرب در آنجا آرامش بگیریم.
    هر وقت اراده کنیم میتونیم مطابق فرهنگ خودمون خرید ها ی سنتی انجام بدهیم مثل نان سنگک ،کباب و کله پاچه و شیرینی نخود چی و قطاب و سوهان و ، ترمه ، چرم ، مس ، فرش ایرانی و ....
    توی مترو فقط کافیه بگی کارت متروت رو نیاوردی و عجله داری مامور مترو خودش کارت میزنه و میگه از گیت رد شو ، با هزینه ای حدود پنج هزار تومان میشه با اتوبوس وی آی پی از تهران به قم رفت ! و با مقداری بیشتر میشه به اصفهان و مشهد و شمال رفت.
    همه جا پر از خانه معلم هست و حتی در مدرسه هم به مردم اسکان میدهند و امکان مسافرت ارزان فراهم است..... حتی میشه در بعضی پارکها چادر زد و در امنیت کامل سفر کرد ...

    ایران واقعا داره پیشرفت میکنه و من از این بابت خوشحالم ......


    اما با همه ی این خوبی ها
    گاهی در درون آدم روحیه ی ماجراجویی وجو داره
    و من شخصا معتقدم آدم در طول صد سال زندگیش باید بتونه با فرهنگ های مختلف آشنا بشه.
    من به شدت علاقه مندم در محیطی که جزء اقلیت مذهبی هستم با حجاب حضور پیدا کنم و درس بخونم و دوستانی پیدا کنم از یک کشور و دین دیگه
    دوست دارم دینم رو با اخلاق خوبم به مردم سایر کشورها هم بشناسونم (در حد بضاعتم)
    و البته استادانی ببینم متفاوت از چیزی که دیدم ( نه بهتر یا خوبتر فقط متفاوت)
    من دوست دارم با مردم یک کشور دیگه خودم از نزدیک آشنا بشم و صرفا به حرف ها ی خوب و بد دیگران راجع به یک کشور دیگه گوش ندهم و باور نکنم.

    تنها مشکل من با شوک فرهنگی که میفرمایید
    توهین به اعتقادات من و نژادمه (هر چند نژاد ما سفیده)
    و دنبال کشوری هستم که این موضوع در آن کمتر باشه
    هر چند در همین ایران خودمون گاهی انگشت شمار توهین هایی بر حجاب ما روا می آید اما تک و توک توهین در مقابل سیل احترامات ناچیز است.

    دوستان لطفا راجع به این مساله راهنمایی کنید کدام کشور بهتر است؟‌


    حالا به نظر شما کانادا بهترست یا نیوزلند یا هلند ؟ یا کجا ؟ برای دکترا (با فول فاند )

  5. #155

    پیش فرض پاسخ : شوك فرهنگي / غم غربت - راهكارهاي آن

    من تا همین یک سال پیش فکر مهاجرت نبودم ; ایران رو دوست دارم; ولی به چند دلیل تصمیم به رفتن گرفتم دلایلش هم میگم ; دوستانی هم که اینجا در خارج از کشور تشریف دارن به نظرم در ایران تجربه ی چند سال و چند وقت دنبال کار دویدن و پیدا نکردن شغل و پیدا کردن و اخراج شدن و پارتی بازی و تبعیضات فاحش و...رو نچشیدن و از سر دل سیری پیام دلتنگی میفرستن;یاد جمله ی "عاشق رو گرسنه بزاری عشق و عاشقی یادش میره" افتادم. من بعد از اینکه این مشکلات ایران رو دیدم تصمیم گرفتم به گفته ی پیامبر عمل کنم و هجرت کنم.
    من یک نفر رو میشناسم که الان خارج از کشور زندگی میکنه و کار و شغل داره و وضعیت مالی خوبی هم داره;اما وقتی میاد میبینمش از دلتنگی و حب وطن حرف میزنه!!همین آدم اگه بیکار تو ایران میچرخید روزی صد تا فهش و بد و بیراه به مملکت میداد; پس چرا خوشی زده زیر دلشون؟! وطن شما جاییه که شما رو پناه داده و با شما مثل شهروند خودش برخورد میکنه;درسته سختی هایی هم داره اما حرف از دلتنگی زدن و ایران ایران کردن و سنگ ایران رو به سینه کوبیدن واسه چنین ادمایی بیخوده و عجیبه!شما که خیلی عاشق سینه چاک ایرانی چرا رفتی تو مملکت غریب درس میخونی و به هر دری میزنی واسه اقامت و زندگی تو اون کشور; من عاشق ایرانم اما ایران برای من خوب نیست پس باید مهاجرت کنم اگر هم برم ایران رو دوست دارم اما دیگه سینه سپر نمیکنم که آی دلم تنگ شده و خارج بده! چون اگه بد بود اینهمه خودمو پدر مادرم سختی نمیکشیدن تا من بخوام برم ;
    در ضمن مسله دلتنگی به نظرم یه نوع بیماریه روانیه; موضوع ; موضوعه جدایی هست! اما جدایی که ایرادی نداره! آدما از طریق جدایی هست که خودشون رو میسازن و از خودشون آدمای قوی تری درست میکنن و از حصار بسته ای که واسه خودشون درست کردن خارج میشن ; به قول دکتر هلاکویی میگه مادر شما موقع تولد شما بند ناف شما رو با بی رحمی بُرید;شما هم بند نافی که شما رو سفت چسبیده ببُرید و خودتون رو رها کنید

صفحه 16 از 16 نخستنخست ... 678910111213141516

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •