صفحه 1 از 218 123456789101151101 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 2172

موضوع: درستی یا نادرستی تصور ذهنی شما پیش و پس از رفتن به کانادا (فقط کانادا)

  1. #1
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    ارسال‌ها
    656

    پیش فرض درستی یا نادرستی تصور ذهنی شما پیش و پس از رفتن به کانادا (فقط کانادا)

    دوستان عزیز سلام

    قطعا همه ما قبل از رفتن به جایی، یک تصور ذهنی نسبت به اونجا خواهیم داشت. اینکه بعد از عزیمت، مکان واقعی تا چه حد به تصورات ما نزدیک و یا از اون دور ه، مثلما میتونه جنبه های مثبت یا منفی رو در زندگی جدید ما در پی داشته باشه و روی پیشرفت ما، روحیه ما، احساس رضایت از زندگی و ............... تاثیر چشمگیری داشته باشه

    بنابراین در این تاپیک قصد داریم از دوستانی که الان در کانادا به سر میبرن بخوایم تا تصورات ذهنی شون رو قبل از ورود به کانادا و واقعیاتی که در زندگی اونجا به عینه با اون روبرو هستن (چه مثبت و چه منفی) برامون شرح بدن و بگن که اگر به گذشته برگردن باز هم کانادا رو برای زندگی یا تحصیل انتخاب میکنند یا خیر.

    این موضوع میتونه کمک شایانی باشه به دوستانی که در انتخاب کشور و حتی خروج از اون دچار تردید هستن و همچنین به دوستانی که تصمیم خودشونو گرفتن و قصد دارن با دونستن واقعیات، خودشونو برای یه زندگی واقعی (و نه بر مبنای خیالات) بیش از پیش آماده کنن.

    پیشاپیش از همکاری همه دوستان متشکرم

  2. #2
    Banned
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    رشته و دانشگاه
    برق-کنترل
    ارسال‌ها
    289

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    موضوع جالبيه ولي به نظر من بهتره اين موضوع تعميم پيدا كنه و فقط مختص كانادا نباشه.

  3. #3

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    نقل قول نوشته اصلی توسط hossein20 نمایش پست ها
    موضوع جالبيه ولي به نظر من بهتره اين موضوع تعميم پيدا كنه و فقط مختص كانادا نباشه.
    اتفاقاً برای کانادا باشه، کشورهای دیگه هم برای خودشون مثل این را داشته باشند تا بشه مقایسه کرد.
    ما که تازه واردیم، ولی کلاً به نظر من، تصور آدم بیشتر و بزرگتر از واقعیت اینجاست. نمی دانم دقیقاً چه جوری توضیح بدهم.
    آن که حقیقت را نمی داند، فقط بی شعور است، اما آن که حقیقت را می داند و آن را دروغ می نامد، تبهکار است (برتولت برشت)

  4. #4
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    May 2010
    ارسال‌ها
    58

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    موضوع خوبی است خیلی خوشحال خواهیم شد بچه هایی که آنجا هستند تجربه هایشان را ذکر کنند

  5. #5
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    ارسال‌ها
    66

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    خوب خواهشا بگین زندگی چجوری هست من الان اپلای کردم برای کانادا و واقعا برام مهمه ببینم اون چیزی هست که فکر میکنم

  6. #6
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    ارسال‌ها
    656

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    نقل قول نوشته اصلی توسط h10h10 نمایش پست ها
    اتفاقاً برای کانادا باشه، کشورهای دیگه هم برای خودشون مثل این را داشته باشند تا بشه مقایسه کرد.
    ما که تازه واردیم، ولی کلاً به نظر من، تصور آدم بیشتر و بزرگتر از واقعیت اینجاست. نمی دانم دقیقاً چه جوری توضیح بدهم.
    دوست عزیز
    این موضوع تازه شکل گرفته و تا پیشکسوتان این راه ;-) در این موضوع شریک بشن و تجاربشون رو در اختیار ما بزارن شاید کمی زمان ببره
    بنابراین تجارب شما در حال حاضر با اینکه تازه واردین میتونه واقعا شنیدنی و مفید باشه
    منتظریم که بیشتر برامون توضیح بدین
    ممنون

  7. #7
    Senior Member sama7452 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    رشته و دانشگاه
    دانشگاه فردوسی - الکترونیک
    ارسال‌ها
    950

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    ما الان دقیقا هشت ماه و چهار روزه که مهاجرت کردیم. فهرست وار چند تا نکته ای رو که بنظرم میرسه، عرض میکنم خدمتتون:
    1- قبل از تجربه زندگی توی اینجا، تصورم این بود که حضور فیزیکی در محیط انگلیسی زبان بالقوه میتونه توی پیشرفت زبان موثر باشه که درمورد من نبود. تا آدم بطور جدی توی محل کار یا هرجایی که بطور مستمر ناچار به صحبت کردن ( نه فقط شنیدن) نباشه، پیشرفت محسوسی نداره.
    2- تصورم از کلاسای مخصوص تازه واردا، این بود که واقعا نتیجه شایانی در انتهای کلاس ( دوره من ای ال تی بود) نصیبم بشه. برای بعضی از دوستا شد، متاسفانه برای من نشد که بشه! ظاهرا به بخت و اقبال خیلی مرتبطه!!!
    3- روی کمک دوستان مقیم در اینجا خیلی حساب میکردم؛ اشتباه میکردم. نه اینکه گله کنم، خودشون اینقدر گرفتارن و عملا کاری از دست کسی برای کس دیگه برنمیاد.
    4- آرامشی رو که بجهت مسائل عمومی اجتماعی، توی وطن خودمون تجربه نکرده بودم، با تمام وجود اینجا لمس کردم.
    5- احساس ارزشمند بودن آدما، بخصوص توی روزای اول ورود، حس لذتبخشی به آدم میده. وقتی برای انجام کار اداری مراجعه میکنی، یا از خیابون رد میشی، یا توی بعضی فروشگاها داری دنبال چیز خاصی میگردی.... برای من تجربه جدیدی محسوب میشد.
    6- اگه توی زندگی زوجین، خدای نکرده مشکلی وجود داشته، سختیای ابتدایی زندگی توی محیط جدید، میتونه اونو تشدید کنه. من اینو بخصوص از زبون دوستای مدرسه ای دخترم خیلی شنیدم که مراسم پرتاب کاسه و بشقاب بکرات براشون اتفاق افتاده؛ علی الخصوص مشکلات با سرمنشا مالی. اینو برای این میگم که یک مقدار دقیقتر به مهاجرت بعنوان یک چالش بزرگ فکر کنید.
    7- اومدن اینجا برای دختر چهارده ساله من که حتی نمیتونست تا سر کوچه تنهایی بره، فرصت عالی بود برای تجربه استقلال؛ با توجه به امنیت محیط، البته بازم با نظارت خودمون، مسیرای نسبتا دور رو هم با مترو و اتوبوس، براحتی میره و میاد و کاملا اعتماد بنفس پیدا کرده. اصلا تصورش رو نمیکردم توی این مدت کوتاه، اینقدر تغییر کنه.

    دیگه الان بیشتر از این یادم نمیاد. انشالله بقیش توی شماره های بعدی......
    به سلامتی زندگی ، که اگه خوش بگذره اسمش میشه " خاطره " اگه پدرت دربیاد اسمش میشه " تجربه " !!

  8. #8
    ApplyAbroad Guru
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    ارسال‌ها
    15,504

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    من راستش شخصا خاطرم نیست تصور ذهنی من قبل از آمدن به کانادا چی بود. اینقدر سال پیش بود که یادم رفته! ولی بهرحال چون ابتدائا برای ادامه تحصیل آمده بودم خیلی هم اهمیتی نمیدادم که چه نوع جامعه یا کشوری هست یعنی خیلی برام فرقی نمیکرد.

    ولی این رو یادم هست که اولین بار که از داخل هواپیما (و بعدا داخل شهر) مونتریال را دیدم کلی توی ذوقم خورد! تصور من از شهرهای امریکای شمالی این تصویرهای هالیوودی مانهاتان و شیکاگو بود یعنی ساختمانهای عظیم فولاد و شیشه و همه چیز الکترونیک و چه و چه (مثل دوبی در ابعاد وسیع تر). در عوض شهری که دیدم یک شهر بسیار ساده بود با خانه های چوبی دوطبقه همه جا و پر از درخت و معدود ساختمانهای چند طبقه قدیمی. اولش فکر کردم : ای بابا اینجا که مثل دهات میمونه! (و این تصویر در باره همه شهر های کانادا منجمله تورنتو و اتاوا و ونکوور هم صادق است).

    اما بعد از چند وقت که کانادا بودم این سادگی بیش از هرچیزمجذوب کننده بود و بخصوص بتدریج درک کردم که اتفاقا پیشرفته و مرفه بودن این جامعه در درون و ساز و کارها و زندگی داخلی اش است نه در زرق و برق ظاهری اش. بطوریکه دفعات بعد وقتی تهران (یا از آن بدتر دوبی) را میدیدم حالم از این همه زرق و برق بی محتوا ولی بدون کیفیت زندگی بهم میخورد.

  9. #9
    Senior Member s30min آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسال‌ها
    797

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    ما هم حدود هفت ماهه که مهاجرت کردیم...این تجربیات منه:
    1-تصورم از کار، اینجا یه دغدعه مهم و اساسی وجود داره اونم داشتن کار مناسب هست...تو ایران مسئله داشتن کار اینقدر جدی نیست اما اینجا حتی وقتی سر کار مرتبط هم میری معمولا نگران وضعیت اقتصادی شرکت هم هستی و ممکنه بدون هیچ نوتیسی بیان و با اسکورت ازت بخوان که از شرکت بری بیرون...و جدیدا خیلی از دوستای من متاسفانه لی آف شدن....معمولا موقع لی آف هم کسایی که تازه تر اومدن یه کم وضعیتشون بجرانی تره..و برعکسشم هست وقتی اینجا سر کار هم هستن بازم اپلای می کنن و وقتی کار پیدا کردن شرکت وسط کلی پروژه ول می کنن و میرن و فکر کنم باید نوتیس دو هفته ای بدن
    2- تورنتو با معیارهای ذهنی من در مورد شهر مدرن کاملا متفاوته ...به خصوص زمستونش...چون تابستون طبیعیت اونقدر زیباست که خیلی از زشتی ساختمون ها رو میپوشونه
    3- سرما، زمستون اینجا خیلی طولانیه...مسئله سرما نیست چون من با لباس های اینجا اصلا سردم نمیشه...اما مسئله اینه که فکر کنم هنوز یه ماه دیگه اینجا زمستون داریم و دیگه الان یکی دو هفته ای که از نظر ذهنی فکر می کنم اسفنده ، دیدن هر روز هوای برفی و زمین لیز و ...دیگه داره منو خسته میکنه....
    4-غربت، اگه وابستگی عاطفی به خانواده داشته باشید غربت اوایلش که واقعا سخته (امیدوارم بعدا بهتر بشه) به خصوص اینکه مرخصی ها دو سه هفته بیشتر نیست و با این اوضاع بلیط و ...خانواده اتون هم نمی تونن زود زود بیان...
    5- دوست های خارجی، از نظر من یه دوست خارجی هیچ وقت نمی تونه جای دوستای ایرانیتون بگیره....چون کلا دغدغه ها ..خیلی فرق داره و من تازه می فهمم چرا ایرانی ها همش بهم می چسبن!!
    6- آرامش، تعداد چیزهایی که رو اعصاب هستند اینجا در حداقل ممکنه
    7- زبان، یکی از احمقانه ترین تصوراتم هم این بود که فکر می کردم اگه بیام اینجا و مثلا بعد از یکسال برگردم می تونم تو ایران انگلیسی درس بدم!! ولی الان میفهمم که معلم انگلیسی های ما چه خداهایی بودند چون حتی فکر نکنم سه چهار سال دیگه هم به حد اونا برسم....و بقول سما جان پیشرفت زبان انگلیسی اینجا خیلی کنده....(البته من یه خانم هستم اگه نظر آقایون بپرسید الان حتی یه ماهه هاشون هم انگلیسدان هستند اینجا!!!)
    لندینگ در تورنتو July 2012
    Thank God

  10. #10
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    ارسال‌ها
    617

    پیش فرض پاسخ : تجربه زندگی یا تحصیل در کانادا تاچه حد به تصورذهنی شما پیش از عزیمت نزدیک یا د

    نقل قول نوشته اصلی توسط s30min نمایش پست ها
    ما هم حدود هفت ماهه که مهاجرت کردیم...این تجربیات منه:
    1-تصورم از کار، اینجا یه دغدعه مهم و اساسی وجود داره اونم داشتن کار مناسب هست...تو ایران مسئله داشتن کار اینقدر جدی نیست اما اینجا حتی وقتی سر کار مرتبط هم میری معمولا نگران وضعیت اقتصادی شرکت هم هستی و ممکنه بدون هیچ نوتیسی بیان و با اسکورت ازت بخوان که از شرکت بری بیرون...و جدیدا خیلی از دوستای من متاسفانه لی آف شدن....معمولا موقع لی آف هم کسایی که تازه تر اومدن یه کم وضعیتشون بجرانی تره..و برعکسشم هست وقتی اینجا سر کار هم هستن بازم اپلای می کنن و وقتی کار پیدا کردن شرکت وسط کلی پروژه ول می کنن و میرن و فکر کنم باید نوتیس دو هفته ای بدن
    2- تورنتو با معیارهای ذهنی من در مورد شهر مدرن کاملا متفاوته ...به خصوص زمستونش...چون تابستون طبیعیت اونقدر زیباست که خیلی از زشتی ساختمون ها رو میپوشونه
    3- سرما، زمستون اینجا خیلی طولانیه...مسئله سرما نیست چون من با لباس های اینجا اصلا سردم نمیشه...اما مسئله اینه که فکر کنم هنوز یه ماه دیگه اینجا زمستون داریم و دیگه الان یکی دو هفته ای که از نظر ذهنی فکر می کنم اسفنده ، دیدن هر روز هوای برفی و زمین لیز و ...دیگه داره منو خسته میکنه....
    4-غربت، اگه وابستگی عاطفی به خانواده داشته باشید غربت اوایلش که واقعا سخته (امیدوارم بعدا بهتر بشه) به خصوص اینکه مرخصی ها دو سه هفته بیشتر نیست و با این اوضاع بلیط و ...خانواده اتون هم نمی تونن زود زود بیان...
    5- دوست های خارجی، از نظر من یه دوست خارجی هیچ وقت نمی تونه جای دوستای ایرانیتون بگیره....چون کلا دغدغه ها ..خیلی فرق داره و من تازه می فهمم چرا ایرانی ها همش بهم می چسبن!!
    6- آرامش، تعداد چیزهایی که رو اعصاب هستند اینجا در حداقل ممکنه
    7- زبان، یکی از احمقانه ترین تصوراتم هم این بود که فکر می کردم اگه بیام اینجا و مثلا بعد از یکسال برگردم می تونم تو ایران انگلیسی درس بدم!! ولی الان میفهمم که معلم انگلیسی های ما چه خداهایی بودند چون حتی فکر نکنم سه چهار سال دیگه هم به حد اونا برسم....و بقول سما جان پیشرفت زبان انگلیسی اینجا خیلی کنده....(البته من یه خانم هستم اگه نظر آقایون بپرسید الان حتی یه ماهه هاشون هم انگلیسدان هستند اینجا!!!)
    1- تنها مساله ای که اینجا ممکنه اذیت کنه و میکنه. دوری از خانواده و دوستان و گرمی و محبتی هست که ایران میبینیم.
    2-اگر 2-3 تا دوست خوب که بشه باهاش رفت و آمد کرد اینجا عالیه.
    3- کار داشته باشی اینجا حرف نداره نداشته باشی بدبختتر از ایرانی
    4- آرامش اینجا خیلی بهتره
    5- از بس سرت شلوغ میشه که چیزایی که تو ایران از سر بیکاری رو اعصابه رو نداری
    6- در مجموع کاملا بستگی به آدمش داره. کانادا یا ایران فرق چندانی نمیکنه. کسی که نتونه ایران خوش باشه اینجا هم نمیتونه. خوش بودن و لذت بردن از زندگی به مهارت و بینش فرد وابسته هست. عوامل بیرونی موثرن ولی نه اونقدر که کلا کن فیکونش کنه.
    خوش باشید.
    2-

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •